بار دیگر، رئیسجمهور دونالد ترامپ تهدید کرده است که به ایران حمله هوایی خواهد کرد. با این حال، به نظر میرسد این بار احتمال وقوع آن واقعیتر باشد. با ناکامی مذاکرات هستهای و استقرار دو گروه ضربت ناو هواپیمابر در منطقه، حمله به ایران اکنون به نظر میرسد که موضوع زمان است، نه احتمال.
هدف دولت به نظر میرسد که متوقف کردن غنیسازی اورانیوم ایران باشد و در صورت شکست در این زمینه، تغییر رژیم. اگرچه ترامپ به عنوان نامزد در مسیر انتخاباتی خود تغییر رژیم را محکوم کرد، اما به نظر میرسد رئیسجمهور ترامپ به آن تمایل دارد. اساساً، به نظر میرسد که دولت امیدوار است قدرت نظامی آمریکا را به نمایش بگذارد تا ایران را وادار به پذیرش امتیازات هستهای کند. اگر این کار نتیجه ندهد، ایالات متحده احتمالاً به دنبال سرنگونی رژیم ایرانی خواهد بود بدون اینکه در یک جنگ زمینی دیگر در خاورمیانه گرفتار شود.
این نوع تفکر در بهترین حالت خوشبینانه و در بدترین حالت توهمی است. تهدید به وادار کردن ایران به پذیرش خواستههای هستهای آمریکا تقریباً شکست خواهد خورد. برعکس، بمباران ایران به احتمال زیاد نمیتواند دولت فعلی را سرنگون کند، که از دورهای قبلی بمباران بیتوجهی کرده و برای دورهای آینده برنامههای اضطراری دارد. حتی اگر به طرز معجزهآسا جمهوری اسلامی سقوط کند، هیچ تضمینی وجود ندارد که هر چیزی که جانشین آن شود، پایدار یا دوستانهتر با منافع آمریکا باشد.
تغییر رژیم از هوا کارساز نیست
استفاده از نیروی نظامی برای تغییر رفتار یک کشور به ندرت مؤثر است. مشروعیت برای همه دولتها، از جمله دولتهای غیر دموکراتیک، حیاتی است. رهبران هرگز نمیخواهند به عنوان ضعیف یا تسلیم در برابر دشمن دیده شوند، که همه اینها میتواند مشروعیت آنها را تضعیف کند. این موضوع به ویژه در مورد رهبران ایرانی امروز صدق میکند، که اخیراً با اعتراضات مواجه شده و همچنان با نارضایتی گستردهای در میان جمعیت روبرو هستند. در چنین لحظه حساسی، آخرین چیزی که رهبران ایران میخواهند این است که در برابر یکی از دشمنان اصلی خود ضعیف به نظر برسند.
به عبارت دیگر، باجخواهی از دولت ایران برای کنار گذاشتن سلاحهای هستهای خود، تهران را بیشتر به ایستادگی وادار میکند. به گفته دانشمندان سیاسی کلی گرینهیل و پیتر کراز، استفاده از زور برای وادار کردن یک کشور به توقف یک عمل خاص تنها در حدود ۳۵ درصد از موارد تاریخی موفق بوده است. این آمار به تنهایی باید دولت را از تلاش برای استفاده از زور برای وادار کردن ایران به توافق هستهای منصرف کند. با توجه به منافع محدود ایالات متحده در این زمینه، دولت ترامپ باید از خطر ناکامی در وادار کردن ایران به توافق هستهای اجتناب کند.
با توجه به اینکه احتمال اینکه ایالات متحده بتواند ایران را وادار به کنار گذاشتن ذخایر هستهای خود کند، بعید است، به نظر میرسد دولت ترامپ به بمباران دولت آن برای سرنگونی آن تمایل دارد—یا، به گفته خودشان، حداقل آن را به شرایط مطلوبی در میز مذاکره وادار کند. این نیز کارساز نخواهد بود. بمباران استراتژیک کشورها برای وادار کردن به یک توافق سیاسی تقریباً هرگز مؤثر نیست: در عوض، اراده دشمن را برای مقاومت تقویت میکند. مواردی از این دست شامل بمبارانهای بلتس در طول جنگ جهانی دوم، عملیات لاینبکر در طول جنگ ویتنام و حتی کمپین بمباران روسیه در جنگ جاری اوکراین است، جایی که حملات موشکی و پهپادی روسیه به کییف نتوانسته است رهبران اوکراینی را به پذیرش یک توافق سیاسی نامطلوب وادار کند.
این به این معنا نیست که قدرت هوایی در جنگ بیفایده است؛ بلکه در نابود کردن قابلیتهای نظامی دشمن مفید است و به محافظت از نیروهای زمینی در برابر حملات هوایی دشمن کمک میکند. اما به عنوان ابزاری برای اجبار، بیفایده است. چنین تفکر نادرستی به اوایل پس از جنگ خلیج فارس برمیگردد، جایی که تحلیلگران دفاعی در آن زمان فکر میکردند که فناوری جدید آمریکا ماهیت جنگ را تغییر داده و جنگ میتواند بهطور ارزانقیمت پیروز شود. با این حال، بمباران سربازان عراقی در کویت در سال 1991 و سپس در عراق در سال 2003، آن جنگها را برای ایالات متحده پیروز نکرد. این نیروهای زمینی بودند که پیروزی را به ارمغان آوردند.
ترامپ به سمت اشغال نظامی ایران پیش میرود
از آنجا که قدرت هوایی به تنهایی قادر به سرنگونی رژیم ایران نیست، باید از نیروهای زمینی استفاده شود. این بدان معناست که بمباران ایران احتمالاً به یک تهاجم زمینی به کشور منجر خواهد شد. مگر اینکه نیروهای آمریکایی در زمین حضور داشته باشند، هیچ راهی برای تأیید شکست نیروهای دولتی ایران وجود ندارد و اینکه شورشیان یا بازیگران بدتر از پر کردن خلأ جلوگیری شوند.
با توجه به این احتمال تشدید به حضور نیروهای آمریکایی در زمین، دولت باید از بمباران ایران در وهله اول خودداری کند. تاریخ بارها و بارها نشان داده است که سیاستمدارانی که فکر میکنند میتوانند بر رویدادهای جهانی و تشدید نظامی کنترل داشته باشند، در واقع خود را تحت کنترل همان نیروها مییابند. به عنوان مثال، دولت جورج بوش، که رئیسجمهور ترامپ به طور مداوم آن را به خاطر جنگهای بیپایانش مورد انتقاد قرار میداد، در ابتدا مخالف ملتسازی بود و تلاش میکرد با حداقل نیرو رژیم صدام حسین را سرنگون کند. در عوض، دولت بوش در عراق به ملتسازی پرداخت و در باتلاقی گرفتار شد. دولت ترامپ به راحتی میتواند خود را در وضعیت مشابهی با ایران بیابد.
الکساندر همیلتون، یکی از سرسختترین حامیان قدرت اجرایی، تأکید کرد که رئیسجمهور وظیفه دارد “صلح را تا اعلام جنگ حفظ کند”، در حالی که تنها کنگره قدرت اعلام جنگ را دارد. این خط استدلال باید به فرمانده کل فعلی آمریکا نیز قابل اعمال باشد. ترامپ وظیفه دارد صلح را حفظ کند. بمباران ایران آن صلح را مختل خواهد کرد. مسئولیت نهایی بر عهده او و تنها اوست. هر عواقبی که از این بمباران احتمالی غیرقانونی و احمقانه ایران به وجود آید، ترامپ به تنهایی مسئول خواهد بود. دولت باید به دقت در مورد اقدام بعدی خود فکر کند.

