ایران نیازی به تأمین امنیت تنگه هرمز ندارد. تنها نیاز دارد که اطمینان حاصل کند که هیچ کس دیگری نیز نمیتواند این کار را انجام دهد.
عملیات اپیک فیوری منجر به تخریب تقریباً کامل نیروی دریایی متعارف ایران شده است. دهها کشتی آن اکنون در اعماق خلیج فارس قرار دارند و آنهایی که باقی ماندهاند عمدتاً در پایگاههای دورافتاده در沿 ساحل پنهان شدهاند و توانایی کمی برای به چالش کشیدن نیروی دریایی ایالات متحده در هرگونه درگیری باز دارند.
با وجود وضعیت ناگوار نیروهای دریاییاش، ایران همچنان کنترل انتخابی بر تنگه هرمز را حفظ میکند و این منجر به توقف ۸۰ تا ۹۰ درصد از ترافیک دریایی شده است. چگونه؟ نه از طریق تسلط دریایی، بلکه از طریق اختلال نامتقارن که ایران از آن برای خطرناک کردن سفر از طریق تنگه استفاده میکند.
ایران نیازی به بستن تنگه برای قطع حمل و نقل ندارد
استراتژی ایران این نیست که یک محاصره کامل بر تنگه هرمز اعمال کند. بلکه، آن خطرات و هزینههای عبور را افزایش میدهد و بیشتر افراد را به سادگی از نزدیک شدن به آن ترغیب میکند. از طریق ترکیبی از سلاحهای ارزان، جغرافیا و عدم قطعیت پرورده شده، ایران قادر است اختلال کافی ایجاد کند تا به طور عملی تنگه را ببندد.
ایران در تلاشهای خود از ساختار کسب و کار حمل و نقل دریایی بهرهمند است. بیشتر تجارت دریایی—بهویژه در هیدروکربنها، که اصلیترین صادرات خلیج فارس است—بر روی تانکرهای عظیم انجام میشود که اغلب هزینهای بیش از ۱۰۰ میلیون دلار دارند، بدون احتساب ارزش محموله آنها. این تانکرها برای زنده ماندن در دریاهای طوفانی ساخته شدهاند، اما کشتیهای نظامی نیستند و تقریباً هیچ دفاعی در برابر حملات موشکی و پهپادی ندارند. با توجه به هزینههای هنگفت ناشی از از دست دادن یک تانکر، هیچ طرفی حاضر نیست ریسک عبور از محاصره را بپذیرد. در واقع، شرکتهای بیمه دریایی اغلب نرخهای بیمه بسیار بالایی را برای تانکرهایی که از تنگه عبور میکنند، تعیین میکنند—یا بهطور کلی بیمه را رد میکنند—که این امر به شرکتهای حمل و نقل انگیزه قوی برای اجتناب از این کار میدهد.
اگرچه دولت ترامپ احتمال استفاده از کشتیهای نیروی دریایی ایالات متحده برای کمک به حفاظت از کشتیها در حین عبور از هرمز را مطرح کرده است—رویکردی که دولت بایدن در دریای سرخ در طول “عملیات نگهبان رفاه” در مبارزه با شورشیان حوثی در یمن پس از ۷ اکتبر امتحان کرده است—ریسک همچنان بالا است و بیشتر شرکتهای تانکر به سادگی از عبور خودداری خواهند کرد، با وجود پیشنهاد حفاظت.
چگونه ایران میتواند در خلیج فارس از وزن خود فراتر برود
مینهای دریایی: یکی از ابزارهای اصلی نامتقارن که ایران برای حمله به حمل و نقل غیرنظامی استفاده میکند، مینهای دریایی هستند. تصور میشود که ایران دارای موجودی بین ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ مین است، از جمله انواع تماس، صوتی و تأثیرگذار. این مینها سخت قابل شناسایی و سختتر قابل پاکسازی هستند و ارزش نامتناسبی برای ایران دارند. علاوه بر این، مینها میتوانند از قایقهای ماهیگیری و دهوهای غیرنظامی مستقر شوند و نیاز به نیروی دریایی متعارف را دور بزنند. این قایقها به طرز فوقالعادهای سخت برای هدف قرار دادن هستند؛ آخرین چیزی که نیروی دریایی ایالات متحده میخواهد، منفجر کردن یک قایق ماهیگیری غیرنظامی است که به سرعت تبلیغات ضد آمریکایی ایجاد میکند.
قایقهای تهاجمی سریع: برای حملات کمتر قابل انکار، ایران صدها قایق تهاجمی سریع و USVهای انفجاری دارد که به کار در کنار هم در حملات “گلهای” عادت کردهاند. مفهوم اینجا این است که دفاعهای کشتیهای بزرگتر را اشباع کنند.
زیردریاییها: ایران همچنین زیردریاییهای کوچک، مانند کلاس قدیر را به کار میگیرد که ساکت و بهینهسازی شده برای استفاده در آبهای کم عمق هستند. از طریق این مجموعه از پلتفرمهای کوچک و پراکنده، ایران قادر است سیستمهای بزرگ و گرانقیمت را شکست دهد.
موشکها: علاوه بر مینها، تاکتیکهای گلهای و زیردریاییهای کوچک، ایران دارای زرادخانه وسیعی از موشکهای کروز ضد کشتی زمینپایه (ASCM) است. ۱۰۰۰ مایل سواحل خلیج فارس ایران به آن یک مزیت جغرافیایی قابل توجه میدهد، بهویژه در اطراف تنگهای که ۲۱ مایل عرض دارد. در امتداد سواحل، ایران میتواند پلتفرمهای پرتاب موشک را در کوهها و “شهرهای موشکی” زیرزمینی پنهان کند، آنها را شلیک کند و سپس به سرعت قبل از اینکه ایالات متحده بتواند تلافی کند، جابجا شود.
پهپادها: پهپادهای نوع شاهد از عمق بیشتری در داخل کشور پرتاب میشوند و به ایران یک لایه خودمختار برای کنترل تنگه میدهند. از طریق موشکها و پهپادها، سواحل به یک دارایی برای انکار منطقه تبدیل میشود که بهطور قابل توجهی کمبود نیروی دریایی متعارف را جبران میکند.
تعداد زیادی سلاح ارزان میتواند از چند سلاح بزرگتر بهتر عمل کند
این رویکرد نسبتاً کمفناوری کار میکند زیرا بسیاری از فناوریها سخت قابل شناسایی هستند. پرتابکنندهها متحرک هستند و بسیاری از کشتیهای مینگذاری شده شبیه قایقهای غیرنظامی به نظر میرسند. تاکتیکهای اشباع همچنین رویکرد کمفناوری را تسهیل میکنند؛ تهدیدات متعدد بهطور همزمان ارائه میشوند—مینها، موشکها و پهپادها—که بهطور هماهنگ برای انکار دسترسی عمل میکنند.
در نهایت، تنگه آسیبپذیر است زیرا بهطرز فوقالعادهای باریک است. قدرت آتش میتواند در یک مسیر دریایی باریک متمرکز شود که تنها فضای محدودی برای مانور ارائه میدهد؛ جغرافیا خود تهدیدات کوچک را تقویت میکند. همانطور که ایالات متحده در حال یادگیری است، تسلط هوایی به معنای کنترل دریایی نیست. پاکسازی تنگه یک فرایند کند و نیازمند منابع است که ممکن است دولت ترامپ صبر لازم برای آن را نداشته باشد.
پیامدهای کنترل مداوم ایران قابل توجه است؛ ۲۰ درصد از جریان نفت جهانی تحت تأثیر قرار میگیرد و بازارهای انرژی بیثبات میشوند. کنترل از طریق انکار و دستکاری ریسک حفظ میشود نه از طریق حضور فیزیکی—درسی که چین احتمالاً در ساخت سیستم A2/AD خود در اقیانوس هند و اقیانوس آرام به آن توجه خواهد کرد. در حالی که نیروی دریایی ایران ممکن است شکسته باشد، استراتژی دریایی کشور همچنان سالم و مؤثر باقی مانده است.

