مه fog جنگ مانع نمیشود که ما به آینده نگاه کنیم و نگاهی به لحظه دقیق پایان این درگیری بیندازیم. دونالد ترامپ تلفن را برمیدارد و به بنیامین نتانیاهو میگوید: “بیبی، وقت آتشبس است.” نتانیاهو پاسخ میدهد: “بله، موافقم.”
همکاری بین ترامپ و نتانیاهو در تاریخ ایالات متحده و اسرائیل بیسابقه است. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی به عنوان یک واحد یکپارچه و نزدیکتر از همیشه عمل میکنند. با این حال، دینامیک قدرت زیرین از ژوئن ۲۰۲۵ که اولین عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به طور ناگهانی پایان یافت، تغییر نکرده است.
دوربینهای تلویزیونی لحظه را برای تاریخ ثبت کردند. در چمنزار کاخ سفید، ترامپ که به وضوح ناامید بود، نه تنها به ایرانیها بلکه به اسرائیلیها نیز به خاطر عدم احترام به آتشبس که سعی در تحمیل آن داشت، انتقاد کرد. او گفت: “ما دو کشوری داریم که مدت طولانی و به شدت در حال جنگ هستند،” و افزود: “که نمیدانند چه کار میکنند.”
لحظاتی قبل، ترامپ از نتانیاهو خواسته بود که هواپیماهای اسرائیلی را که در حال پرواز، بمبگذاری شده و در مسیر اهداف ایرانی بودند، فراخواند. نتانیاهو بلافاصله اطاعت کرد.
زمانی که ترامپ جنگ کنونی را به پایان میرساند، گفتگو بسیار دوستانهتر خواهد بود. هیچ خشم عمومی وجود نخواهد داشت. ترامپ به نتانیاهو احترام میگذارد و به او حق تصمیمگیری نهایی را میدهد. اما این جمله خواهد بود: “موافقم.”
استراتژی ایران برای افزایش هزینهها
ایرانیها این دینامیک قدرت را درک میکنند. بنابراین استراتژی آنها این است که با افزایش هزینهها در هر فرصتی، دست ترامپ را زودتر از دیرتر به حرکت درآورند—جنگ را منطقهای کرده و فشار دیپلماتیک و اقتصادی بر ایالات متحده برای پایان سریع آن ایجاد کنند.
تهدیدها و حملات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به نفتکشها، تنگه هرمز را که حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) جهان از آن عبور میکند، بسته است. این مسیر آبی اکنون عملاً بسته است: ترافیک نفتکشها به نزدیک صفر سقوط کرده، شرکتهای حمل و نقل بزرگ از جمله Maersk و Hapag-Lloyd کاملاً عبور را متوقف کردهاند و بیش از ۱۵۰ کشتی در خارج از تنگه لنگر انداختهاند. صدها کشتی دیگر در حال سرگردانی هستند و جریانهای انرژی جهانی را مختل کردهاند. ایران به زیرساختهای کلیدی انرژی، از جمله پالایشگاه راس تنوره عربستان سعودی و تأسیسات در قطر مانند راس لافان، حمله کرده و تولید LNG را متوقف کرده است. قیمتهای نفت که قبل از تشدید در میانه تا بالای ۷۰ دلار بود، به ۸۰ دلار افزایش یافته و اگر اختلالات ادامه یابد، به راحتی میتواند از ۱۰۰ دلار فراتر برود.
کماندار در برابر تیرها
ایالات متحده و اسرائیل احتمالاً به اندازه کافی موشکهای رهگیر برای سرنگونی تمام موجودی موشکهای ایران که در “شهرهای موشکی” زیرزمینی وسیع ذخیره میشود، ندارند—ترکیبهای سختافزاری که با کمک کره شمالی ساخته شدهاند و شبکههای تونل گستردهای که از بین بردن آنها بسیار دشوار است. بنابراین استراتژی متحدان بر هدف قرار دادن پرتابکنندهها، تیمهای پرتاب و زیرساختهای فرماندهی به جای موجودیهای عمیق تمرکز دارد: کمانداران را نابود کنید، زیرا تیرهایشان در دسترس نیستند.
رویکرد ایران از ماهیت محدود و پرهزینه سیستمهای دفاعی مانند Patriot، THAAD و باتریهای Arrow بهرهبرداری میکند. بارشهای مداوم موشکها و پهپادها به هدف تخلیه موجودیهای رهگیر است. سیستمها معمولاً چندین رهگیر را به هر تهدید با اولویت بالا اختصاص میدهند، به ویژه در مناطق غیرنظامی.
شرط بقای رژیم
هدف اصلی بقای رژیم است. تهران محاسبه میکند که میتواند شکست را همانطور که صدام حسین پس از سال 1991 تحمل کرد، تحمل کند—نظامی تضعیفشده اما همچنان در قدرت. در خاورمیانه مدرن، رژیمها بهندرت صرفاً بهدلیل شکست در میدان نبرد ناپدید میشوند. طالبان هرگز در یک درگیری متعارف علیه ایالات متحده پیروز نشد، اما همچنان بر افغانستان حکومت میکند. حماس، هرچند از نظر نظامی ویران شده، نفوذ خود را در غزه حفظ کرده است. حزبالله، که به شدت تضعیف شده، همچنان در سیاست لبنان مرکزی است.
ایرانیها شرطبندی میکنند که درد پایدار—سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک و نظامی—در نهایت ترامپ را متقاعد خواهد کرد که کمپین را پایان دهد و قبل از سرنگونی رژیم، پیروزی را اعلام کند. آنها میدانند که او برای جلوگیری از قرار دادن نیروهای آمریکایی در زمین، تلاش زیادی خواهد کرد. آنها همچنین میدانند که او reluctant است که جنگ داخلیای را به راه بیندازد که سوریه را ویران کرد و منطقه را بیثبات کرد. خودداری آمریکا به ایرانیها میگوید که آنها شانس دارند که به قدرت خود ادامه دهند.
دو وعده که بهطور کامل همراستا نیستند
هنگام ورود به جنگ، رئیسجمهور ترامپ دو وعده داد که اگرچه متناقض نیستند، اما در عمل بهطور کامل همراستا نیستند. وعده اول مشخص بود. ترامپ گفت که ایران حق ندارد سلاحهای هستهای داشته باشد؛ برنامه موشکی آن باید برچیده شود؛ و باید تأمین مالی و تسلیح نمایندگان در سراسر خاورمیانه را متوقف کند.
وعده دوم آرزومندانه بود. ترامپ به مردم ایران آزادی و کرامت وعده داد. اما تغییر رژیم نیاز به شکاف از درون دارد—نیروهای امنیتی باید به رهبری حمله کنند، نخبگان باید از صفوف خارج شوند، یا قیامهای گسترده باید رژیم را مجبور به فرار کنند. تا کنون، هیچیک از اینها محقق نشده است. سیستم سیاسی همچنان یکپارچه باقی مانده است. نیروهای امنیتی هیچ نشانهای از انشعاب نشان نمیدهند. در حالی که جمعیت ممکن است مرگ آیتالله علی خامنهای را جشن بگیرند، نارضایتی عمومی به چالشی هماهنگ علیه رژیم تبدیل نشده است.
سپاه پاسداران بهعنوان دولت موازی
موانع اصلی سپاه پاسداران است که از یک میلیشیا ایدئولوژیک به ستون فقرات رژیم تبدیل شده است. سپاه پاسداران در کنار ارتش منظم فعالیت میکند اما بر موشکها، پهپادها، نیروی قدس و میلیشیا بسیج که مسئول سرکوب داخلی است، کنترل دارد. این نهاد بر اطلاعات تأثیر میگذارد و بر بازوهای کلیدی پخش کنترل دارد. قوه قضائیه انضباط ایدئولوژیک را اجرا میکند. حتی با کشته شدن رهبران ارشد و حمله به مقرها، سیستم سازگار میشود. هیچ قطع سر واحدی این شبکهها را قطع نمیکند.
اما سپاه پاسداران فراتر از یک نیروی نظامی است. این نهاد به تمام سطوح جامعه نفوذ میکند. از نظر اقتصادی، بهعنوان یک دولت موازی عمل میکند. از طریق نهادهایی مانند ستاد اجرایی فرمان امام، سپاه بر زیرساختهای اصلی (راهآهنها، خطوط لوله گاز، سدها، میادین نفت و گاز، بنادر و پروژههای انرژی) کنترل دارد، اغلب از طریق قراردادهای بدون مناقصه. بنیادها، بنیادهای شبهخیریه تحت حمایت ولی فقیه، بهعنوان کنسرسیومهای وسیع با معافیتهای مالیاتی، مالیاتهای مبهم و تسلط بر صنایع از جمله کشاورزی، بانکداری و املاک و مستغلات عمل میکنند.
سپاه پاسداران نفت را به خارج میفروشد و شبکههای دور زدن تحریمها را اداره میکند. برآوردها فعالیتهای وابسته به سپاه را در سهمی شگفتانگیز از تولید ملی، شاید به اندازه نیمی از تولید ناخالص داخلی ایران، قرار میدهد. این نهاد میلیونها نفر را استخدام میکند و پایگاههای وفادار را در هر شهر بزرگ متمرکز میکند. بهطور خلاصه، از بین بردن این سیستم به معنای ریشهکن کردن یک اقتصاد سیاسی کامل است که دههها برای ساخت آن زمان صرف شده است.
نتیجه محتمل: حفظ رژیم
نیروهای خارجی به تنهایی بعید است که منجر به سقوط رژیم شوند. قدرت هوایی میتواند قابلیتها را کاهش دهد و فرصتهایی ایجاد کند. اما ریشهکن کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیازمند شکاف داخلی یا بسیج گسترده و پایدار است—که هیچیک از اینها هنوز به وجود نیامده است.
این ما را به دو وعده ترامپ بازمیگرداند. اولین وعده—غیرفعال کردن قابلیتهای هستهای، کاهش نیروهای موشکی و محدود کردن نمایندگان—از طریق فشار نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک پایدار قابل دستیابی است.
دومین وعده—آزادی برای مردم ایران—به خود ایرانیها بستگی دارد: سیاستمدارانی که میدانند بقا نیاز به تغییر دارد؛ افسران امنیتی که از شلیک به شهروندان خود امتناع میکنند؛ جوانانی که حاضرند برای مقابله ریسک کنند. ایالات متحده میتواند شرایط را شکل دهد. اما نمیتواند یک انقلاب را از راه دور ایجاد کند.
ترامپ به خود آزادی عمل زیادی برای تعریف پایان بازی میدهد. او بارها گفته است که جنگ ادامه خواهد یافت تا اهداف آن محقق شود. وقتی دوشنبه شب از او پرسیده شد که چگونه میداند آن لحظه فرا رسیده است، پاسخ داد: “من چیزهای زیادی میدانم و قطعاً میدانم که چه زمانی محقق شده است. این خیلی نزدیک است. ما آسیب زیادی وارد میکنیم و آنها را به شدت به عقب میرانیم.” این اعتماد به نفس مبهم، نشانهای از سبک ترامپ است—خود را به عنوان تصمیمگیرنده نهایی معرفی میکند در حالی که حداکثر آزادی عمل را حفظ میکند.
اولین تصمیم بزرگ که او با آن مواجه است این است که آیا بر پذیرش رسمی هر سه هدف قبل از اعلام آتشبس اصرار کند—که عملاً خواستار تسلیم بدون قید و شرط است. الگوهای گذشته و پیامرسانی عمومیاش نشان میدهد که او این کار را نخواهد کرد. چنین اولتیماتومی خطر طولانیتر شدن جنگ، بیگانگی متحدان خسته از افزایش هزینههای انرژی و دعوت به واکنش داخلی در مورد تلفات و اختلالات اقتصادی را به همراه دارد. ترامپ قبلاً نشانههایی از آمادگی برای گفتگو با اعضای رژیم را نشان داده و مذاکره را به عنوان نشانهای از تسلط آمریکا به جای ضعف چارچوببندی کرده است.
اگر ترامپ آتشبس را اعلام کند در حالی که رژیم دست نخورده باقی مانده است، عملاً حفظ رژیم را انتخاب خواهد کرد. بنابراین مذاکره با رژیم برای از بین بردن قابلیتهای آن نه تنها یک گام دیپلماتیک است—بلکه یک تصمیم استراتژیک برای باقی گذاشتن آن رژیم در قدرت است. این محتملترین نتیجه است. او به موجودیهای موشکی کاهشیافته، داراییهای دریایی آسیبدیده، زیرساختهای هستهای آسیبدیده و نمایندگان تضعیفشده به عنوان شواهدی اشاره خواهد کرد که وعده ملموس او به مردم آمریکا، غرب و اسرائیل محقق شده است. وعده آرزومندانه به مردم ایران—آزادی و کرامت—بیپاسخ باقی خواهد ماند.
سه سؤال حیاتی پیگیری
اما پایان جنگ بدون تأمین راهی برای تغییر رژیم سه سؤال مهم را به دنبال دارد. آیا ترامپ تهران را مجبور میکند که به عنوان قیمت آتشبس، هر سه خواسته اصلی—برچیدن برنامه هستهای، حذف موشکها و پایان دادن به تأمین مالی نیابتی—را بپذیرد؟ آیا او سعی میکند تنها بر روی پرونده هستهای پیشرفت کند؟ یا اینکه رفتار خود را از ژوئن گذشته تکرار کرده و قبل از دریافت هر گونه تعهد مشخصی از ایرانیها، به جنگ پایان میدهد؟
تهران، البته، به دنبال آتشبس بدون شرایط الزامی خواهد بود. اگر مجبور به ارائه یک امتیاز مشخص در ابتدا شود، همانطور که در مذاکرات اخیر در ژنو و عمان انجام داد، دربارهی سازشهای هستهای بحث خواهد کرد در حالی که در برابر مذاکرات دربارهی موشکها و نیابتیها مقاومت میکند.
ترامپ نمیتواند در اینجا عقبنشینی کند. پایان بازی نیاز به یک توافق جامع دارد، نه مبادلات تاکتیکی.
اگر ایران برنامه هستهای خود را در ازای کاهش تحریمها برچیده و در عین حال زرادخانه موشکی و شبکههای نیابتی خود را حفظ کند، رژیم به سادگی دوباره بازسازی خواهد شد. حزبالله، حماس، حوثیها و شبهنظامیان وابسته به ایران در عراق به زودی با پول فراوانی مواجه خواهند شد. تهران بارها نشان داده است که حتی تحت فشار میتواند این قابلیتها را دوباره احیا کند.
بنابراین، هر سه خواسته باید به عنوان یک بسته واحد باقی بمانند. به طور ایدهآل، ترامپ باید آتشبس را مشروط به پذیرش رسمی، معتبر و عمومی هر سه خواسته کند. حداقل، ترامپ باید روشن کند که هیچ کاهش تحریمی—در هیچ زمینهای—تا زمانی که توافق قابل راستیآزمایی بر روی مجموعه کامل وجود نداشته باشد، ارائه نخواهد شد. هر چیزی کمتر از این، رژیم را دست نخورده باقی میگذارد و به آن اجازه میدهد که قابلیتهایی را که جنگ برای حذف آنها طراحی شده بود، دوباره احیا کند.
امتیازات جزئی تنها مشکل را به تعویق میاندازند و به رژیم آسیبدیده اما زنده اجازه میدهند که دوباره سازماندهی شده و منطقه را تهدید کند. استراتژی “فشار حداکثری” ترامپ به محض ورود کمک زودهنگام، کارایی خود را از دست میدهد.

