جنگ ایران نتانیاهو به عنوان یک تسویه حساب قطعی تبلیغ شد که قرار بود ۷ اکتبر را از حافظه عمومی پاک کند، اما واقعیت تجربی داستان متفاوتی را روایت میکند. با وجود سرنگونی رهبری ایران، پیروزی کامل وعده داده شده هرگز محقق نشد و روایت جنگ ایران نتانیاهو به عنوان یک فراتر رفتن استراتژیک به جای موفقیت تحولآفرین نمایان شد.
توهم پیروزی جنگ ایران نتانیاهو شکسته شد
با وجود اینکه ایران، حزبالله و حماس هنوز ایستادهاند، به نظر میرسد نتانیاهو امکان پیروزی کامل را بیش از حد بزرگنمایی کرده است. اعتبار آسیبدیده او در حرکت بعدیاش فضای بسیار کمتری برای مانور باقی میگذارد.
در تابستان ۲۰۰۶، اهود اولمرت نخستوزیر تازهکار اسرائیل (که به سختی چهار ماه از آغاز کارش میگذشت) با نظرسنجیهای متوسطی در حال حکومت بود که حزبالله هشت سرباز اسرائیلی را کشته و دو نفر دیگر را در یک حمله مرزی ربود. مردم اسرائیل خواستار پاسخ نظامی گستردهای شدند و آن را دریافت کردند.
در عرض چند روز از آنچه بعداً به نام جنگ دوم لبنان شناخته شد، حمایت از جنگ به ۸۶٪ جمعیت بزرگسال اسرائیل افزایش یافت. تأیید شغلی اولمرت که قبل از درگیریها در سطح پایین ۴۰ درصد بود، به ۷۸٪ افزایش یافت و امتیاز وزیر دفاع از میانه ۲۰ درصد به ۷۲٪ جهش کرد. دو هفته بعد، با بمباران لبنان توسط جنگندههای اسرائیلی، آن حمایت در سطح ۹۲-۹۵٪ ثابت ماند. اثر تجمع حول پرچم فوقالعاده، درسی و سیاسی مسمومکننده بود.
سپس ترکها ظاهر شدند. جبهه داخلی اسرائیل روزانه ۱۵۰ راکت کاتیوشا را دریافت میکرد (بدون گنبد آهنین در آن زمان). عملیات زمینی بهخوبی برنامهریزی نشده و پرهزینه بود. وقتی آتشبس در ۱۴ اوت ۲۰۰۶ برقرار شد، مردم اسرائیل به آنچه وعده داده شده بود، یعنی عملیاتی که قرار بود حزبالله را نابود کند، سربازان ربوده شده را بازگرداند و خاورمیانهای متحول ایجاد کند، نگاه کردند و آن را با آنچه که تحویل داده شده بود مقایسه کردند.
حکم صادره ویرانگر بود. تا اواخر اوت، ۶۳٪ از اسرائیلیها خواستار استعفای اولمرت بودند. نرخ تأیید او به ۲۲٪ سقوط کرده بود. کمیسیون وینوگراد، که برای بررسی ناکامیهای جنگ منصوب شده بود، “نقصهای جدی” و “فرصت از دست رفته جدی” را شناسایی کرد و اولمرت را به “ناکامی جدی در اعمال قضاوت، مسئولیت و احتیاط” متهم کرد. اولمرت به مدت دو سال دیگر دوام آورد، اما به عنوان یک مرده سیاسی در حال راه رفتن. او در سال ۲۰۰۸ استعفا داد و انتخابات ۲۰۰۹ نتانیاهو را به قدرت بازگرداند. درس کلی این است که در اسرائیل (همانطور که در بسیاری از کشورها)، رهبران معمولاً در زمان جنگ از حمایت زیادی برخوردار میشوند. با این حال، اگر نتیجه نامشخص به نظر برسد، آن حمایت میتواند حتی سریعتر از آنچه که ظاهر شده بود، ناپدید شود.
نتانیاهو، که آن سالها را به انتقاد از ناکامی اولمرت از صندلیهای اپوزیسیون لیکود گذراند، این موضوع را بهتر از هر کس دیگری میداند. او منحنی را مطالعه کرده است. او میداند که مردم اسرائیل بخشش زیادی دارند، اما نه برای رهبرانی که انتظارات بسیار بالا ایجاد میکنند و آتشبس ارائه میدهند. و با این حال، با جنگ در ایران، او ممکن است دقیقاً همان اشتباه را مرتکب شده باشد.

بازگشت نتانیاهو، آقای امنیت، به جنگ ایران
جنگ، که بهطور مشترک با ایالات متحده آغاز شد، با نیروی فوقالعادهای به ایران ضربه زد. اولین حمله، آیتالله علی خامنهای را کشت، لحظهای که نتانیاهو آن را به عنوان تحقق آنچه که “مدتها آرزو داشت برای ۴۰ سال انجام دهد: ضربه زدن به رژیم تروریستی بهطور قاطع” توصیف کرد. در روزهای اولیه جنگ، متحدان سیاسی بهطور علنی احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام را مطرح کردند. منابع نزدیک به نتانیاهو تأیید کردند که موفقیت اولیه بهعنوان یک فرصت خوانده شده است: اگر انتخابات قبل از محو شدن شادابی تاکتیکی اعلام شود، بلوک راستگرای پشت نتانیاهو ممکن است بخواهد از حمایت رو به افزایش بهرهبرداری کند. عضو لیکود و وزیر علوم، گیلا گملیئل، در اوایل مارس در رادیو محلی پیشبینی کرد که انتخابات در “اواخر ژوئن یا اوایل ژوئیه” برگزار خواهد شد.
این یک ریسک بود. نتانیاهو معتقد بود که یک پیروزی قاطع بر ایران میتواند میراث او را بازنویسی کند، بهویژه پس از شکست فاجعهبار ۷ اکتبر. این موضوع فراتر از میراث است: نتانیاهو میداند که قویترین کارت او این است که به عنوان “آقای امنیت” معرفی شود. از نظر او، آقای امنیت تنها کسی در اسرائیل است که میتواند اطمینان حاصل کند که کشور در موجی از دشمنان احاطهکننده اسرائیل بلعیده نمیشود، تنها رهبری که قادر است در برابر ابرقدرتها ایستادگی کند، و در برابر ایالات متحده که خواستار راهی برای ایجاد یک دولت فلسطینی است، مقاومت کند یا با روسیه برای یک توافق در سوریه قبل از سقوط بشار اسد مذاکره کند، زمانی که مسکو نفوذ قابل توجهی بر کشور داشت.
این یک کارت انتخاباتی مهم است زیرا بهطور مؤثری تمام استدلالهای مخالف را خنثی میکند. منطق به این صورت است: آیا از نوع سیاستهای سمی نتانیاهو بیزارید؟ مطمئناً، اما اگر بخواهید به او رأی ندهید، کشور در منطقهای که به ضعیفان توجهی ندارد، زنده نخواهد ماند.
آیا از تلاشهای نتانیاهو برای تضعیف دیوان عالی، از محاکمه فساد او، از نزدیکی برخی از همکارانش با کشورهایی که به عنوان دشمن شناخته میشوند، نگران هستید؟ بله، اما بدون نتانیاهو نه دموکراسی اسرائیلی وجود خواهد داشت و نه خود اسرائیل. نتیجه این است که مخالفان او برای اسرائیل خطرناک خواهند بود. آنها بهعنوان کودکانی سادهلوح توصیف میشوند (از جمله اینکه بهطور واقعی بهعنوان بچههایی که به یک پرستار نیاز دارند، در یک تبلیغ انتخاباتی نزدیک به یک دهه پیش به تصویر کشیده شدهاند).
۷ اکتبر آن تصویر را لرزاند. اما موفقیتهای واقعی راه را برای بازگشت پیروزمندانه آقای امنیت هموار کرده است. این موفقیتها نباید نادیده گرفته شوند. اسرائیل به شدت حزبالله را تضعیف کرده است، که بهطور قابل توجهی خطرناکترین دشمن اسرائیل بهخاطر نزدیکیاش به مرز کشور و زرادخانه عظیم موشکیاش بود. حماس دیگر قادر به شلیک موشک به اسرائیل نیست و بهعنوان یک نیروی نظامی متعارف عمل نمیکند.
ایران در چرخهای از تشدید درگیری گرفتار شده است که منجر به دو عملیات عمده اسرائیلی/اسرائیلی-آمریکایی گردید، با پروازهای روزانه هواپیماهای اسرائیلی بر فراز ایران در طول این جنگها. مشکل این است که، البته، در حالی که اسرائیل قطعاً دشمن خود را تضعیف کرده است، اما دشمن شکست نخورده است. نتانیاهو وعدهای از آرامش موقت یا پیروزی نیمهکار بعد از ۷ اکتبر نداد—او متعهد شد که اسرائیل “پیروزی کامل” را تأمین کند.
[caption id="attachment_23555" align="alignleft" width="1900"]
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در کنفرانس خبری در میان درگیریهای آمریکا-اسرائیل با ایران در اورشلیم، در تاریخ ۱۹ مارس ۲۰۲۶ صحبت میکند.
نقطه اوج جنگ ایران نتانیاهو
در این زمینه، جنگ ایران تنها یک دور دیگر از خشونت نبود؛ بلکه اوج تمام تلاشهای دیگر بود. زمان آن رسیده بود که از تضعیف به واقع پیروزی حرکت کنیم. چه صریح باشد و چه نه، تغییر رژیم در کار بود. ایران ۲۰۲۶ قرار بود ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را در جایی که نتانیاهو میخواهد قرار دهد—در گوشهای و به عنوان یک تصادف نسبت به دیگران غیر از نخستوزیر اسرائیل.
یکی از نزدیکان نتانیاهو، ناتان اشل، به صراحت بیان کرد که “حذف تهدید ایرانی صد برابر مهمتر از فاجعه اکتبر است”، و جنگ را به عنوان کارت برندهای توصیف کرد که ۷ اکتبر را تا زمان انتخابات از آگاهی عمومی محو خواهد کرد. محاسبه ساده بود: ایران را ببرید، روایت ۷ اکتبر را ببرید، انتخابات را ببرید.
مشکل این محاسبه این است که با یک واقعیت تجربی سرسخت برخورد کرد. نظر عمومی اسرائیل، وقتی به انتخابات میرسد، به طرز قابل توجهی در برابر حرکت مقاوم بود. در هفتههای پس از آغاز عملیات شیر غران، حمایت از خود جنگ بسیار زیاد بود. یک نظرسنجی از موسسه دموکراسی اسرائیل در تاریخ ۲-۳ مارس نشان داد که ۹۳٪ از یهودیان اسرائیلی از این کمپین حمایت میکنند، در حالی که ۷۴٪ به نتانیاهو اعتماد دارند که آن را به خوبی مدیریت کند. حمایت کلی در میان کل جمعیت اسرائیل ۸۲٪ بود. این اعداد از نظر ساختاری، اگر نه از نظر علت، شبیه الگوی ۲۰۰۶ بودند: اجماع تقریباً کامل یهودیان در برابر یک تهدید وجودی درک شده.
اما نقشه انتخاباتی تغییر نکرد. گیدئون رحات، دانشمند علوم سیاسی از دانشگاه عبری، به دقت این موضوع را بیان کرد: نظرسنجیها به طور مداوم نشان میدادند که حدود ۴۰٪ از رأیدهندگان به ائتلاف نتانیاهو از احزاب ملیگرا و مذهبی پایبند هستند، ۴۰٪ از احزاب مخالف حمایت میکنند و رأیدهندگان متغیر تا کنون به نتانیاهو منتقل نشدهاند. این تصویر اساسی در طول هفتهها و نظرسنجیها ثابت ماند. یک نظرسنجی از روزنامه اورشلیم پست-لزار ریسرچ در آوریل ۲۰۲۶ به لیکود ۲۵ کرسی داد، با ائتلاف در ۴۹ و مخالفان با اکثریت پایدار ۶۱ کرسی برای سومین هفته متوالی. تا اواخر آوریل، یک نظرسنجی از کانال ۱۲ نشان داد که فهرست جدید بنت-لاپید “با هم” ۲۶ کرسی را به دست آورده و از لیکود پیشی گرفته است. ائتلاف نتانیاهو تنها میتوانست ۵۰ کرسی را جمعآوری کند، در مقایسه با ۶۰ کرسی مخالفان صهیونیستی.
تا مارس و آوریل ۲۰۲۶، تصویر واضحتری شکل گرفته بود. جنگ ایران موفقیتهای تاکتیکی عمدهای به دست آورد، از جمله کشتن خامنهای و کاهش تقریباً دو سوم تولید موشک و پهپاد ایران، اما به هدف استراتژیک اعلام شده خود نرسید. رژیم ایرانی سقوط نکرد. حزبالله، که آسیب دیده اما شکسته نشده بود، هنوز از لبنان آتش میگشود. حماس همچنان وجود داشت.

ماموریت جنگ ایران نتانیاهو به پایان نرسید
یک نظرسنجی INSS که در اواسط آوریل منتشر شد، حالت عمومی ناشی از این وضعیت را به دقت ثبت کرد: ۶۱٪ از اسرائیلیها با آتشبس اعلام شده با ایران مخالف بودند؛ ۷۳٪ انتظار داشتند که درگیری با ایران ظرف یک سال دوباره آغاز شود؛ ۶۹٪ از ادامه عملیات نظامی در لبنان با وجود مذاکرات آتشبس جاری حمایت کردند. یک نظرسنجی بعدی IDI در اواخر آوریل نشان داد که ۶۴٪ از اسرائیلیهای یهودی گفتند که پایان جنگ در شرایط کنونی تنها کمی یا اصلاً با منافع امنیتی اسرائیل همراستا نیست. حمایت از خود جنگ در میان اسرائیلیهای یهودی در حدود یک ماه از ۹۳٪ به ۷۸٪ کاهش یافته بود. این کاهش فاجعهآمیز نبود، اما جهت آن قابل شناسایی بود.
سپس امکان دیگری پیش آمد که برای نتانیاهو نمایانگر سناریوی کابوسواری از نوعی کاملاً متفاوت است. آتشبس اعلامشده میان ایالات متحده و ایران در اوایل آوریل 2026، درگیریها را بهطور شکنندهای متوقف کرد، اما مذاکرات عمیقتری که پس از آن انجام شد، سؤال درباره توافقنامه چارچوب رسمی را مطرح کرد. تا اواخر ماه مه، ترامپ گزارش داد که توافقی “بهطور عمده مذاکره شده” است و دو طرف در حال کار بر روی یک یادداشت تفاهم هستند که شامل تمدید آتشبس 60 روزه، برنامهای برای بازگشایی تنگه هرمز و به تعویق انداختن پرسشهای هستهای جنجالیتر به مذاکرات بعدی خواهد بود. وزیر امور خارجه ایران، عراقچی، دو طرف را بهطور همزمان “بسیار نزدیک و بسیار دور” از یک توافق نهایی توصیف کرد.
از دیدگاه اسرائیل، این روند به دلایل استراتژیک و سیاسی عمیق نگرانکننده است. بهطور استراتژیک، مقامات اسرائیلی بهطور علنی هشدار دادند که توافق در حال ظهور “توافق بدی” است، توافقی که به برنامه موشکی بالستیک ایران نپرداخته، شبکه نیابتی را دستنخورده باقی گذاشته و ممکن است آزادی عمل اسرائیل را در لبنان محدود کند. یک مقام اسرائیلی ناشناس به روزنامه اورشلیم پست گفت: “این توافقی است که میتواند بر اینکه آیا و چگونه میتوانیم عمل کنیم تأثیر بگذارد.” برخی کارشناسان در رادیو اسرائیل ارزیابی کردند که بهترین نتیجه قابل دستیابی، توافقی شبیه به برجام 2015 اوباما است، همان توافقی که نتانیاهو یک دهه آن را “اشتباه تاریخی شگفتانگیز” و “خطر برای بشریت” خوانده بود.
پاسخ ملایم نتانیاهو به جنگ ایران
در 24 مه، نتانیاهو پاسخ عمومی ملایمی به اعلام ترامپ ارائه داد و تنها گفت که او اطمینانهایی دریافت کرده که ترامپ بر تخریب کامل و حذف اورانیوم غنیشده تأکید خواهد کرد. او بهطور علنی به خطوط کلی توافق اعتراض نکرد. سکوت خود سیگنالی بود، نه از پذیرش، بلکه از یک رهبر که در حال محاسبه حرکت بعدی خود در چارچوبهای بسیار محدود است. اگرچه نتانیاهو ممکن است سعی کند نتیجه توافق را تحت تأثیر قرار دهد یا آن را به شکست بکشاند، اما ممکن است عملیات را بیش از حد بزرگنمایی کرده باشد و توانایی او برای شکلدهی به روند یک درگیری را کاهش دهد.
پیامدهای سیاسی شدید است. نتانیاهو تمام روایت انتخاباتی خود را بر این استدلال بنا کرده که شکستهای 7 اکتبر مقدمهای برای دستیابی به موفقیت استراتژیک تحولآفرین بوده است، که رنجها قیمت دردناک پیروزی نهایی بودهاند. اگر جنگ ایران به توافقی منجر شود که رژیم را دستنخورده باقی بگذارد، اورانیوم غنیشده احتمالاً هنوز در خاک ایران باشد، حزبالله در لبنان به حیات خود ادامه دهد و هیچیک از اهداف استراتژیک بنیادی محقق نشود، آن روایت فرو میریزد. او با طرف هزینهای ترازنامه باقی خواهد ماند بدون اینکه پیروزی برای جبران آن داشته باشد.

