آیا عربستان سعودی واقعاً از میانهروی دست کشیده و به اسلامگرایی — یا حتی ضدیهودیگری — روی آورده است، همانطور که برخی اخیراً ادعا کردهاند؟ پاسخ کوتاه این است که نه، و واقعیت با روایتهای پرشور رسانهای که از زمان بروز شکاف سعودی-اماراتی در دسامبر منتشر شده، مغایرت دارد. این شکاف که سالها در زیر سطح پنهان مانده بود و ناشی از تفاوتهای سیاستی و همچنین رقابتهای اقتصادی بود، پس از تلاش برای تصرف دو استان جنوبی یمن توسط نیروهای مورد حمایت امارات، به وضوح و به شدت سمی شد.
نظرات در شبکههای اجتماعی از آن زمان به شدت سمی شده است و میتوان گفت که هر دو طرف از کاهش تنشها بهرهمند خواهند شد قبل از اینکه این شکاف غیرقابل جبران شود. در این محیط پرتنش، روایتی شکل گرفته است که ادعا میکند عربستان سعودی “از میانهروی فاصله گرفته”، “صلح را رها کرده” و شروع به پذیرش افراطگرایی — یا حتی indulging ضدیهودیگری کرده است. هیچیک از این اتهامات تحت بررسی جدی پایدار نمیماند.
چگونه عربستان سعودی به شهرت بد خود رسید
این درست است که عربستان سعودی زمانی بخشی از مشکل بود. از دهه 1960، پادشاهی از جنبشهای اسلامی به عنوان سپری در برابر ایدئولوژیهای چپگرا که تهدیدی برای سلطنتش بودند، حمایت کرد. این روند پس از سال 1979، زمانی که تصرف مسجد الحرام در مکه توسط متعصبان هزارهگرا و انقلاب اسلامی ایران مشروعیت رژیم سعودی را به چالش کشید، تشدید شد. به جای مقابله با نیروهای واکنشی درون جامعهاش، رهبری سعودی تصمیم به تسلیم آنها گرفت و بر نوع خود از اسلام متعصب، که بهطور معمول به عنوان وهابیت شناخته میشود، تأکید کرد.
بسیاری از شهرت بد بینالمللی پادشاهی در دهههای بعدی — پلیس مذهبی، تأمین مالی مساجد در خارج از کشور و قوانین اجتماعی سختگیرانه، بهویژه در مورد زنان — به این دوره برمیگردد. تلاشها برای آرام کردن افراطگرایان به ایجاد محیط اجتماعی منجر شد که تعداد نامتناسبی از تروریستهای القاعده و دیگر تروریستهای جهادی را تولید کرد.
تحول تحت رهبری محمد بن سلمان
دقیقاً همین روند پس از 1979 است که رهبری کنونی عربستان سعودی در تلاش است تا آن را معکوس کند. تحت رهبری ولیعهد محمد بن سلمان (MbS)، پادشاهی به یک تحول سریع پرداخته است که هدف آن تبدیل عربستان سعودی به چیزی است که هرگز واقعاً نبوده است: یک جامعه عادی. MbS معتقد است که عربستان سعودی نمیتواند بدون پذیرش تحمل و باز بودن، مدرن شود یا اقتصاد خود را از وابستگی به نفت متنوع کند. هر کسی که در هشت سال گذشته به این پادشاهی سفر کرده باشد، میتواند تغییرات را به وضوح مشاهده کند: نقش فزاینده زنان و جوانان، ناپدید شدن پلیس مذهبی، باز شدن کشور به گردشگری بینالمللی، گسترش چشمگیر سرگرمی و تفریح، و گامهای محتاطانه به سمت مجاز کردن مصرف الکل. این تحول — که توسط منافع خودخواهانه هدایت میشود — هنوز کامل نشده است، اما سرعت و دامنه آن قابل توجه است.
آیا عربستان سعودی اکنون به قدری از درگیری غزه عصبانی شده و از همسایگان اماراتی خود ناامید است که آماده است این تحول را رها کرده و به جای آن به اخوان المسلمین و دیگر جنبشهای اسلامی — نیروهای عدم تحمل و در برخی موارد افراطگرایی خشونتآمیز — روی آورد؟ این برای کشوری که در سال 2014 اخوان المسلمین را ممنوع کرده، سیاستهای اسلامی را تهدیدی وجودی برای سلطنت میداند، بارها هدف حملات القاعده و داعش قرار گرفته و به شدت از آسیبهایی که شهرت قبلیاش به موقعیت بینالمللی و چشماندازهای مدرنیزاسیونش وارد کرده، آگاه است، به شدت غیرقابل باور خواهد بود. اگر چنین ایدئولوژیهایی زمانی در عربستان سعودی محیطی مناسب پیدا کرده بودند، اکنون دیگر اینگونه نیست — مگر شاید در میان تعداد کمی از افراطگرایان که اکنون در زندان هستند. رهبران سعودی به وضوح بیان کردهاند: آنها با حماس تعامل نمیکنند؛ آنها اعضای آن را دستگیر میکنند و به دنبال خلع سلاح هر دو حماس و حزبالله هستند.
عملگرایی افراطگرایی نیست
عربستان سعودی مدتهاست که رویکردی عملگرایانه نسبت به جنبشهای سیاسی اسلامگرا در یک منطقه بهطور استثنایی ناپایدار اتخاذ کرده است. جایی که گزینههای دیگر بدتر هستند و همکاری عملگرایانه ممکن است، این کشور با احتیاط آماده است تا درگیر شود. به عنوان مثال، در سودان، نیروهای مسلح سودانی شامل افرادی هستند که به رژیم اسلامگرای سابق عمر البشیر مرتبطاند، با این حال آنها درجهای از مشروعیت ملی را حفظ کردهاند. گزینه دیگر، از دید عربستان، نیروهای پشتیبانی سریع هستند — که بهطور گستردهای به عنوان بازیگران نسلکش و مسئول جنایات وحشتناک و یکی از بدترین فاجعههای انسانی در جهان با حمایت خارجی شناخته میشوند.
در سوریه، دولت احمد الشراعه ریشههایی در القاعده دارد و برخی از اسلامگرایان سختگیر متأسفانه هنوز نفوذ دارند. با این حال، دولت الشراعه به ائتلاف ضد داعش پیوسته و با ایالات متحده در زمینه مبارزه با تروریسم همکاری میکند و این امر ریشههای تیره آن را کاهش میدهد. از دید ریاض، تلاش برای تبدیل الشراعه به یک رهبر ملیگرا بهتر از هرج و مرجی است که میتواند موجب ورود نمایندگان ایران و گروههای جهادی به این خلأ شود — نظری که واشنگتن بهطور فزایندهای به آن پیوسته است.
ادعاهایی نیز مطرح شده که عربستان سعودی روابط خود را با حامیان منطقهای جنبشهای اسلامگرا، بهویژه قطر، ترکیه و پاکستان، به هزینه شرکای معتدلتر تقویت کرده است. با این حال، هیچ مدرک ملموسی وجود ندارد که نشان دهد چنین درگیری به سمت افراطگرایی میانجامد. روابط سعودی-قطری در دوران تحریم ۲۰۱۷ که به رهبری عربستان سعودی علیه دوحه بود، به اوج تنش رسید و هر دو کشور از زمان آشتی در ۲۰۲۲ تلاش کردهاند روابط خود را بازسازی کنند. روابط سعودی-ترکیه نیز پس از قتل روزنامهنگار جمال خاشقجی در استانبول در ۲۰۱۸ به پایینترین حد خود رسید. امروز، عربستان سعودی در پروژههای سرمایهگذاری و تولید سلاح با ترکیه همکاری میکند، اما یک اتحاد نظامی بعید به نظر میرسد زیرا ریاض هنوز آنکارا را رقیب میداند. با این حال، ترکیه یک قدرت منطقهای اجتنابناپذیر است و بیشتر کشورهای عربی به دنبال درگیری عملگرایانه هستند.
توافق دفاع متقابل عربستان سعودی با پاکستان، که پس از حمله هوایی اسرائیل به قطر امضا شد، نشاندهنده روابط دیرینه است نه یک همراستایی استراتژیک جدید. رابطه دفاعی سعودی-پاکستانی دههها به طول انجامیده است، اگرچه تصور اینکه هر یک از این کشورها بهطور نظامی به نفع دیگری علیه ایران یا هند مداخله کند، دشوار است. این توافق بهتر است به عنوان سیگنال دیپلماتیک درک شود، نه یک طرح عملیاتی.
یکی از نشانههای یک جامعه عادی، پرورش تحمل در داخل و باز بودن به خارجیها از همه ادیان است. از سال ۲۰۲۱، وزارت آموزش و پرورش عربستان سعودی بهطور سیستماتیک کتابهای درسی مدارس را اصلاح کرده است. سازمان غیردولتی اسرائیلی Impact-SE که بهدقت مواد آموزشی را زیر نظر دارد، بهبود مستمر در نمایش غیرمسلمانان و حذف بیشتر ارجاعات منفی به اسرائیل را مستند کرده است. در عین حال، عربستان سعودی — که تا بهحال به روی گردشگران بسته بود — به شدت در یک بخش گردشگری سرمایهگذاری کرده است که تمام گستره میراث فرهنگی خود را به نمایش میگذارد، از جمله سایتهای پیش از اسلام که زمانی تابو محسوب میشدند. سایتهای یهودی و مسیحی برای مطالعه باستانشناسی باز شدهاند و پادشاهی بهوضوح اعلام کرده که بازدیدکنندگان از همه ادیان خوش آمدید.
به عنوان نگهبان مقدسترین مکانهای اسلام، عربستان سعودی نسبت به جایگاه خود در جهان اسلام حساس باقی مانده است و ممکن است زمان ببرد تا عبادت عمومی غیرمسلمانان مجاز شود. با این حال، دوران ترس یهودیان یا مسیحیان از حملات پلیس اخلاقی به پایان رسیده است. زندگی مذهبی خصوصی در میان جوامع مهاجر با آگاهی — و حمایت — مقامات شکوفا شده است. در حالی که هنوز گاهی اوقات خطبههای جنجالی روز جمعه برگزار میشود، چنین حوادثی بسیار نادرتر و بهدقت زیر نظر است.
جنگ رسانهای پشت عناوین
حتی با وجود تغییر نگرشهای سعودیها نسبت به یهودیت، دیدگاهها نسبت به اسرائیل همچنان پیچیدهتر است. در گفتوگوهای عمومی، این دو غالباً با هم ترکیب میشوند — که در جامعهای با تعامل تاریخی محدود با هر دو و محیط رسانهای که زمانی روایتهای ضد یهودی و ضد اسرائیلی را تقویت میکرد، غیرقابل پیشبینی نیست. برخی از این آثار همچنان باقی مانده است، هرچند بهطور قابلتوجهی کمتر از بسیاری از رسانههای عربی — تنها کافی است که شبکه تلویزیونی سعودی-owned Al Arabiya را با Al Jazeera قطر مقایسه کنید.
بسیاری از انتقادات اخیر بر یک مقاله خاص در روزنامه سعودی Al-Jazira متمرکز شده است. این رسانه خصوصی (غیر مرتبط با شبکه قطری) اغلب در رسانههای ایالات متحده بهعنوان سخنگوی رژیم توصیف میشود. رسانههای سعودی کاملاً آزاد نیستند و خودسانسوری را بهویژه در مورد خانواده سلطنتی، نهادهای دولتی و اسلام انجام میدهند. این بدان معنا نیست که خبرنگاران هرگز مرزها را آزمایش نمیکنند، بهویژه در مسائل احساسی مانند غزه. در برخی موارد، انتقاد از اسرائیل به لفاظیهای توطئهآمیز میانجامد. با این حال، مقامات و خبرنگاران سعودی اغلب درک نمیکنند که چنین گفتوگوهایی در ایالات متحده و اسرائیل چقدر حساس است و انتقاد از اسرائیل را معادل خصومت با یهودیان نمیدانند.
بهطور حیاتی، مقاله Al-Jazira و قطعات مشابه باید بهعنوان بخشی از یک جنگ رسانهای در حال انجام سعودی-اماراتی درک شوند. هر طرف در یک کمپین عمومی نامطلوب با پیامهای حداکثری شرکت کرده است. برای رسانههای سعودی، اشاره به رابطه امارات و اسرائیل در میان مخاطبان عرب و مسلمان بهطور قدرتمندی طنینانداز است؛ برای صداهای حامی امارات، متهم کردن عربستان به پذیرش اسلامگرایی و ضد یهودیت بهویژه در واشنگتن و غرب مؤثر است.
نظر واقعی سعودیها درباره اسرائیل
چنین اتهامزنیهایی نباید به عنوان تغییر واقعی در دیدگاههای عربستان سعودی نسبت به اسرائیل یا یهودیان از دسامبر تلقی شود. محمد بن سلمان (MbS) درک میکند که نظر عمومی در عربستان سعودی — مانند بسیاری از کشورهای عربی و مسلمان — به شدت انتقادی نسبت به سیاستهای اسرائیل در قبال فلسطینیها است، احساسی که با جنگ غزه تشدید شده است. نظرسنجیهای قابل اعتماد کم است، اما نظرسنجیهای مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاورمیانه بینش نادری ارائه میدهد. در آخرین نظرسنجی آنها، هم حماس و هم اسرائیل به شدت غیرمحبوب بودند. بهویژه، ۷۳ درصد از پاسخدهندگان دیدگاههای منفی نسبت به حماس داشتند و بیش از نیمی موافقت کردند که حماس باید از خواستههای خود برای نابودی اسرائیل دست بردارد و یک راهحل دائمی دو دولتی مبتنی بر مرزهای ۱۹۶۷ را بپذیرد — که این رقم از تنها ۱۶ درصد دو سال قبل افزایش یافته است. در همین حال، حمایت از توافقات ابراهیم از ۲۱ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۱۳ درصد در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است. با این حال، با وجود این محیط خصمانه، MbS به مذاکرات با ایالات متحده تا پایان دولت بایدن ادامه داد که میتوانست به عادیسازی روابط با اسرائیل منجر شود.
حتی پس از ۷ اکتبر، عربستان سعودی هرگز عادیسازی را منتفی نکرد. به تازگی در دیدار خود در نوامبر ۲۰۲۵ با رئیسجمهور ترامپ در کاخ سفید، MbS علاقه خود را به پیوستن به توافقات ابراهیم تأیید کرد. با این حال، قیمت همیشه واضح بود: اقدامات معنادار به سمت تشکیل دولت فلسطینی. حتی قبل از ۷ اکتبر، عادیسازی بدون چنین تضمینهایی غیرمحتمل بود.
در دنیای عرب، جداسازی گفتمان درباره اسرائیل از گفتمان درباره یهودیان اغلب دشوار است. با این حال، سفارت ایالات متحده در ریاض تلاشهای قابل توجهی انجام داده است. در ژانویه، این سفارت اولین مراسم یادبود روز هولوکاست را برگزار کرد که نه تنها دیپلماتهای خارجی و آمریکاییها، بلکه بیش از دوازده سعودی نیز در آن شرکت کردند، از جمله چند نفری که سال قبل در یک بازدید تحت حمایت ایالات متحده از آشویتس شرکت کرده بودند. سه حاخام نیز در این مراسم حضور داشتند. رهبران سعودی به طور مکرر با شخصیتهای یهودی ملاقات کردهاند، از جمله دیداری بین وزیر دفاع، شاهزاده خالد بن سلمان و رهبران یهودی در واشنگتن در اواخر ژانویه. در این ماه، یک هیئت متشکل از نزدیک به ۲۰۰ تاجر یهودی به پادشاهی سفر کردند که بیشتر آنها برای اولین بار بود. چنین رویدادهایی در عربستان سعودی یک دهه یا دو دهه پیش غیرقابل تصور بود — یا در کشوری که رهبری آن به یهودیستیزی روی آورده بود.
تغییر ساختاری، نه تاکتیکی
در نهایت، موضع عربستان سعودی در مورد اسلامگرایی، تحمل مذهبی و حتی صلح با اسرائیل بخشی از یک پروژه عمیقتر برای بازآفرینی اجتماعی است. بنابراین، این تغییر ساختاری است نه تاکتیکی — و به شدت غیرمحتمل است که به خاطر منافع سیاسی کوتاهمدت معکوس شود.

