اما فکر نکنید که تهران به دنبال سرنگونی همسایگان خلیج فارس خود نخواهد بود.
در مورد جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، هیچ اصطلاح گمراهکنندهتری از “قطع سر” وجود ندارد. من نمیخواهم این نکته واضح را مطرح کنم که کشتن رهبران ایرانی رژیم را سرنگون نخواهد کرد. نکته مهمتر این است که به هر دلیلی، قطع سر میتواند به تجزیه دولت ایران منجر شود.
دلیل این امر ساده است: در چند دهه گذشته، دولت ایران به بخش امنیتی، نهادهای سیاسی، تأسیسات روحانی تحت حمایت دولت، صنایع دولتی (از جمله گاز و نفت)، دانشگاهها، نهادهای مذهبی، دادگاهها و رژیم حاکم در تمام ابعاد آن، از جمله “خانه ولی فقیه” وابسته بود.
درهمتنیدگی این نهادها به یک ستون حاکمیتی واحد به رژیم قدرت زیادی بخشید، اما همچنین آن را آسیبپذیر کرد: اگر یکی از رشتههای آن کشیده میشد، بقیه میتوانستند به سرعت باز شوند و ستون فرو بریزد. مهمترین رشته، البته، بخش امنیتی بود. تضعیف یا حذف آن احتمال فروپاشی دولت را بسیار افزایش داد.
با تسریع جنگ ایالات متحده و اسرائیل و افزایش احتمال فروپاشی دولت، تنها گزینه برای رهبران جمهوری اسلامی این است که به شیوههایی تلافی کنند که هزینه مشابهی برای کشورهای عرب خلیج فارس به بار آورد. در مواجهه با سناریوی مرگ و زندگی، تهران سعی خواهد کرد که منبع حیات اسرائیل و همسایگان خلیجی خود، یعنی نفت، گاز و آب را مختل کند. این کشور در حال حاضر در حال بستن تنگه هرمز است، به تأسیسات نفتی در امارات متحده عربی حمله کرده و تولید LNG قطر را آسیبدیده و احتمالاً فلج کرده است.
ایالات متحده و اسرائیل در حال تلاش برای نابودی موشکهای بالستیک ایران هستند، اما بسیار محتمل است که ایران تعداد زیادی از آنها را در ذخیره داشته باشد تا ضربه نهایی را وارد کند، که تخریب تأسیسات آب شیرینکن است، بدون آنکه کشورهای خلیج فارس نمیتوانند زنده بمانند. بدون آب، بدون دولت، این به همین سادگی است. احتمال فروپاشی دولت در امارات متحده عربی، قطر و سایر کشورهای خلیج فارس بسیار واقعی است.
با دانستن این موضوع، بسیار محتمل است که رهبران عرب خلیج فارس زودتر از آنچه انتظار میرود از دونالد ترامپ بخواهند که پیروزی را اعلام کرده و حمله ایالات متحده را متوقف کند. با کاهش ذخایر موشکهای “مقابلهکننده” ضد بالستیک، آنها مجبور خواهند شد بین بقا خود و تحمل هزینههای نزدیک به وجودی یک درگیری طولانی انتخاب کنند. جای تعجب نیست که مقامات نظامی ایالات متحده تأکید میکنند که کشورهای عرب در حال تمام شدن ذخایر مقابلهکننده نیستند، اما این ذخیره محدود است. یک فاجعه به ابعاد حماسی یک احتمال واقعی است.
این سناریویی است که ترامپ با رد هر راهحل دیپلماتیک به جز غنیسازی صفر اورانیوم ایجاد کرد، نتیجهای که ایران بهطور کامل برای بیش از دو دهه رد کرده است. با توجه به امتیازات قابل توجهی که ایران در مذاکرات غیرمستقیم که به وضوح پوششی آمریکایی برای جنگ بود، ارائه داد، واضح است که کاخ سفید از ابتدا تصمیم گرفت که قطع سر به یک سازش واقعی، که به رژیم اجازه بقا میداد، ترجیح داده شود. بعد از همه، ترامپ فرض کرده بود که با کشته شدن رهبران سیاسی و امنیتی ارشد ایران و آسیب جدی به دستگاه امنیتی آن، مردم ایران به نوعی آزاد و سپاسگزار خواهند شد. چرا باید با رژیمی که از آن متنفرند دیپلماسی انتخاب کرد در حالی که یک جنگ سریع و قاطع، شاید نه بیشتر از یک ماه، ممکن است دموکراسی را به ایران بیاورد؟
خوشایند خواهد بود اگر مردم ایران قیام کنند و در گرد و غبار و ویرانههای یک رژیم بهظاهر در حال فروپاشی، قدرت را به دست بگیرند. اما بدون دولت، دموکراسی وجود ندارد و بدون امنیتی که دولت میتواند به هر شکلی فراهم کند، نیز دموکراسی ممکن نیست. اگر و زمانی که نهادهای امنیتی ایران فرو بریزند، محتملترین نتیجه این است که گروههای مختلف به سلاحهایی دست خواهند یافت که بدون آنها هیچ قدرتی نخواهند داشت. ما به زودی شاهد این منطق خواهیم بود اگر و زمانی که شبهنظامیان کرد مورد حمایت ایالات متحده و اسرائیل کنترل ایستگاههای پلیس و پایگاههای نظامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را به دست بگیرند.
گروههای دیگر — مانند بلوچها در شرق کشور — سعی خواهند کرد از این الگو پیروی کنند. بلوچهای عمدتاً سنی مدتهاست که از جمهوری اسلامی ایران و آنچه که به عنوان “اشغال” استانهای سیستان و بلوچستان توسط نیروهای شیعه فارسی خارجی میدانند، متنفرند. با افزایش چشمانداز شورشهای دیگر در استانهای مرزی، رهبران ایران هر دلیلی برای فشار دادن دکمه معروف خواهند داشت. آنچه را که برای زمان دیگری ذخیره کردهاند، ممکن است همین هفته یا هفته آینده استفاده کنند.
به نظر میرسد که هیچکس در حلقه نزدیکان ترامپ نه خطرات جدی ناشی از جنگ “سر بریدن” را شناسایی کرده و نه جرات توضیح آن را داشته است. در عوض، آنها هنوز به این ایده چسبیدهاند که کشتن رهبران ایران یکی از دو راهحل بسیار متفاوت و خیالی را به وجود خواهد آورد: یا این که در را برای گروههایی مانند کردها برای تصاحب قدرت باز خواهد کرد، که ترامپ از آن استقبال کرده است، یا این که رژیمی مطیع تولید خواهد کرد که ترامپ به نوعی بر آن کنترل خواهد داشت.
در واقع، ترامپ اکنون اصرار دارد که ایالات متحده حق و توانایی انتخاب یا کمک به انتخاب رهبر بعدی جمهوری اسلامی ایران را دارد. و چرا که نه؟ همانطور که او به درستی اشاره کرد، این همان کاری است که ایالات متحده در ونزوئلا انجام داد.
چنین سناریویی ممکن بود زمانی که علی خامنهای رهبر عالی بود، ممکن باشد. اما اکنون که به نظر میرسد پسرش مجتبی به عنوان جانشین او ظاهر شده است، انتقامجویی در دستور کار خواهد بود. البته، ترامپ اصرار دارد که مجتبی “سبکوزن” است و تصور میکنم بسیاری از رهبران ایرانی با او موافق باشند. اما مجتبی، که باید از گزارشهای مطبوعاتی که نشان میدهد او چهار بار برای درمان ناتوانی جنسی به لندن سفر کرده، ناراحت باشد، با رئیسجمهور آمریکایی که به خاطر قتل پدرش جشن گرفت و اکنون از امنیت دفتر بیضی مجتبی را به تمسخر میگیرد، توافقی نخواهد کرد.
به طور خلاصه، شانس انجام یک توافق “ونزوئلا” در ایران، که همیشه بسیار کم بود، احتمالاً به طور کامل بسته شده است. این برای ترامپ خوب است. همانطور که امروز گفت، “هیچ توافقی با ایران جز تسلیم بیقید و شرط وجود نخواهد داشت… ایران را دوباره بزرگ کنید.”
نخستوزیر بنیامین نتانیاهو از این بیانیه استقبال خواهد کرد. برای او و متحدان سختگیرش در داخل و خارج از دولت اسرائیل، فروپاشی دولت (یا جنگ داخلی) در ایران هدف نهایی است. اما یک ایران در حال فروپاشی تهدیدی جدی برای منافع ایالات متحده خواهد بود، زیرا هرج و مرج در ایران به منطقه وسیعتری سرایت خواهد کرد. در حبابی از تفکر جادویی، غریزه و خودشیفتگی بیپایان، ترامپ نه تنها نمیخواهد بلکه شاید نتواند ابرهای تیرهای را که در حال جمع شدن هستند، ببیند، زیرا فاجعه فروپاشی دولت برای ایران و همسایگان خلیج فارس واقعی میشود.

