زمان به نفع آمریکا در تقابل با تهران که به طور فزایندهای دچار تفرقه و ورشکستگی شده است، عمل میکند.
سبک بیان دونالد ترامپ در صبح روز ۷ آوریل زمانی که در شبکه اجتماعی Truth Social نوشت “یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و هرگز به زندگی باز نخواهد گشت” به نمایش درآمد. سارا یاگر از سازمان دیدهبان حقوق بشر او را به برنامهریزی “یک جنایت جنگی، به سادگی و روشن” متهم کرد. آجنِس کالمارد از عفو بینالملل چیزی بدتر را مشاهده کرد: “تهدید به ارتکاب نسلکشی.” سناتور پتی موری از واشنگتن “فریادهای یک دیوانه تشنه خون” را شنید.
با این حال، پست ترامپ یک ارتباط استراتژیک عمدی بود. او یک انتخاب واضح در برابر رژیم تهران قرار داد: برنامه تسلیحات هستهای خود را تسلیم کنید یا با نابودی شبکههای برق و حمل و نقل ایران مواجه شوید—اهداف مشروع تحت قوانین جنگ. قبل از غروب، ترامپ تصمیم گرفت که آخرالزمان را به راه نیندازد. در عوض، او یک آتشبس دو هفتهای اعلام کرد. صبر او نتوانست منتقدان را آرام کند. نخستوزیر اسپانیا، پدرو سانچز، به نمایندگی از بسیاری در دو سوی اقیانوس اطلس گفت: “دولت اسپانیا به کسانی که دنیا را به آتش میکشند فقط به این دلیل که با یک سطل آب ظاهر میشوند، دست نخواهد زد.”
نیویورک تایمز و دیگر رسانههای معتبر، اعلام آتشبس ترامپ را در داستانسرایی مورد علاقه و نادرست خود درباره نوسانات رهبران بیپروا گنجاندند. بر اساس این روایت، ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، جنگ را با انتظار یک حمله سریع برای سرنگونی رژیم آغاز کردند، اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) از آنچه انتظار میرفت، مقاومتر ظاهر شد. ایران به پرتاب پهپادها و موشکها ادامه داد و از تهدید مداوم برای فشار به حمل و نقل در تنگه هرمز استفاده کرد. حملات آن به اهداف غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس هزینهها را افزایش داد و ترامپ را مجبور کرد با خطرات تشدیدی که برایش غیرقابل تحمل بود، مواجه شود. بنابراین، ترامپ عقبنشینی کرد. برای پوشاندن ردپای خود، او پیروزی اعلام کرد و به نادرستی ایران را به عنوان کشوری که تسلیم شده، به تصویر کشید.
منتقدان رویکرد ترامپ تقریباً به طور انحصاری بر این جنبه از میدان نبرد تمرکز دارند، یعنی حملات مداوم موشکی و پهپادی IRGC و اختلال در حمل و نقل در تنگه هرمز. ارزیابی سر الکس یانگر، رئیس سابق MI6، در گفتوگویی با نشریه اکونومیست در ماه مارس، نمونهای از این دیدگاه است. یانگر استدلال کرد که ایران “دست ضعیفی را به خوبی بازی کرده” از طریق “تشدید افقی”، و ادعا کرد که ترامپ “وظیفه را دست کم گرفته” و “ابتکار عمل را از دست داده است.” در این دیدگاه، ترامپ “دست بالا” را به تهران داده است.
این دیدگاه تصویر بزرگتری را نادیده میگیرد. بیتردید، IRGC توانایی آسیب رساندن از طریق تاکتیکهای نامتقارن را حفظ میکند، اما نمیتواند تنها با اکسیژن و تعهد به جهاد خود را حفظ کند. بدون یک پایه اقتصادی قابل دوام، حتی سختترین رژیم نیز خواهد شکست. ترامپ بر روی این آسیبپذیری تمرکز کرده است.
ترامپ قصد نابودی یک تمدن را نداشت. او هنوز در جنگ پیروز نشده است. و دولت ایران همچنان در دست تروریستهای زیرک است، نه بازرگانان دوستانه.
برای حمایت از روایت خود، منتقدان رئیسجمهور به پستی در Truth Social اشاره کردند که تهدید به محو تمدن کرده بود. در یک جمله، ترامپ به نظر میرسید که میگوید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنترل کامل است و به دلایل منطقی گوش نخواهد داد. او نوشت: “نمیخواهم [نابودی تمدن ایرانی] اتفاق بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد.” سپس تغییر موضع آمد: “اما حالا که ما تغییر رژیم کامل و جامع داریم، جایی که ذهنهای متفاوت، هوشمندتر و کمتر رادیکالی حاکم هستند، شاید چیزی انقلابی و شگفتانگیز اتفاق بیفتد.” در یک جمله، رژیم به عنوان گروهی از افراطیون که آمادهاند تا تا پای مرگ بجنگند به تصویر کشیده شد؛ و در جمله بعد، به عنوان مجموعهای از عملگرایان که آمادهاند تا توافقی انجام دهند.
سالنا زیتو در سال ۲۰۱۶ نوشت: “وقتی او چنین ادعاهایی میکند، مطبوعات او را بهطور لفظی میگیرند، اما نه بهطور جدی؛ حامیانش او را بهطور جدی میگیرند، اما نه بهطور لفظی.” ده سال بعد، بینش زیتو هنوز تازه است. تنظیم پیشفرض ترامپ اغراق است. بسیاری از ادعاهایی که او میکند بهطور لفظی درست نیستند. او قصد نابودی یک تمدن را نداشت. او هنوز در جنگ پیروز نشده است. و دولت ایران همچنان در دست تروریستهای زیرک است، نه بازرگانان دوستانه.
با این حال، مهم است که یک قدم به عقب برداریم و بهطور واضح نگاه کنیم که چه کسی در واقع در موقعیت مطلوب قرار دارد و چرا. ترامپ از تهدید نیروی قاطع برای مواجهه با رژیم استفاده کرد و یک انتخاب استراتژیک را به آنها تحمیل کرد. او سپس به مسیری کمهزینهتر—فشار اقتصادی پایدار—تغییر جهت داد، در حالی که به ادامه فشار بر رهبران تهران برای انتخاب بین برنامه هستهایشان و رفاه جامعهشان ادامه داد. در حال حاضر، ایالات متحده تقریباً تمام کارتها را از نظر قدرت نظامی ایران در دست دارد، اما همچنین از نظر اینکه چه کسی از گذر زمان بهرهمند میشود، با توجه به شرایط اقتصادی رو به وخامت ایران.
حتی قبل از جنگ، جمهوری اسلامی در حال از پا درآمدن بود؛ ارز آن، ریال، سقوط کرده بود و کمبود دارو و کالاهای اساسی در سطح وسیعی وجود داشت. تا اوایل نوامبر، بحران عمیق آب به قدری شدید شده بود که رئیسجمهور مسعود پزشکیان هشدار داد: “[اگر] بارانها نیایند، ممکن است مجبور شویم تهران را تخلیه کنیم.” در دسامبر، ناامیدی اقتصادی اعتصابات و تعطیلی فروشگاهها را شعلهور کرد که به اعتراضات سراسری تبدیل شد و نیروهای امنیتی هزاران نفر را کشتند.
جنگ بحران اقتصادی پیشین ایران را به یک فروپاشی سیستماتیک تبدیل کرده است. برآوردهای رسمی ایران خسارت مستقیم و غیرمستقیم را تا ۲۷۰ میلیارد دلار تخمین میزند، اگرچه ارزیابیهای مستقل نشان میدهد که هزینه واقعی ممکن است چندین برابر بیشتر باشد. پیشبینی میشود تولید ناخالص داخلی امسال حدود ۱۰ درصد کاهش یابد، در حالی که صندوق بینالمللی پول پیشبینی میکند که تورم به ۶۹ درصد نزدیک شود. بانک مرکزی ایران هشدار داده است که بازسازی کامل ممکن است تا ۱۲ سال طول بکشد.
حملات دقیق ۸۵ درصد از ظرفیت صادرات پتروشیمی ایران را مختل کرده و دهها میلیارد دلار در درآمد از دست رفته به بار آورده است. حملات به دو کارخانه بزرگ فولاد کشور تولید فولاد ملی را به طور تقریبی ۷۰ درصد کاهش داده است. علاوه بر اینکه این صنایع تولیدکنندگان درآمد صادراتی هستند، همچنین کارفرمایان عمدهای نیز به شمار میروند.
صنایع فولاد و پتروشیمی همچنین ارکان بورس اوراق بهادار ایران هستند. این صنایع به عنوان وسایل مهمی برای محافظت از داراییها در برابر تورم عمل میکنند. با این حال، از اوایل مارس ۲۰۲۶، رژیم به طور اجباری بورس تهران را به طور کامل تعطیل کرده است. این توقف یک اقدام ناامیدکننده برای جلوگیری از فروپاشی فوری بازار، فروش وحشتزده و هجوم به سمت داراییهای سخت بوده است. با متوقف کردن معاملات، رژیم به طور موقت مقیاس واقعی تخریبهای ناشی از جنگ را از چشم عموم ایرانیان پنهان کرده است.
این هفته، رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار ایران اعلام کرد که در حال بررسی بازگشایی بورس در حدود ۱۰ تا ۱۲ روز آینده است. با این حال، بازگشایی شامل شرکتهای آسیبدیده از جنگ نخواهد بود—از جمله صنعت فولاد، که دومین بخش بزرگ در بورس اوراق بهادار ایران است. این تصمیم در داخل ایران جنجالی شده و منتقدان هشدار میدهند که این امر بیاعتمادی به نهادهای مالی کلیدی رژیم را عمیقتر کرده و فرار سرمایه و تورم را تسریع خواهد کرد.
اما اگر معاملات در فولاد و پتروشیمی مجاز شود، عواقب آن نیز شدید خواهد بود. سهام سقوط خواهد کرد. این کاهش، زیانهایی را که تا کنون پنهان ماندهاند، نمایان خواهد کرد و در عین حال فشار را بر بانکها، خانوارها و سرمایهگذاران مرتبط با سیاست افزایش خواهد داد. نتیجه، شواهد قابل مشاهدهای از سوءمدیریت رژیم در اقتصاد به دنبال اولویتهای جهادیاش خواهد بود.
رژیم با اعمال یک قطع اینترنت سراسری که بیش از ۵۰ روز به طول انجامیده، این محاسبه را به تأخیر انداخته است. هزینه اقتصادی این قطع ارتباطات به میلیاردها دلار رسیده است. مقامات این خاموشی را به عنوان حفاظتی در برابر حملات سایبری توجیه میکنند، اما همچنین هماهنگی میان معترضان را محدود کرده و اطلاعات درباره مقیاس آسیبها را محدود میکند.
رویکرد ترامپ از این فشارها بهرهبرداری میکند. این رویکرد به سرعت یک ضربه knockout نخواهد زد، بلکه به طور سیستماتیک اقتصاد ایران را خفه خواهد کرد. تجارت نفت و فعالیتهای دریایی کاهش خواهد یافت. سیستم بانکی فرو خواهد پاشید. تورم حتی بیشتر افزایش خواهد یافت. و بیکاری به طرز چشمگیری بالا خواهد رفت. بانک مرکزی ایران هشدار داده است که دو میلیون نفر دیگر به صف بیکاران خواهند پیوست، که رقمی بیسابقه است.
این خفهسازی اقتصادی از همین حالا آغاز نشده است. این روند با بازگشت ترامپ به کاخ سفید شروع شد و به ناآرامیها در ابتدای سال منجر شد. در نهایت، این عامل مهمترین عاملی است که سرنوشت ایران را تعیین خواهد کرد.
با حفظ فشار اقتصادی در حالی که امکان مذاکره را باز میگذارد، ترامپ گروههای رقیب درون رژیم را مجبور میکند تا درباره چگونگی پاسخدهی بحث کنند. برخی به ادامه تقابل تمایل دارند؛ دیگران به دنبال کاهش تحریمها هستند. نتیجه این وضعیت، فلج شدن در زمانی است که اقدام هماهنگ بیشتر از همیشه ضروری است. کشته شدن رهبر عالیقدر علی خامنهای در اوایل درگیری، شخصیت مرکزیای را که قادر به متعادل کردن نهادهای رقیب رژیم بود، از بین برد. در غیاب او، تنشهای داخلی تشدید شده است.
با حفظ فشار در حالی که یک کانال دیپلماتیک باز نگه داشته میشود، ترامپ این تقسیمات را به سطح میآورد. در اواسط آوریل، زمانی که وزیر امور خارجه عباس عراقچی اعلام کرد که تنگه هرمز به روی ترافیک تجاری باز میشود، یک اپراتور نیروی دریایی سپاه پاسداران در یک کانال دریایی بینالمللی با او مخالفت کرد و او را به عنوان “یک احمق” رد کرد.
هر حرکت جدید آمریکایی، اختلاف نظر بین گروههایی که خواهان ادامه مقاومت هستند و آنهایی که به دنبال سازش هستند را تشدید میکند. رژیم باید تحت شرایطی که با گذشت زمان دشوارتر میشود، یک انتخاب استراتژیک انجام دهد. هر چه ترامپ تأخیر بیشتری در تشدید وضعیت ایجاد کند، جمهوری اسلامی ضعیفتر میشود. و حتی در حالی که فشار اقتصادی افزایش مییابد، گزینه ترامپ برای تخریب نیروگاهها و پلها همچنان باقی است.
چالش دشواری وجود دارد: تبدیل این اهرم اقتصادی و نظامی به یک نتیجه سیاسی پایدار. این فرآیند آسان نخواهد بود و منتقدان ترامپ به هر دشواری در این مسیر به عنوان دلیلی برای عدم وجود برنامه از سوی رئیسجمهور اشاره خواهند کرد، گویی که آنها فرمول سادهای برای وادار کردن تروریستهای جهادی به کنار گذاشتن برنامه تسلیحات هستهای دارند.
وظیفه شکست ایران، هنر دیپلماسی آمریکا را آزمایش خواهد کرد. اما نکته مرکزی این است: دست برتر نه با سپاه پاسداران، بلکه با دونالد ترامپ است.

