معماری درگیری لبنان فراتر از جنگ و صلح به یک بن بست مدیریت شده تکامل یافته است که در آن آتشبسها به عنوان پوشش دیپلماتیک برای اشغال دائمی عمل میکنند. این بن بست مدیریت شده به نفع همه بازیگران است زیرا کنترل سرزمینی را بدون نیاز به حل و فصل یخزده نگه میدارد و به اسرائیل اجازه میدهد تا زمین را حفظ کند، حزبالله از تشدید کامل جلوگیری کند و دولت قدرتی را که نمیتواند اعمال کند، به نمایش بگذارد.
بن بست مدیریت شده هرگز واقعی نیست
الگوی این وضعیت اکنون قابل مشاهده است. در ۱ ژوئن، اسرائیل و حزبالله به یک آتشبس توافق کردند. در عرض چند روز، هر دو طرف آن را نقض کردند. در ۵ ژوئن، حملات هوایی اسرائیل سه افسر ارتش لبنان و شش نفر دیگر را در جادهای در جنوب نبتیه کشت. در ۶ ژوئن، هلیکوپترهای اسرائیلی به حومههای جنوبی بیروت در واکنش به حملات پهپادی حزبالله حمله کردند. در ۳ ژوئن، رهبر حزبالله، نعیم قاسم، توافق آتشبس را «ابلهانه، تحقیرآمیز و توهینآمیز» خواند و به طور کامل آن را رد کرد. آتشبس کمتر از یک هفته دوام آورد قبل از اینکه به آنچه که همه آتشبسهای قبلی شدند تبدیل شود: یک چارچوب در نام، جنگ در عمل.
اما اینجا چیزی است که به وضوح گفته نمیشود: این دیگر یک آتشبس در حال فروپاشی نیست. این یک آتشبس است که هرگز واقعی نبوده و اکنون در حال تثبیت در شکل دائمی خود است.

آتشبس که بن بست مدیریت شده است
آتشبس ۱۶ آوریل قرار بود موقتی باشد. یک توقف ده روزه. یک پنجره مذاکره. در ۲۳ آوریل به سه هفته تمدید شد. در ۱۵ مه دوباره به چهل و پنج روز تمدید شد. در ۱ ژوئن، توافق جدیدی با شرایط صریح به دست آمد: اسرائیل به حومههای جنوبی بیروت حمله نخواهد کرد. حزبالله به اسرائیل حمله نخواهد کرد. دولت لبنان قدرت خود را به سمت جنوب گسترش خواهد داد. همه اینها باید تأیید و اجرا شود.
هیچیک از اینها واقعی نبود. نه به این دلیل که مذاکرهکنندگان نادرست بودند. بلکه به این دلیل که چارچوب فرضیاتی را در نظر میگرفت که وجود ندارد.
ارتش اسرائیل تقریباً یک پنجم از خاک لبنان را اشغال کرده است. این ارتش به عمق کشور نفوذ کرده است، بیشتر از هر زمان دیگری از اشغال ۱۹۸۲-۲۰۰۰. این اشغال بر اساس یک حمله نظامی که به پایان رسیده، نیست، بلکه در حالی که آتشبس به طور ظاهری برقرار است، اشغال میکند. هر «نقض» نه یک تخلف از آتشبس است. بلکه عملیات واقعی آتشبس است.
حزبالله تسلیحات خود را کنار نگذاشته است. از جنوب لبنان خارج نشده است. به تابعیت از مقامات دولتی که چارچوب آتشبس خواستار آن است، تن نداده است. در عوض، عملیاتهای نظامی محدودی را ادامه داده و به نیروهای اسرائیلی حمله کرده و در زمان حملات هواپیماهای اسرائیلی به مواضع حزبالله، حملات پهپادی انجام میدهد. این به معنای سرپیچی از آتشبس نیست. این ساختار واقعی آتشبس است.
مدیریت بنبست مدیریتشده
دولت لبنان مراحل خلع سلاح و تحکیم دولت را اعلام کرده است. ارتش اعلام کرده است که در “ایجاد انحصار دولتی بر تسلیحات” پیشرفتهایی داشته است. هیچیک از این موارد با واقعیت مطابقت ندارد. دولت حزبالله را خلع سلاح نکرده است زیرا ظرفیت آن را ندارد. این دولت نتوانسته است قدرت خود را به جنوب لیتانی گسترش دهد زیرا اسرائیل آن سرزمین را اشغال کرده است. اعلامیههای دولت دروغ نیستند. آنها نمایشی هستند که امکانپذیری بنبست مدیریتشده را فراهم میکند.
آنچه اکنون وجود دارد، آتشبس نیست که پایدار باشد یا شکسته شود. این یک توافق است که در آن همه طرفها به فعالیت خود ادامه میدهند در حالی که توهم وجود آتشبس را حفظ میکنند.
بنبست مدیریتشده برای همه طرفها مطلوب است
به آنچه هر بازیگر با آن مواجه خواهد شد اگر آتشبس واقعاً به پایان برسد، توجه کنید:
اسرائیل باید تصمیم بگیرد: به سمت شمال بیشتر به سوی بیروت حمله کند و ریسک یک درگیری کامل با دولتی لبنانی که تمایلی به جنگ با آن ندارد را بپذیرد، یا متوقف شود و بپذیرد که حزبالله در جنوب باقی مانده است. حمله هزینههایی دارد که از منافع فراتر میرود. پذیرش حضور حزبالله بهطور عمومی غیرقابل قبول به نظر میرسد. اما پذیرش آن تحت پوشش چارچوب آتشبس که بهطور ظاهری برقرار است؟ این قابل مدیریت است.
حزبالله با این وضعیت مواجه خواهد شد: تشدید کامل علیه اسرائیل در حالی که از هجده ماه بمباران آسیب دیده است، با ناتوانی ایران در تأمین مجدد در مقیاس بزرگ مواجه است و نظارهگر تجمیع نیروهای اسرائیلی در لبنان است. یا خلع سلاح، که به معنای تسلیم ظرفیت نظامی است که به آن مشروعیت سیاسی میدهد. یا این: ادامه عملیاتهای نظامی محدود، به اندازه کافی برای حفظ اعتبار با پایگاه خود که مقاومت ادامه دارد، در حالی که از تشدیدی که واکنش اسرائیل را فراتر از آنچه که جمعیت در حال حاضر تحمل میکند، تحریک کند، اجتناب میکند.
دولت لبنان با این چالشها روبرو خواهد شد: تلاش برای خلع سلاح حزبالله و ایجاد درگیریهای فرقهای که منجر به فروپاشی دولت میشود، یا پذیرش این که خلع سلاح غیرممکن است و نظارهگر فرسایش مشروعیت دولت خواهد بود. یا این: اعلام مراحل خلع سلاح، انجام حرکات نمادین، حفظ ظاهر تجمیع دولت در حالی که در واقع هیچ اختیاری در جنوب اشغالی ندارد. این امر جایگاه بینالمللی دولت را حفظ میکند در حالی که از فروپاشی داخلی جلوگیری میکند.
ایالات متحده با این چالشها روبرو خواهد شد: تشدید تنشها با ایران و درگیریهای منطقهای وسیعتر، یا خروج از میانجیگری و پذیرش این که استراتژی خاورمیانه شکست خورده است. یا این: حفظ چارچوبی که به طور ظاهری فعال است، اعلام تمدید آتشبس و توافقات جدید در زمان افزایش نقضها، و فراهم کردن پوشش دیپلماتیک برای هر بازیگر در حالی که وضعیت واقعی در میدان همچنان ثابت میماند.
هر بازیگر ترجیح میدهد که بنبست مدیریتشده را به گزینههای دیگر ترجیح دهد.

چگونه مکانیزمهای بنبست مدیریتشده
آنچه بنبست مدیریتشده را دائمی میسازد این است که نیازی به توافق بر سر آنچه که در واقع در حال وقوع است ندارد. هر طرف میتواند وضعیت را به گونهای متفاوت روایت کند.
اسرائیل سرزمینهایی را اشغال کرده و عملیات نظامی انجام میدهد. اینها نقض آتشبس به موجب موضع رسمی اسرائیل است: حملات هدفمند علیه زیرساختهای حزبالله و “تهدیدات قریبالوقوع” برای نیروهای اسرائیلی. به موجب موضع حزبالله: شواهدی که نشان میدهد آتشبس هرگز قرار نبوده که محترم شمرده شود. به موجب موضع ایالات متحده: حوادث ناگواری که به معنای فروپاشی آتشبس نیست، به شرطی که هر دو طرف به مذاکرات متعهد باشند.
حزبالله حملات پهپادی به نیروهای اسرائیلی انجام میدهد. اینها نقض آتشبس به موجب موضع اسرائیل است: شواهدی که نشان میدهد حزبالله به صلح متعهد نیست. به موجب موضع حزبالله: مقاومت مشروع در برابر اشغال. به موجب موضع دولت لبنان: تأسفبار است اما مسئولیت دولت نیست، زیرا حزبالله یک بازیگر جداگانه است.
دولت لبنان پیشرفتهایی در زمینه خلع سلاح اعلام میکند در حالی که هیچ اختیاری در جنوب اشغالی ندارد. به موجب موضع آن: دولت به تدریج و به صورت مرحلهای کنترل را تجمیع میکند. به موجب موضع اسرائیل: پیشرفت ناکافی است و ادامه حضور نظامی را توجیه میکند. به موجب موضع حزبالله: توهمی طراحی شده برای خدمت به منافع اسرائیل.
هر روایت از نظر داخلی سازگار است. هر یک میتواند به طور نامحدود حفظ شود زیرا هیچکدام به اثبات نیاز ندارد. اثبات در سرزمینی است که تحت کنترل اسرائیل باقی مانده، جمعیتی که هنوز تحت حفاظت غیررسمی حزبالله است و دولت لبنان هنوز قادر به اعمال قدرت در جنوب لیتانی نیست.
سوالی که پرسیده نخواهد شد
سوال واقعی این نیست که آیا آتشبس برقرار خواهد ماند. آتشبس برقرار خواهد ماند زیرا آتشبس نیست، بلکه یک توافق اشغالی با پوشش دیپلماتیک است.
سوال این نیست که آیا دولت لبنان قدرت خود را به سمت جنوب گسترش خواهد داد. نمیتواند، زیرا کنترل سرزمین را در دست ندارد و هیچ ظرفیت نظامی برای مقابله با اشغال اسرائیل ندارد.
سوال واقعی این است: چه مدت طول میکشد تا این خیال به واقعیت پذیرفته شده تبدیل شود؟
پاسخ: این واقعیت هماکنون وجود دارد. چارچوب آتشبس در هشت هفته چهار بار “تمدید” شده است. هر تمدید تجدید این خیال است. هر نقض به عنوان انحراف گزارش میشود نه الگو. هر توافق جدید با شرایط جدیدی همراه است که به صورت رسمی رعایت خواهد شد و در عمل نقض خواهد شد. در نهایت، اعلام تمدیدها متوقف میشود. گزارش نقضها متوقف میشود. حضور نظامی اسرائیل در سرزمین لبنان به عنوان وضعیت جدید پذیرفته میشود. حزبالله کنترل جنوب را از طریق تحمل اسرائیل حفظ میکند. دولت لبنان از دور قدرت ظاهری اعمال میکند. جامعه بینالمللی وضعیت را “ثبات یافته” اعلام میکند.
این صلح نیست. این جنگ نیست. این وضعیت دائمی است که همه طرفها یاد گرفتهاند به آن ترجیح دهند.
آتشبس فرو نخواهد پاشید زیرا آتشبس وجود ندارد که فرو پاشد. آنچه وجود دارد یک بنبست مدیریت شده است که برای هر بازیگر بهتر از تشدید یا حل واقعی است. این وضعیت ادامه خواهد یافت زیرا شکستن آن هزینهاش بیشتر از حفظ آن است. و هزینه حفظ آن، اشغال دائمی سرزمین لبنان توسط اسرائیل، کنترل مؤثر حزبالله بر جنوب، و بیاهمیتی دولت لبنان در نیمی از کشور خود، به قیمت اجتناب از نتایج بدتر تبدیل شده است.

