اسرائیل در حال تسریع تلاشهای خود برای “مقدس کردن” الحاق کرانه باختری و قدس شرقی است. برخی این تلاش را بخشی از یک فرآیند تدریجی به سمت رسمی کردن الحاق کامل پس از تصمیمی که در تاریخ ۸ فوریه توسط کابینه کوچک اتخاذ شد، میدانند. این تصمیم بهطور مؤثر چراغ سبز برای تغییر وضعیت آنچه مقامات “زمین عمومی” در کرانه باختری مینامند به زمین دولتی را اعلام کرد.
هرچند که دولت اسرائیل تلاش میکند تا توصیف قانونی برای کرانه باختری اشغالی ارائه دهد، اما بهطور اصولی این منطقه طبق قوانین بینالمللی غیرقانونی و نامشروع باقی میماند. این اقدام اصول، مفاد و قطعنامههای مربوطه سازمان ملل را نقض میکند. این زمین، سرزمین اشغالی است، صرفنظر از تلاشهای قدرت اشغالگر برای بازتعریف موضوع بهعنوان “اختلاف ملکی”.
شایان ذکر است که این توسعه نباید در پرتو ایدئولوژی استراتژیک و مذهبی اسرائیل که روزانه در بیانیهها، اعلامیهها و اقدامات مقامات ارشد آن تکرار میشود، تعجبآور باشد و همه اینها بهوضوح نشاندهنده تلاش برای تحقق “اسرائیل بزرگ” است.
باید به بیانیهها و اقدامات مکرر در میدان اشاره کرد که تشویق، تسهیل و بهاینترتیب تسریع گسترش شهرکسازی در کرانه باختری را به همراه دارد تا تغییرات جمعیتی را تسریع کند. در سال گذشته، پنجاه و دو شهرک جدید تأسیس شده است. محدودیتهای خرید زمین پس از لغو یک قانون قدیمی که بهطور صریح آنها را ممنوع کرده بود، برداشته شد. مقامات اشغالگر همچنین با خوردن به زمین، در حال گسترش هستند و به مناطقی که تحت صلاحیت تشکیلات خودگردان فلسطین طبق توافقات اسلو قرار دارد، نفوذ میکنند.
آنچه در حال انجام است، همچنین یک فرآیند “خفهسازی جغرافیایی” جمعیت فلسطینی در سرزمین خودشان، به همراه خفهسازی اقتصادی و آبی است. هدف، البته، ایجاد واقعیتهایی در میدان است که ساکنان کرانه باختری را به سمت جابجایی سوق دهد تا تعادل جمعیتی در “اسرائیل بزرگ” را به نفع خود تغییر دهد، در حالی که غزه بهعنوان یک مشکل امنیتی برای اسرائیل تلقی میشود و از این منظر با آن برخورد میشود.
سیاست این است که محاصره در امتداد “خط زرد” در حال گسترش تشدید شود، که ممکن است در نهایت به مرزهای دوفاکتو تحمیلشده توسط اسرائیل تبدیل شود، همراه با تهدید از سرگیری خصومتها اگر حماس طبق شرایط اسرائیل برخورد نشود. به عبارت دیگر، اسرائیل بهطور فعال در تلاش است تا “انتقال” جمعیت کرانه باختری را تسریع کند، که نگرانیهای جدی و عمیقی را در اردن به وجود آورده است.
بنابراین، اسرائیل از سیاست رد صریح یک دولت فلسطینی – بهطور مؤثر رد راهحل دو دولتی و تمام ابتکارات دیپلماتیک در این راستا – به اجرای آن در میدان منتقل شده است. در حالی که چنین اقداماتی قبل از این آغاز شده بود، اما با این شدت دنبال نمیشد. همانطور که اشاره شد، هدف، تحکیم آپارتاید تحت پرچم تحقق “اسرائیل بزرگ” است که بر اساس رژیم قبلی در آفریقای جنوبی مدلسازی شده است. آن سیستم بر اساس تقسیم مناطق – بانتوستانها – که وضعیت اداری ویژهای با تنها “اختیارات و وظایف شهری” داشتند، تأسیس شده بود. این امر راه را برای تنزل فلسطینیها به “شهروندان درجه دو” در کرانه باختری که در “اسرائیل بزرگ” قرار دارد، هموار میکند.
با توجه به این تحولات خطرناک، نه تنها بهخاطر تأثیرات فعلی آنها بلکه بهخاطر پیامدهای آیندهشان، آیا کافی است که به ادامه درخواست، محکومیت و هشدار بسنده کنیم؟ آیا زمان آن نرسیده است که با وجود موانع، یک ابتکار مؤثر برای گردهم آوردن طرفهای عرب و بینالمللی مرتبط، بهویژه آنهایی که در فرآیند صلح درگیر هستند، تدوین کنیم تا یک مسیر دیپلماتیک برای حل و فصل بر اساس راهحل دو دولتی آغاز و فعال شود؟
یک ابتکار دیپلماتیک چنین مستلزم فشاری است و البته با موانع زیادی روبرو خواهد بود، اما این کار غیرممکن نیست زمانی که پیامدهای جدی آن روشن شود، از جمله تنشها و درگیریهایی که احتمالاً در سطح منطقهای بروز خواهد کرد، اگر این وضعیت ادامه یابد. این تنشها و درگیریها همچنین میتوانند به راحتی در چارچوب مبارزات وسیعتر منطقهای دیگران مورد بهرهبرداری قرار گیرند.
شکستن بنیادهای راهحل دو دولتی به این معنا نیست که یک جایگزین میتواند ثبات را فراهم کند. اگر این وضعیت ادامه یابد، به معنای سرمایهگذاری در درگیریهای بیشتر خواهد بود، که با دورههای ناپایدار و گسستهای از ثبات، حتی اگر تحت عناوین مختلف باشد، مشخص میشود.
منطقه در برابر دو انتخاب قرار دارد: راهحل دو دولتی که تحقق آن روز به روز دشوارتر میشود اما همچنان تنها راهحل “واقعی” است، و راهحل “اسرائیل بزرگ” که به لحاظ عملی به معنای وداع با صلح است، هر چه که باشد – مگر اینکه ما تصمیم بگیریم در دنیای توهمات و رویاها زندگی کنیم.

