ایران یک شبکه از گروههای نیابتی همپیمان در سرتاسر خاورمیانه حفظ میکند، اما این گروهها در درگیریهای جاری حاشیهای بودهاند.
ایران مدتهاست که به میلیشیاها و گروههای مسلح نیابتی در خاورمیانه برای گسترش نفوذ خود تکیه کرده است. از طریق یک شبکه از بازیگران غیر دولتی، تهران بهطور غیرمستقیم قادر به آزار دشمنان، شکلدهی به درگیریهای منطقهای و بازدارندگی حملات به خود ایران است.
این سیستم نیابتی که توسط رهبران ایرانی “محور مقاومت” نامیده میشود، شامل گروههایی در لبنان، عراق، یمن و جاهای دیگر است. در پاسخ به عملیات خشم حماسی، شبکه نیابتی ایران در چندین جبهه فعال شده است، اما تاکنون با شدت نامنظم.
چرا ایران “محور مقاومت” را ساخت
استراتژی نیابتی ایران پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ بهعنوان روشی برای صدور ایدئولوژی انقلابی خود و در عین حال مقابله با رقبای منطقهای و نفوذ غربی شکل گرفت. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، بهویژه نیروی قدس نخبه، بهعنوان سازمان اصلی مسئول ساخت و حفظ این روابط نیابتی شناخته شد. در واقع، IRGC از ابتدا بهعنوان یک نیروی نظامی خصوصی برای گسترش ایدئولوژی تئوکراتیک ایران تصور شده بود، نه بهعنوان یک نیروی دفاعی برای خود ایران. عدم وجود کلمه “ایران” در نام IRGC تصادفی نیست.
حمایت ایران از گروههای نیابتی همپیمان در سرتاسر خاورمیانه معمولاً شامل تأمین مالی و شبکههای مالی، انتقال سلاح، آموزش نظامی، حمایت اطلاعاتی و هماهنگی ایدئولوژیک و سیاسی است. این رویکرد به ایران اجازه داده است که نفوذ خود را بدون رویارویی مستقیم متعارف اعمال کند که این به ایران امکان انکار معقول در اقدامات نیابتیها را میدهد و خطر تلافیجویی در مقیاس بزرگ علیه خود ایران را کاهش میدهد (هرچند که بهوضوح آن را از بین نمیبرد).
تحلیل متحدان ایران بر اساس کشور
افغانستان و پاکستان: ایران از جوامع اقلیت شیعه در افغانستان و پاکستان—بهویژه در میان هزارهها، یک گروه قومی از مسلمانان شیعه در افغانستان که تهران بهمدت طولانی بر آنها قدرت حمایتی غیررسمی اعمال کرده است—نیروهای شبهنظامی جذب کرده است. هزارهها و سایر نیروهای جذبشده از افغانستان، تشکیلدهندهی تیپ فاطمیون هستند، یک شبهنظامی ایرانی که جمهوری اسلامی آن را بهعنوان یک واحد مزدور غیررسمی بهکار گرفته است. جنگجویان فاطمیون پیشتر در سوریه در حمایت از بشار اسد جنگیدهاند؛ آنها همچنین بهطور ادعایی به خیابانهای تهران اعزام شدهاند تا معترضان را سرکوب کرده و به حفظ امنیت داخلی کمک کنند. گروه مشابهی به نام تیپ زینبیون برای نیروهای جذبشده از اقلیت شیعه در پاکستان وجود دارد. تا کنون، این دو گروه نقش کمی در عملیات خشم حماسی ایفا کردهاند.
لبنان: کارآمدترین و مستقرترین نیروی نیابتی ایران، حزبالله در لبنان است. این گروه در اوایل دهه 1980 با کمک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به حمله اسرائیل به جنوب لبنان که اکثریت شیعه را تشکیل میدهد، شکل گرفت و به یک نیروی ترکیبی تبدیل شده است که واحدهای شبهنظامی، نیروهای موشکی و راکتی و یک بال سیاسی متصل به خود با نمایندگی در پارلمان لبنان را شامل میشود. گزارشها حاکی از آن است که حزبالله دارای زرادخانهای از دهها هزار موشک و راکت است که بیشتر آنها به سمت اسرائیل نشانه رفتهاند. این گروه به عملیات خشم حماسی با پرتاب برخی از پهپادها و موشکهای خود به سمت شمال و مرکز اسرائیل، با هدف قرار دادن تأسیسات نظامی اسرائیل و نیروهای اسرائیلی پاسخ داده است.
عراق: در عراق، دولت مرکزی ضعیف در بغداد منجر به ظهور انواع مختلفی از شبهنظامیهای فرقهای با اهداف مختلف شده است. ایران با گروهی از این شبهنظامیها در درون “نیروهای بسیج مردمی” (PMF) همپیمان است، گروهی از سازمانهای شیعه که برای مقابله با داعش (ISIS) پس از تسلط آن بر غرب عراق در سال 2014 شکل گرفتند. پس از شکست سرزمینی داعش، شبهنظامیهای PMF دست نخورده باقی مانده و نفوذ سیاسی پیدا کردهاند و برخی از آنها به عنوان “مقاومت اسلامی در عراق” (IRI) دوباره سازماندهی شدهاند. این شبهنظامیها بهطور رسمی بخشی از نیروهای مسلح عراق هستند، اما بهطور خودمختار عمل میکنند و نباید بهعنوان بخشی از ساختار فرماندهی بغداد در هیچ معنای معناداری درک شوند.
تاکتیکهای معمول IRI شامل حملات پهپادی، حملات راکتی و آزار و اذیت پایگاهها و تأسیسات دیپلماتیک ایالات متحده است. در پاسخ به خشم حماسی، IRI حملات مکرری به مواضع ایالات متحده در نزدیکی اربیل و شمال عراق انجام داده است.
سوریه: ایران در تلاش بوده است تا پس از سقوط دیکتاتور دیرینه سوریه بشار اسد، که یک متحد نزدیک ایرانی بود، نفوذ خود را در سوریه بازسازی کند. به دلایل قابل درک، دولت جانشین احمد الشاره—که سالها در حال مبارزه با ایران و نیابتیهای محور مقاومت آن بوده است—علاقهای به توسعه روابط سازنده با تهران ندارد. در واقع، برخی تحلیلگران گمان میکنند که ایران سعی کرده است در اوایل سال 2025 یک قیام در میان علویها، یک فرقه شیعه که در دولت اسد تسلط داشت، علیه الشاره سازماندهی کند. آن قیام به شکست انجامید و ایران عملاً نفوذ کمی در سوریه امروز دارد.
یمن: در یمن، ایران از جنبش حوثیها حمایت میکند که بخشهای بزرگی از شمال یمن را کنترل میکنند. حوثیها تواناییهای موشکی و پهپادی پیشرفتهای توسعه دادهاند (بسیاری از آنها از طراحیهای ایرانی مشتق شدهاند). این سلاحها برای حمله به تأسیسات نفتی سعودی، مسیرهای دریایی در دریای سرخ و اهداف دریایی مرتبط با اسرائیل استفاده شدهاند.
حوثیها از زمان آغاز عملیات خشم حماسی، احتیاط قابل توجهی به خرج داده و پاسخ خود را در حال حاضر به بیانیههای لفظی محدود کردهاند. حوثیها پیشتر در برابر ایالات متحده در طول “عملیات سوارکار خشن”، یک کمپین هوایی دو ماهه در اوایل سال 2025 که برخی خسارات به حوثیها وارد کرد اما اساساً قدرت آنها را دست نخورده باقی گذاشت، جنگیدهاند.
آینده نامشخص محور مقاومت
عملیات خشم حماسی بهطور قابل توجهی ساختار فرماندهی سنتی نیابتی ایران را مختل کرده است. قتلهای هدفمند رهبران ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، هماهنگی مرکزی نیابتی را تضعیف کرده است. در نتیجه، بسیاری از گروههای نیابتی اکنون بهطور مستقلتری عمل میکنند، بهطوریکه برخی تحلیلگران آن را بهعنوان “دفاع موزاییکی” توصیف کردهاند که در آن فرماندهان محلی بدون نظارت تهران تصمیمگیری میکنند.
سیستم نیابتی ایران همچنان ابزاری قدرتمند است، اما درگیریهای جاری نقاط ضعف را نمایان کرده است—وابستگی به حمایت مالی و لجستیکی ایران، ساختارهای فرماندهی متمرکز، و کمبود زنجیرههای تأمین متنوع و جایگزینها در صورت اختلال. با این حال، این شبکه ادامه دارد، به این معنی که ایران همچنان توانایی نفوذ در سراسر خاورمیانه را حفظ خواهد کرد.

