تغییرات قدرت ژئوپولیتیکی زمانی رخ میدهد که روایت تاریخی خام با تئاتر سیاسی ساخته شده برخورد میکند. در حالی که واشنگتن سعی داشت نمایشی بزرگ برای استقلال آمریکا به راه اندازد، توجه جهانی به سمت خاورمیانه معطوف شد، جایی که میلیونها نفر برای مراسم تشییع تهران به خیابانها ریختند. این نمایش عظیم از اندوه تمدنی، نمایش هماهنگ کاخ سفید را تحتالشعاع قرار داد و ثابت کرد که مراسم تشییع تهران پیام منطقهای سرسختی را به همراه دارد که بمبها نمیتوانند آن را محو کنند.
مراسم تشییع تهران، واشنگتن را تحتالشعاع قرار میدهد
سالگرد ۲۵۰ سالگی استقلال آمریکا که به دقت نامنظم برگزار شد، به عنوان آغاز یک «عصر طلایی» جدید معرفی شد، با بزرگترین آتشبازی و نمایش هوایی نظامی در تاریخ، به همراه سخنرانی ریاستجمهوری از کوه راشمور. این پروژه نهایی خودپسندانه ترامپ بود، جشنوارهای از استثنایی بودن آمریکایی که برای خیره کردن جهان طراحی شده بود. در عوض، جهان به تماشای تهران پرداخت.
جشنواره گسترده «آزادی ۲۵۰» به یک نمایش بینظم در مال ملی تبدیل شد، جایی که گرمای شدید و قطع برق، زمینهای نمایش را به طرز تحقیرآمیزی نازک کرد. گزارشها نشان میدهد که ترامپ پس از دیدن عکسهای هوایی از زمینهای کمجمعیت در حین حضورهای جداگانهاش به سبک کمپین در واشنگتن دیسی، عصبانی شد. این جشنواره به دقت طراحی شده یادآور این است که چگونه نمایش میتواند به سرعت به مسخره تبدیل شود.
در همین حال، میلیونها نفر به خیابانهای ایران برای تشییع آیتالله علی خامنهای و چهار عضو خانوادهاش سرازیر شدند. تضاد نمیتوانست واضحتر باشد. تاریخ ۴ ژوئیه به طور تصادفی انتخاب نشده بود. این تاریخ به منظور ربودن روز بزرگ آمریکا و تبدیل مراسم تشییع به یک صحنه جهانی از روایت ایران درباره تابآوری و سرسختی طراحی شده بود. این یک حرکت سیاسی هوشمندانه بود.
مراسم تشییع که چرخه خبری را تحتالشعاع قرار داد به هر معیاری، مراسم تشییع -که شش روز به طول انجامید (۴-۹ ژوئیه)-، بر پوشش رسانههای جهانی تسلط داشت. برآوردها تعداد عزاداران را بین ۱۲ تا ۲۰ میلیون در پنج شهر تخمین زدند، با هیئتهایی از بیش از ۱۰۰ کشور، از جمله روسیه، چین، پاکستان و عربستان سعودی. این مراسم از تهران به قم، سپس به نجف و کربلا در عراق و در نهایت به مشهد ختم شد. این مراسم به عنوان «مراسم تشییع قرن» توصیف شد و به طور قابلتوجهی بزرگترین تجمع تشییع در تاریخ بشر به شمار میرود.

تعریف مجدد مراسم تشییع تهران در سطح جهانی
در این میان، جشن تولد ترامپ نتوانست سرخط خبرها را به خود اختصاص دهد و گزارشها حاکی از آن است که هنرمندان به دلیل جانبداری از شرکت در این مراسم انصراف دادند. این رویداد کمتر به عنوان یک جشن آمریکایی برای آمریکا شناخته شد و بیشتر به عنوان یک «مراسم ترامپ» تلقی گردید؛ نمایشی از خودشیفتگی سازمانیافته در بالاترین سطح، همراه با «گذرنامههای میهنپرست» جدید که عکس او بر روی آنها بود و با پروتوتایپ قانونی متوقف شده وزارت خزانهداری برای یک اسکناس ۲۵۰ دلاری که چهرهاش بر آن نقش بسته بود، پایان یافت.
تولدی که قرار بود کشور را متحد کند، شکافهای عمیقتری را نمایان ساخت و یکی از نویسندگان نیویورک تایمز (رابین گیوان، ۴ ژوئیه ۲۰۲۶) در مقاله خود (ترامپ چهارم ژوئیه را برای من خراب کرد) اعتراف کرد که «امسال، به سختی میتوانم دیدن رنگهای قرمز، سفید و آبی را تحمل کنم. وقتی این رنگها در یک نمایش حداکثری از تشویق ملیگرایانه ترکیب میشوند، قلبم درد میکند.»
در خیابانهای تهران، تابوت کوچک زهرا محمدی گلپایگانی، که در کنار تابوت پدربزرگش قرار گرفته بود، به haunting ترین تصویر روز تبدیل شد. یک کودک ۱۴ ماهه که به دست حمله آمریکایی-اسرائیلی کشته شده بود، تابوت کوچک او که با پرچم پوشانده شده بود، یک مراسم تشییع جنازه دولتی را به پرترهای خام از فقدان خانوادگی تبدیل کرد و این رویداد را از نمایش سیاسی خالی کرد تا تراژدی انسانی را نمایان سازد.
ترامپ که به نظر میرسید از ابعاد مراسم تشییع جنازه آگاه است، اظهار داشت که «از حضور ایرانیان در حمایت از رهبر فقید شگفتزده شدهام… شاید این اشکهای جعلی باشد»، او تأمل کرد. «از دیدن ایرانیان در حال گریه در مراسم تشییع جنازه شگفتزده شدم، زیرا فکر میکردم مردم او را نفرت دارند»، او افزود. شاید ترامپ واقعاً انتظار داشت که ایرانیان عادی در خیابانها برقصند، همانطور که بنجامین نتانیاهو و اتاق فکر جنگطلب کنگرهاش به رهبری لیندزی گراهام به او اطمینان داده بودند.
ترامپ حتی به تکرار شکایت عجیب خود (که برای اولین بار در ۵ آوریل ۲۰۲۶ فاش شد) پرداخت که کردها اسلحههایی را که به آنها فرستاده بود تا شورشی مسلحانه در داخل ایران ایجاد کنند، انبار کردهاند. این نگرش متکبرانه به شورشهای حمایتشده از سوی خارجیها، درس روابط مدرن آمریکا و ایران را پنهان میکند: کودتای سازمان سیا و MI6 در سال ۱۹۵۳ که دولت منتخب دموکراتیک محمد مصدق را سرنگون کرد. برای ملتی که هویت مدرنش در مقاومت در برابر تغییر رژیم مهندسیشده خارجی ریشه دارد، چنین مداخلهگری نادان آمریکایی نهتنها آزادی را به ارمغان نمیآورد؛ بلکه تروماهای تاریخی عمیق را برمیانگیزد.
درسهای تمدنی از تشییع جنازه تهران
آیرونیهای تاریخی وقتی آمریکا در سال ۱۷۷۶ برای استقلال میجنگید، ایران در ویرانی به سر میبرد. امپراتوری صفوی که زمانی قدرتمند بود، در سال ۱۷۳۶ سقوط کرده و کشور را به هرج و مرج دودمانی فرو برد. آیرونی تاریخی واضح است: تا زمانی که مستعمرات آمریکایی اعلام خودگردانی کردند، هیچ حاکم واحدی بر تمام ایران کنترل نداشت و سرزمینی شکسته میان محافظتهای قبیلهای رقیب و در حال جنگ باقی مانده بود.
تقابل دو رویداد در ۴ ژوئیه ۲۰۲۶ – مراسم تشییع جنازه و جشن تولد – چیزی عمیق درباره دو ملت را آشکار میکند. آمریکا، امپراتوری جوان، تاریخ را به عنوان چیزی برای بازاریابی میبیند. ایران، وارث یک تمدن چند هزار ساله، تاریخ را به عنوان چیزی برای مطالعه و یادگیری میداند. جانشینان سنت سیاسی ایران چیزی را درک میکنند که همتایان آمریکاییشان نمیدانند: قدرت تنها به بمبها و دلارها مربوط نیست. همانطور که چهل و پنج سال تحریمها نشان میدهد، این قدرت به روایت، صبر و استقامت تمدنی مربوط میشود.
جشن تولد ترامپ کاملاً برعکس بود: نمایشی از خودستایی که جهان به طور عمده آن را نادیده گرفت. این یک یادآوری بود که قدرت آمریکایی، با تمام قدرت نظامیاش، اغلب نسبت به نیروهایی که واقعاً تاریخ را شکل میدهند، کور است. ایالات متحده میداند چگونه ویران کند، اما نمیداند چگونه سوگواری کند، صبر کند یا فقدان را به قدرت تبدیل کند.
این درس قطعی است که آمریکا از یادگیری آن امتناع میکند: ایران ملتی نیست که بتوان آن را به تسلیم بمباران کرد، بلکه تمدنی است که از امپراتوریها، تهاجمها و انقلابها فراتر رفته است. تا زمانی که این درس آموخته نشود، خشونت ادامه خواهد داشت، همانطور که با خصومتهای تازهای که در ۲۴ ساعت گذشته (۸ ژوئیه) بروز کرده، نشان داده میشود، یادآوری غمانگیزی که رهبران آمریکا صرفاً در حال مبارزه با تاریخ هستند و از یک قانون بنیادی نظم جهانی غافلاند: امپراتوریها به پایان میرسند، اما تمدنها پایدار میمانند. آیا رهبری کوتاهبین واشنگتن هنوز نمیفهمد که در حالی که میتوان افراد را ترور کرد، نمیتوان یک ایده را ترور کرد؟

مراسم تشییع جنازه در تهران ریشههای عمیق را آشکار میکند
شبح جنگ هشتساله بردن مراسم تشییع جنازه به نجف و کربلا، مقدسترین شهرهای اسلام شیعه، یک حرکت استادانه بود. نجف محل حرم امام علی و کربلا، حرم امام حسین، سومین امامی است که در سال ۶۸۰ میلادی به شهادت رسید و مرگ او تراژدی تعیینکننده هویت شیعه است و کربلا را به نماد نهایی شهادت و مقاومت در برابر ظلم تبدیل میکند. با بازدید از هر دو مکان، مسیر تشییع جنازه به طور مستقیم به مرگ خامنهای متصل میشود که به عنوان «شهادت» قاببندی شده و به این روایت بنیادی از قربانی شایسته مرتبط است.
data-path-to-node=”18″>علاوه بر این، تشییع جنازه پیام ژئوپلیتیکی شگفتانگیزی را به همراه دارد. تنها ۴۰ سال پیش، ایران و عراق در جنگی هشت ساله (۱۹۸۰-۱۹۸۸) گرفتار بودند که به تحریک و تأمین مالی واشنگتن برای سرکوب جمهوری اسلامی نوپا آغاز شد، جنگی که بیش از یک میلیون تلفات به بار آورد. امروز، پیکر خامنهای با تمام احترام مرز را عبور میکند. این به جهان پیام میدهد که نفوذ ایران در عراق اکنون به قدری ریشهدار است که این کشور میتواند مراسم تشییع جنازه یک رهبر دشمن سابق را برگزار کند.
سفر به عراق -که در تاریخ معاصر بیسابقه است- بخش بسیار گویا و برجستهای از کل هفته را تشکیل میدهد و آن را به یک رویداد فراملی تبدیل میکند، تأکید بر این که خامنهای تنها یک رهبر نبود، بلکه شخصیتی با اهمیت جهانی در میان شیعیان است که در جغرافیای منطقه ریشه دوانده است. در حالی که مراسم تشییع جنازه چند روزه آیتالله علی خامنهای به سمت دفن نهاییاش در شهر مقدس مشهد پیش میرود، همراه با افزایش خشم ضدآمریکایی و نافرمانی نمادین، واشنگتن موج جدیدی از حملات هوایی را آغاز کرده است.
و در حالی که سرمایهگذاران به سمت امنیت دلار آمریکا هجوم میبرند و قیمتهای جهانی نفت به بالای ۷۳ دلار در هر بشکه افزایش مییابد، جهان بار دیگر به یاد میآورد که قیمت steep و دورهای فریب تجاری چقدر سنگین است. در نهایت، دولت به پیروزی دست نیافت؛ آنها تنها یک لحظه کوتاه از تئاتر نمایشی را خریدند و اقتصاد جهانی و خاورمیانه را خطرناکتر از قبل رها کردند.
در دیپلماسی حیاط مدرسهای ترامپ، عدم تقارن مضحکی وجود دارد. او درباره نابودی رهبری ایران «در یک شلیک» خیالپردازی کرد، غافل از این که رژیمی که هدف قرار داده، اقتدار خود را در عمق پیچیدگی فرهنگی قرار داده است. زمینه فکری خامنهای تحت تأثیر آموزشهای سختگیرانه حوزوی و درگیری عمیق با هر دو حوزه الهیات اسلامی و ادبیات سکولار شکل گرفته بود. او همچنین به عنوان یک روشنفکر ادبی بسیار مورد احترام بود، روحانیای که به طور منظم در محافل شعر شرکت میکرد، استعداد نقد ادبی داشت و به طور مشهور آثار کلاسیک غربی را میخواند و رمان «بزهکاران» ویکتور هوگو را به عنوان یکی از آثار مورد علاقهاش ذکر میکرد. در حالی که او به ندرت به زبان انگلیسی صحبت میکرد، به اندازه کافی آن را درک میکرد که بتواند ادبیات غربی، رمانها و گزارشهای خبری را بدون کمک مترجم بخواند.
عزاداران در قُم، عراق، برای علی خامنهای نماز میخوانند. عکس: دفتر رهبر عالی ایران/رویترز
مقابله مستقیم با تشییع جنازه تهران
توافقنامه (امضا شده در ۱۷ ژوئن) اکنون میتواند کنار گذاشته شود. آیا این یک توقف دیپلماتیک بود که به سادگی برای اطمینان از این که نه درخشش جام جهانی فوتبال و نه خودستایی توخالی ۲۵۰مین تحت تأثیر واقعیتهای ناخوشایند جنگ قرار نگیرد، طراحی شده بود؟ در ۷ ژوئیه، ترامپ دوباره آنچه را که قبلاً توافق کرده بود، لغو کرد. آیا همه این فریبکاری از ابتدا بود؟ واشنگتن خیانتکار جانشین خود را تحتالشعاع قرار داده است.
ما برای حرکت بعدی قابل پیشبینی ترامپ مدت زیادی منتظر نماندیم: در حالی که تنشها با ایران در ۸ ژوئیه به هرج و مرج بازگشت، ایالات متحده تقریباً ۱۰۰ هدف را مورد حمله قرار داد.
در یک کنفرانس خبری از آنکارا در کنار دبیرکل مطیع ناتو، مارک روت، – رئیس ائتلاف که بهطور مشهور به رئیسجمهور به عنوان «بابا» نازکدل بود-، ترامپ بهطور مؤثر توافقنامه را با یک شانه بالا انداختن اعلام کرد: «به نظر من، فکر میکنم تمام شده است»، او اعلام کرد. «من نمیخواهم با آنها توافقی داشته باشم… از نظر من، فقط اتلاف وقت است که با آنها سر و کار داشته باشم.» سپس، با تمرکز بر رهبری ایران، او با بلاغت ریاستجمهوری به این نتیجه رسید: «آنها کثافت هستند. آنها افراد بیمار هستند که توسط افراد بیمار رهبری میشوند». او سپس افزود: «بسیار، بسیار احتمالاً دوباره امشب به شدت به آنها ضربه خواهیم زد.
من به آنها یک هشدار کوچک میدهم. ما امشب به شدت به آنها ضربه خواهیم زد… میدانید، ممکن است جزیره خارک را تصرف کنیم. آنها نمیتوانند کاری در این باره انجام دهند. اما گفتم، به لولهها ضربه نزنید. فقط به همه چیز دیگری ضربه بزنید.
این سیاست خارجی است که به ضرب آهنگ یک مونوگ دیوانهوار تلویزیون واقعیت کاهش یافته است. با فیلتر کردن یک درگیری منطقهای ناپایدار از طریق یک بمباران از «شایدها» و توهینهای کودکانه، قوه مجریه سنگینی دولتمردی را برای هیاهوی گذرا و معاملاتی رها کرده است، نظم بینالمللی بهطور کامل از این سر و صدا خسته شده است.

