شک و تردید اروپا درباره استراتژی ایران واشنگتن، بنبستهای تاکتیکی را به عنوان شکست استراتژیک اشتباه میگیرد. شواهدی از هرمز، حجمهای صادرات و شاخصهای اقتصادی داخلی به حکمی متفاوت اشاره دارد: سیاست ایالات متحده در مورد ایران تسلیم را به بار نیاورده است، اما به طور سیستماتیک قدرت قهری تهران را تضعیف میکند. به مدت چند دهه، ایران میتوانست جریانهای نفتی را مختل کند و دشمنان را وادار به تحمل هزینههای بالاتری کند که خود رژیم نیز متحمل میشد.
این عدم تقارن در حال معکوس شدن است. صادرات خلیج فارس به طور جزئی تحت حفاظت ایالات متحده و بدون رضایت ایران از سر گرفته شده است، در حالی که بارگیریهای نفت خام ایران به پایینترین سطح تاریخی سقوط کرده است. خریداران و تولیدکنندگان در حال تسریع در دور زدن خطوط لوله هستند که به طور دائمی وابستگی به تنگه را کاهش میدهد. نرخ تورم به ۸۹ درصد رسیده، ارزش پول ملی از دو میلیون به دلار عبور کرده و تجارت خارجی بیش از یک سوم کاهش یافته است. هیچیک از این موارد تضمینی برای فروپاشی نیست. با این حال، پایه استراتژیک اهرم قهری ایران در حال کوچک شدن است.
سیاست ایالات متحده در مورد ایران، نه تنها ناکام نمانده، بلکه سلاح قدیمی تهران را به داراییای رو به کاهش تبدیل میکند. اروپا در خطر است که این تغییر را نادرست تفسیر کند اگر قیمتهای بالای انرژی را به عنوان نشانهای از شکست تلقی کند، نه به عنوان ابزاری که ایران برای قهری کردن استفاده میکند.
چگونه سیاست ایالات متحده در مورد ایران اهرم را تضعیف میکند
در اروپا، و به ویژه در فرانسه، به نظر میرسد حکم صادر شده است. ایالات متحده، به ما گفته میشود، استراتژیای را در قبال ایران دنبال کرده است که به همان اندازه بیرحمانه است که بیاثر. این کشور در تنگه هرمز گرفتار شده و قادر به وادار کردن ایران به تسلیم نیست، در حالی که اروپاییها بخش عمدهای از هزینهها را در قالب قیمتهای بالای انرژی، تجارت مختل شده و خطر تجدید تنش متحمل میشوند.
حقایقی پشت این استدلال وجود دارد. تنگه هرمز همچنان به شدت مختل شده است. تهران هنوز موشکهایی در اختیار دارد و ظرفیت قابل توجهی برای وارد کردن خسارت دارد. حملات ایالات متحده به جزیره لارک در ۳۰ اوت بیشتر از آنکه یادآوری باشد که تشدید تنش ممکن است، بود. این حملات در ۱ سپتامبر با دور دیگری از حملات علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و تلافیجویی ایران علیه چند پایگاه آمریکایی در منطقه دنبال شد. خصومتهای علنی از سر گرفته شده است. اما خواندن این درگیریهای تازه به عنوان دلیلی بر شکست استراتژی آمریکایی، به معنای اشتباه گرفتن عدم پیروزی سریع با عدم نتایج استراتژیک است.

استراتژی را بر اساس آثار آن ارزیابی کنید
یک استراتژی نمیتواند تنها بر اساس اینکه آیا دشمن تسلیم میشود یا نه، قضاوت شود. همچنین باید بر اساس آنچه که بر منابع، گزینهها و منابع نفوذ آن دشمن انجام میدهد، قضاوت شود. در این آخرین معیار، موقعیت ایران در حال تغییر است. هنوز زود است که پیروزی آمریکایی را ادعا کنیم. اما یک عنصر مرکزی در محاسبات تهران در حال بازگشت به عقب است: توانایی آن برای تحمیل هزینههای بالاتر بر دشمنانش نسبت به هزینههایی که خود متحمل میشود.
به مدت چهار دهه، تنگه هرمز یکی از بهترین بیمهنامههای جمهوری اسلامی بود. رژیم میتوانست برنامه هستهای خود را پیش ببرد، از نیروهای نیابتی خود حمایت مالی کند و دیپلماسی را با تهدیدات متناوب کند، با این علم که رویارویی علنی بلافاصله هزینه اقتصادی جهانی را بر دشمنانش تحمیل خواهد کرد. پیش از جنگ، نزدیک به یک پنجم نفت مصرفی در سطح جهانی از این تنگه عبور میکرد. تهدید ساده بود: شما میتوانید ما را تحریم کنید، ما را منزوی کنید، حتی به ما حمله کنید. اما اگر بیش از حد پیش بروید، قیمت نفت افزایش خواهد یافت، هزینههای بیمه دریایی به شدت بالا خواهد رفت، زنجیرههای تأمین مختل خواهند شد و در نهایت رأیدهندگان خود شما از شما خواهند خواست که عقبنشینی کنید.
بستن هرمز آزمایش محاصره است
پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه، تهران این دکترین را به مرحله اجرا درآورد. سپاه پاسداران اعلام کرد که تنگه را میبندد و به کشتیها هشدار داد که از آن عبور نکنند. ترافیک تقریباً بلافاصله به شدت کاهش یافت. سلاحی که رژیم برای دههها تهدید به استفاده از آن کرده بود، سرانجام به طور گستردهای به کار گرفته شد.
واشنگتن با یک محاصره دریایی پاسخ داد که در تاریخ ۱۳ آوریل اعمال شد، در ۱۸ ژوئن معلق گردید و در ۱۴ ژوئیه دوباره برقرار شد. تعلیق همراه با یادداشت تفاهم ژوئن و یک معافیت ۶۰ روزه بود که بار دیگر فروش نفت ایران را مجاز میکرد. صادرات به طور موقت بهبود یافت و در هفته ۲۹ ژوئن به حدود ۱.۵۴۵ میلیون بشکه در روز رسید. پس از حملات مجدد ایران به کشتیهای تجاری، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) محاصره را دوباره برقرار کرد. رژیم تسکین ملموسی را تأمین کرده بود: اجازه از سرگیری فروش نفت. سپس با تجدید حملات خود آن تسکین را از دست داد. آن واقعه پاسخ قویتری به ادعاهایی است که فشار نمیتواند مؤثر باشد تا هر آماری از تردد کشتیها.
بازگشت نفت بدون رضایت تهران
از آن زمان، صحبت از “بازگشایی” نیاز به تمایز دارد. جریانهای نفتی به طور جزئی بهبود یافتهاند. در اواخر اوت، گلدمن ساکس صادرات خلیج فارس را بین ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه در روز تخمین زد که تقریباً دو سوم سطح قبل از جنگ است. در تاریخ ۲۷ اوت، CENTCOM اعلام کرد که مسیرهای اصلی کشتیرانی بینالمللی را از مینها پاک کرده است؛ یک مقام آمریکایی گفت که حدود ۴۰ کشتی در تاریخ ۱ سپتامبر تحت هدایت نیروی دریایی از تنگه عبور کردند.
دادههای ردیابی کشتیهای AIS که به طور عمومی قابل مشاهده هستند، سطح تردد بسیار کمتری را نشان میدهند، به حدی که رویترز هنوز هرمز را به عنوان “به طور مؤثر بسته” توصیف کرد. این ارقام به وضوح ترددهای یکسانی را ثبت نمیکنند. آنچه بیشتر از یک اختلاف بر سر شمارش اهمیت دارد، چگونگی عبور کشتیهاست: اسکورتهای آمریکایی، خاموش کردن ترانسپوندرها و انتقال بین کشتیها. نفت دوباره در حال حرکت است، بخشی از آن، بر اساس شرایط تعیین شده توسط واشنگتن و کشورهای خلیج فارس، نه با رضایت تهران.
گاز طبیعی مایع (LNG) تصویر معکوسی را ارائه میدهد. صادرات قطری تقریباً در حالت توقف کامل است و قطر انرژی معافیت قهری را برای برخی از تحویلهای اروپایی تا اوایل نوامبر تمدید کرده است. سه محموله LNG قطری و اماراتی در ماه اوت بین کشتیها در خارج از هرمز منتقل شدند، اما این عمل نادر تنها نشان میدهد که یک راهحل فنی ممکن است، نه اینکه در مقیاس وسیع وجود داشته باشد. تجارت نفت به طور جزئی از سر گرفته شده است؛ LNG همچنان مسدود است.
این تمایز استدلال استراتژیک را تقویت میکند. سوال این نیست که آیا ایران هنوز میتواند تنگه هرمز را مختل کند. به وضوح میتواند. سوال این است که آیا آن اختلال هنوز به آن قدرت قهری مشابهی بر روی رقبایش میدهد. ایران نتوانسته است هزینههای فلج شدن را بر دوش رقبایش بگذارد و خود آنها را تحمل کند. هر ترافیک نفتی که از سر گرفته شده، بدون اجازه تهران انجام شده است، در حالی که محمولههای خود ایران همچنان مسدود ماندهاند.

لولهکشها وابستگی به هرمز را کاهش میدهند
تولیدکنندگان خلیج نیز در حال تطبیق مسیرهای خود هستند، اما مهم است که دقیقاً مشخص شود چه چیزی یک دور زدن واقعی را تشکیل میدهد. انتقالهای کشتی به کشتی سعودیها در نزدیکی صحار یا فجیره هنوز نیاز به تانکرهای خود آرامکو دارند که از تنگه هرمز عبور کنند، اغلب با خاموش کردن فرستندههای AIS خود. این انتقالها ریسک را از خریدار به فروشنده منتقل میکنند؛ اما آن را از بین نمیبرند. مسیرهای واقعی دور زدن شامل لولهکش شرقی-غربی عربستان سعودی به ینبع، مسیر دریایی از ینبع به عین سُخنه و سپس لولهکش SUMED به سیدی کریر، و لولهکش ADCOP امارات به فجیره هستند. این مسیرها ظرفیت جایگزینی هرمز را ندارند، اما سهم معناداری از صادرات را از معرض تهدیدات ایران خارج میکنند.
تهران در تلاش است تا این تطبیق را کند کند. سپاه پاسداران کشتیهایی را که به نقض قوانین عبور خود متهم شدهاند، در لیست سیاه قرار داده و تهدید کرده است که آنها را توقیف یا محمولههایشان را مصادره خواهد کرد. ایران هنوز میتواند هزینهها را افزایش دهد و ترتیبات جایگزین را پیچیده کند. اما هر ماهی که تنگه هرمز خطرناک باقی بماند، به تولیدکنندگان، مالکان کشتی و خریداران دلیل دیگری برای سرمایهگذاری در کاهش وابستگی به آن میدهد.
برِت مکگورک، که در سمتهای ارشد تحت چهار رئیسجمهور ایالات متحده، از جمله دونالد ترامپ، خدمت کرده است، این معکوس را به عنوان مرحلهای توصیف کرده است که جمهوری اسلامی هرگز با آن مواجه نشده است: یک قرنطینه نظامی که هدف آن منبع اصلی درآمدش است. استدلال او این نیست که تنگه هرمز به حالت عادی بازگشته است. بلکه این است که اگر نفت خلیج دوباره در حال حرکت باشد در حالی که نفت خام ایرانی همچنان محبوس است، تهران دیگر نمیتواند کل تنگه را به گروگان بگیرد. نفوذ آن کاهش مییابد در حالی که دیگران به دسترسی دوباره دست مییابند و آنها نمیتوانند.
صادرات به پایینترین سطح تاریخی سقوط کرده است
صادرات ایران آزمون تعیینکنندهای را فراهم میکند. کلر جونگمن از وورتکسا اشاره میکند که حتی در اوج “فشار حداکثری” در سالهای ۲۰۱۹-۲۰۲۰، برخی از نفت خام ایران هر ماه از تنگه هرمز عبور کرده است. جریانهای خروجی هرگز به مدت طولانی به نزدیکی صفر نرسیده بودند، همانطور که از اواسط ژوئیه تا کنون بوده است؛ از آن زمان، هیچ محموله جدیدی از نفت خام ایران از طریق این تنگه به چین نرسیده است. در ماه اوت، بارگیریهای نفت خام و میعانات به ۲۲۰,۰۰۰-۲۵۵,۰۰۰ بشکه در روز کاهش یافت، در حالی که این عدد در ژوئیه حدود ۷۴۰,۰۰۰ و در ماه مارس ۲ میلیون بشکه بود.
بیست و هفت نفتکش مرتبط با ایران که تحت تحریم قرار دارند، در حال انتظار در بالاست در سواحل سریلانکا هستند و قادر به بازگشت برای بارگیری نیستند. تهران هنوز میتواند موجودیهای شناور که در آسیا قرار دارند را بفروشد، اما دیگر نمیتواند آنها را با همان سرعت تجدید کند. این شکاف، محاصره کنونی را از صرفاً تشدید تحریمها متمایز میکند.
هیچیک از این موارد به این معنا نیست که ایران به لحاظ اقتصادی خفه شده است. پکن تحریمهای ایالات متحده را رد میکند و شبکههای مورد استفاده برای پنهان کردن منبع محمولهها از بین نرفتهاند. جریانهای مخفی بهطور تعریف، بهدقت اندازهگیریشان دشوار است. اما برای رژیمی که منبع اصلی ارز خارجیاش همچنان هیدروکربنها هستند، کاهش پایدار در بازار صادرات اصلیاش معادله را تغییر میدهد. این امر سقوط رژیم را تضمین نمیکند، اما فضای مالی و استراتژیک مانور را که به تهران اجازه داده است بر دوام آوردن در برابر رقبایش شرطبندی کند، کاهش میدهد.
ایران نیز از موضع اقتصادی قوی وارد این رویارویی نشده است. رئیسجمهور مسعود پزشکیان کاهش ۳۵ درصدی در تجارت خارجی را تأیید کرده است. در ماه اوت، شاخص قیمت شهری بانک مرکزی، تورم نقطه به نقطه یا سال به سال را ۸۴.۴ درصد ثبت کرده است، در مقایسه با نرخ میانگین ۱۲ ماهه حدود ۶۵ درصد؛ مرکز آمار ایران تورم سال به سال در سطح کشور را ۸۹ درصد اعلام کرده است. نرخ برابری ریال به دو میلیون به ازای هر دلار رسیده است. بانک مرکزی میگوید میتواند از ارز دفاع کند، اما همچنین اعلام کرده است که آماده است تا حداکثر ۲ میلیارد دلار برای تثبیت آن به کار گیرد.
این همان چیزی است که بخش زیادی از بحثهای اروپایی از آن غافل است. ما به قیمتهای انرژی، اختلالات تجاری و خطر تشدید نگاه میکنیم و نتیجه میگیریم که شرطبندی تهران به ثمر نشسته است. اما این هزینهها عوارض جانبی استراتژی ایران نیستند. آنها ابزار آن هستند.
تهران به خاطر لذت دیدن تعداد کمتری کشتی که از تنگه هرمز عبور میکند، آن را مختل نمیکند. این کشور در جستجوی امتیازاتی است. محسن رضایی به پایان جنگ منطقهای، رفع محاصره، جبران خسارت و کاهش تحریمها، در میان سایر شرایط اشاره کرده است؛ شورای عالی امنیت ملی یک فهرست ششنقطهای منتشر کرده است. بنابراین، در نظر گرفتن قیمتهای بالای نفت به عنوان دلیلی کافی برای کاهش فشار، به رژیم نشان خواهد داد که ابزار اجبار آن کارآمد است.
این موضوع هزینههای اروپا را بیاهمیت نمیکند. این هزینهها قابل توجه هستند. سوال واقعی این است که چه نتیجه سیاسی باید از آنها گرفت. اگر جمهوری اسلامی یاد بگیرد که میتواند با مختل کردن تجارت جهانی به مدت کافی، کاهش تحریمها را به دست آورد، تنگه هرمز از این بحران به عنوان ابزاری حتی قویتر برای باجخواهی بیرون خواهد آمد. اگر به جای آن، بسته شدن آن به طور پایدار درآمدهای ایرانی را کاهش دهد، خریداران را به تنوع در تأمین منابع خود سوق دهد و ساخت مسیرهای جایگزین را تسریع کند، این سلاح همچنان خطرناک خواهد ماند اما بازدههای استراتژیک آن کاهش خواهد یافت.
به همین دلیل است که ایران میتواند در حالی که موقعیتش رو به وخامت میرود، بسیار دور از تسلیم باقی بماند. برای دههها، استراتژی آن بر این باور استوار بود که زمان به نفع آن است: دموکراسیها از نفت گرانقیمت، بازارهای نگران و جنگی نامحبوب خسته خواهند شد قبل از اینکه رژیم از تحریمها، انزوا و فقیر شدن جمعیتش خسته شود. واشنگتن اکنون در تلاش است تا این عدم تقارن را معکوس کند.
عملیات اقتصادی طرد شده، که در تاریخ ۲۴ اوت توسط وزیر خزانهداری اسکات بسنت آغاز شد، به منظور تبدیل محدودیتهای امروز به فشار پایدار طراحی شده است. ایده این است که نه تنها شرکتهای صوری ایرانی بلکه همچنین بانکهای خارجی، کارگزاران، شبکههای تجاری و سایر واسطههایی که به آنها کمک میکنند تا نفت بفروشند و پول جابجا کنند، هدف قرار گیرند.
مورد اول هم ماهیت و هم محدودیتهای آن آرزو را نشان میدهد. در تاریخ ۲۸ اوت، FinCEN یک اطلاعیه درباره پیشنهاد قانونگذاری تحت بخش ۳۱۱ قانون USA PATRIOT صادر کرد و پنج شعبه امارات متحده عربی بانک مصر، یک بانک دولتی مصری، را به عنوان نگرانی اصلی در زمینه پولشویی شناسایی کرد.
قانون پیشنهادی پنجمین اقدام ویژه را تحمیل میکند: ممنوعیت بانکهای مالی ایالات متحده از افتتاح یا نگهداری حسابهای کارگزاری به نفع آن شعبهها. این پیشنهاد هنوز به اجرا در نیامده و با تعیین تحریمها متفاوت است. نظرات عمومی تا تاریخ ۱ اکتبر باز است. FinCEN حدود ۱.۸ میلیارد دلار در تراکنشهای پردازش شده توسط این شعبهها برای ۱۰۳ شرکتی که ممکن است به سیستم بانکی سایه ایران مرتبط باشند، بین ژانویه ۲۰۲۴ و ژوئن ۲۰۲۶ شناسایی میکند. دفتر مرکزی بانک مصر در قاهره و سایر شعبهها تحت پوشش نیستند.
دامنه محدود است: مصر و امارات متحده عربی هر دو شریک ایالات متحده هستند، در حالی که چین، که خود وزارت خزانهداری میگوید تقریباً 90 درصد صادرات نفت ایران را به خود اختصاص میدهد، از این ابزار جدید بینصیب مانده است. بسننت معیار خود را ارائه کرده است: هر شعبه بانک ملی باید تعطیل شود. آزمون واقعی اقداماتی است که به طور مستقیم یک نهاد چینی را هدف قرار دهد، بر اساس مدل اقداماتی که در سال 2012 علیه بانک کونلون انجام شد، یا یک یافته ماده 311 علیه بانکهایی که تأمین مالی پالایشگاههای مستقل چین را انجام میدهند. تا زمانی که واشنگتن به هدف قرار دادن واسطههای حاشیهای ادامه دهد و به کانالهای اصلی چینی نرسد، طرد اقتصادی همچنان دراماتیک اما ناقص خواهد ماند.

چرا سیاست ایالات متحده در مورد ایران به آرامی عمل میکند
اروپا نیز باید بررسی کند که چگونه از ابزارهای خود استفاده میکند. از زمان بازگرداندن تحریمهای مرتبط با هستهای در سپتامبر 2025، اتحادیه اروپا دوباره واردات و حمل و نقل نفت، گاز و محصولات نفتی ایران را ممنوع کرده، محدودیتهای مالی قابل توجهی وضع کرده و مسدودسازی داراییها را بر روی بانک مرکزی ایران و چندین بانک بزرگ دیگر دوباره برقرار کرده است. وزرای خارجه در تاریخ 29 ژانویه به توافق سیاسی در مورد فهرستگذاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یک سازمان تروریستی رسیدند؛ شورای اروپا این نامگذاری را در تاریخ 19 فوریه رسمی کرد. اتحادیه اروپا از آن زمان تحریمها را به افرادی که مسئول حملات ایران به آزادی ناوبری هستند، گسترش داده است.
بنابراین، مشکل اصلی اروپا دیگر کمبود ابزارهای قانونی نیست، بلکه اجرای آنهاست. دستورالعمل 2024/1226 از کشورهای عضو خواسته است که تا تاریخ 20 مه 2025 نقض تحریمها را جرمانگاری کنند. اکنون سوالات مشخص است: چند پرونده مرتبط با ایران بر اساس این دستورالعمل گشوده شده است؟ چند مورد به تعقیب منجر شده و چه احکامی صادر شده است؟ تضاد در شفافیت قابل توجه است. اتحادیه اروپا یک رقم تجمیع شده حدود 210 میلیارد یورو از داراییهای مسدود شده بانک مرکزی روسیه را منتشر میکند، اما هیچ رقم قابل مقایسهای برای ایران ارائه نمیدهد. باید داراییهای مسدود شده، معاملات مسدود شده، تحقیقات گشوده شده و محکومیتهای حاصل را منتشر کند.
یک آزمون در این ماه پیش میآید. فرانسه، که ریاست شورای امنیت را در سپتامبر بر عهده دارد، در تاریخ 17 سپتامبر رأیگیری برای تمدید هیئت کارشناسان نظارت بر تحریمهای ایران را اعلام کرده است. مسکو و پکن در مارس استدلال کردند که شورای امنیت نمیتواند نه کمیته 1737 و نه هیئت کارشناسان آن را دوباره برقرار کند.
بنابراین اروپا به یک برنامه برای آنچه پس از وتو اتفاق میافتد نیاز دارد. پس از اینکه روسیه در سال 2024 با تمدید پنل کره شمالی مخالفت کرد، متحدان تیم نظارت بر تحریمهای چندجانبه را ایجاد کردند. اگر رأیگیری 17 سپتامبر شکست بخورد، اروپا باید یک ابتکار معادل برای ایران رهبری کند و کشورهایی را که مایل به اشتراکگذاری اطلاعات، مستندسازی نقض تحریمها و انتشار گزارشهای مشترک هستند، گرد هم آورد. این کار به نقش اروپا محتوای بیشتری میبخشد تا رأیی که قرار است مسدود شود.

این نیازمند آن نیست که اروپا بهطور خودکار تحریمهای ثانویه ایالات متحده را بپذیرد. این نیازمند آن است که اروپا تصمیماتی را که قبلاً اتخاذ کرده است، اجرا کند: ردیابی جریانهای مالی، شناسایی شرکتهای صوری، پیگرد قانونی نقضها و قابل مشاهده کردن نتایج به اندازهای که بانکها، بیمهگران، کارگزاران و مالکان کشتی درک کنند که نقض تحریمها خطر واقعی دارد. پس از بازگرداندن تحریمها و قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست تروریستی خود، اروپا نمیتواند قدرتی باشد که صرفاً قانونگذاری میکند. باید به قدرتی تبدیل شود که تصمیمات خود را اجرا میکند.
در نهایت، یک محدودیت اساسی برای هر استراتژی که در اینجا متوقف شود وجود دارد. فقیر کردن ایران یک پیروزی نیست. یک رژیم خودکامه میتواند کشور خود را ویران کند در حالی که منابع کافی برای حفاظت از کسانی که آن را در قدرت نگه میدارند، حفظ کند. بنابراین فشار حداکثری بر رژیم باید با حمایت حداکثری از مردم ایران همراستا باشد.
این به معنای آمادهسازی، قبل از موج بعدی اعتراضات، ابزارهای لازم برای دور زدن قطع اینترنت، حمایت از رسانههای مستقل به زبان فارسی، تحریم کسانی که مسئول سرکوب هستند و تشویق به انشعاب از نیروهای امنیتی است. آینده سیاسی ایران متعلق به ایرانیان است. اما ترس از بیثباتی نباید حفظ جمهوری اسلامی را به یک هدف ضمنی غرب تبدیل کند. هدف از فشار این نیست که رژیم را دوباره به میز مذاکره بازگرداند با ارائه زمان، پول و فرصتی برای تنفس. هدف کاهش توانایی آن برای سرکوب ایرانیان و تهدید همسایگانش است، در حالی که به جامعه ایرانی ابزارهای لازم برای اقدام در زمان از سرگیری اعتراضات داده میشود.
سؤال این است که آیا تهران هنوز میتواند آسیب بزند یا خیر. این کار را میتواند انجام دهد، همانطور که هر روز هرمز نشان میدهد. سؤال این است که آیا آن آسیب هنوز نتیجه استراتژیک مورد نظر را تولید میکند: وادار کردن دشمنانش به عقبنشینی قبل از آنکه خود رژیم بهای رویارویی را بپردازد. هنوز هیچ چیزی دلیلی برای اعلام پیروزی آمریکا فراهم نکرده است. اما شواهد بهطور فزایندهای نشان میدهد که محاسبات ایران در حال شکست است. اشتباه اروپا این خواهد بود که هزینه رویارویی را با شکست استراتژی اشتباه بگیرد و در عجله برای پایان دادن به بحران، اهرمهایی را که تهران در حال از دست دادن است، دوباره به آن بازگرداند.

