پس از دور اول مذاکرات غیرمستقیم بین واشنگتن و تهران در مسقط در هفته گذشته، مقامات ارشد هر دو کشور سیگنالهای مثبتی ارسال کردند. با این حال، قبل از تعیین تاریخ برای دور دوم مذاکرات، وزیر امور خارجه ایران آنچه را که ایران “خطوط قرمز” مینامد اعلام کرد و تهدید کرد که در صورت اصرار طرف آمریکایی بر نادیده گرفتن آنها، به جنگ خواهد رفت. ایالات متحده نیز پاسخ خود را از طریق رسانهها ارائه داد و تصاویری از هیئت مذاکرهکننده آمریکایی که از ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln بازدید میکردند، منتشر کرد.
بازی خطوط قرمز جدید نیست و تنها دولتهای رقیب نیستند که آن را بازی میکنند. این بازی در هر جنبهای از زندگی، حتی در خانوادهها و ازدواجها نیز رخ میدهد. خطوط قرمز در مذاکرات تجاری و مذاکرات بین اتحادیههای کارگری و کارفرمایان و دیگر موارد ترسیم میشوند. اعلام اخیر وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، درباره خطوط قرمز کشورش در یک مصاحبه تلویزیونی در همین چارچوب قرار میگیرد.
خطوط قرمز، بهطور کلی، همیشه قرمز نمیمانند؛ آنها میتوانند درجهبندی شوند.
یعنی، آنها با تغییرات در توازن قدرت و منافع جابجا میشوند. در مذاکرات سیاسی، آنها میتوانند واقعی یا تاکتیکی باشند. دومی گاهی برای “مانور” و فشار به طرف مقابل برای انجام امتیازاتی در دیگر حوزهها استفاده میشود. من معتقدم که یک خوانش دقیق از بیانیه وزیر امور خارجه ایران به این نتیجه میرسد که خطوط قرمز ایران یک نمونه از این نوع است. وزیر تصمیم گرفت آنها را از طریق رسانهها اعلام کند، نه در پشت درهای بسته اتاقهای مذاکره. احتمالاً این اعلام برای مصرف داخلی یا برای افزایش ریسکها صورت گرفته است.
در این زمینه، میتوان به آنچه پس از شکست جنگ ۱۹۶۷ اتفاق افتاد اشاره کرد. رهبران عرب در یک اجلاس در خارطوم ملاقات کردند و سه خط قرمز را اعلام کردند که آنها را “سه نه” نامیدند: نه به صلح، نه به شناسایی و نه به مذاکرات با اسرائیل. آنها نیاز داشتند این “نهها” را اعلام کنند تا شوک شکست و اشغال سرزمینها توسط اسرائیل در سه کشور عربی را جذب کنند.
با این حال، تا پایان سال ۱۹۷۰، آن “نهها” شروع به فرسایش کردند. درب مذاکرات که بسته و رد شده بود، به آرامی زمانی که رهبری مصر ابتکار عمل پیشنهادی وزیر امور خارجه ایالات متحده، راجرز، را در آن سال پذیرفت، باز شد. به این ترتیب، مذاکرات غیرمستقیم با اسرائیل به عنوان یک ضرورت توصیف شد. این اولین ترک در دیوار رد عربی بود. به مرور زمان، ترکهای دیگری نیز به وجود آمد که منجر به فروپاشی دو دیوار دیگر: صلح و شناسایی شد.
در کشورهایی که به دلیل انقلابها یا قیامهایی که در سالهای اخیر صلح و ثبات را تضعیف کردهاند، مانند سومالی یا عراق، بیثباتی داخلی را تجربه کردهاند، بازیگران جدیدی برای پر کردن خلأ سیاسی در تلاش برای قدرت ظهور کردند. در بیشتر موارد، بازیگران مختلف خطوط قرمز را در اطراف منافع خود ترسیم میکنند. کثرت جناحها و همچنین همپوشانی اتحادهای دائماً در حال تغییر، منجر به درهمتنیدگی این خطوط قرمز میشود، بهطوریکه تشخیص آنها دشوار میشود. کشور سپس به یک رنگینکمان از فئودالها تبدیل میشود و سرزمین آن به میدان مین تبدیل میشود. لیبی معاصر نمونهای ایدهآل از این وضعیت است.
خطوط قرمز دیروز یک تیم یا جناح، خطوط قرمز امروز نیستند. وضعیتها میتوانند به طرق مختلف تغییر کنند و منجر به ظهور اتحادها و همراستاییهای جدید شوند. این تغییرات، به نوبه خود، خطوط قرمز قبلی را دگرگون کرده و خطوط جدیدی را اعلام میکنند. ناپدید شدن خطوط قرمز ملی از دستور کار تمام طرفهای درگیر جنگ، تجلی واقعاً چشمگیری از این پدیده است. آنها همه بر سر حاکمیت بر ثروت، مرزها و سرزمین خود به توافق رسیدهاند.

