جهان از زمان صدور تهدیدات متوالی دولت ترامپ و اعزام یک “آرمادا” متشکل از دهها هواپیما، ۱۲ ناو جنگی و ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln به منطقه، خود را برای یک حمله احتمالی ایالات متحده به ایران آماده کرده است.
پس از آنکه اعتراضات در ایران که از اواخر سال گذشته آغاز شده بود، در سراسر کشور گسترش یافت، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، از معترضان خواست که “به اعتراضات ادامه دهند” و “نهادهای دولتی را تصرف کنند”، و وعده داد که “کمک در راه است” در حالی که از اقدام نظامی ایالات متحده هشدار داد.
این تشدید تنش پس از ربودن بیپروا رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، و همسرش در آستانه سال نو و اعلام اینکه ایالات متحده “کشور را اداره خواهد کرد” و کنترل نفت آن را به دست خواهد گرفت، رخ داد.
با وجود ادعاهای مکرر مبنی بر اینکه او “صلحطلب” است، ترامپ سیاست خارجی ایالات متحده را به طور فزایندهای جنگطلبانه دنبال کرده است، از بمباران تأسیسات هستهای ایران در ژوئن گذشته تا حمایت از سیاست خطرناک تغییر رژیم رژیم صهیونیستی در ایران، از جمله قتل بیش از دوازده دانشمند هستهای ایرانی. او همچنین مالکیت ایالات متحده بر غزه را اعلام کرده و وعده داده که “به هر طریقی” گرینلند را تصرف خواهد کرد و حتی با متحدان غربی خود دشمنی کرده است.
کتابچه راهنمای تغییر رژیم
تهدیدات ترامپ با یک بسیج آشنا از رسانهها و اندیشکدههای سیاسی همراه بوده که زمینهسازی برای مداخله را انجام میدهند و جریانی مداوم از تحلیلها را تولید میکنند که به نرمالسازی خشونت نظامی ایالات متحده کمک میکند.
برای دههها، قدرتهای غربی خود را به عنوان ناظران بیطرف معرفی کردهاند که پیشبینی سقوط قریبالوقوع دولتها در جنوب جهانی را میکنند در حالی که به طور فعال در تلاش برای سرنگونی آنها هستند.
چه ایران و گواتمالا در دهه ۱۹۵۰، چه شیلی در ۱۹۷۳ یا عراق در ۲۰۰۳، آنها از همان زبان قابل پیشبینی استفاده کرده و با اطمینان ادعا کردهاند که رژیم در حال پوسیدگی و در آستانه سقوط است.
امروز، این بلاغت دوباره در آستانه حملات احتمالی ایالات متحده و اسرائیل به ایران به کار گرفته میشود و رسانههای اصلی از همان کتابچه راهنما پیروی میکنند. این استدلالها ادعا میکنند که دولت فاقد مشروعیت و حمایت مردمی است، در حالی که نقش مستند نیروهای خارجی در ایجاد خشونت و بیثباتی را انکار میکنند.
آنها نقش اقدامات قهری مانند خفه کردن اقتصادی و عملیاتهای پنهانی را نادیده میگیرند و در عوض حملات نظامی و تغییر رژیم را به عنوان پاسخهایی به یک سیستم به اصطلاح در حال مرگ تجویز میکنند.
مقالهای در شماره ژانویه ۲۰۲۶ مجله Foreign Affairs، که به عنوان یک شاخص از توافق سیاست خارجی واشنگتن شناخته میشود، این استراتژی را ادامه میدهد. تحت پوشش تحلیل عینی، این مقاله در تلاش است تا زمینه را برای غیرانسانی کردن یک جامعه و در نهایت نابودی دولت آن آماده کند.
این مقاله بخشی از یک مجموعه وسیعتر از نظرات سیاسی است که هدف آن شرطی کردن مخاطبان غربی برای دیدن تغییر رژیم به عنوان نتیجهای از زوال داخلی و اراده مردمی، و نه نتیجه مداخلههای مستمر خارجی است.
بنابراین، رسانهها و گفتمانهای سیاسی به عنوان یکی از ارکان استراتژی وسیعتر تغییر رژیم که هدف آن ایران است، عمل میکنند و به عنوان یک جنگ تبلیغاتی در کنار جنگ اقتصادی، بیثباتسازی داخلی و تشدید نظامی عمل میکنند.
حتی اگر ایالات متحده در حال حاضر از حمله مستقیم خودداری کرده باشد، این استراتژی به طور کامل در حال اجرا است — و نمیتوان آن را به صورت جداگانه از موضع ایران در مورد فلسطین و نقش مرکزی آن در محور مقاومت که مدتهاست آن را در تقابل مستقیم با اهداف منطقهای ایالات متحده و اسرائیل قرار داده است، درک کرد.
پنجاه سال تحت محاصره
از سال ۱۹۷۹، واشنگتن سیاست تغییر رژیم و بیثباتسازی علیه ایران را دنبال کرده است، از جمله حمایت از حمله صدام حسین در دهه ۱۹۸۰ که در آن ایالات متحده اطلاعات و پوشش سیاسی ارائه داد در حالی که عراق از سلاحهای شیمیایی استفاده میکرد.
نیروی دریایی ایالات متحده همچنین در سال ۱۹۸۸ پرواز ۶۵۵ ایران ایر را سرنگون کرد که منجر به کشته شدن ۲۹۰ غیرنظامی شد. در سال ۱۹۹۶، کنگره قانون تحریمهای ایران و لیبی را تصویب کرد که انزوا اقتصادی ایران را عمیقتر کرد، در حالی که بسیاری در غرب به دنبال تحریک تنشهای قومی و جداییطلبی بودند.
در سال ۲۰۰۶، واشنگتن جنگ مالی چندجانبه را تشدید کرد و ایران را از سیستمهای بانکی جهانی جدا کرد. از سال ۲۰۰۹، اطلاعات ایالات متحده و اسرائیل از طریق ویروس استاکسنت و عملیات المپیک به خرابکاری سایبری پرداخته و تأسیسات هستهای نطنز و دیگر تأسیسات هستهای ایران را آسیبپذیر کردند. در همین دوره، اسرائیل همچنین یک کمپین ترور گسترده را با هدف قرار دادن دانشمندان هستهای ایرانی در سراسر کشور اجرا کرد.
در سال ۲۰۱۸، دولت ترامپ از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) که توافق هستهای بود که ایالات متحده در سال ۲۰۱۵ با ایران امضا کرده بود، خارج شد، با وجود تأیید پایبندی ایران، و تحریمهای “فشار حداکثری” را اعمال کرد.
در چهار سال بعد، ایران صدها میلیارد دلار در درآمد نفتی و دسترسی به بازارهای جهانی را از دست داد. در ژانویه ۲۰۲۰، ترامپ دستور ترور ژنرال قاسم سلیمانی در بغداد، معمار استراتژی بازدارندگی منطقهای ایران، را صادر کرد.
تعداد کمی از کشورها در تاریخ معاصر این سطح از فشار مستمر را بدون فروپاشی تحمل کردهاند. اینکه ایران تقریباً ۵۰ سال پس از انقلاب خود بهطور سیاسی دست نخورده باقی مانده است، نشاندهنده قدرت ساختارهای دولتی آن و تابآوریاش در برابر حملات خارجی است.
در این زمینه است که باید ناآرامیهای اخیر در ایران را درک کرد.
استراتژی چهارپایه
آخرین طرح تغییر رژیم آمریکایی-اسرائیلی بهطور خودجوش در پاسخ به رویدادهای میدانی به وجود نیامده است. این یک استراتژی عمدی بود که در اواخر سال ۲۰۲۵، پس از دیداری بین بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و ترامپ در اقامتگاه فلوریدای او، تدوین شد.
بر اساس گزارشهای متعدد منطقهای و غربی، این طرح بر چهار مؤلفه متصل به هم استوار بود: جنگ اقتصادی تشدید شده با هدف تضعیف ارز ایرانی و بهرهبرداری از نارضایتیهای اقتصادی؛ نفوذ به تظاهرات گسترده توسط آشوبگران آموزشدیده برای تحریک خشونت و واکنشهای امنیتی؛ یک کمپین تبلیغاتی هماهنگ که ایران را غیرقابل اداره و فروپاشی رژیم را اجتنابناپذیر نشان میداد؛ و یک مرحله احتمالی از مداخله مستقیم خارجی توسط اسرائیل و ایالات متحده از طریق حملات نظامی به اهداف رژیم و امنیت.
این استراتژی قبل از اجرای مؤلفه چهارم شکست خورد. مقامات ایرانی هزاران عامل را دستگیر کردند و شبکههای هماهنگی خارجی را مختل کردند، بخشی از آن با قطع دسترسی به اینترنت پس از کشف گزارش شده دهها هزار ترمینال استارلینک که به کشور قاچاق شده بود.
تحلیلگران، از جمله جان میرزهایمر، اسکات ریتر و آلاستر کروک، اشاره کردند که نهادهای امنیتی ایران این طرح را کشف کرده و احتمالاً با کمک روسیه و چین، آن را خنثی کردند قبل از اینکه به هدف مورد نظر خود برسد.
اعتراضات به عنوان بهانه
مقاله Foreign Affairs یکی از بسیاری از مداخلاتی بود که روایت نادرستی از اعتراضات در ایران را پیش میبرد، بر دینامیکهای داخلی تأکید میکرد و فروپاشی را اجتنابناپذیر میدانست در حالی که نقش فشارهای مستمر خارجی را به حاشیه میراند.
برای هفتهها، این روایت برای پیشنهاد اینکه هرگونه مداخلهای به رهبری ایالات متحده تحت تأثیر نگرانیهای انسانی برای معترضان صلحجو خواهد بود، استفاده شد.
این بهانه اکنون بهطور علنی کنار گذاشته شده است.
با کاهش اعتراضات، ایالات متحده و اسرائیل به بیان اهداف زیرین خود پرداختهاند: برنامه هستهای ایران، قابلیتهای موشکی بالستیک آن و حمایت از جنبشهای مقاومت در سراسر منطقه، بهویژه در یمن، لبنان و فلسطین.
در واقع، تعامل غرب با ایران هرگز تحت تأثیر نگرانی برای مردم آن، سختیهای اقتصادی یا دموکراسی نبوده است، بهویژه با توجه به اینکه همان دولتها تحریمهایی را اعمال کردهاند که اقتصاد و سیستم بهداشت و درمان کشور را ویران کرده است.
ایران مدتهاست که تمایل خود را برای مذاکره در مورد محدودیتهای غنیسازی هستهای ابراز کرده و تأکید دارد که برنامهاش برای اهداف صلحآمیز است. با این حال، اسرائیل بهطور نادرست ادعا کرده است که ایران در آستانه توسعه سلاح هستهای است. در عین حال، برنامه موشکی بالستیک ایران یک خط قرمز باقی مانده است و تهران استدلال میکند که این برنامه تنها بهطور دفاعی استفاده شده است، از جمله در پاسخ به حمله غیرموجه اسرائیل در ژوئن گذشته.
عامل فلسطین
تلاشهای ایالات متحده و اسرائیل برای تغییر رژیم در نهایت تحت تأثیر موضع ایران در مورد فلسطین و نقش مرکزی آن در محور مقاومت قرار دارد.
از اوایل دهه 1980، ایران تنها دولت بزرگ در منطقه بوده است که مقاومت فلسطینی را در مرکز سیاست خارجی خود قرار داده است. پس از حمله اسرائیل به لبنان در سال 1982، ایران به تشکیل حزبالله کمک کرد که موجب خروج اسرائیل از جنوب لبنان در مه 2000 شد.
در سال 2006، حزبالله اسرائیل را در یک جنگ 33 روزه شکست داد و افسانه شکستناپذیری نظامی اسرائیل را در هم شکست. از اوایل دهه 1990، ایران از حماس و جهاد اسلامی حمایت کرده است در حالی که فرآیند اسلو تلاش میکرد تا مقاومت مسلحانه را به حاشیه براند. ایران همچنین به حفظ غزه پس از تحمیل محاصره ویرانگر اسرائیل در سال 2007 کمک کرد.
در سال 2012، فناوری و موشکهای تأمین شده توسط ایران برای اولین بار به شهرهای اسرائیل از غزه رسید. پس از اکتبر 2023، زمانی که حمله حماس با جنگ نسلکشی اسرائیل علیه غزه همراه شد، ایران از یک موضع بازدارندگی منطقهای از طریق حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن و شبهنظامیان همپیمان در عراق حمایت کرد.
در همین حال، اسرائیل و حامی اصلی آن، ایالات متحده، تلاش کردهاند تا خاورمیانه را از طریق حملات به لبنان، یمن، سوریه و دیگر عرصهها بازسازی کنند و هم گروههای مقاومت و هم جمعیتهای غیرنظامی را هدف قرار دهند.
ایران به خاطر معترضان یا دموکراسی هدف قرار نمیگیرد، بلکه به این دلیل که مانع از هژمونی منطقهای اسرائیل میشود. در حالی که بخش عمدهای از جهان عرب در حاشیهنشینی مبارزه فلسطینیها همدستی کرده است، ایران با محو دائمی آن مخالفت کرده است.
تفسیر نادرست ایران، دوباره
زمانی که ناظران غربی اصرار دارند که ایران از طریق زور حکومت میکند و مشروعیت خود را از دست داده است، آنها جامعهشناسی سیاسی دولتهای انقلابی و توانایی آنها برای مقاومت در برابر مداخلات و خرابکاریهای خارجی را نادیده میگیرند.
ایران از یک انقلاب مردمی گسترده در سال ۱۹۷۹ به وجود آمد که یک سلطنت را که از طریق یک کودتای حمایت شده توسط سیا در سال ۱۹۵۳ نصب شده بود، برچید. سپس این کشور در یک جنگ هشتساله با عراق که از سوی قدرتهای غربی حمایت میشد، شرکت کرد که بیش از نیم میلیون ایرانی را کشته و زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار داد.
این تجربیات یک سیستم سیاسی را شکل داد که به منظور محافظت در برابر کودتاهای نظامی، نفوذ و تغییر رژیمهای تحمیلی خارجی طراحی شده است.
پیشبینیهای سقوط ایران در سالهای ۱۹۹۹، ۲۰۰۹، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ مطرح شد و هر بار بر این نکته تأکید شد که این سقوط “فوری” است. اما اشتباه آنها در ناتوانی مداوم در درک این نکته نهفته است که فشار خارجی اغلب به نتیجه معکوس میانجامد و به جای تضعیف، یک ملت را در عزم خود برای حفظ حاکمیتش متحد میکند.
آنها همچنین ادعا میکنند که ایران نمیتواند بدون متوسل شدن به کودتاها یا نیروهای خارجی به دموکراسی دست یابد. این ادعا نشاندهنده یک باور عمیقتر است که یک ایران دموکراتیک که به مقاومت در برابر سلطه اسرائیل ادامه دهد، برای نخبگان غربی غیرقابل قبول خواهد بود. به همین دلیل است که رژیمهای غیردموکراتیک و سرکوبگر مانند مصر تحت عبدالفتاح السیسی یا سلطنتهای خلیج فارس با هیچ تحریمی مواجه نیستند و تهدیدی از سوی تغییر رژیمهای خشونتآمیز ندارند.
هر تغییر واقعی در ایران از طریق جنبشهایی که توسط مردم خود رهبری میشود، به وقوع خواهد پیوست، نه از طریق ارتشهای خارجی یا خیالات نویسندگان مجلات.

