اعتراضات سیاسی و اقتصادی مدتهاست که در بافت سیاسی ایران تنیده شدهاند. از جنبش تنباکو در دهه ۱۸۹۰ که در نهایت منجر به ایجاد نخستین قانون اساسی دموکراتیک در خاورمیانه شد، تا اعتصابات کارگری در دوران سلطنت پهلوی، و تا فعالیتهای دانشجویی و ناآرامیهای اقتصادی محلی در جمهوری اسلامی، بسیج خیابانی بارها به عنوان وسیلهای برای ابراز سیاسی عمل کرده است.
اما آنچه جدید است، افزایش فراوانی، گسترش جغرافیایی و پایداری اعتراضات از سال ۲۰۱۹ است، دورهای که جان بیش از ۳۰۰ ایرانی را گرفت. آن سال نقطه عطفی بود که در آن تظاهرات ضد دولتی در سراسر ایران در پاسخ به افزایش قیمت سوخت به وقوع پیوست، و پس از آن امواج مکرر ناآرامیها به دلیل سختیهای اقتصادی و سرکوب سیاسی شکل گرفت.
این چرخه به شکل قابل مشاهده و پایداری با جنبش مهسا امینی به اوج خود رسید، که یک عمل خشونتآمیز دولتی را به یک قیام ملی چند ماهه تبدیل کرد، که در آن ۵۵۱ نفر کشته و بسیاری دیگر در این روند زخمی شدند، طبق گزارش شورای حقوق بشر سازمان ملل.
آنچه اعتراضات امروز در ایران را متمایز میکند، مقیاس، شتاب و ناپایداری آنها و همچنین سطح بیسابقه خشونت دولت علیه شهروندان خود است.
در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، کسبه در شمال تهران به دلیل نوسانات شدید ارزی و کاهش سریع ارزش ریال ایران در برابر دلار آمریکا، فروشگاههای خود را بستند. آنچه به عنوان یک نارضایتی اقتصادی آغاز شد به سرعت به خیابانها سرایت کرد و به تظاهرات سیاسی گستردهتری تبدیل شد که هدف آن خود جمهوری اسلامی بود، با معترضان که بهطور علنی شعارهای ضد نظام سر میدادند و خواستار پایان جمهوری اسلامی بودند.
دولت، در حالی که در ابتدا سطحی از احتیاط را نشان داد و به حقوق مردم برای اعتراض اذعان کرد، به سرعت به زور متوسل شد تا تظاهرات را سرکوب کند. گزارشها حاکی از آن است که صدها نفر – اگر نگوییم هزاران نفر – در روزهای گذشته کشته شدهاند. در زمان نگارش این مطلب، کشور تحت یک خاموشی کامل ارتباطات قرار دارد و ویدیوها و گزارشهای متناوبی به مخاطبان بینالمللی منتقل میشود.
در تاریخ جمهوری اسلامی هیچگاه اینقدر بحران بهطور همزمان وجود نداشته است. در داخل، تهران با کمبود عمیق و رو به گسترش محبوبیت مواجه است. جوانان ایرانی که بیشتر عمر خود را تحت تحریمها گذراندهاند، خواستار رونق اقتصادی، آزادی شخصی و روابط عادی با دنیای خارج هستند، اهدافی که به طور فزایندهای با بنیادهای ایدئولوژیک نظام در تضاد است. این disconnect نه تنها در تغییر فرهنگ و فراوانی اعتراضات خیابانی منعکس میشود، بلکه همچنین در کاهش مداوم مشارکت رأیدهندگان در انتخابات ملی، جایی که افزایش خودداری به یک سیگنال قوی از disengagement سیاسی و کاهش مشروعیت تبدیل شده است.
اما فراتر از پذیرش سیاسی، بحرانهای زیستمحیطی و انرژی نیز مشروعیت جمهوری اسلامی را تضعیف میکنند. سالها خشکسالی، کاهش سطح آبهای زیرزمینی و مدیریت نادرست پروژههای سد و آبیاری باعث کمبود آب در مراکز شهری بزرگ از جمله پایتخت، تهران شده است. علاوه بر این، با وجود داشتن برخی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان، ایران در سالهای اخیر با خاموشیهای مکرر برق و کمبود گاز مواجه بوده است، بهویژه در ماههای اوج تابستان و زمستان که نشاندهنده ناتوانی دولت در تأمین نیازهای جمعیت است.
بر روی این ناکامیهای زیستمحیطی و زیرساختی، یک بحران اقتصادی طولانیمدت ریشهدار در تحریمهای غربی، تحریف ساختاری و مدیریت نادرست نخبگان وجود دارد. طبق گزارش بانک مرکزی ایران (CBI)، نرخ تورم به سطح بیسابقه ۵۲ درصد رسیده است و ارز ایرانی بین ژانویه ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، به طور تقریبی ۶۳ درصد در برابر دلار آمریکا در بازار آزاد کاهش یافته است، که از حدود ۸۹۰,۰۰۰ ریال به ازای هر دلار در اوایل ۲۰۲۵ به تقریباً ۱.۴۵ میلیون ریال تا ژانویه ۲۰۲۶ افت کرده است.
در عین حال، روایت امنیتی خارجی جمهوری اسلامی کهنسال به شدت آسیب دیده است. جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند ادعا کند که سرمایهگذاریهای کلان خود در بازیگران غیر دولتی و مداخلات خارجی، «امنیت» را برای ایران به ارمغان آورده است. برعکس، حملات تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ زنجیرهای از رویدادهای منطقهای را به راه انداخت که نه تنها موقعیت ایران در منطقه را تضعیف کرد، بلکه برای اولین بار از پایان جنگ ایران و عراق در ۱۹۸۸، درگیری را به خاک ایران آورد که در جنگ ۱۲ روزه ژوئن با اسرائیل تجلی یافت.
با وجود این بحرانهای جدی، جمهوری اسلامی همچنان ظرفیت سرکوب را حفظ کرده و نیروهای امنیتی آن نشان دادهاند که آمادگی و توانایی سرکوب ناآرامیها را دارند. در سالهای اخیر، نیروهای امنیتی که عمدتاً شامل نیروهای انتظامی و عوامل لباس شخصی بودند، به رژیم وفادار مانده و دستورات آن را اجرا کردهاند.
این موضوع در تضاد با نیروهای امنیتی شاه است که در ماههای سرنوشتساز ۱۹۷۸ نه تنها از سرکوب هموطنان خود خودداری کردند، بلکه به طور دستهجمعی به رژیم خیانت کردند و تنها کادر افسران ارتش به سلطنت وفادار ماندند. رژیم شاه مانند برف ذوب شد، همانطور که یکی از ژنرالهای شاه بیان کرد.
با این حال، سرکوب به عنوان یک تاکتیک کوتاهمدت عمل میکند و نه یک استراتژی پایدار. در حالی که جمهوری اسلامی تا کنون توانسته است اعتراضات را از طریق زور و امتیازات محدود سرکوب کند، هر سرکوبی باعث عمیقتر شدن بیگانگی عمومی، تشدید نارضایتیها و ایجاد زمینهای برای ناآرامیهای آینده میشود.
از سوی دیگر، اصلاحات خطرات خاص خود را به همراه دارد: گشایش سیاسی یا اقتصادی معنادار میتواند مراکز قدرت مستقر را تضعیف کرده و تعادل داخلی حساس رژیم را به هم بزند. بنابراین، رهبری خود را در میان دو گزینه نامطلوب گرفتار میبیند و قادر به پیگیری هیچیک به طور قاطع نیست. این دینامیک کمک میکند تا توضیح دهد چرا اعتراضات در ایران به جای استثنایی بودن، به امری مکرر تبدیل شدهاند. در حالی که معترضان ممکن است در ایدئولوژی، رهبری و اهداف نهایی تفاوت داشته باشند، اما به طور فزایندهای بر سر یک تشخیص مشترک همنظر هستند: جمهوری اسلامی قادر به حل مشکلاتی که خود ایجاد کرده، نیست.
با این حال، یک نکته مهم باید در نظر گرفته شود. انتظارات از فروپاشی قریبالوقوع رژیم معمولاً ظرفیت اعتراض را بیش از حد برآورد کرده و در عین حال تابآوری سیستمهای استبدادی را دست کم میگیرد. اگرچه اعتراضات کنونی از نظر مقیاس بیسابقه هستند و ایرانیان شجاعت قابل توجهی از خود نشان دادهاند، اما نتیجهگیریهای زودهنگام مبتنی بر آرزوهای غیرواقعی به ندرت در واقعیت تجربی دوام میآورند.
رژیم که از یک انقلاب مردمی متولد شده و در کوره جنگ ایران و عراق سخت شده است، برخلاف رژیم شاه که به انتقادات ایالات متحده حساس بود، تمایل بسیار بیشتری برای سرکوب شهروندان خود به منظور تضمین بقای خود نشان داده است. در عین حال، معادلسازی ظرفیت سرکوب با ثبات، اثرات فرسایشی طولانیمدت ناکامی در حکومت را نادیده میگیرد. جمهوری اسلامی در یک وضعیت ناپایدار قرار دارد: به اندازه کافی پایدار برای جذب شوکهای مکرر، اما به طور فزایندهای شکننده و کمتر قادر به ارائه راهحلهای معنادار برای بحرانهایی که با آن مواجه است.
تا زمان نگارش این متن، جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی نیست. اما در حال حرکت در یک جاده یکطرفه است که در آن هر بحران حلنشده فضای اصلاحات معنادار را بیشتر تنگ میکند. چرخههای اعتراضی در سالهای اخیر نه انحراف، بلکه نشانههایی از یک سیستم حکومتی هستند که ظرفیت سرکوب نارضایتی را حفظ کرده، در حالی که به طور پیوسته توانایی حکومت کردن به طور قانعکننده را از دست میدهد.
در نهایت، مسیر ناآرامیها در ایران بر اساس واقعیتهای میدانی تعیین خواهد شد – توسط تعادل بین تمایل و توانایی دولت برای استفاده از نیروی سرکوبگر و ظرفیت معترضان برای حفظ بسیج، تحمیل هزینههای سیاسی و به چالش کشیدن اقتدار.
جمهوری اسلامی احتمالاً در سرکوب این نبرد اخیر با معترضان موفق خواهد بود، اما در نهایت جنگ را به مردم خود خواهد باخت.

