مکانیسم رسمی حاکم بر کمکهای نظامی سالانه ایالات متحده به اسرائیل به سمت تجدیدی تعیینکننده پیش میرود، زیرا یادداشت فعلی دهساله در سال ۲۰۲۸ به پایان میرسد. قانونگذاران آمریکایی از هماکنون به بررسی یک توافق جانشین پرداختهاند، اما شرایط سیاسی که روزگاری چنین کمکی را عادی میکرد، به شدت deteriorated شده است.
ویرانی در غزه، یک جنگ کوتاه اما مهم با ایران، افزایش خشونتهای مستعمرهنشینان در کرانه باختری و چرخش سختتر داخلی اسرائیل، تحمل دوحزبی برای انتقالهای بدون قید و شرط را کاهش داده است. روابط ایالات متحده و اسرائیل اکنون با آزمایشی ساختاری مواجه است که از زمان امضای اولین یادداشت در سال ۱۹۹۹ بیسابقه است. به جای اینکه صرفاً اجماعی موجود را کدگذاری کند، توافق بعدی ممکن است تسریع کاهش تدریجی تأمین مالی نظامی خارجی را آغاز کند و آن را با تحقیق مشترک، تولید مشترک و هماهنگی عملیاتی جایگزین کند.
مقامات اسرائیلی، به رهبری نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، بهطور علنی به خودکفایی روی آوردهاند و کاهش کمکهای مستقیم را به عنوان یک مزیت استراتژیک مطرح کردهاند. با این حال، این موضع وابستگی عمیقتری به مهمات آمریکایی، بدنههای هوایی و ظرفیت تأمین مجدد را که در سالهای جنگ چند جبههای تنها افزایش یافته است، پنهان میکند. مذاکرات در میان عدم قطعیت سیاسی در هر دو پایتخت متوقف شده است، اما شکل نهایی آن نشان خواهد داد که آیا روابط ایالات متحده و اسرائیل میتواند به یک فضای سیاسی داخلی که در آن کمکهای خارجی دیگر مقدس نیست، سازگار شود یا خیر.

چرا یادداشت اکنون تحت فشار قرار دارد
یادداشت تفاهمی که شرایط میزان کمک نظامی که اسرائیل میتواند از ایالات متحده در یک دوره دهساله انتظار داشته باشد را تعیین میکند، در حال تجدید است. اگرچه این سند الزامآور نیست و کنگره باید مقادیر تخصیصیافته را بهصورت سالانه تأیید کند، اما چارچوب مهمی برای روابط ایالات متحده و اسرائیل فراهم میکند. یادداشت فعلی در سال ۲۰۲۸ به پایان میرسد و یادداشت بعدی، که برای یک دهه دیگر تمدید میشود، ممکن است آخرین نوع خود باشد. همچنین ممکن است بهطور قابل توجهی با پیشینیان خود متفاوت باشد: به جای ادامه کمکهای نظامی مستقیم ایالات متحده، ممکن است روند کاهش این کمکها را آغاز کند.
مذاکرات درباره یادداشت جدید از ژوئن آغاز شد. سرنوشت آن به نوعی میتواند به عنوان بارومتر برای جهتگیری روابط ایالات متحده و اسرائیل عمل کند. در سالهای اخیر، این رابطه چندین شوک را تحمل کرده است: تصاویری از ویرانی در غزه که ناشی از یک کمپین نظامی اسرائیلی بود که به تسلیحات ایالات متحده متکی بود؛ جنگ ناموفق با ایران که در میان نزدیکترین همکاری نظامی تاریخ بین دو کشور رخ داد؛ افزایش خشونتها توسط شبهنظامیان مستعمرهنشین مورد تأیید دولت در کرانه باختری؛ حکومت روزافزون غیرلیبرال اسرائیل و افزایش بلاغت آن در سراسر خاورمیانه؛ و بهطور عمده به عنوان نتیجهای از موارد فوق، کاهش شدید حمایت عمومی ایالات متحده از اسرائیل. این کاهش بهویژه در میان دموکراتها مشهود است.
اما همچنین در میان جمهوریخواهان نیز قابل مشاهده است، که ناشی از ترکیبی از خصومت نسبت به کمکهای خارجی و درگیریهای نظامی است. این تحولات بهطور کلی سوالاتی را درباره مدل سنتی کمکهای نظامی ایالات متحده به اسرائیل مطرح کرده است.
بحثها درباره یادداشت متوقف شده است، به احتمال زیاد به دلیل ترکیبی از جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران و عدم قطعیت در مورد شکل توافق نهایی. نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، احتمالاً امیدوار بود که مذاکرات را قبل از انتخابات پارلمانی اسرائیل در ۲۷ اکتبر به پایان برساند، اما به نظر میرسد که آن هدف اکنون در دسترس نیست. اینکه آیا توافق جدیدی به نتیجه خواهد رسید هنوز مشخص نیست، همچنین شکل آن، با توجه به چندین عامل از جمله غیرقابل پیشبینی بودن رئیسجمهور دونالد ترامپ. آنچه واضح است این است که لحن اظهارات صادر شده از اسرائیل، به همراه لحن مباحثات در هر دو کشور، تغییرات در روابط دوجانبه را منعکس میکند و تلاشی از سوی اسرائیل برای آمادهسازی برای یک دینامیک امنیتی متفاوت با شریک اصلی خود را نشان میدهد.
روابط ایالات متحده و اسرائیل و یادداشت
کمکهای نظامی ایالات متحده به اسرائیل از نظر اندازه و شرایط آن متمایز است. بیشتر این کمکها به صورت کمکهای مالی خارجی نظامی (FMF) ارائه شده است که معمولاً از کشور دریافتکننده میخواهد که تمام مبلغ را صرف خرید از تولیدکنندگان تسلیحات ایالات متحده کند. تا بهحال، اسرائیل از معافیت جزئی برخوردار بوده است، که به آن اجازه میدهد بخشی از پول را در صنعت دفاعی خود سرمایهگذاری کند.
این استثنا به نوبه خود، شرکتهای اسرائیلی را در بازار صادرات تسلیحات رقابتیتر کرده است. این کمک شامل ویژگی مهم دیگری به نام تأمین مالی جریان نقدی است که به اسرائیل اجازه میدهد پرداختها را در طول چند سال پخش کند، به جای اینکه به صورت یکجا انجام شود. تأمین مالی جریان نقدی به ویژه در کمک به اسرائیل برای دستیابی به اقلام دفاعی عمده مانند هواپیماهای جنگی F-35 یا F-15E مفید واقع شده است.
به مدت سه دهه، یادداشت تفاهم چارچوب این حمایت را تعیین کرده و به عنوان ستونی از روابط ایالات متحده و اسرائیل عمل کرده است. فراتر از کدگذاری شرایط تأمین مالی خرید بسیاری از تسلیحات پیشرفته اسرائیل، این توافق به تثبیت وضعیت اسرائیل به عنوان یک شریک استراتژیک ایالات متحده، بزرگترین دریافتکننده کمکهای خارجی در سطح جهانی و قویترین قدرت نظامی در خاورمیانه کمک کرده است. همانطور که یک مقام ارشد سابق اسرائیلی به گروه بحران گفت: “یادداشت به جهان گفت، ‘آمریکا با اسرائیل است’. این ما را به صنعت دفاعی ایالات متحده متصل کرد و در کنگره موقعیت ما را تثبیت کرد. جایی که آمریکاییها پول خود را میگذارند، جایی است که سرمایهگذاری کردهاند”.
در طول این مدت تغییراتی نیز رخ داده است. اولین یادداشت تفاهم، که توسط نخستوزیر اهود باراک و رئیسجمهور بیل کلینتون در سال 1999 امضا شد، چند سال پس از توافقات اسلو که بسیاری امیدوار بودند صلحی بین اسرائیل و فلسطینیها به ارمغان آورد، به امضا رسید. در آن زمان، باراک و کلینتون بیان کردند که این یادداشت “شراکت جدیدی را که برای تقویت تلاش مشترک آنها برای پایان دادن به درگیری عربی-اسرائیلی و دستیابی به صلح جامع در خاورمیانه طراحی شده است، ابراز میکند”.
یادداشت دوم، که توسط رئیسجمهور جورج بوش امضا شد و دوره 2009-2018 را پوشش میدهد، در پی حملات 11 سپتامبر، جنگ ایالات متحده در عراق و جنگ دوم لبنان اسرائیل به امضا رسید. این توافق که مبلغ کل کمکهای نظامی را از 24 میلیارد دلار به 30 میلیارد دلار، یا 3 میلیارد دلار در سال افزایش داد، به یک بسته تسلیحاتی وسیعتر که ایالات متحده به مصر، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس ارائه میداد، مرتبط بود، هرچند که به منظور حفظ “مزیت کیفی نظامی” اسرائیل طراحی شده بود. (تعهد به حفظ این مزیت، که در قانون ایالات متحده گنجانده شده، میگوید واشنگتن اطمینان خواهد داد که اسرائیل تسلیحات کافی برای پیروزی بر هر ترکیبی از دشمنان منطقهای را حفظ کند.)
م memorandum کنونی، سومین و بزرگترین در تاریخ، در سال ۲۰۱۶ با دولت اوباما به امضا رسید تا دوره ۲۰۱۹-۲۰۲۸ را پوشش دهد. این توافق سالانه ۳.۸ میلیارد دلار کمک امنیتی از سوی ایالات متحده را فراهم میکند: ۳.۳ میلیارد دلار در قالب کمکهای FMF و ۵۰۰ میلیون دلار در تخصیصهای دفاعی برای برنامههای مشترک موشکی که پیشساز محسوب میشود. این memorandum در شرایطی به امضا رسید که به طور قابل توجهی با دو مورد قبلی متفاوت بود. روند صلح اسرائیلی-فلسطینی در حال احتضار بود؛ تنشهای ایالات متحده و اسرائیل در این زمینه شدید بود؛ و ایالات متحده به تازگی توافق هستهای ۲۰۱۵ را با ایران امضا کرده بود که نتانیاهو (که در آن زمان همچنین نخستوزیر بود) به شدت با آن مخالف بود.
این توافق به طور گستردهای به عنوان راهی از سوی رئیسجمهور باراک اوباما برای اطمینان دادن به اسرائیل تلقی میشد که ایالات متحده به امنیت اسرائیل به طور کامل متعهد است، علیرغم توافق هستهای. اگرچه شامل شرایطی بود که برای اسرائیل کمتر مطلوب از توافقهای قبلی بود، به ویژه پایان تدریجی توانایی اسرائیل برای هزینهکردن کمکهای FMF به صورت داخلی، اما بسته کلی به عنوان موفقیتی برای نتانیاهو تلقی میشد. علاوه بر این، هیچ سقفی برای حمایت ایالات متحده تعیین نکرد: از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که جنگ منطقهای چند جبههای را به راه انداخت، کمکهای نظامی ایالات متحده به اسرائیل به مراتب بیشتر از مجموع ذکر شده در memorandum بوده است.

از کمک به وابستگی متقابل
نتانیاهو که به خوبی به نوسانات سیاسی ایالات متحده آگاه است، مدتهاست که تمایل به استقلال اقتصادی بیشتر اسرائیل از واشنگتن را در سر دارد. در سال ۱۹۹۶، در سخنرانیای در کنگره ایالات متحده در دوران نخستوزیری اول خود، گفت: “در چهار سال آینده، ما آغاز به کاهش تدریجی سطح کمکهای اقتصادی سخاوتمندانه شما به اسرائیل خواهیم کرد.
من متقاعد هستم که سیاستهای اقتصادی ما پایهگذار خودکفایی کامل و قدرت اقتصادی عظیم خواهد بود.” در آن زمان، اسرائیل در حال خصوصیسازی بخشهای وسیعی از بخش عمومی بزرگ خود و تجربه یک رونق استارتاپی بود که او از آن حمایت میکرد. این رویکرد به ایجاد زمینه برای اولین یادداشت تفاهم کمک کرد که طی یک دهه کمکهای اقتصادی ایالات متحده را کاهش داد در حالی که مقادیر قابل توجهی کمک نظامی به شکل FMF ارائه میداد.
سی سال بعد، نتانیاهو دوباره به نظر میرسد که قصد دارد پیشرو باشد. پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، زمانی که رقیب او، بنی گانتز، به یک ائتلاف اضطراری پیوست، این دو مرد تلاش کردند تا مذاکرات اولیه را آغاز کنند و امیدوار بودند که یک توافق جدید کمک نظامی تحت دولت بایدن به دست آورند. به گفته منابع اسرائیلی، نتانیاهو نگران بود که اگر ترامپ در سال ۲۰۲۵ به کاخ سفید بازگردد، ممکن است از حفظ سطوح گذشته کمکها خودداری کند، با وجود اینکه به عنوان فردی که به شدت طرفدار اسرائیل است، در مقایسه با بایدن، به دلیل خصومت نامزد جمهوریخواه با کمکهای خارجی، شناخته میشود. با این حال، این تلاش به نتیجه نرسید.
پس از جنگ دوازدهروزه اسرائیل با ایران در ژوئن ۲۰۲۵، نتانیاهو شروع به حمایت از کاهش تدریجی FMF تا پایان یادداشت تفاهم بعدی کرد. “نتانیاهو بیش از یک سال پیش تصمیم به کنار گذاشتن [مدل کنونی] گرفت”، یک مقام سابق امنیتی اسرائیل به گروه بحران گفت. “او درک کرد که ایدهای که مالیاتدهندگان آمریکایی پولی به اسرائیل میدهند، به یک تابو تبدیل شده است.”
نخستوزیر در سخنرانی سپتامبر ۲۰۲۵ که به عنوان “سخنرانی اسپارتا” شناخته میشود، بذرهای این ایده را کاشت و گفت که اقتصاد اسرائیل باید به طور بیشتری “خودکفا” (یا خودبسنده) شود. در این سخنرانی، او چشماندازی از اسرائیل به عنوان یک “اسپارتای فوقالعاده” ارائه داد که حتی اگر به طور فزایندهای منزوی شود، به اندازه کافی قوی خواهد بود که به تنهایی شکوفا شود. او در یک مصاحبه با نشریه اکونومیست در ژانویه بعدی به طور صریحتر گفت: اسرائیل باید در دهه آینده کمکهای نظامی ایالات متحده را “کاهش دهد”. به جای آن، او پیشنهاد کرده است که تحقیق و توسعه مشترک ایالات متحده و اسرائیل در زمینه سلاحها، دفاع موشکی و فناوریهای پیشرفته با سرمایهگذاری برابر از هر دو طرف انجام شود.
برای اسرائیل، یادداشت تفاهم اکنون بیشتر از آنچه که به خاطر پولی که فراهم میکند اهمیت دارد، به خاطر آنچه که نشان میدهد: معیاری از عمق و دوام حمایت ایالات متحده. بدون شک، FMF به اسرائیل این امکان را داده است که قدرت نظامی خود را بدون تحمل کامل هزینهها افزایش دهد و کاهش این کمکها بارهای واقعی را به همراه خواهد داشت. اسرائیل باید برای خرید سلاحهای حیاتی ایالات متحده از بودجه خود هزینه کند. با این حال، با تولید ناخالص داخلی سالانهای که اکنون از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته و هزینههای دفاعی بالای ۴۰ میلیارد دلار، اسرائیل در استدلال اینکه به ۳.۳ میلیارد دلار اضافی در هر سال برای خریدهای نظامی نیاز دارد، با دشواریهای فزایندهای مواجه شده است.
به گفته یک مقام سابق در شورای امنیت ملی اسرائیل، “پول مهم است، اما اگر لازم باشد میتوانیم [بدون آن] مدیریت کنیم. ما به اولترا-ارتدوکسها و شهرکها بسیار بیشتر میدهیم”. بر اساس گزارشهای رسانهای اسرائیلی، نتانیاهو از وزارت دارایی خواسته است که میلیاردها دلار بودجه اضافی برای بودجه دفاعی در دهه آینده تخصیص دهد که بخش بزرگی از آن برای خرید جنگندههای آمریکایی در نظر گرفته شده است، با این فرض که اسرائیل دیگر از واشنگتن بودجه لازم برای این خریدها دریافت نخواهد کرد.
نتانیاهو به دنبال یک شراکت جدید
یک ویژگی حیاتی از یادداشت تفاهم که اسرائیل میخواهد حفظ کند، انسجامی است که بین ایالات متحده و اسرائیل ایجاد میکند. طول ده ساله آن، همراه با تأمین مالی جریان نقدی، دو کشور و نهادهای دفاعی آنها را در یک چارچوب پایدار پیوند داده است، به اسرائیل این امکان را داده که به برنامهریزی بلندمدت بپردازد و تا حدی به عایقسازی رابطه ایالات متحده و اسرائیل از نبردهای سالانه قانونی در کنگره ایالات متحده کمک کرده است. رویکرد نتانیاهو بنابراین این بوده است که به تدریج کاهش FMF را ترویج کند و در عین حال به حفظ وضعیت ویژه خود با درهم تنیدهتر کردن هرچه بیشتر رابطه نظامی دوجانبه بپردازد.
این منطق برخی از پیشنهادات جدیدی را که از اسرائیل و برخی از نزدیکترین متحدان آن در کنگره ایالات متحده ظهور کرده است، توضیح میدهد. یکی از آنها ابتکار همکاری فناوری دفاعی ایالات متحده و اسرائیل است که بخشی از قانون مجوز دفاع ملی است و مجلس نمایندگان در اواخر ژوئیه آن را تصویب کرده است، اما سنا هنوز به آن رأی نداده است. این ابتکار از پنتاگون میخواهد که “تلاشهای همکاری بین ایالات متحده و اسرائیل” را هماهنگ کند.
این ابتکار، در صورت تبدیل به قانون، لزوماً جایگزین یادداشت تفاهم نخواهد شد. همچنین، خطوط کلی یک توافق جدید کمک نظامی را پیشداوری نخواهد کرد. اما میتواند به هماهنگی بیشتر در فناوری دفاعی بین دو کشور منجر شود و رابطه را از نظر محتوا و ظاهر بهعنوان یک شراکت به جای سرپرستی بازتعریف کند.
تا جایی که تمرکز بر همکاری به جای کمک باشد، و بنابراین ممکن است مشمول الزامات اطلاعرسانی، شفافیت و پاسخگویی که حداقل در تئوری به دومی مربوط میشود، نباشد، این انتقال میتواند نظارت کنگره را تضعیف کند. همچنین میتواند صنعت دفاعی اسرائیل را با اجازه دادن به این شرکتها برای شرکت در مناقصههای مربوط به بخشهایی از بودجه دفاعی یک تریلیون دلاری ایالات متحده تقویت کند. از این نظر، ممکن است منافع استراتژیک بلندمدت اسرائیل را بهتر از یک بسته کمک کاهنده تأمین کند.
فراتر از این تلاش قانونی، مقامات اسرائیلی از یک یادداشت تفاهم جدید حمایت میکنند که بر تحقیق مشترک و همکاری در زمینه امنیت سایبری، سیستمهای خودران و فناوریهای پیشرفته تأکید دارد. چنین ترتیبی ممکن است به اسرائیل آزادی کمتری نسبت به توافقات قبلی بدهد: FMF به آن آزادی قابل توجهی برای تصمیمگیری در مورد خریدها میداد، در حالی که یک شراکت به واشنگتن صدای بیشتری خواهد داد.
سؤالات اساسی باقی مانده است، از جمله اینکه سهمهای هر طرف چگونه تخصیص خواهد یافت و تولید در کجا انجام خواهد شد. اما به نظر میرسد مقامات اسرائیلی قبول دارند که تغییرات در فضای سیاسی ایالات متحده ممکن است به انتقال از کمک خالص به سمت ادغام عمیقتر نظامی، اطلاعاتی، صنعتی و فناوری منجر شود. آنها درک میکنند که یادداشت تفاهم بعدی ممکن است شبیه به آخرین مورد نباشد، اما امیدوارند که به شکلی از وابستگی منجر شود که بازگشت از آن دشوارتر باشد.
مقامات اسرائیلی همچنین استدلال میکنند که حفظ حمایت ایالات متحده از امنیت اسرائیل و برتری کیفی نظامی در زمانی که افکار عمومی ایالات متحده به طور فزایندهای به این رابطه شک میکند، نیازمند ارائه منافع متقابل از سوی اسرائیل است. این منافع ممکن است شامل افزایش همکاری در زمینه هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی و فناوریهای انرژی باشد – اجزای آنچه برخی مقامات اسرائیلی به آن “برتری فناوری کیفی” کشور میگویند. آنها همچنین ممکن است به شکل همکاری نزدیکتر در مدیریت بحرانهای خاورمیانه و به اشتراکگذاری تجربیات از تجربه گسترده اسرائیل در جنگهای چند جبههای سالها باشد.
این منطق کلی به وضوح در سخنرانی ۲۹ ژوئن امیر بارام، مدیر کل وزارت دفاع اسرائیل که مسئول آمادهسازی انباشت نیروهای اسرائیل است و مذاکرهکننده اصلی اسرائیلی برای یک یادداشت تفاهم جدید میباشد، منعکس شد. او گفت: “در حالی که ایالات متحده تحت رویکرد آمریکا اول عمل میکند، شراکت ما نمیتواند تنها بر ارزشهای مشترک استوار باشد. این شراکت باید بر منافع سخت نیز استوار باشد: یک اسرائیل قوی، مستقل و پیشرو که خاورمیانه را تثبیت میکند، همان دارایی است که به ایالات متحده اجازه میدهد منابع خود را به سمت آسیا هدایت کند.”
آنچه ادغام مشترک نیاز دارد
جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران باید در این راستا دیده شود، به عنوان تلاشی برای بیثبات کردن (و شاید سرنگون کردن) جمهوری اسلامی و کاهش ظرفیت نظامی آن، البته، اما همچنین به عنوان پیشنمایشی از اینکه چگونه ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در آینده با هم کار کنند. این جنگ شاهد همکاری نظامی بینظیری بود، رابطه دوجانبه را مستقیماً به میدان نبرد آورد و ممکن است یک پیشسابقه برای ادغام استراتژیک de facto و وحدت عملیاتی بین ایالات متحده و اسرائیل ایجاد کرده باشد.
این جنگ همچنین بحث در مورد حضور نظامی دائمیتر ایالات متحده در خاک اسرائیل را احیا کرد، شاید شامل پایگاهها – مفهومی که اسرائیل به طور تاریخی به دلیل نگرانی از دست دادن خودمختاری استراتژیک و عملیاتی در تصمیمات نظامیاش با آن مخالفت کرده است. این گفتگوها بخشی از آسیبهای قابل توجهی است که ایران به داراییهای ایالات متحده در خلیج فارس وارد کرده و موفقیت متضاد (حداقل به لحاظ تاکتیکی) سیستم دفاع چندلایه اسرائیل و اقدام نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل در ایران را به همراه دارد.
در حال حاضر، ایالات متحده در اسرائیل تسلیحات انبار میکند و تأسیسات حساسی را در آنجا قرار میدهد، از جمله یک تأسیسات راداری هشدار زودهنگام در بیابان نقب. از اکتبر ۲۰۲۳، ایالات متحده دامنه فعالیت خود را گسترش داده و با مرکز هماهنگی مدنی-نظامی در کیریات گات که مسئول نظارت بر آتشبس غزه است، آغاز کرده است. در میان جنگ با ایران، دهها تانکر سوخت ایالات متحده برای ماهها در فرودگاه بن گوریون و پایگاههای نظامی اسرائیل حضور داشتهاند. در ۲۸ ژوئیه، وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، به حدی پیش رفت که گفت ایالات متحده از پایگاههای اسرائیلی به ایران حمله کرده است.
مستقر کردن دائمی نیروهای فعال ایالات متحده در اسرائیل با این حال یک تغییر چشمگیر خواهد بود. در حالی که این امر میتواند مواضع امنیتی دو کشور را بیشتر در هم تنیده و بازدارندگی اسرائیل را تقویت کند، اما در هر دو طرف جنجالی خواهد بود. منتقدان آمریکایی شراکت امنیتی آن را نشانهای از حمایت عمیقتر و درهمتنیدگی با اسرائیل میدانند. در اسرائیل، این موضوع با درخواست نتانیاهو برای خودکفایی بیشتر به راحتی سازگار نخواهد بود، زیرا حضور بیشتر ایالات متحده میتواند دست اسرائیل را ببندد.
منتقدان داخلی او به این موضوع اشاره خواهند کرد تا ادعای خود را تقویت کنند که نخستوزیر منافع ملی را به واشنگتن subordinating میکند، در حالی که ترامپ از او میخواهد که آتشبسها در غزه، لبنان و ایران را رعایت کند. یک فرمانده سابق نیروی هوایی اسرائیل به گروه بحران گفت که “هر کسی که پیشنهاد کند پایگاههای آمریکایی در اسرائیل مستقر شوند، هیچ ایدهای از آنچه میگوید ندارد”، و استدلال کرد که این امر آزادی عمل اسرائیل را محدود خواهد کرد.
توهم خودکفایی
چه یک یادداشت تفاهم جدید امضا شود و چه محتوای آن، عدم قطعیت پیرامون آن واقعیت این است که کمکهای نظامی به اسرائیل – که مدتهاست سنگ بنای سیاست ایالات متحده و امنیت ملی اسرائیل بوده – در حال تغییر است. اجماع دو حزبی ایالات متحده که این کمکها را پشتیبانی میکند، در حال تضعیف است. در عین حال، برای اسرائیل، این واقعیت که ایدههای جدیدی مورد بحث قرار میگیرد، از جمله تولید مشترک بیشتر، تحقیق و توسعه مشترک و ادغام عملیاتی، حقیقت ناخوشایندی را افشا میکند: اینکه درخواست نتانیاهو برای تبدیل اسرائیل به یک “سوپر اسپارتا” خودکفا از واقعیت جدا شده است.
نزدیک به سه سال جنگ نیمهمداوم – که در آن اسرائیل هدف ۱۲۰۰ موشک سطح به سطح و بیش از ۷۰,۰۰۰ پهپاد شلیک شده از سراسر خاورمیانه قرار گرفته است – رهبران آن را به طور فزایندهای به استناد به نیاز به آزادی عمل واداشته، اما همچنین کشور را بیشتر از همیشه به حمایت ایالات متحده وابسته کرده است.
انتقال از جنگهای کوتاه به جنگهای طولانی – و بنابراین وابستگی سنگین به ذخایر مهمات و تجدید آنها – پیامدهای زیادی دارد. همانطور که یک مقام سابق نظامی سطح بالا در اسرائیل بیان کرد، “جنگهای کوتاه درباره قدرت نظامی هستند؛ جنگهای طولانی درباره استقامت هستند. وابستگی اسرائیل به ایالات متحده به دلیل عامل استقامت افزایش یافته است. اسرائیل تنها به لطف ایالات متحده میتواند جنگهای طولانی را به راه بیندازد، یا با پرداخت هزینههای گزاف در داخل.”
نتانیاهو و مقامات وزارت دفاع از تقویت تولید داخلی صحبت میکنند، اما صنعت اسرائیل تنها میتواند تا حدی این کار را انجام دهد. یک ژنرال سابق اسرائیلی که به عنوان مدیر کل در وزارت دفاع خدمت کرده است به گروه بحران گفت: “دستهای کافی اسرائیلی برای تولید وجود ندارد. کمبود نیروی کار و مواد اولیه وجود دارد. ظرفیت کافی برای راهاندازی خطوط تولید کافی وجود ندارد و انجام این کار هزینه زیادی خواهد داشت.” همانطور که تقریباً همه حرفهایهای امنیتی اسرائیلی اذعان میکنند، نمیتوان از نیاز به کمکهای ایالات متحده چشمپوشی کرد. یکی از آنها گفت: “شما میتوانید ذخایر و تولید را در اسرائیل افزایش دهید، اما این کافی نخواهد بود. این ما را به ‘اسپارتای فوقالعاده’ تبدیل نخواهد کرد.”

آینده روابط ایالات متحده و اسرائیل
در مورد سرنوشت یادداشت تفاهم، بسیاری به تحولات ماههای آینده بستگی خواهد داشت: اینکه آیا نتانیاهو هنوز در مقام خود خواهد بود زمانی که توافقی به امضا برسد؛ ترکیب کنگره بعدی ایالات متحده چگونه خواهد بود و چه تمایلی برای ارسال بودجه به اسرائیل خواهد داشت؛ و اینکه آیا انسجام عملیاتی ایالات متحده و اسرائیل که در طول جنگ با ایران شکل گرفته به ترتیبات نهادی دائمیتری تبدیل خواهد شد یا خیر. آنچه که هماکنون واضح است این است که هیچیک از دولتها به تجدید یادداشت تفاهم به عنوان یک امر روتین نزدیک نمیشوند. هر دو از این فرصت برای پرسشهای سختتر درباره ماهیت رابطه در میان یک خاورمیانه در حال تغییر سریع و یک فضای سیاسی ایالات متحده که از زمان بیل کلینتون به طور عمیقی تغییر کرده است، استفاده میکنند.
برای اسرائیل، چالش سیاسی بلندمدت ممکن است بزرگترین باشد. همانطور که یک استراتژیست اسرائیلی بیان کرد: “من بیشتر نگران ایالات متحده هستم تا اروپا. ما میتوانیم سریعتر نظر عمومی را در اروپا نسبت به ایالات متحده بازیابی کنیم. آسیب زیاد است.” یک چارچوب امنیتی جدید ممکن است به طور موقت همکاری بیشتری بین نهادهای دفاعی دو کشور را تقویت کند. اما به تنهایی بعید است که پایهای را که نه تنها یادداشتهای تفاهم قدیمی را پشتیبانی میکرد، بلکه رابطه دوجانبه را به طور کلی نیز احیا کند.

