در حالی که دور سوم مذاکرات ایران و ایالات متحده امروز، ۲۶ فوریه، با میانجیگری عمان در محل اقامت این کشور در ژنو برگزار خواهد شد، نگرانیهای جدی درباره چشمانداز این دور از مذاکرات و احتمال بروز یک جنگ ویرانگر در منطقه مطرح شده است. یکی از نقاط اصلی اختلاف در مذاکرات هستهای کنونی بین ایالات متحده و ایران، اصرار واشنگتن بر این است که ایران باید هرگونه قابلیت غنیسازی اورانیوم را در خاک خود کنار بگذارد — خواستهای که تهران بهطور قاطع رد میکند. یکی از اهداف اصلی ایالات متحده، که توسط نماینده ویژه کاخ سفید، استیو ویتکوف، مورد تأکید قرار گرفته، این است که هر توافق هستهای آینده نباید دارای بندهای غروب باشد و باید نامحدود باقی بماند، بهطور مؤثر رفتار تهران را “برای باقیمانده زندگیتان” مشروط کند و نگرانیهای ایران را درباره واگذاری دائمی حقوق غنیسازی افزایش دهد.
موضع دونالد ترامپ در مورد غنیسازی هستهای در داخل ایران مبهم بوده است. او بر این نکته تأکید دارد که ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد. او گفته است: “ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد”، که بهعنوان این تفسیر میشود که غنیسازی صفر یا نزدیک به صفر برای هر توافقی با ایران ضروری است. نماینده ایالات متحده، استیو ویتکوف، پیشتر اعلام کرده بود که جلوگیری از هرگونه قابلیت غنیسازی، حتی “حتی ۱ درصد”، خط قرمز ایالات متحده است و خواستار برچیدن تأسیساتهایی مانند نطنز و فردو شده است. بنابراین، مانع غیرقابل جابجایی باقیمانده، اصرار ایران بر حق خود برای غنیسازی در مقابل خواسته ایالات متحده برای توقف کامل آن است. این یادداشت چهار دلیل اصلی را که نشان میدهد رویکرد غنیسازی صفر ایالات متحده احتمالاً به بنبست در مذاکرات منجر خواهد شد، تشریح میکند.
خیانتهای تاریخی در شراکتهای هستهای غربی
تجربه ایران در همکاری هستهای با کشورهای غربی با بیاعتمادی و تعهدات برآوردهنشده همراه بوده است. از سال 1974، ایران با پرداخت یک وام، در ساخت کارخانه غنیسازی اورانیوم یورودف سرمایهگذاری کرد. در دوران رژیم پهلوی، ایران در مجموع 1.18 میلیارد دلار به این پروژه کمک کرد و بهطور ظاهری 10 درصد سهمی در کنسرسیوم اروپایی به دست آورد. با وجود اینکه یورودف بزرگترین تأسیسات غنیسازی اورانیوم در جهان است، ایران در نزدیک به نیم قرن گذشته حتی یک گرم اورانیوم غنیشده از آن دریافت نکرده است. این مسئله حلنشده همچنان روابط ایران با فرانسه را تحت فشار قرار میدهد.
در سال 1976، ایران قراردادی با شرکت آلمانی زیمنس برای ساخت دو نیروگاه هستهای در بوشهر امضا کرد که هر کدام ظرفیت اسمی 1,293 مگاوات و خروجی خالص 1,196 مگاوات داشتند. با این حال، در سال 1978، با تکمیل حدود 75 درصد از واحد اول و 60 درصد از واحد دوم، زیمنس به دلیل بروز انقلاب اسلامی ساختوساز را متوقف کرد. این setback ایران را مجبور کرد تا به روسیه روی آورد که در نهایت فاز اول نیروگاه بوشهر را تکمیل کرده و آن را به شبکه ملی ایران متصل کرد.
علاوه بر این، طبق توافقی در سال 1987 با آرژانتین، سوخت راکتور تحقیقاتی تهران—که برای مقاصد پزشکی استفاده میشود—از اورانیوم غنیشده 93 درصد به 20 درصد تبدیل شد. از آن زمان، آرژانتین 116 کیلوگرم اورانیوم غنیشده 20 درصد به ایران تأمین کرد. به مدت بیش از دو دهه، ایران با مشکلات عمدهای در تأمین سوخت برای راکتورهای تحقیقاتی خود مواجه نبود؛ حتی در طول جنگ ایران و عراق، بهطور موفقیتآمیزی سوخت مورد نیاز را وارد کرد. با این حال، در سال 2008، پس از درخواست ایران برای اورانیوم غنیشده 20 درصد اضافی از آرژانتین، این درخواست تحت فشار ایالات متحده رد شد. این رد درخواست نگرانیهای جدی را در میان مقامات ایرانی درباره کمبود احتمالی سوخت برای راکتور تهران و سایر تأسیسات ایجاد کرد. در پاسخ، ایران توسعه زیرساخت هستهای داخلی خود را تسریع کرد، بهویژه تکمیل تأسیسات غنیسازی فردو.
تعلیق دوران خاتمی و پیامدهای آن
در دو سال پایانی ریاستجمهوری سید محمد خاتمی، ایران به تدریج فعالیتهای غنیسازی اورانیوم خود را متوقف کرد. این تعلیق بخشی از یک سری توافقات و در پاسخ به قطعنامه 1696 شورای امنیت سازمان ملل بود که خواستار توقف تلاشهای غنیسازی شده بود. دولت خاتمی این مسیر را بهعنوان یک اقدام اعتمادساز دنبال کرد تا حسن نیت ایران را به جامعه بینالمللی نشان دهد. تعلیق همچنین شامل ساخت و آزمایش مدلهای پیشرفته سانتریفیوژ و قطعات یدکی آنها نیز میشد.
با وجود این تلاشها، ایالات متحده و کشورهای اروپایی با تحریمهای روزافزون پاسخ دادند. تلاشهای دولت خاتمی برای ایجاد اعتماد هیچ سود ملموسی به همراه نداشت و شک و تردید ایرانیها درباره نیتهای غربی را تقویت کرد. سالها بعد، پس از خروج ایالات متحده از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در 8 مه 2018، تحت ریاستجمهوری دونالد ترامپ، ایران شروع به کاهش تدریجی تعهدات خود تحت این توافق کرد. با این حال، تا مه 2025، ایران به رعایت برخی از مفاد کلیدی برجام ادامه داده است. کشورهای اروپایی اما نتوانستند تأثیر تحریمهای یکجانبه ایالات متحده را متعادل کنند و در واقع، در طول هر دو دوره ریاستجمهوری ترامپ، خود را با کمپین “فشار حداکثری” او همسو کردند.
دوم، بیاعتمادی ایران به ایالات متحده همچنین تحت تأثیر مشاهده تجربه کره شمالی شکل گرفته است. پس از سالها تنش سیاسی، روابط ایالات متحده و کره شمالی با سفر رئیسجمهور پیشین جیمی کارتر به پیونگیانگ و دیدارش با کیم ایل-sung در ژوئن 1994 شروع به بهبود یافت. این پیشرفت دیپلماتیک منجر به امضای “چارچوب توافق” در اکتبر 1994 شد. بر اساس این توافق، کره شمالی متعهد به یخزدن فعالیتهای اصلی هستهای خود شد، تعهدی که قرار بود توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) تأیید شود. کره شمالی همچنین تعهد خود را به “اعلامیه مشترک در مورد خلع سلاح هستهای شبهجزیره کره” که در 19 فوریه 1992 امضا شده بود، تأیید کرد.
در عوض، ایالات متحده موافقت کرد که رهبری یک کنسرسیوم بینالمللی را برای ساخت دو راکتور هستهای آب سبک در کره شمالی بر عهده بگیرد و سالانه 500,000 تن نفت سنگین تا سال 2003 تأمین کند، زمانی که انتظار میرفت اولین راکتور عملیاتی شود. علاوه بر این، ایالات متحده متعهد شد که علیه کره شمالی تهدید یا از سلاحهای هستهای استفاده نکند.
با این حال، زمانی که جورج بوش در سال 2001 به قدرت رسید، ایالات متحده وعدههای خود را شکست و شرایط توافق را با عدم ساخت راکتورهای آب سبک نقض کرد. این انصراف یکی از دلایل اصلی خروج کره شمالی از NPT و توسعه نهایی سلاحهای هستهای بود. در حالی که ایالات متحده ممکن است دلایل خود را برای عدم اجرای توافق داشته باشد، ایران این نقض وعده را مشابه خروج ایالات متحده از برجام در دوران ریاستجمهوری ترامپ میبیند. همانطور که مثل قدیمی میگوید، “مؤمن نمیگذارد که دو بار از یک سوراخ نیش بزند.” بعید است که ایران وعدههای ایالات متحده را بپذیرد و برنامه غنیسازی خود را به طور کامل متوقف کند.
هزینههای غرق شده و وابستگی به مسیر در سرمایهگذاری هستهای
سوم، پافشاری ایران بر برنامه هستهای خود را میتوان از طریق لنز اقتصاد رفتاری، بهویژه مفاهیم نظریه هزینههای غرق شده و وابستگی به مسیر درک کرد. این نظریهها تمایل افراد و نهادها را برای ادامه یک مسیر خاص بر اساس سرمایهگذاریهای قبلی—مالی، سیاسی یا نمادین—توضیح میدهند، حتی زمانی که آن سرمایهگذاریها غیرقابل بازگشت باشند. در زمینه ایران، دههها سرمایهگذاری مالی و سیاسی قابل توجه در زیرساخت هستهای خود، انگیزه قوی برای ادامه مسیر ایجاد کرده است.
یکی از عوامل کلیدی در اینجا تهدیدی است که به مشروعیت مقامات دولتی و سیستم سیاسی بهطور کلی وارد میشود. اگر رهبری بخواهد بهطور قابل توجهی برنامه هستهای را کاهش دهد یا از بین ببرد، بهویژه پس از تحمل سالها تحریم و فشار بینالمللی، احتمالاً با یک سؤال اساسی از سوی عموم مواجه خواهد شد: صدها میلیارد دلار هزینه شده برای پروژه هستهای برای چه بود؟ با توجه به این واکنش بالقوه، مقامات ایرانی به احتمال زیاد بهطور داوطلبانه با چنین بررسیهایی مواجه نخواهند شد. در نتیجه، حتی اگر منافع مادی کاهش تحریمها بیشتر از مزایای استراتژیک غنیسازی باشد، رژیم همچنان reluctant به واگذاری کامل برنامه هستهای است. هزینه سیاسی به نظر رسیدن بهعنوان تسلیم تحت فشار بسیار بالاست و مسیر وابسته ایران را تقویت میکند.
غرور ملی و مقاومت در برابر تحقیر
چهارم، افتخار عنصر کلیدی فرهنگ استراتژیک ایرانی است. افتخار ملی احساس مثبت افراد نسبت به کشورشان بر اساس هویت ملی آنهاست. این مفهوم همچنین شامل میهنپرستی میشود، جایی که افراد کشور خود را برتر میدانند. بهطور تاریخی، افتخار ملی به دفاع در برابر تهاجمات و مقاومت در برابر خواستههای تحقیرآمیز از سوی بیگانگان کمک کرده است. با توجه به پیشینه تاریخی و فرهنگی غنی ایران، ایرانیان دارای حس قوی از افتخار ملی هستند و بعید است شرایط تحقیرآمیز، مانند خواستههای مربوط به غنیسازی صفر یا محدودیتهای تسلیحات متعارف را بپذیرند. چنین خواستههایی بهعنوان توهین و آسیب به افتخار آنها تلقی میشود و بهراحتی پذیرفته نخواهد شد. بنابراین، هر موضع مذاکره باید با افتخار ملی ایرانیان همخوانی داشته باشد؛ در غیر این صورت، احتمال شکست آن زیاد است.
راهحلهای فنی بالقوه برای پیشرفت دیپلماتیک
در حالی که هر دو طرف ممکن است پیشرفت را درک کنند، واقعیت نشاندهنده پیشرفت حداقلی است. راهحلهای فنی، مانند ایجاد یک کنسرسیوم بینالمللی، مشارکت عمیق ایالات متحده در پروژههای هستهای ایران، غنیسازی با خلوص پایین، بازرسیهای فشرده آژانس بینالمللی انرژی اتمی، و تمدید نامحدود بند غروب برجام، میتواند به نجات مذاکرات کمک کند. این موضع پیشتر توسط مشاور سیاسی رهبر معظم، علی شمخانی، در آخرین مصاحبهاش با NBC تکرار شد. او گفت ایران متعهد خواهد شد که هرگز سلاح هستهای نخواهد ساخت، موجودیهای اورانیوم غنیشده با خلوص بالا که میتواند به سلاح تبدیل شود را از بین ببرد، تنها به غنیسازی اورانیوم تا سطوح پایین مورد نیاز برای استفاده غیرنظامی موافقت کند و اجازه دهد بازرسان بینالمللی بر این فرآیند نظارت کنند، در ازای لغو فوری تمام تحریمهای اقتصادی علیه ایران. در این راستا، محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی، از یک استعاره استفاده میکند: “غنیسازی بنیاد و ستون صنعت هستهای کشور است. این مسئله را میتوان با مثالی در صنعت برق مقایسه کرد؛ فرض کنید به کسی اجازه داده شده که یک ایستگاه برق و شبکه داشته باشد، اما اجازه تأسیس یک نیروگاه به او داده نشده است.”
شکست حداکثرگرایی و ضرورت سازش
زمان ثابت کرده است که سیاست حداکثرگرایانه ایالات متحده نسبت به ایران همیشه به ضرر خودشان تمام شده است. در سال 2003، تهران تنها 164 سانتریفیوژ داشت، هیچ موجودی اورانیوم کمغنیشدهای نداشت و هیچ توانایی فنی برای غنیسازی بالاتر از 3.67 درصد نداشت. اما سیاست حداکثرگرایانه واشنگتن به شکست دیپلماتیک منجر شده است. قبل از جنگ 12 روزه ژوئن 2025 بین ایران و اسرائیل، تهران بیش از 20,000 سانتریفیوژ پیشرفته، ظرفیت غنیسازی بالای 60 درصد و طبق گزارش رسمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، حدود 408.6 کیلوگرم اورانیوم با خلوص 60 درصد و مجموع موجودی 9247.6 کیلوگرم اورانیوم غنیشده (تا مه 2025) داشت. به نظر میرسد بمباران ایران غیرسودمند خواهد بود و ایران را به سمت سلاحهای هستهای سوق خواهد داد. بنابراین، یک راهحل برد-برد که به نوعی غنیسازی برای ایران با بازرسیهای سختگیرانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی را شامل میشود، تنها مسیر قابل اجرا برای دستیابی به یک توافق دیپلماتیک باقی میماند.

