اولین نکته این است که چطور تهاجم—یک جنگ تهاجمی انتخابی—به نظر میرسد که در گفتمان سیاست ایالات متحده عادی شده است، گویی که هیچگونه گناهی ندارد و به اندازه یک دیپلماتیک دمارش بیضرر است. فراموش نکنیم که تهاجم غیرقانونی است. این امر ماده ۲ منشور سازمان ملل را نقض میکند. دادگاه نورنبرگ در سال ۱۹۴۶ تهاجم را “بزرگترین جرم بینالمللی” نامید. و این علاوه بر غیرقانونی بودن تحت قوانین داخلی جنگی است که دولت به تازگی آغاز کرده است.
جنگ عراق که دولت جورج بوش ۲۳ سال پیش آغاز کرد، پنجره اوورتون را در مورد تهاجم تغییر داد. آن جنگ اولین جنگ تهاجمی عمدهای بود که ایالات متحده در بیش از یک قرن آغاز کرده بود، از زمان جنگ اسپانیایی-آمریکایی در سال ۱۸۹۸. هر عملیات نظامی ایالات متحده در قرن بیستم یا یک مداخله جزئی بود، مانند مداخلات در گرنادا و پاناما، یا در عملیاتهای بزرگتر، پاسخی به تهاجم یک کشور دیگر بود.
تلاش بسیار کمی برای توجیه جنگ
دومین برداشت این است که چقدر تلاش بسیار کمی از سوی دولت ترامپ برای توجیه جنگش علیه ایران صورت گرفته است. در این زمینه، این جنگ بسیار متفاوت از جنگ عراق است. دولت بوش قبل از آن تلاش با یک کمپین فروش مداوم که به مخاطبان داخلی و بینالمللی هدفگذاری شده بود، با چندین سخنرانی ریاستجمهوری، این تلاش را آغاز کرد.
در مقابل، رئیسجمهور دونالد ترامپ قبل از حمله آخر هفته گذشته، تنها جملات بسیار عادی درباره اینکه رژیم ایران را چقدر وحشتناک میداند، ارائه کرده بود. چهار روز قبل از حمله، او یک سخنرانی در مورد وضعیت اتحادیه ارائه داد که با وجود طول بیسابقهاش، تنها شامل یک بخش کوتاه درباره ایران بود. آن بخش شامل برخی از دروغهای معمول ترامپ بود، مانند ادعایی که ایران در حال ساخت موشکهایی است “که به زودی به ایالات متحده آمریکا خواهد رسید.”
با وجود تکرار ادعای قبلیاش مبنی بر اینکه حملات هوایی ایالات متحده “برنامه تسلیحات هستهای” ایران را در حملات هوایی ژوئن گذشته “نابود کرده است”، تنها خواسته مشخصی که ترامپ ذکر کرد که ایران میتواند به عنوان جایگزینی برای جنگ برآورده کند، در این جمله بود: “ما در حال مذاکره با آنها هستیم؛ آنها میخواهند توافقی انجام دهند اما ما آن کلمات مخفی را نشنیدهایم: ‘ما هرگز سلاح هستهای نخواهیم داشت.'” هیچ کلمه مخفی لازم نیست. ایران به طور مکرر و علنی هرگونه قصد برای ساخت سلاح هستهای را رد کرده است.
شاید عدم تلاش برای ارائه یک مورد برای جنگ تنها یک نمونه دیگر از فرضیات ترامپ برای انجام هر کاری باشد بدون محدودیت یا نیاز به توجیه. شاید این عدم تلاش نشاندهنده ضعف هرگونه مورد برای این جنگ باشد.
عدم وجود تهدید هستهای فوری یا توجیه سرکوب داخلی
برنامه هستهای ایران در عملیات چکش نیمهشب در ژوئن گذشته نابود نشده است، اما به شدت آسیب دیده است. از آن زمان، ایران غنیسازی اورانیوم نکرده است و خودداری از چنین غنیسازی احتمالاً یکی از پر تکرارترین خواستههای ایالات متحده در مورد فعالیتهای هستهای ایران است. تا هفته گذشته، ایران به هیچ وجه به داشتن سلاح هستهای نزدیک نبود، با در نظر گرفتن وضعیت مواد شکافپذیر و سایر وظایف مهندسی مورد نیاز برای ساخت چنین سلاحی اگر ایران تصمیم به انجام آن میگرفت—و هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد چنین تصمیمی گرفته است.
class=”MsoNormal”>سرکوب داخلی در ایران موضوع دیگری است که در ارتباط با حمله احتمالی ایالات متحده ذکر شده است، همانطور که ترامپ در جریان تظاهرات گسترده خیابانی در ژانویه گفت که ایرانیان باید “به اعتراض ادامه دهند” زیرا “کمک در راه است.” اما سرکوب وحشیانه رژیم، اعتراضات را چند هفته پیش خاموش کرد و دشوار است که ببینیم حمله نظامی ایالات متحده اکنون چگونه میتواند از زندگی یا هدف مخالفان ایرانی محافظت کند. این واقعیت در بیانیههای رهبران اصلاحطلب برجستهای مانند نخستوزیر پیشین میرحسین موسوی و رئیس پیشین مجلس مهدی کروبی منعکس شده است که هرگونه مداخله خارجی، از جمله مداخله نظامی، را رد کرده و خواستار تغییرات قانونی در ایران شدهاند.
موضع دفاعی ایران و زمینه منطقهای
در مورد موشکهای بالستیک ایران و روابط آن با متحدان غیر دولتی منطقهایاش (که معمولاً به اشتباه “نمایندگان” نامیده میشوند)، هرگونه درخواست برای محدود کردن ایران و فقط ایران، از دیدگاه این که چه کسی به چه کسی حمله کرده است، غافل میشود. ایران بهطور غیرمنتظرهای محدودیتهای نامتقارن بر برنامه موشکیاش را رد میکند، که آن را به عنوان یک بازدارنده ضروری در برابر حملات به خود میداند. اینگونه است که ایران از موشکهایش استفاده کرده است—در پاسخ به تهاجم، از جمله حمله ایالات متحده به عراق در سال 2020 که منجر به کشته شدن فرمانده برجسته ایرانی قاسم سلیمانی شد، حمله غیرموجه اسرائیل به ایران در ژوئن گذشته و، البته، حملات اخیر اسرائیل و ایالات متحده به ایران. ایرانیها از موشکهای خود بهطور تهاجمی استفاده نکردهاند و برای آنها احمقانه خواهد بود که به این کار فکر کنند.
تصویر مشابهی با متحدان غیر دولتی وجود دارد. حزبالله لبنان در پاسخ مستقیم به حمله اسرائیل به لبنان در سال 1982 شکل گرفت. گروههای مقاومت فلسطینی مانند حماس در پاسخ به تسلط قهری اسرائیل بر فلسطینیها شکل گرفتند و جنگیدند. کمک به حوثیها تنها پس از آنکه عربستان سعودی یک حمله بزرگ به یمن آغاز کرد که به تبدیل آن کشور به یک فاجعه انسانی کمک کرد، برای ایران اهمیت پیدا کرد.
بحران ساختگی و دیپلماسی خرابشده
سومین برداشت عمده این است که دولت ترامپ با هشدارهای نگرانکنندهاش مبنی بر اینکه “زمان در حال تمام شدن است” و استقرار یک “ناوگان” در آبهای نزدیک به ایران، تصویری از یک بحران با زمان محدود ایجاد کرد در حالی که تنها بحران، بحران خودساختهاش بود. ایران در هیچ جبههای، چه در زمینه هستهای و چه در زمینههای دیگر، کاری نمیکرد که نشاندهنده فوریت باشد. هیچ نشانهای از اقدام پیشگیرانه قریبالوقوع ایرانی وجود نداشت، حتی در پاسخ به تهدیدات نظامی ایالات متحده. تنها دلیلی که ممکن است ترامپ احساس کرده باشد زمان در حال تمام شدن است، این بود که قبل از اینکه کنگره این هفته درباره اختیارات جنگ بحث کند، وارد جنگ خود شود.
علاوه بر این، مسیر دیپلماتیک برای حل اختلافات با ایران در حال کار و باز برای پیشرفت بیشتر بود. تنها دو روز قبل از حمله ایالات متحده و اسرائیل، مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی یک دور شش ساعته از مذاکرات را در ژنو برگزار کردند، پس از چند دور قبلی. بعد از آن، نه تنها ایرانیها بلکه وزیر امور خارجه عمان، که میانجیگری مذاکرات را بر عهده داشت، نیز اعلام کرد که پیشرفت قابل توجهی حاصل شده است. دور بعدی قرار بود در وین برگزار شود و شامل تیمهای فنی از هر دو طرف باشد—که بهطور کلی نشانهای است از اینکه پیشرفت کافی در سطح سیاسی حاصل شده است تا جزئیات یک توافق آغاز شود.
تمام این مدت، ترامپ به طور مکرر گفته بود، همانطور که در سخنرانی وضعیت اتحادیه نیز بیان کرد، که او به یک توافق دیپلماتیک با ایران تمایل دارد و بر این باور است که ایرانیها خواهان یک توافق هستند، که قطعاً چنین است. این تنها ایرانیها نیستند بلکه سایر ناظران در سراسر جهان نیز اکنون نتیجهگیری خواهند کرد که از جانب ایالات متحده، مذاکرات یک نمایش بوده است—یک تمرین در نرم کردن و فریب که پیش از جنگی بود که ترامپ همیشه خواهان آن بود.
آسیب پایدار به اعتبار و ظرفیت دیپلماتیک ایالات متحده
این توسعه اعتبار ایالات متحده را در مذاکرات احتمالی آینده—با هر کشور و در هر موضوعی—آسیب میزند و بنابراین توانایی ایالات متحده را برای استفاده از دیپلماسی به منظور رسیدن به توافقات مفید برای منافع ایالات متحده کاهش میدهد. این نیاز به یک جهش ایمان از سوی هر میانجی خارجی دارد تا باور کند که ایالات متحده، حداقل در طول دوره فعلی دولت، در حال ورود به یک مذاکره با حسن نیت است. بدون حسن نیت از جانب ایالات متحده، کشور خارجی میتواند خطراتی را در مذاکرات ببیند، مانند به نظر رسیدن ضعیف از طریق امتیازدهی و از دست دادن اهرمها بدون وعدهای در ازای آن.
کشور خارجی حتی ممکن است مجبور شود در نظر بگیرد که مذاکرات ممکن است به معنای دادن اطلاعاتی باشد که در یک حمله نظامی علیه آنها استفاده خواهد شد. این موضوع در تعاملات ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی مطرح بوده است، که تهران مشکوک است که اجازه داده اطلاعات حساس درباره تأسیسات هستهای ایران به دست اسرائیل بیفتد، که از آن در هدفگیری حملات خود در ژوئن استفاده کرده است.
و چه میانجیای حاضر است خدمات خود را ارائه دهد وقتی که وزیر امور خارجه عمان در بهترین حالت وقت خود را هدر میداد و در بدترین حالت به نظر احمق میرسید؟
تضعیف بازدارندگی از طریق بدبینی
آسیب به توانایی ایالات متحده در اعمال نفوذ بینالمللی نه تنها به eliciting رفتار مطلوب از طریق مذاکره بلکه همچنین به جلوگیری از رفتار نامطلوب نیز گسترش مییابد. یک شعار رایج درباره بازدارندگی این است که درباره “بازگرداندن” آن از طریق اقدام نظامی صحبت کنیم. اما بازدارندگی دو بخش دارد که هر دو باید برای کارکردن آن وجود داشته باشند. کشور هدف باید نه تنها باور کند که اگر بدرفتاری کند هزینههایی را متحمل خواهد شد، بلکه همچنین باید باور کند که اگر همکاری کند، آن هزینهها را متحمل نخواهد شد.
یک کشور زمانی بازدارنده نخواهد بود که باور کند حتی وقتی که تلاش سازندهای برای حل اختلافات از طریق مذاکره انجام میدهد، مورد حمله قرار خواهد گرفت. آن کشور زمانی بازدارنده نخواهد بود که انگیزههای مهاجم شامل فرار از مشکلات داخلی به اندازه هر چیزی که کشور خارجی انجام میدهد باشد، یا زمانی که یک مهاجم به دنبال همکاری نیست بلکه تنها به دنبال ضعف و هرج و مرج است.

