با ورود دولت دوم ترامپ به سال دوم خود در مقام، این زمان مهمی است تا به دستاوردهای سیاستهای آن در خاورمیانه نگاهی بیندازیم. اگرچه ممکن است کامل نبوده باشد، این دولت مقدار قابل توجهی را به دست آورد و دلیلی برای خوشبینی وجود دارد که سودهای بیشتری در سال ۲۰۲۶ به دست خواهد آمد. رویکرد جسورانه و نتیجهمحور رئیسجمهور دونالد ترامپ، دشمنان کلیدی آمریکایی را تضعیف کرده، اتحادهای مهمی را گسترش داده و از باتلاقهای بالقوه جلوگیری کرده است. این برای رئیسجمهوری که انتظار نمیرفت در خاورمیانه تلاش زیادی کند، اصلاً بد نیست و نسبت به بسیاری از دیگر ریاستجمهوریهای مدرن، بسیار خوب است.
ایران: ترساندن رژیم و ایجاد اهرم دیپلماتیک
ایران: اقدامات ترامپ، بهویژه حملات هوایی علیه برنامه هستهای ایران به همراه کمپین هوایی اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، بهطور عمیقی رژیم را ترسانده و تضعیف کرده است. این حملات تقریباً قطعاً عنصر مهمی در قیامها علیه رژیم در دسامبر و ژانویه بوده و حتی میتواند بهعنوان “نقطه عطفی” برای فروپاشی رژیم در میان اعتراضات و سرکوبهای بیشتر عمل کند. این حملات، همراه با فشار حداکثری ۲.۰ ترامپ و تهدید به عملیات نظامی مجدد، نه تنها تواناییهای تهران را آسیبپذیر کرده بلکه اهرمی برای دیپلماسی ایجاد کرده است. دور جدید مذاکرات بین ایالات متحده و ایران پتانسیل این را دارد که بهطور دائمی برنامههای هستهای و موشکی بالستیک ایران و همچنین حمایت آن از شبکههای شبهنظامی غیردولتی را پایان دهد. چنین نتیجهای بههیچوجه تضمینشده نیست. اما حتی یک توافق با تهران که بازرسان را با دسترسی نامحدود بازگرداند، آن را مجبور به تسلیم ذخایر اورانیوم غنیشده کند و تمام فعالیتهای غنیسازی در ایران را حذف کند، بهبود قابل توجهی نسبت به برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) در سال ۲۰۱۵ خواهد بود که ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. صرفاً این واقعیت که تهران دوباره به میز مذاکره برگشته و در حال بحث درباره چنین اقداماتی است، به تأثیر مدیریت او بر ایران اشاره دارد.
علاوه بر این، غیرقابل پیشبینی بودن او — که بهعنوان ابزاری برای وادار کردن ایران به امتیازدهی بدون حمله استفاده میکند — به برخی از جمعیت تحت ستم و ناراضی ایران امیدی داده است. احتیاط دولت در دوره پس از جنگ ۱۲ روزه نیز موفق به جلوگیری از تشدید تنش با ایران در حالی که گزینههای آمریکا را باز نگه داشت، شده است. حتی اگر واشنگتن نتواند توافق ایران برای قطع تمام حمایتها از محور مقاومت را تأمین کند (یا آنها توافق کنند که قطع کنند اما بهطور پنهانی ادامه دهند)، وادار کردن ایران به مذاکره درباره این حمایت میتواند در میان اعضای محور شک و تردید نسبت به قابلیت و قابلیت اطمینان تهران برای ادامه حمایت از آنها ایجاد کند. این نیز برای ایالات متحده و متحدانش مفید خواهد بود. واکنش شبهنظامیان ایرانی در عراق بهعنوان یک مثال عمل میکند. آنها هنوز مسلح و در محل هستند، اما مجبور شدهاند که در حالت کمکاری قرار بگیرند و برخی یا همه آنها ممکن است بهنوعی به احزاب سیاسی تبدیل شوند. حتی اگر آنها یک ظرفیت نظامی پنهانی را حفظ کنند، این هنوز یک بهبود قابل توجه نسبت به وضعیت کنونی است که در آن آنها بهطور علنی سلاح حمل میکنند، ایستهای بازرسی را اداره میکنند، به عراقیهای عادی سوءاستفاده میکنند و بهطور کلی با تحقیر آشکار نسبت به دولت قانونی عراق عمل میکنند.
اسرائیل-فلسطین: آتشبس غزه و احیای فرآیند صلح
اسرائیل-فلسطین: آتشبس غزه در اکتبر ۲۰۲۵ و توافق آزادی گروگانها برای اسرائیلیها، فلسطینیها، آمریکاییها و سایر کشورهای خاورمیانه از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بود. این توافق یک راهحل جامع برای درگیری اسرائیل و فلسطین نیست، اما جنگی را که به مدت دو سال ادامه داشت، متوقف کرد، که هدف استراتژیک خود را از دست داده بود و هیچکس دیگری نتوانسته بود آن را پایان دهد. هیچکدام از اینها نباید کمارزش تلقی شود. ابتکار وسیعتر طرح ۲۰ مادهای ممکن است بار دیگر شروعی کاذب برای تأمین صلح نهایی اسرائیل و فلسطین باشد. با این حال، دو جنبه دیگر نیز مهم است که باید در نظر گرفته شود. اول، این طرح تأیید کرد که آتشبس تنها در چارچوب مجموعهای جامعتر از اقدامات ممکن است که میتواند بهطور معقول (هرچند قطعاً نه بهطور اجتنابناپذیر) چنین مسیر جدیدی به سوی صلح را تولید کند. این نشاندهنده ظرفیت قابل توجهی برای یادگیری سریع و خوب از سوی دولت در پرتو شکایات قبلی بود که تیم ترامپ بسیاری از لایههای پیچیده مسائل را درک نمیکرد. دوم، این طرح اهمیت یک توافق مذاکرهشده برای درگیری را که امنیت اسرائیل را تضمین کند و به نوعی دولت فلسطینی به عنوان بخشی از یک توافق نهایی منجر شود، تأیید کرد. فرآیند صلح جدیدی که هیئت صلح ترامپ و عناصر وابسته به آن قرار است به پیش ببرند، ممکن است موفق نشود؛ هیچیک از دهها تلاش گذشته چنین موفقیتی نداشتهاند. اما همه اینها احتمال صلح، یا حتی فقط پیشرفت معنادار، را در زمانی که هیچکس فکر نمیکرد ممکن باشد، احیا میکند.
یمن: عملیات را Rough Rider و تهدیدات کاهشیافته حوثیها
یمن و حوثیها: سخت است که بدانیم دقیقاً عملیات هوایی Rough Rider که در بهار ۲۰۲۵ انجام شد، چه تأثیری بر حوثیها در یمن داشت. آنها قطعاً به نظر میرسد که تعدادی از داراییهای نظامی مهم را نابود کردهاند، اما ارزیابی اینکه چه مقدار از زرادخانه حوثیها را نمایندگی میکند دشوار است. آنچه واضح است این است که حملات گروه به کشتیرانی در باب المندب و دریای سرخ کاهش یافته است. در حالی که حجم کشتیرانی هنوز به سطح قبل از بحران نرسیده است، تا ژوئن ۲۰۲۵، حجم ترافیک ۶۰ درصد نسبت به سال قبل افزایش یافته است. حتی اگر این تغییرات نتیجه درخواستهای ایران از حوثیها باشد و نه درد ناشی از حملات هوایی، آن هم باید به عنوان یک تأثیر موفق دیگر از سیاستهای ترامپ محسوب شود.
ثبات منطقهای: گشایش سوریه و شرطهای استراتژیک
ثبات منطقهای: ایالات متحده و متحدانش بهطور کلی به دنبال ثبات در سراسر خاورمیانه هستند. در اینجا نیز، سیاستهای ترامپ — اگرچه روشهای غیرقابل پیشبینی او لزوماً اینگونه نباشد — برخی دستاوردهای مهمی به همراه داشته است. تصمیم جسورانه دولت برای دادن فرصتی به رژیم جدید سوریه برای اثبات خود به عنوان نیرویی برای صلح و ثبات در منطقه، که بهویژه با لغو تحریمها علیه دمشق محقق شد، دقیقاً نوعی گام هوشمندانه و شجاعانه است که میتواند نظام دولتی منطقه را بهطور بنیادی تغییر دهد، ایران را بیشتر منزوی کند، تهدیدی برای اسرائیل و لبنان را از بین ببرد و منبع خطرناکی از تروریسم در خاورمیانه را حذف کند. گشایش به سوریه تضمینی برای موفقیت ندارد، اما شرطی کاملاً معقول است که توسط بسیاری از متحدان کلیدی آمریکا در اروپا، آسیا و خاورمیانه حمایت میشود. و اگر موفق شود، بازده آن میتواند بسیار بزرگ باشد. این یک حوزه دیگر است که تمایل ترامپ به عمل قاطع بر اساس غریزههای خود و روابط شخصیاش میتواند دستاورد بزرگی به همراه داشته باشد. علاوه بر این، ریسکهای منفی کم است: ایالات متحده همیشه میتواند تحریمها و مجازاتهای دیگری را بر رژیم دوباره اعمال کند اگر نتواند به وعدههای خود عمل کند.
پذیرفتن اشتباهات در حالی که ادعای بازتنظیم مؤثر دارد
این به این معنا نیست که در طول این مسیر شروعهای نادرست، اشتباهات و خطاهایی وجود نداشته است. همچنین به این معنا نیست که خاورمیانه به زودی به سوئیس تبدیل خواهد شد. هیچ عصای جادوگری وجود ندارد که بتواند این کار را انجام دهد. با این حال، این نشان میدهد که سیاستهای ترامپ در سال ۲۰۲۵ میتواند بهطور معقولی بهعنوان یک بازتنظیم مؤثر دیده شود. اقدام قاطع ایران را در تنگنا قرار داده، روند عادیسازی در منطقه را احیا کرده و بازدارندگی ایالات متحده را بدون گسترش بیش از حد حفظ کرده است. امضای توافقهای بزرگ سرمایهگذاری با شرکای خلیج فارس آمریکا و افزایش تجارت با منطقه ممکن است به صلح یا رفاه فوری منجر نشود، اما همه آنها به خودی خود ارزشمند هستند. حتی بیشتر از آن، آنها میتوانند به عنوان بلوکهای سازندهای عمل کنند که به نسلهای بعدی فرصتی برای داشتن خاورمیانهای بهتر بدهند. پس از همه، قبل از جنگ جهانی دوم، آمریکاییها بخش زیادی از قاره اروپا را درگیر استبداد، تعصب، امپریالیسم نظامی، بیثباتی اقتصادی و تهدید جنگ مشاهده کردند. سپس، اقدامات جسورانه آمریکاییها به اروپاییهای غربی کمک کرد تا نیمه خود از قاره را در عرض کمی بیش از یک نسل به مدلی از موفقیت تبدیل کنند.
خوشبینی نسبت به یک دولت آماده برای ریسک کردن
در سال اول دوره دوم خود، دولت ترامپ نشان داد که مصمم به پیشبرد منافع ایالات متحده در میان رقابت جهانی است و صلح بخش بزرگی از این استراتژی است. دلیلی برای خوشبینی وجود دارد که حتی خاورمیانه غیرقابل پیشبینی نیز در برابر تلاشهای یک دولت آماده برای ریسک کردن، به کارگیری اقدام قاطع و تفکر خارج از چارچوب مصون نخواهد بود.

