متحدان ایالات متحده در جنگل روابط بینالملل که توسط رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ کاشته شده، به حالت بومی و حتی وحشی درآمدهاند. در حالی که ما همچنان درباره چقدر وحشتناک بودن جنگ روسیه علیه اوکراین میشنویم، با تخریب قوانین بینالمللی و بیتوجهی به مفاد منشور سازمان ملل، حمله اسرائیل-ایالات متحده به ایران با تأیید دولتهای وابسته و حامیان آمریکا مواجه شده است. کشورهایی مانند بریتانیا، فرانسه، آلمان، استرالیا و کانادا، به عنوان مثال، در حمایت از قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ ۲۴ فوریه که از اوکراین در برابر نقض ماده ۲(۴) منشور سازمان ملل توسط روسیه حمایت میکرد، به وضوح موضع خود را اعلام کردند. این ماده بهصراحت “تهدید یا استفاده از زور” را ممنوع میکند و از کشورهای عضو میخواهد “به حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی سایر کشورها احترام بگذارند.” هیچگونه موضع مشابهی در مورد حمله غیرقانونی به ایران که از ۲۸ فوریه آغاز شد، مشاهده نشده است.
قدرتهای میانه و بیاهمیتی ذلتبار آنها
محل تاسف در رد منشور توسط متحدان ایالات متحده، مواضع آنچه که بهعنوان “قدرتهای میانه” شناخته میشوند، است، اصطلاحی که به اندازه مدیریت میانه فریبنده است. این نوعهای میانه – استرالیا و کانادا در اینجا برجسته هستند – به شدت تمایل دارند که خود را در موضوع حقوق بینالملل به بیاهمیتی ذلتبار برسانند. این در حالی است که نخستوزیر کانادا، مارک کارنی، خواستار همکاری قدرتهای همفکر برای اصلاح فروپاشی نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین که تحت Pax Americana بسیار مورد توجه بود، شده است. در سخنرانیاش در نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس، کارنی بر ایدههای اصولی و عملی تأکید کرد که شامل ارزشگذاری “حاکمیت، تمامیت ارضی، ممنوعیت استفاده از زور، مگر در مواردی که با منشور سازمان ملل سازگار باشد” میشود. هیچیک از این موارد در بیانیه مشترک ۲۸ فوریه از کارنی و وزیر امور خارجهاش، آنیتا آناند، مشهود نبود: “کانادا از اقدام ایالات متحده برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و جلوگیری از تهدید بیشتر رژیم آن علیه صلح و امنیت بینالمللی حمایت میکند.”
تمام مواضع ذلتبار اتخاذ شده توسط دولتها تفاوتهای جزئی دارند و موضع استرالیا را میتوان با این موضع اندازهگیری کرد که عدم شرکت در حملات به معنای نیاز به بررسی ماهیت قانونی آنها نیست. “واضح است”، وزیر امور خارجه استرالیا، پنی وونگ، در تاریخ ۱ مارس گفت، “استرالیا در این حملات شرکت نکرد.” اما از “اقدام برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و جلوگیری از ادامه تهدید ایران علیه صلح و امنیت بینالمللی” حمایت کرد.
بازنگری بریتانیایی و بهانههای دفاعی
بریتانیا یک قدم جلوتر رفته و به طور کامل بازنگر شده است. در بیانیهای در تاریخ ۱ مارس، دولت سر کیر استارمر فاش کرد که چرا بریتانیا به درگیری علیه تهران متعهد خواهد شد. این موضوع به حمله پیشگیرانه و غیرقانونی به ایران مربوط نمیشود، بلکه به این مربوط میشود که ایران جرات کرده است با حمله به قدرتهای منطقهای که میزبان پایگاهها و پرسنل نظامی ایالات متحده هستند، از خود دفاع کند. بنابراین بریتانیا به درخواست واشنگتن، “اقدام دفاعی” را با هدف قرار دادن “تأسیسات موشکی در ایران که در راهاندازی حملات به متحدان منطقهای دخیل بودند” انجام خواهد داد. همچنین “در دفاع جمعی از متحدان منطقهای که درخواست حمایت کردهاند” عمل خواهد کرد. هر وزیر تبلیغاتی در تاریخ میتوانست به این فرمول احمقانه افتخار کند.
الگوی تبلیغاتی برای استفاده نامحدود از زور
تبلیغات توجیهی بر روی موضعاتی تمرکز دارد که اگر به یک الگو تبدیل شوند، میتوانند به هر تعداد رژیم در جهان اعمال شوند. آیا آنها حقوق بشر را زیر پا میگذارند و نقض میکنند، تجمعات قانونی را محدود میکنند و به معترضان شلیک میکنند؟ آیا آنها حکومتهای دینی هستند، یا تحت حکومت نظامی اداره میشوند، یا دولتهای پلیسی سنتی هستند؟ آیا آنها با دخالتهای بیمورد، منطقه خود را بیثبات میکنند و تهدیدات “فوری” را مطرح میکنند؟ در این میان، محدودیتهای استفاده از زور که در منشور سازمان ملل ذکر شده است را فراموش کنید: اینکه تمامیت ارضی همه کشورها باید محترم شمرده شود و هرگونه اجازه برای استفاده از زور باید از طریق شورای امنیت سازمان ملل انجام شود یا در موارد دفاع از خود صورت گیرد.
بنابراین، با بیپروا میتوانیم توجیه کنیم که رهبران، فرماندهان و مقامات عالیرتبه را از بین ببریم – اما باید انتخاب کنیم که کدام حکومتهای دینی، دیکتاتورهای خودکامه و افراد غیرقابل اعتماد را میخواهیم با آنها همنشینی کنیم.
هزینه نافرمانی از دونالد
محکوم کردن اقدامات علیه ایران به عنوان غیرقانونی میتواند منجر به رد سرد، تحمیل تحریمها یا تعرفههای سنگین، exclusion از اشتراک اطلاعات، و قطع همکاریها شود. با دونالد خوب باشید، وگرنه او شما را نیش خواهد زد. بهتر است با همه کسانی که او دوست ندارد بد باشید.
جشنهای دیاسپورا به عنوان توجیه جنگ
در توجیه حمله به ایران، ارزیابیهای آنی از نگرشهای دیاسپورای ایرانی در کانادا، ایالات متحده، استرالیا و اروپا اهمیت زیادی داشته است. حرکات جشنوارهای مانند تکان دادن پرچم و شادمانی در مرگ رهبر عالیرتبه ایران، آیتالله علی خامنهای، هرچند قابل درک است، اما همچنین برای توجیه جنگ استفاده شده است. دستگاه امنیتی ایران در سرکوب اعتراضات شهروندان شجاع بسیار بیرحم بوده است. میتوانیم فراموش کنیم که چه چیزی در پی خواهد آمد: بیثباتی و تفرقه بیشتر در مرزهای آن کشور. ایجاد مشکلات بیشتر در منطقه. پتانسیل برای افراطگرایی و عزم حتی بیشتر.
از نظر پیامدهای فوری بینالمللی، اعتراضات علیه قتل خامنهای در سایر کشورهای اسلامی صورت گرفته است که در برخی موارد با نتایج خشونتآمیز همراه بوده است. در پاکستان، نیروهای امنیتی از زور مرگبار استفاده کرده و ۱۰ نفر را در کراچی، هشت نفر را در اسکردو و دو نفر را در اسلامآباد کشتهاند. با این حال، در کریدورهای قدرت غربی به این کشتهشدگان اشارهای نمیشود، به احتمال زیاد به این دلیل که آنها از نوع یا مرتبط نبودند.
نادیده گرفتن درسهای عراق و لیبی
هر دو حمله تحت رهبری ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ و حملات تحت رهبری ناتو به لیبی در سال ۲۰۱۱ درسهای نگرانکنندهای را ارائه میدهند که هیچیک از آنها مورد توجه قانونشکنان بیتاریخ جنگل ترامپ نیست. جرم تجاوز بینالمللی علیه عراق اهمیت دروغها و تهدیدات بزرگنماییشده را نشان داد – در این مورد، سلاحهای کشتار جمعی قابل استقرار که هرگز پیدا نشدند – به همراه شکست ناامیدکننده اشغال و ملتسازی. مثال لیبی به دلیل ماهیت هوایی کنونی کمپین اسرائیلی-آمریکایی علیه ایران، بنیادی است.
در لیبی، یک ائتلاف تحت رهبری ناتو در جنگ داخلی مداخله کرد بهظاهر برای حفاظت از غیرنظامیان در برابر نیروهای امنیتی دیکتاتور معمر قذافی. “وقتی بحران در لیبی آغاز شد،” سر جان ساورز، رئیس پیشین سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا، در فوریه ۲۰۱۵ اظهار داشت، “ما احساس نکردیم که درست است در حالی که قذافی لیبیاییهای شایستهای را که خواهان پایان دیکتاتوری بودند، سرکوب میکند، کنار بنشینیم.” اما بریتانیا و شرکایش “نخواستند با فرستادن نیروهای زمینی در مشکلات لیبی درگیر شوند.”
در ابتدا بهعنوان عملیاتی برای حفاظت از غیرنظامیان، کمپین هوایی به یکی از حمایت از شبهنظامیان ضد دولت تبدیل شد که منجر به سرنگونی قذافی و قتل او بهدست تودهها شد. کشور بهدرستی بین گروههای رقیب بنیادگرا شکسته شد و تا به امروز تقسیم باقی مانده است. همچنین به پناهگاهی برای نیروهای القاعده و دولت اسلامی تبدیل شد تا عملیاتهایی علیه همسایگان کشور انجام دهند. “لیبی،” ساورز به یاد آورد، “هیچ نهادی نداشت. چه کسی یا چه چیزی باید جایگزین میشد؟ پاسخ؟ کسانی که سلاح داشتند. نتیجه؟ هرج و مرج فزاینده، که توسط افراطیها بهرهبرداری شد.” درسها برای کمپین اسرائیلی-آمریکایی بهطرز شگفتآوری مرتبط هستند.
نمایش دیپلماسی و اعتبار آسیبدیده
خواندن بیانیه اتحادیه اروپا در مورد اجتناب از تشدید وضعیت تقریباً شرمآور است در حالی که قدرتهای تشدیدکننده موضوع اسرائیل و ایالات متحده بودند و همچنان بر این نکته تأکید میکردند که دیپلماسی نقشی خواهد داشت. ایرانیها در حال دیپلماسی بودند و به آنها اطمینان داده شده بود که مذاکرات بیشتری در پیش خواهد بود. این یک نمایش بود، یک حقه اعتماد که اعتبار غرب یا شمال جهانی را در زمینه روابطش در مواجهه با تهدیدات، واقعی یا ادراکی، آسیب خواهد زد. در جنگل ترامپ، همه چیز مجاز است.

