بیش از دو هزار حمله موشکی و پهپادی از زمان آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، علیه کشورهای عربی خلیج فارس انجام شده است که این یک تشدید نظامی بیسابقه به شمار میرود. پس چرا این کشورها به حملات تهران به شیوهای مشابه پاسخ ندادهاند؟
پایتختهای خلیج فارس ممکن است مسئله را به این سادگی نبینند. در محاسبات تصمیمگیرندگان خلیج، تصمیم به تلافی به ارزیابی وسیعتری در مورد شکل مرحله بعدی جنگ، هزینه گسترش آن و اینکه آیا پاسخ مستقیم تهدید را کاهش میدهد یا به جای آن آن را به سطح وسیعتری از تشدید سوق میدهد، وابسته است. این موضوع در بیانیههای رسمی خلیج از روزهای اولیه درگیری منعکس شده است. این بیانیهها ترکیبی از محکومیت روشن حملات و تأکید بر حاکمیت و حق دفاع از خود را ارائه میدهند، بدون اینکه به سمت اتخاذ یک پاسخ تهاجمی مستقیم حرکت کنند.
امارات متحده عربی اعلام کرد که “نمیخواهد در درگیریها یا تشدید درگیریها کشیده شود”، در حالی که شورای همکاری خلیج فارس تأکید کرد که امنیت کشورهای عضو آن “غیرقابل مذاکره” است و در عین حال بر حفاظت از مسیرهای دریایی، زیرساختهای حیاتی و ثبات بازارهای انرژی تمرکز دارد.
با این حال، آنچه به نظر میرسد نوعی خودداری باشد، طبق گفته کارشناسانی که با الحُرّه صحبت کردند، تحت تأثیر سه عامل اصلی قرار دارد.
اجتناب از سقوط به یک جنگ منطقهای وسیعتر
به گفته کارشناسان، پایتختهای خلیج فارس میدانند که پاسخ مستقیم به ایران فراتر از یک حمله تلافیجویانه ساده خواهد بود. این امر شامل بازتعریف موضع آنها در این درگیری میشود. چنین تغییری ماهیت رویارویی را تغییر داده و فهرست اهداف بالقوه را گسترش میدهد.
خطرناکتر این است که چنین پاسخی میتواند به تهران توجیهی بدهد که نیاز دارد تا خود منطقه خلیج را به میدان اصلی نبرد تبدیل کند.
جیمز جفری، سفیر پیشین ایالات متحده، به الحُرّه گفت که بیشتر کشورهای خلیج فارس، با وجود اینکه هدف حملات ایرانی قرار گرفته و آسیبهایی به صادرات نفت خود دیدهاند، “نمیخواهند به عنوان طرفهای درگیری ظاهر شوند” و همچنین نمیخواهند “با یک عملیات نظامی اسرائیلی مرتبط شوند.” در عوض، این کشورها ترجیح میدهند فضایی برای مانور حفظ کنند که به آنها اجازه دهد نقش میانجی را در هرگونه مذاکرات احتمالی برای پایان جنگ ایفا کنند.
این حاشیه برای مانور است که پایتختهای خلیج را به سمت کاهش تنش به جای تشدید آن سوق میدهد. به گفته ابتهسام الکتبی، رئیس مرکز سیاست امارات، آنها به طور سیاسی و دیپلماتیک جنگی را که شامل ایران، ایالات متحده و اسرائیل است، به عنوان “یک جبهه واحد” در نظر میگیرند. او موضع خلیج را نزدیکتر به “یک سیستم همبستگی سیاسی و بازدارندگی دفاعی جمعی” توصیف میکند تا یک اتحاد نظامی منسجم که آماده اتخاذ تصمیم جنگی واحد باشد.
ژنرال بازنشسته محمد القبیبان نیز با این نظر موافق است و استدلال میکند که تهدید کنونی “تمام سیستم را به خطر میاندازد.” با این حال، پاسخ خلیج بر “دفاع از فضای هوایی خود” و تقویت همکاری در فرماندهی و کنترل و همچنین اشتراکگذاری اطلاعات متمرکز است.
هزینه تلافی نظامی
سوال اینجا این نیست که آیا کشورهای خلیج قادر به پاسخگویی هستند یا خیر، بلکه این است که آیا چنین پاسخی مؤثر خواهد بود یا خیر. آیا واقعاً تعادل قدرت را تغییر خواهد داد یا هزینههایی بیشتر از تأثیر آن به همراه خواهد داشت؟
با توجه به دخالت نظامی جاری ایالات متحده و اسرائیل، هر نقش تهاجمی از سوی کشورهای خلیج احتمالاً محدود خواهد ماند. همانطور که جفری بیان کرد، چنین مشارکتی “کمتر از آنچه که در حال حاضر در برابر ایران استفاده میشود، اضافه خواهد کرد”، بهویژه از آنجا که بیشتر کشورهای خلیج دارای ذخایر قابل توجهی از موشکهای دوربرد نیستند که قادر به هدف قرار دادن اهدافی در داخل ایران باشند.
در عین حال، این کشورها با تهدیدات مستقیم و مکرر از سوی موشکها و پهپادها مواجه هستند، که استفاده از قابلیتهای هوایی خود برای دفاع از حریم هوایی و زیرساختهای حیاتی را ضروریتر از بهکارگیری آنها در عملیات تهاجمی دور میسازد.
به گفته تحلیلگر سیاسی، مساعد المغنام، آستانه کشورهای خلیج برای خودداری همچنان بالا است، اما ممکن است در صورتی که حملات از فشار فراتر رفته و شروع به “فلج کردن دولت” یا هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی آن کنند، کاهش یابد.
از زاویهای دیگر، القُبَیبان معتقد است که این رویدادها نقاط ضعف در عملکرد چتر امنیتی ایالات متحده را نمایان کرده است، بهویژه از آنجا که حمله “بدون هماهنگی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس” انجام شد، که او آن را “یک اشتباه واضح” از سوی آمریکاییها توصیف کرد. این به معنای آن نیست که پایتختهای خلیج بهسرعت به قطع همکاری خود با واشنگتن اقدام خواهند کرد، اما نشاندهنده نیاز فزاینده به ارزیابی مجدد آن نقش و ساخت یک سیستم دفاعی یکپارچهتر در خلیج است.
هزینه اقتصادی تشدید تنش
عامل سوم—و سنگینترین در محاسبات خلیج فارس—هزینه اقتصادی تشدید تنشهاست و احتمال اینکه این وضعیت به “جنگ فرسایشی علیه زیرساختها و اقتصاد” تبدیل شود، به گفته الکتبی.
این مسئله محدود به نفت نیست. این یک سیستم به هم پیوسته است که شامل بنادر، فرودگاهها، خدمات لجستیکی، تأسیسات آب شیرینکن و بازارهای مالی میشود—بسیاری از اینها به تازگی در فهرست اعلام شده ایران به عنوان اهداف بالقوه قرار گرفتهاند.
این هزینهها به سرعت در حال ظهور هستند.
تنگه هرمز، که حدود 20 درصد از نفت جهان از آن عبور میکند، منبع اهمیت استراتژیک خلیج فارس است. با این حال، در عین حال، این یکی از بزرگترین آسیبپذیریهای منطقه است هرگاه تشدیدی رخ دهد. با ورود جنگ به هفته سوم، صادرات نفت از هشت کشور خلیج فارس حدود 61 درصد کاهش یافته و به 9.71 میلیون بشکه در روز در هفته منتهی به 15 مارس رسید، در مقایسه با 25.13 میلیون بشکه در فوریه.
سازمان بینالمللی انرژی اعلام کرد که جنگی که از 28 فوریه آغاز شد، جریانهای نفت و محصولات نفتی از خلیج فارس را به کمتر از 10 درصد سطح پیش از درگیری کاهش داده و این امر موجب شد که این سازمان 400 میلیون بشکه از ذخایر اضطراری خود را آزاد کند که بزرگترین کاهش در تاریخ آن است.
تجربههای قبلی همچنین نشاندهنده مقیاس خطرات است.
در حملات 2019 به تأسیسات نفتی ابقیق و خریص در عربستان سعودی، حدود 5.7 میلیون بشکه در روز از تولید به طور موقت مختل شد—بیش از 5 درصد از عرضه جهانی در آن زمان.
برخی از واضحترین شاخصهای اقتصادی از فراتر از خود بخش نفت آمدهاند، زیرا اکثر بازارهای سهام خلیج فارس با ورود جنگ به هفته سوم کاهش یافتند. عربستان سعودی 0.1 درصد، قطر 0.2 درصد، بحرین 0.5 درصد، کویت 0.1 درصد و عمان 0.4 درصد کاهش یافتند.
جنگ همچنین باعث اختلال گستردهای در سفرهای هوایی شده است، به طوری که بیش از 40,000 پرواز از 28 فوریه لغو شده است، به گفته رویترز. برآوردهای صنعتی نشان میدهد که بیش از شش میلیون صندلی هواپیما تا اواسط مارس لغو شدهاند.
این فشار به سرعت به بخش هوانوردی گسترش یافت به دلیل حملات به فرودگاهها و بسته شدن برخی از فضایهای هوایی. انجمن بینالمللی حمل و نقل هوایی از افزایش عدم قطعیت در فعالیتهای هوانوردی و هزینههای سوخت خبر داد، در حالی که دادههای یوروکنترل نشان داد که پروازها بین اروپا و خاورمیانه در روزهای ابتدایی جنگ 66 درصد کاهش یافته است. برآورد شده است که از زمان آغاز تشدید، بیش از 21,000 پرواز لغو شده است.
در پسزمینه، این تحولات همچنین بر گردشگری و خدمات تأثیر میگذارد، با کاهش تقاضا و افزایش هزینههای سفر و بیمه. این فشار بر بخشهای هتل، خردهفروشی و رویدادها وارد میشود، به طوری که مسابقات فرمول یک که برای آوریل در بحرین و عربستان سعودی برنامهریزی شده بود به دلیل جنگ لغو شده است.
چه چیزی میتواند این محاسبات را تغییر دهد؟
اگر حملات از سطح فشار نظامی به هدفگیری گسترده زیرساختها یا غیرنظامیان منتقل شود، یا اگر نقضهای دفاعی به طور مکرر به گونهای رخ دهد که آسیبپذیریها در سیستمهای حفاظتی را نمایان کند، کارشناسان انتظار دارند که کشورهای خلیج فارس به سرعت محاسبات خود را reconsider کنند.
در چنین سناریویی، تغییر لزوماً به سمت یک جنگ جامع نخواهد بود، بلکه به سمت پاسخهای محدود و حسابشدهای خواهد بود که هدف آن بازتعریف خطوط بازدارندگی است. اما در حال حاضر، تعادل هنوز به سمت احتیاط به نظر میرسد.

