مواجهه فزایندهای که شامل ایالات متحده، اسرائیل و ایران است، اغلب از طریق لنز باریک تهدیدات امنیتی، تنشهای هستهای یا تحریکات نظامی فوری تفسیر میشود. با این حال، چنین توضیحاتی قادر به درک دینامیکهای ساختاری عمیقتری که زمینهساز این بحران هستند، نیستند. آنچه امروز در خاورمیانه در حال وقوع است، تنها یک رشته حملات تلافیجویانه نیست، بلکه یک رقابت طولانیمدت بر سر قدرت، مشروعیت و آینده سیاسی منطقهای است که مدتها در مرکز رقابتهای ژئوپولیتیکی جهانی قرار داشته است.
در هسته این درگیری، دیدگاههای متضاد از نظم منطقهای منعکس شده است. به مدت چند دهه، ایالات متحده تلاش کرده است تا یک ساختار استراتژیک در خاورمیانه را بر اساس برتری نظامی، بازدارندگی و شبکهای از اتحادها حفظ کند. در این چارچوب، اسرائیل به عنوان مهمترین شریک منطقهای واشنگتن ظاهر شده است که از طریق همکاریهای نظامی، فناوری و دیپلماتیک گسترده حمایت میشود. این رابطه به ایالات متحده اجازه داده است تا نفوذ قابل توجهی در سراسر منطقه حفظ کند و اطمینان حاصل کند که توازن قدرت با منافع ژئوپولیتیکی گستردهتر آن همراستا باقی بماند. از نظر استراتژیک، این اتحاد به عنوان سنگ بنای نفوذ آمریکایی در منطقهای با اهمیت بسیار زیاد برای بازارهای انرژی جهانی، مسیرهای دریایی و امنیت بینالمللی عمل کرده است.
با این حال، پایداری این نظم هرگز بدون چالش نبوده است. از زمان انقلاب اسلامی ایران، ایران خود را به عنوان یکی از ثابتقدمترین چالشگران برتری غرب در امور منطقهای معرفی کرده است. این انقلاب، جهتگیری سیاسی و چشمانداز سیاست خارجی ایران را دگرگون کرد. آنچه زمانی ستونی از نفوذ استراتژیک غرب تحت سلطنت شاه بود، به سرعت به دولتی تبدیل شد که مصمم به مقاومت در برابر تسلط خارجی و تأکید بر نقش مستقل منطقهای خود بود. این دگرگونی به طور بنیادی چشمانداز ژئوپولیتیکی خاورمیانه را تغییر داد.
پاسخ ایران به انزوا استراتژیک خود تحت تأثیر یک شناخت واقعگرایانه از محدودیتهای نظامیاش نسبت به ایالات متحده و اسرائیل شکل گرفته است. به جای اتکا صرف به قدرت متعارف، تهران استراتژیای را توسعه داده است که بازدارندگی نامتقارن، اتحادهای منطقهای و نفوذ سیاسی در چندین عرصه درگیری را ترکیب میکند. با پرورش شبکههایی از شرکا و بازیگران غیر دولتی، ایران تلاش کرده است تا نفوذ خود را بدون درگیر شدن در جنگهای بزرگ مقیاس مستقیم با دشمنان قویتر گسترش دهد. در حالی که منتقدان اغلب این رویکرد را بیثباتکننده توصیف میکنند، از دیدگاه تهران، این یک روش منطقی برای تعادل در برابر فشار نظامی فراوان است.
از این منظر، مواجهه بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران باید کمتر به عنوان یک سری حوادث نظامی جداگانه و بیشتر به عنوان یک مبارزه ژئوپولیتیکی بلندمدت بر سر سلسله مراتب منطقهای درک شود.
برای درک کامل پایداری این مبارزه، لازم است آن را در زمینه تاریخی وسیعتری قرار دهیم. خاورمیانه مدتهاست که تحت تأثیر مداخلات و رقابتهای قدرتهای خارجی شکل گرفته است. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول، منطقه عمدتاً بر اساس محاسبات ژئوپولیتیکی قدرتهای استعماری اروپایی دوباره سازماندهی شد. مرزهای جدیدی ترسیم شد، نهادهای سیاسی تأسیس گردید و اتحادهایی شکل گرفت که اغلب اولویتهای استراتژیک امپریالیستی را به جای واقعیتهای اجتماعی و سیاسی منطقه منعکس میکرد.
عواقب این مهندسی ژئوپولیتیکی امروز نیز قابل مشاهده است. بسیاری از تنشهای سیاسی که همچنان خاورمیانه را شکل میدهند، ریشه در ترتیبات تاریخی دارند که ثبات را برای قدرتهای خارجی به جای حکمرانی فراگیر منطقهای ترجیح میدهند. به همین دلیل، این منطقه به عصر مدرن با نهادهای سیاسی شکننده، سوالات سرزمینی حلنشده و ادعاهای متضاد به اقتدار وارد شد.
اهمیت استراتژیک خاورمیانه در دوران جنگ سرد بیشتر شد. در این دوره، درگیریهای منطقهای به طور مکرر با رقابت ایدئولوژیک جهانی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در هم تنیده شد. اتحادهایی شکل گرفت، کمکهای نظامی به منطقه سرازیر شد و اختلافات محلی غالباً به وسیله منافع استراتژیک قدرتهای خارجی تشدید شد. اگرچه جنگ سرد به طور رسمی دهها سال پیش به پایان رسید، اما میراث آن همچنان تفکر استراتژیک بسیاری از بازیگران منطقهای را شکل میدهد.
قدرتهای نوظهور، به ویژه چین، در حال گسترش حضور دیپلماتیک و اقتصادی خود در سراسر خاورمیانه هستند، در حالی که روسیه همچنان به تحکیم نفوذ استراتژیک خود در تئاترهای کلیدی منطقه ادامه میدهد. این تحولات نشان میدهد که چگونه درگیریهای منطقهای میتوانند با تغییرات وسیعتر در توزیع قدرت جهانی در هم تنیده شوند.
ایران به طور فعال در تلاش است تا از این محیط ژئوپلیتیکی در حال تحول عبور کند. گسترش تعاملات دیپلماتیک و اقتصادی آن با قدرتهای بزرگ مانند چین و روسیه، تلاشی گستردهتر برای کاهش انزوا استراتژیک و تقویت موقعیت خود در نظام بینالمللی را منعکس میکند. در حالی که این روابط لزوماً به معنای تشکیل اتحادهای رسمی نیست، اما با این حال نشان میدهد که چگونه بازیگران منطقهای به طور فزایندهای در یک زمینه جهانی که با تغییرات توازن قدرت مشخص میشود، عمل میکنند.
با وجود این تغییرات، وقوع یک جنگ بزرگ و مستقیم که شامل قدرتهای بزرگ باشد، بعید به نظر میرسد. پتانسیل ویرانگر جنگهای مدرن، همراه با وابستگی اقتصادی سیستم جهانی، انگیزههای قوی برای احتیاط ایجاد میکند. در نتیجه، رقابت ژئوپلیتیکی بیشتر احتمال دارد که از طریق مکانیزمهای غیرمستقیم بروز کند: درگیریهای نیابتی، سیگنالدهی نظامی محدود، تحریمهای اقتصادی و مانورهای دیپلماتیک. خاورمیانه به طور تاریخی به عنوان تئاتری برای چنین اشکال غیرمستقیم رقابت عمل کرده است.
با این حال، امکان تشدید منطقهای را نمیتوان نادیده گرفت. خاورمیانه یکی از نظامیترین مناطق جهان باقی مانده است که با رقابتهای همپوشان، ساختارهای سیاسی شکننده و معضلات امنیتی عمیقاً ریشهدار مشخص میشود. در چنین شرایطی، حتی حوادث نظامی محدود میتوانند اثرات زنجیرهای در چندین جبهه ایجاد کنند. تشدید اغلب نه از برنامهریزی استراتژیک عمدی بلکه از محاسبات نادرست، تفسیرهای نادرست از سیگنالهای بازدارندگی یا فشارهای سیاسی داخلی ناشی میشود که رهبران را وادار به پاسخگویی قوی میکند.
بعد دیگری که نمیتوان نادیده گرفت، حقوق بینالملل و حکمرانی جهانی است. نهادهایی مانند سازمان ملل برای جلوگیری از نوعی درگیری که در حال حاضر در خاورمیانه در حال وقوع است، تأسیس شدهاند. در اصل، سیستم بینالمللی به گونهای طراحی شده است که اقدام نظامی یکجانبه را منع کند و راهحلهای دیپلماتیک برای اختلافات را ترویج دهد.
اما در عمل، کارایی نهادهای بینالمللی غالباً به اراده سیاسی کشورهای قدرتمند بستگی دارد.
این محدودیت ساختاری یکی از معضلات پایدار سیاست بینالملل را برجسته میکند: نهادهایی که برای تنظیم قدرت طراحی شدهاند، غالباً به ساختارهای قدرتی که سعی در مدیریت آن دارند، وابسته میمانند.
فراتر از قلمرو محاسبات ژئوپلیتیکی، بعدی نُرماتیو به همان اندازه مهم وجود دارد. ثباتی که صرفاً بر اساس تسلط نظامی بنا شده باشد، به ندرت صلح پایدار تولید میکند.
بدون پیشرفت معنادار به سمت یک راهحل عادلانه و پایدار برای این مسئله، ثبات وسیعتر منطقهای همچنان دستنیافتنی خواهد ماند. ترتیبات امنیتی که به بیعدالتیهای سیاسی زیرین توجه نکنند، خطر تداوم چرخههای کینه و تقابل را به همراه دارند. از این منظر، تنشهای جاری در خاورمیانه را نمیتوان از بحران مشروعیت وسیعتری که نظم سیاسی منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد، جدا کرد.
به همین دلیل، ثبات آینده خاورمیانه نمیتواند تنها به بازدارندگی نظامی یا تعادل ژئوپولیتیکی وابسته باشد. این امر نیازمند تعهدی تازه به دیپلماسی، راهحلهای سیاسی فراگیر و احترام به هنجارهای بینالمللی است. بازیگران منطقهای و قدرتهای جهانی باید درک کنند که صلح پایدار نمیتواند تنها از طریق زور تحمیل شود.
مواجهه کنونی بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران بنابراین بیشتر از یک اختلاف ژئوپولیتیکی موقتی را منعکس میکند. این موضوع نمایانگر یک مبارزه عمیقتر بر سر قدرت، عدالت و شکلگیری نظم منطقهای در یک سیستم بینالمللی به سرعت در حال تغییر است. تا زمانی که عوامل ساختاری رقابت ادامه داشته باشند—چشماندازهای متضاد امنیت، درگیریهای سیاسی حلنشده و دینامیکهای قدرت جهانی در حال تغییر—ریسک مواجهه مجدد باقی خواهد ماند.
چالش برای جامعه بینالمللی تنها جلوگیری از تشدید بعدی نیست، بلکه مواجهه با سوالات عمیقتری از مشروعیت و عدالت است که همچنان به بیثباتی در سراسر منطقه دامن میزند. بدون پرداختن به این مسائل بنیادی، خاورمیانه ممکن است در چرخههای مکرر تنش گرفتار بماند، جایی که توقفهای موقتی در خشونت به اشتباه به عنوان پیشرفت واقعی به سمت صلح تلقی میشود.

