در ماه مه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، اعلام کرد که یک منطقه کردستان قوی در عراق فدرال “جزء اساسی و استراتژیک” سیاست ایالات متحده است. دو ماه بعد، این سیاست به آتش کشیده شد.
کمپین حملات پهپادی در جولای و تولید نفت ویران شده
یک کمپین بیرحمانه از حملات پهپادی که زیرساختهای نظامی، غیرنظامی و انرژی کردستان عراق را هدف قرار داده بود، در جولای به طرز چشمگیری تشدید شد، در حالی که یک دسته از پهپادهای ساخت ایران به میادین نفتی که توسط شرکتهای آمریکایی و نروژی اداره میشدند، حمله کردند. حملات قبلی بر روی اهدافی مانند فرودگاه بینالمللی اربیل و ستاد نیروی 70 پیشمرگه در سلیمانیه متمرکز شده بود.
این حملات تولید نفت منطقه را از سطح پیش از حمله نزدیک به 280,000 بشکه در روز به تنها 80,000 بشکه کاهش داد.
پارادوکس بازپرس که خود را بازجویی میکند
حضور قاسم العراجی، مشاور امنیت ملی عراق، در اربیل، پارادوکس مرکزی بحران را تجسم کرد. مأموریت او رهبری یک تحقیق درباره حملهای بود که مقامات دولت منطقهای کردستان (KRG) قبلاً بهطور عمومی آن را به گروههای مسلحی که در نیروهای بسیج مردمی (PMF) نفوذ کردهاند، نسبت داده بودند—اجزای دولت خود او.
هفتهها قبل، رئیس دفتر نخستوزیر KRG، عزیز احمد، از کانالهای دیپلماتیک عبور کرده و “میلیشیاهای جنایتکار تحت پرداخت دولت عراق” را به انجام حملات ویرانگر پهپادی متهم کرده بود.
نمایندگان ایرانی در ساختارهای دولتی عراق
این سیستم بیثباتسازی تحت حمایت دولت یک شبه ظهور نکرد. ریشههای آن به شکافهایی که بهدنبال حمله ایالات متحده در سال 2003 ایجاد شد، عمیقاً نفوذ کرده است، که دولت بعثی عراق را ویران کرد و خلأ قدرتی ایجاد کرد که ایران، با مرز 1,400 کیلومتری، به سرعت برای پر کردن آن اقدام کرد. تهران میلیشیاهای نیابتی را پرورش داد که اکنون در ساختارهای سیاسی عراق از جمله نیروهای بسیج مردمی (PMF) نفوذ کردهاند.
از جمله این گروهها، جناحهای سختگیر مانند سازمان بدر هستند که در تبعید در ایران در دوران حکومت صدام حسین شکل گرفته و در جنگ ایران و عراق در کنار نیروهای ایرانی جنگیدهاند و همچنین عصائب اهل حق (AAH)، یک سازمان تروریستی که توسط ایالات متحده شناسایی شده و مسئول هزاران حمله به نیروهای آمریکایی است.
این گروهها اکنون اجزای اساسی چارچوب هماهنگی حاکم هستند که از نخستوزیر محمد شیعه السودانی حمایت میکند. با این حال، آنها به طور همزمان توسط مقامات کرد و برخی از قانونگذاران آمریکایی در حملات اخیر به KRG همپیمان ایالات متحده متهم شدهاند.
معامله ناامیدکننده و تعطیلی خط لوله
حملات پهپادی جولای 2025 درست پس از یک توافق در لحظه آخر بین اربیل و بغداد انجام شد. شرایط این توافق، KRG را ملزم به تحویل تمام تولید روزانه نفت خود به سازمان بازاریابی نفت دولتی بغداد (SOMO) میکند. در عوض، دولت فدرال عراق به وعده خود برای پرداخت حقوقهای معوقه ماه مه عمل کرد، که یک خط نجات ناامیدکننده برای 1.2 میلیون کارمند بخش عمومی کرد که ماهها حقوق نگرفته بودند.
این معامله ناامیدکننده نتیجه مستقیم تعطیلی تنها مسیر صادرات کردستان در مارس 2023 بود — خط لوله عراق-ترکیه. این تعطیلی به دنبال یک حکم داوری بینالمللی بود که ترکیه را به دلیل تسهیل فروش نفت KRG (بدون رضایت دولت عراق) از سال 2014، به مبلغ 1.5 میلیارد دلار جریمه کرد.
بستن خط لوله بهطور فوری جریان درآمد مستقل KRG را قطع کرد و آن را به وابستگی کامل به منابع فدرال از بغداد وادار کرد.
وفاداری ایرانی و خصومت ضد کردی
در حالی که گروههای وابسته به حشد شعبی بهطور علنی مشارکت در حملات پهپادی ژوئیه را انکار کردند، سیاستمدار کهنهکار کرد، هوشیار زیباری، به “گروههای وفادار” (ال-Fasa’ill al-Wilaiyah) اتهاماتی وارد کرد، اصطلاحی که بهطور خاص برای اشاره به این گروهها بهکار میرود و نشان میدهد که وفاداری نهایی این گروهها به رهبر عالیقدر ایران است، نه دولت عراق.
این نتیجه با بلاغت برخی از گروههای حشد شعبی تقویت میشود که بهطور مداوم خودمختاری کردها را بهعنوان یک توطئهای که از خارج حمایت میشود، توصیف کردهاند. در حالی که بارهای پهپاد به میادین نفتی کردستان اصابت میکرد، ابوعلی ال-عسکری از کتائب حزبالله، یک گروه قدرتمند حشد شعبی، در یک پست تلگرامی، پشمرگههای اقلیم کردستان را به حفظ روابط با “کیان صهیونیستی” متهم کرد. این دشمنی آشکار باعث گمانهزنیهایی میشود که گروههای حشد شعبی مرتکب این حملات بودهاند و تحلیلگران به این نتیجه میرسند که انکارهای عمومی بعدی آنها بهعنوان حرکات استراتژیک برای جلوگیری از انتقامجویی مستقیم ایالات متحده است.
برای حشد شعبی، یک کردستان همواره ضعیف یک ضرورت استراتژیک است، زیرا در دیدگاه آنها، خودمختاری کردها معادل با حضور نظامی و تجاری خصمانه آمریکایی است — درکی که بهطور علنی اعلام شده است. جعفر الحسینی، سخنگوی گروه قدرتمند کتائب حزبالله، این موضوع را در طول رفراندوم استقلال ۲۰۱۷ بهطور صریح بیان کرد و گفت: “مسئولان در کردستان ابزارهای آمریکایی هستند… آمریکاییها و دشمن صهیونیستی پشت سناریوی جداییطلبی هستند.”
این باور دیرینه تنها در ماههای منتهی به حملات تقویت شد، زمانی که نخستوزیر اقلیم کردستان، بارزانی، قراردادهای جدید چند میلیارد دلاری انرژی با شرکتهای آمریکایی امضا کرد و بهطور مؤثری روایت حشد شعبی را تأیید کرد و اقتصاد منطقه را به غرب متصل کرد.
سه معضل متداخل واشنگتن
علاوه بر بحران فوری در عراق، سیاست واشنگتن نسبت به کردستان عراق نیز در یک تله استراتژیک گرفتار شده است که توسط سه معضل در هم تنیده تعریف میشود.
اولین معضل، تله خودمختاری است که ناشی از نیاز حیاتی واشنگتن به یک کردستان پایدار و طرفدار غرب است، نه تنها به عنوان یک پلتفرم اطلاعاتی بلکه به عنوان وسیله اصلی برای دستیابی به یک هدف استراتژیک کلیدی ایالات متحده: مقابله با نفوذ ایران. این موضوع در تماس تلفنی فوریه بین مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و محمد شیع السودانی، نخستوزیر، به وضوح مطرح شد، جایی که تبدیل عراق به “مستقل از نظر انرژی” — پروژهای که به ذخایر گاز اقلیم کردستان وابسته است — به طور صریح به هدف “کاهش نفوذ بدخواهانه ایران” مرتبط شد.
با این حال، توانمندسازی موفق اقلیم کردستان برای ایفای این نقش به عنوان یک وزن اقتصادی، به طور فوری ترس از این را به وجود میآورد که یک کردستان مستقل و خودکفا ممکن است دوباره خواست استقلال خود را احیا کند، که میتواند عراق را متلاشی کرده و سوریه همسایه را بیثبات کند، جایی که ایالات متحده به طور همزمان در تلاش است تا نیروهای دفاعی کرد سوریه (SDF) را به ارتش سوریه ادغام کند.
اقلیم کردستان که توانمند و خواهان استقلال است، همچنین واکنش شدیدی از سوی ترکیه، متحد ناتو، برمیانگیزد، جایی که حزب کارگران کردستان (PKK) در حال خلع سلاح پس از دههها درگیری مسلحانه با دولتهای ترکیه برای یک دولت کرد مستقل است.
این تله خودمختاری به طور مستقیم به پارادوکس دفاعی منجر میشود. ترس از تقویت استقلال، باعث تردید واشنگتن در ارائه سیستمهای پیشرفته دفاع هوایی میشود، با وجود درخواستهای مستقیم و عمومی. در یک مصاحبه در فوریه 2024، پس از حملات موشکی ایران به اربیل، نخستوزیر اقلیم کردستان، مسرور بارزانی، به وضوح بیان کرد: “ما توانایی دفاع از خود را نداریم… ما لزوماً در مورد نیروهای بیشتر ایالات متحده صحبت نمیکنیم. ما به تواناییهای نظامی بیشتری نیاز داریم.”
با این حال، برای واشنگتن، ارائه چنین تواناییهایی توسط بغداد به عنوان تسلیح یک بازیگر زیر دولتی علیه دولت مرکزی تفسیر خواهد شد. در نتیجه، کمکهای نظامی ایالات متحده به طور عمدی محدود است.
سرانجام، در زیر بحران فوری، یک مبارزه انرژی بلندمدت نهفته است. اقلیم کردستان دارای ذخایر قابل توجه گاز طبیعی است که توسط شرکتهای آمریکایی که تحت قراردادهای اقلیم کردستان فعالیت میکنند، مورد توجه قرار دارد، اما هر بشکه نفتی که بدون نظارت مرکزی در کردستان تولید میشود، توسط بغداد به عنوان تهدیدی برای اقتدار آن دیده میشود. به طور خاص، وزارت نفت بغداد به سرعت یک رشته قراردادهای نفت و گاز که به طور مستقل بین اقلیم کردستان و شرکتهای آمریکایی منعقد شده بود را به عنوان نقضهای “فاحش” قانون عراق توصیف کرد.
وضعیت غیرممکن السودانی و فلج سیاست آمریکایی
این تضاد بنیادی، نخستوزیر محمد شیع السودانی را در کانون طوفان قرار میدهد. بقای سیاسی او به ائتلاف شیعه حاکم وابسته است که شامل برخی از گروههای مسلحی است که به باور بسیاری، حملات را سازماندهی کردهاند.
با این حال، توانایی دولت او برای عملکرد به طور کامل به ایالات متحده وابسته است، زیرا درآمدهای نفتی عراق هنوز به حسابی در بانک فدرال رزرو نیویورک واریز میشود. خواستههای وزیر روبیو — برای پاسخگو کردن حملهکنندگان، اطمینان از پرداخت منظم حقوق اقلیم کردستان، از سرگیری صادرات نفت از طریق ترکیه و، بهویژه، مسدود کردن قانونگذاری در حال انتظار که به طور رسمی حشد شعبی را نهادینه کرده و “نفوذ ایرانی” را تثبیت میکند — بنابراین نه تنها یادآور این وابستگی بود، بلکه مجموعهای از شرایطی بود که به لحاظ سیاسی برای السودانی غیرممکن است.
این فلج، آینهای است که تضادهای عمیق و غیرقابل سازش دو دهه سیاست آمریکایی در عراق را منعکس میکند، که سیستمی از بنبست دائمی را ایجاد کرده است که در آن هیچ بازیگر واحدی — نه بغداد، نه اربیل، نه بازیگران همسو با ایران و نه ایالات متحده — نمیتواند پیروزی قاطعی به دست آورد.

