در حالی که خاورمیانه بار دیگر به درگیریهای عمده کشیده میشود، توجه به طور طبیعی بر تشدید و توازن نظامی متمرکز میشود. اما جنگها بیشتر از نتایج میدان نبرد را آشکار میسازند. آنها نقاط قوت و ضعف زیرساختهای اقتصادی و لجستیکی را که به کشورهای مختلف و مناطق اجازه میدهد در زمان بحران عمل کنند و بعد از آن بهبود یابند، نمایان میکنند. این زیرساختها، بیشتر از تحولات نظامی به تنهایی، معمولاً تعیین میکنند که چه نوع همکاریهای منطقهای پس از کاهش درگیریها ممکن است باقی بماند.
مواجهه کنونی با ایران این موضوع را به وضوح در زمان واقعی نشان داده است. بسته شدن فضای هوایی، افزایش ریسک دریایی و عدم قطعیت در مورد نقاط کلیدی تنگهها، جریانهای انرژی و مسیرهای تجاری در سراسر منطقه را مختل کرده است. این اختلالات فراتر از خود خاورمیانه گسترش مییابند. برای اقتصادهای آسیا و اروپا، این اختلالات به شکل تأخیر در حمل و نقل، افزایش هزینههای بیمه و آسیبپذیری مجدد در زنجیرههای تأمین که امنیت انرژی و تولید صنعتی را پشتیبانی میکنند، ظاهر میشوند.
از این منظر، درگیری چیزی عمیقتر از بازدارندگی نظامی را آزمایش میکند. این درگیری آزمایش میکند که آیا زیرساختهای اقتصادی و شبکههای لجستیکی منطقه میتوانند تحت فشار به کار خود ادامه دهند. آیا بنادر میتوانند عملیاتی باقی بمانند؟ آیا کالاها میتوانند حتی زمانی که مسیرها محدود شدهاند، ادامه حرکت دهند؟ آیا سیستمهای مالی و نظارتی میتوانند با وجود بیثباتی، درجهای از پیشبینیپذیری را حفظ کنند؟ در سوالاتی از این دست، عملکرد هابهای منطقهای به اندازه اعلامیههای سیاسی اهمیت دارد.
امارات متحده عربی این دینامیک را به وضوح نشان میدهد. حتی در حالی که ترافیک هوایی عادی در فضای هوایی خلیج فارس معلق است و فرودگاههای بزرگ با اختلال مواجهاند، امارات تلاش کرده است تا عملکرد زیرساختهای اقتصادی خود را حفظ کند. عملیات بندری که به طور موقت برای بررسیهای ایمنی متوقف شده بود، در جایی که شرایط اجازه میداد از سر گرفته شد، در حالی که مناطق لجستیکی و نهادهای نظارتی جریانها را هدایت کرده و رویهها را برای مدیریت اختلال تنظیم کردند.
این تابآوری همچنین نقش استراتژیک گستردهتر امارات در منطقه را منعکس میکند. به عنوان یکی از قابل اعتمادترین شرکای واشنگتن در خلیج و یک هاب لجستیکی و اقتصادی مرکزی که خاورمیانه را به آسیا و اروپا متصل میکند، امارات به یک پلتفرم کلیدی برای حفظ اتصال منطقهای در زمان بحران و بازسازی همکاری پس از کاهش درگیریها تبدیل شده است.
این دقیقاً جایی است که جنگ با معماری اقتصادی و استراتژیک در حال ظهور منطقه تلاقی میکند. ابتکاراتی که آسیا، خلیج فارس و اروپا را به هم متصل میکنند—مانند Pax Silica یا کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC)—هرگز بر اساس فرض ثبات دائمی ساخته نشدهاند. آنها فرض میکنند که شوکها دوباره رخ خواهند داد. هدف آنها حذف ریسک نیست، بلکه توزیع آن و حفظ اتصال در مسیرها و شرکای متعدد است.
از دیدگاه خارج از منطقه، این دینامیک پیامدهای استراتژیک مهمی دارد. با تغییر نظم جهانی و منطقهای، شبکههای جدید فراملی در حال ظهور هستند که خاورمیانه را به طور نزدیکتری به آسیا و اروپا متصل میکنند. سفر اخیر نخستوزیر هند، نرندرا مودی، به اسرائیل این روند گستردهتر را منعکس میکند. فراتر از همکاریهای دفاعی و سیگنالدهی سیاسی، این سفر علاقه هند به درگیری عمیقتر اقتصادی و زیرساختی در سراسر منطقه را تأیید کرد. برای دهلی نو، هدف انتخاب طرف در رقابتهای منطقهای نیست، بلکه اطمینان از این است که سیستمهای پشتیبان تجارت، دسترسی به انرژی و همکاری صنعتی حتی در زمان بحران نیز عملکرد خود را حفظ کنند.
برای ایالات متحده و شرکای آن، این موضوع یک سوال استراتژیک وسیعتر را مطرح میکند. تحولات نظامی مسیر فوری درگیری را شکل خواهد داد. اما نظم منطقهای درازمدت به این بستگی دارد که کدام شبکههای اقتصادی و شراکتها به اندازه کافی مقاوم هستند تا همکاری را پس از کاهش جنگ حفظ کنند. آنچه پس از درگیری به وجود میآید کمتر به نتایج میدان نبرد بستگی دارد و بیشتر به این بستگی دارد که کدام سیستمها و روابط منطقهای قادر به عملکرد در شرایط بحران هستند.
در این زمینه، چندین بازیگر منطقهای قبلاً توانایی خود را در عمل تحت فشار نشان دادهاند. امارات متحده عربی در این زمینه برجسته است، اما تنها نیست. اسرائیل نیز مثال مهم دیگری است. پس از بیش از دو سال درگیری، از جمله جنگ کنونی، موقعیت منطقهای اسرائیل ترکیبی از قدرت نظامی قابل توجه با عدم قطعیت سیاسی و تردیدهای منطقهای مداوم است.
این موضوع ابتکارات دیپلماتیک بزرگ را محدود میکند اما اشکال همکاری تدریجیتر را رد نمیکند. تلاشهای تثبیت اقتصادی، چارچوبهای بازسازی و مشارکت در ابتکارات گستردهتر اتصال منطقهای میتواند به تدریج به یک محیط منطقهای کارآمدتر کمک کند.
درس وسیعتر بحران کنونی این است که قدرت نظامی میتواند واقعیتهای منطقهای را مختل کند اما نمیتواند تعیین کند که چه چیزی پس از آن خواهد آمد. این به این بستگی دارد که آیا ارتباطات اقتصادی که منطقه را به جهان وسیعتر متصل میکند، تحت فشار حفظ میشود یا شکسته میشود. آینده خاورمیانه نه تنها تحت تأثیر نتیجه جنگ خواهد بود بلکه به این بستگی دارد که آیا زیرساختهای اقتصادی و شراکتهای منطقهای در هفتهها و ماههای آینده دست نخورده باقی میمانند یا خیر.
روزهای اول درگیری نشان میدهد که کشورهای مقاوم در منطقه نقش تعیینکنندهای در شکلگیری آنچه که در آینده خواهد آمد، ایفا خواهند کرد.

