زیرا علی خامنهای در یک حمله هوایی خارجی کشته شد و نه در بستر مرگ، جانشینی تحت مجموعهای متفاوت از قوانین در حال شکلگیری است. به جای انتقال برنامهریزیشده از درون، ایران اکنون با یک مبارزه قدرت در زمان جنگ مواجه است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میتواند به ترور و حملات ایالات متحده و اسرائیل اشاره کند تا برای یک سیستم نظامی آشکار که تحت قدرتهای اضطراری گسترده اداره میشود، استدلال کند.
آینده سیاسی ایران اکنون به این بستگی دارد که چگونه سه عرصه با هم تداخل پیدا میکنند: مبارزه رهبری، یک نهاد امنیتی که برای بقای خود میجنگد و یک جامعه آسیبدیده که به دلیل سالها سرکوب و فروپاشی اقتصادی رادیکال شده است. جانشینی که ممکن بود زمانی بهدقت کنترل شود، به راحتی میتواند به یک رقابت تبدیل شود پس از حملاتی که رهبران ارشد را از بین برده و سایتهای کلیدی امنیتی را آسیبدیده کرده است.
مبارزه رهبری
یک جانشینی باریک و مدیریتشده هنوز پیشفرض در جمهوری اسلامی است، اما احتمال چرخش تندتر به سمت نظامیگری یا درگیریهای داخلی نخبگان واقعی است. بهطور رسمی، حرکت بعدی به ۸۸ عضو مجلس خبرگان رهبری تعلق دارد که رهبر جدید را انتخاب میکند. روی کاغذ، این مجلس میتواند یک روحانی را انتخاب کند یا یک شورای رهبری موقت تشکیل دهد.
در سناریوی «کسب و کار به روال عادی»، افراد درون رژیم یک انتقال بهدقت مدیریتشده را به نمایش میگذارند و مجلس به سادگی یک نامزد توافقشده توسط روحانیون ارشد و رؤسای امنیتی باقیمانده را تأیید میکند. سه نامی که بیشتر از همه مطرح میشوند، به ترتیب از بیشترین به کمترین احتمال، عبارتند از:
علیرضا آرفی، یک فقیه ارشد با نقشهای عمیق در شورای نگهبان، مجلس خبرگان و به عنوان امام جمعه در قم، مرکز اصلی روحانیت کشور
هاشم حسینی بوشهری، در رأس هیئت رئیسه مجلس خبرگان و نهاد قم
مجتبی خامنهای، پسر رهبر فقید، با قدرت غیررسمی عظیم اما با مخالفت عمومی قوی نسبت به جانشینی ارثی
سایر احتمالات شامل:
غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه و یک فرد امنیتی با سابقه طولانی، که بهطور گستردهای به عنوان گزینهای قابل قبولتر به عنوان سازنده پادشاه یا عضو شورای رهبری دیده میشود تا به عنوان مقام دینی تنها
محسن قمی و محسن اراکی، نامهایی که در شایعات تهران مطرح میشوند اما معمولاً به عنوان گزینههای درجه دو
حسن خمینی، بهطور نمادین مهم به عنوان نوه رهبر اول اما کنار گذاشته شده به عنوان فردی غیرقابل اعتماد سیاسی و احتمالاً بیش از حد مستقل
در زمان جنگ، آرفی و بوشهری ممکن است ایمنتر به نظر برسند زیرا وعده تداوم میدهند؛ به همین منطق، مجتبی یا یک شورای جمعی میتواند به عنوان یک ریسک به نظر برسد.
نهاد امنیتی بسیجشده
جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به مرکز هر سناریویی میکشاند. سپاه پاسداران وارد این بحران شده و در اقتصاد، بوروکراسی و ساختارهای قدرت استانی نفوذ کرده است، با شبکههای اطلاعاتی و رسانهای خود. حملات ایالات متحده و اسرائیل برخی از داراییهای سپاه را آسیبدیده کرده اما همچنین به فرماندهان بهانهای برای متمرکز کردن قدرت و ادعا میکند که تنها یک دولت تحت تسلط امنیت میتواند از کشور دفاع کند.
برخی از افسران ارشد ممکن است اکنون یک روحانی ضعیف به عنوان رهبر عالی را ترجیح دهند که با حکومت غیررسمی سپاه پاسداران همراه باشد، یا سیستمی که بهطور علنیتر توسط نهادهای امنیت ملی اداره میشود. این میتواند به معنای حمایت از کسی مانند محسنی اژهای باشد که حرفهاش پل بین قوه قضائیه و امنیت است، یا تلاش برای تبدیل دفتر رهبری به یک نهاد جمعی که در آن ژنرالها در کنار روحانیون بنشینند.
جامعه
ایران در این گذار تازه از قیامی وارد میشود که درست دو ماه پیش آغاز شد، با اعتراضات گسترده، تلفات انسانی به مقیاس کشتار و جمعیتی خسته و بیگانه از نظام پس از چهل و هفت سال جمهوری اسلامی.
در این زمینه، یک روند جانشینی در زمان جنگ یا پس از جنگ که گویی هیچ چیز تغییر نکرده است، با همان افراد داخلی به شدت گزینش شده و سرکوبی بر اساس قانون اضطراری، احتمالاً موجهای جدیدی از اعتراضات را به وجود خواهد آورد. در مقابل، حتی نشانههای محدود از چندصدایی، تقسیم قدرت فراتر از تندروها، یا عفو برای بازداشتشدگان میتواند مخالفان را به تلاش بیشتر ترغیب کند.
آنچه اکنون واقعاً اهمیت دارد پنج چیز است: اینکه مجمع در نهایت بر روی چه کسی توافق میکند؛ چقدر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قاطع خواهد بود؛ چقدر اعتراضات عمومی میتواند در میان حملات هوایی و سپاه پاسداران جدیداً جسور سازمانیافته و بزرگ باشد؛ آیا شبکههای نخبگان به هم میپیوندند یا تکهتکه میشوند؛ و اینکه عملیاتهای ایالات متحده و اسرائیل چه مدت ادامه خواهد داشت.
یک فرآیند که به عنوان یک انتقال کنترلشده روحانی در حین یک کمپین بمباران آغاز میشود، میتواند تحت فشار از سوی ژنرالها، خیابان یا قدرتهای خارجی، به حکومت نظامی آشکار یا بحران عمیقتری از دولت تبدیل شود. پایان بازی میتواند هر چیزی باشد از یک جمهوری اسلامی بازپیکربندی شده اما هنوز مقاوم تا یک مبارزه طولانی و پرهرج و مرج بر سر آنچه که جایگزین آن خواهد شد. در سال ۱۹۸۹، علی خامنهای در عرض بیست و چهار ساعت پس از مرگ آیتالله خمینی به عنوان رهبر عالی انتخاب شد. ما در حال کشف این هستیم که این جانشینی چقدر متفاوت خواهد بود.

