بغداد نمیتواند راهی برای خروج از آغوش ایران پیدا کند. آمریکا در حال از دست دادن صبر خود است.
در تاریخ ۳۱ مارس، میليشای عراقی (و نماینده ایران) کتائب حزبالله، خبرنگار آمریکایی شلی کیتلسون، که سالها خبرنگار عراق و سوریه بوده است، را ربود. با این حال، چند روز بعد، این گروه مجبور به آزاد کردن او شد – احتمالاً به دلیل فشار قابل توجه ایالات متحده.
دولت عراق که از دستگیری یکی از ربایندگان خبر داده و وعده داده بود که آزادی گروگان را تأمین کند، جرأت نکرد گروه مسئول را شناسایی کند. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، چنین ملاحظاتی نداشت و نام گروه را در توییتی ذکر کرد. بهویژه، در یادداشت دیپلماتیک خود درباره تلاشهای مشترک ایالات متحده و عراق که منجر به آزادی کیتلسون شد، روبیو به دولت عراق که برای تأمین آزادی او تلاش کرده بود، اشارهای نکرد. او تنها به قوه قضائیه عراق، که توسط شورای عالی قضائی نمایندگی میشود، اشاره کرد.
دولت عراق به رهبری محمد شیعه السودانی از زمان آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در اواخر فوریه گذشته، در موقعیتی بسیار دشوار و شرمآور قرار گرفته است. بغداد به نظر میرسد که قادر به جلوگیری از حملات گروههای مسلح همراستا با ایران به منافع آمریکایی در کشور نیست. فهرست اهداف شامل شرکتها، سفارت ایالات متحده و پایگاههای نظامی مورد استفاده توسط سربازان آمریکایی بوده است.
در میان تمام این مسائل، دولت به یک استراتژی متناقض روی آورده است. این دولت با اعطای “حق پاسخگویی و دفاع از خود” به گروهها در برابر حملات ایالات متحده – حملاتی که آن را محکوم کرده اما نام مهاجم را ذکر نکرده است – از این گروهها حمایت کرده است. در عین حال، به منظور بازدارندگی این گروههای مسلح، دولت اعلام کرده است که کمیته امنیتی سطح بالای ایالات متحده و عراق را تشکیل میدهد “تا همکاری را برای جلوگیری از حملات تروریستی تشدید کند و اطمینان حاصل کند که سرزمین عراق به عنوان نقطهای برای تهاجم علیه مردم عراق، نیروهای امنیتی عراق، تأسیسات و داراییهای استراتژیک، و همچنین علیه پرسنل آمریکایی، نمایندگیهای دیپلماتیک و ائتلاف بینالمللی استفاده نشود.”
مشکل پیش روی السودانی ناشی از این واقعیت است که او ریاست یک دولت موقت با اختیارات محدود را بر عهده دارد و در انتظار تصمیمگیری درباره نامزدیاش برای دوره دوم به عنوان نخستوزیر است. در این دوره خستهکننده انتظار – که از زمان برگزاری انتخابات legislatives در نوامبر گذشته ادامه دارد و احتمالاً برای ماهها ادامه خواهد داشت – السودانی، مانند نخستوزیران قبلی در شرایط مشابه، از اتخاذ اقدامات قوی یا قاطع که ممکن است نیروهای تأثیرگذار شیعه در ائتلاف حاکم (که به عنوان چارچوب هماهنگی شناخته میشود) را عصبانی کند، اجتناب کرده است. این نیروها به راحتی میتوانند نامزدی او به عنوان نخستوزیر را مسدود کنند، زیرا آنها نماینده بزرگترین بلوک پارلمانی هستند.
به نوبه خود، این نیروها – که احتمالاً به درخواست ایران عمل میکنند – به طور عمدی نامزدی او را به تأخیر میاندازند تا حداکثر امتیازات را استخراج کنند. این شامل فشار به دولت برای سکوت در مورد تبدیل عراق به میدان جنگی است که به نفع منافع ایران عمل میکند.
در عین حال، امتناع ال-Sudani از اتخاذ اقدامات جدی علیه گروههای مسلح، حمایت سیاسی واشنگتن از او را تضعیف میکند. دولت ایالات متحده از این موضع ناراضی است و بعید به نظر میرسد که از تجدید دوره او حمایت کند. این به معنای از دست دادن هرگونه شانس برای ال-Sudani در کسب دورهای جدید نیست. بلکه نشان میدهد که او ممکن است مجبور شود حتی بیشتر در ایران و گروههای وابسته به آن سرمایهگذاری کند تا ادامه قدرت خود را تضمین کند. این مبارزه سیاسی در چارچوب هماهنگی همچنان شدید است، جایی که ال-Sudani با وجود همه چیز، برخی حمایتها را حفظ کرده است.
از آغاز جنگ، عراق به طور مؤثر جبهه دیگری برای ایران در مبارزه با ایالات متحده فراهم کرده است. این سؤال را مطرح میکند: عراق به عنوان یک دولت در جنگ جاری بین ایالات متحده و ایران – و به طور کلی در درگیری طولانیمدت ایالات متحده و ایران – کجا قرار دارد؟ منافع ملی عراق دقیقاً کجا قرار دارد؟
مقامات عراقی مدتهاست که ادعا میکنند عراق در این درگیری بیطرف است و حتی آن را به عنوان قربانی ناخواسته توصیف میکنند. با این حال، چنین ادعاهایی از بیطرفی و قربانی بودن هرگز قانعکننده نبوده است. در عمل، عراق سالها در کنار ایران ایستاده است، که از ناپایداری دولت عراق بهرهبرداری کرده و نفوذ خود را از طریق گروههای مسلح، سیاستمداران وفادار و شبکهای پیچیده از منافع که نیروهای سیاسی تأثیرگذار عراقی را به منافع ایران مرتبط میکند، گسترش داده است.
در همین حال، در طول دولتهای متوالی، تلاشهای ایالات متحده – از طریق فشار سیاسی و مالی – بر دور نگهداشتن عراق از حوزه نفوذ ایران و حفظ آن به عنوان یک متحد، حتی یک متحد ضعیف، متمرکز بوده است، به شرطی که به ایران وابسته نشود. با وجود مقیاس نفوذ آمریکایی، این تلاشها به دلیل عدم وجود استراتژی و تمرکز واضح عمدتاً ناکام مانده است.
این جنگ اخیر عمق نفوذ ایران در عراق و همچنین جسارت و کارآمدی نیروهایی که آن نفوذ را هدایت میکنند، آشکار کرده است. این ممکن است مهمترین درس جنگ باشد: با وجود مخالفت گسترده مردمی، نهادی و حتی سیاسی غیررسمی عراقیها با ورود به جنگ، اقلیت مصمم و سازمانیافتهای از شبهنظامیان و بازیگران سیاسی موفق شدهاند عراق را به جنگ با ایالات متحده در دفاع از منافع تهران در یک جنگ ناکام وادار کنند. نتیجه احتمالاً به نفع عراق نخواهد بود. ایران احتمالاً ضعیف، زخمی و منزوی خواهد شد، مگر اینکه امتیازات عمیقی بدهد که آن را از یک پروژه ایدئولوژیک گسترشطلب به یک دولت متعارف متمرکز بر امور داخلی تبدیل کند. و عراق خود را مجبور خواهد دید که بهای وفاداریاش به این متحد سابق را بپردازد.
از دیدگاه ایالات متحده، مشارکت عراق در این جنگ در کنار ایران – و هدف قرار دادن منافع آمریکایی و خلیج فارس بر خلاف اراده رسمی آن – ممکن است به عنوان زنگ خطری عمل کند که واشنگتن و متحدان خلیجیاش را وادار به بازنگری و تعریف بهتر ماهیت روابطشان با عراق کند.
آیا ایالات متحده به رویکرد قبلی خود – که اکنون به طور کامل بیاثر نشان داده شده است – در تقویت نهادهای دولتی عراق و رهبری آن برای مقابله با نفوذ ایران ادامه خواهد داد؟ یکی از مهمترین نهادهایی که ایالات متحده به آن توجه داشته، دفتر نخستوزیری است که از دیدگاه آمریکاییها به دلیل مسئولیتهای اجرایی و تعاملات مداوم با سوالات روزمره سیاست (مربوط به اقتصاد، مالی و ارائه خدمات دولتی) به سمت عملگرایی گرایش دارد.
اما این جنگ نشان داده است که این استراتژی شکست خورده است. دقیقاً نخستوزیر – که تحت فشار، ترس و منافع محدود خود تسلیم شده است – با ترجیحات ایران همراستا شده و عراق را به میدان نبردی در برابر ایالات متحده تبدیل کرده است.
به احتمال زیاد، پس از پایان این جنگ، ایالات متحده رویکرد خود را نسبت به عراق و نحوه برخورد با آن دوباره ارزیابی خواهد کرد تا ماهیت رابطه را تعیین کند. در این زمینه، به نظر میرسد که واشنگتن – که همچنین تحت تأثیر خشم فزاینده خلیج فارس نسبت به عراق تحت سلطه ایران قرار دارد – ممکن است به سمت مقابله مستقیم با نفوذ ایران از طریق ترکیبی از فشارهای مالی، سیاسی و نظامی حرکت کند.
سؤال مهم این است: آیا واشنگتن – که مشغول مسائل دیگری است که آنها را مهمتر میداند – میتواند تمرکز لازم بر عراق را برای اجرای چنین سیاستی توسعه و حفظ کند؟

