با توجه به اهداف خصمانه بلندمدت گروه، دولت ترامپ به یک نماینده توانمند نیاز دارد تا چندین پروژه را به طور همزمان رهبری کند، از توسعه یک نیروی امنیتی فلسطینی توانمند و جایگزینی رهبری تشکیلات خودگردان فلسطینی تا محدود کردن عناصر حاشیهای اسرائیلی و از سرگیری مذاکرات عادیسازی عربی.
nn
آتشبس و فرصت
n
در اواسط اکتبر 2025، رئیسجمهور ترامپ اعلام کرد که “جنگ به پایان رسیده” در خاورمیانه، پس از دو سال موفق به میانجیگری آتشبس در غزه شده است. این دستاورد کوچکی نبود و با آرامش از سوی هر دو طرف اسرائیلی و فلسطینی مورد استقبال قرار گرفت. با این حال، اینکه آیا این آتشبس “طلوع یک خاورمیانه جدید” خواهد بود همانطور که ترامپ پیشبینی کرده، بستگی به اقداماتی دارد که ایالات متحده و شرکای منطقهای آن در آینده انجام میدهند.
nn
همانطور که اغلب در مورد پیشرفتهای دیپلماتیک اتفاق میافتد، دلیل اینکه آتشبس در غزه در اکتبر 2025 برقرار شد و نه قبل از آن، عمدتاً به این بستگی داشت که طرفین درگیر چگونه منافع خود را در رابطه با شرایط حاکم در آن زمان ارزیابی کردند. برای هر طرف، مزیت ادامه جنگ به طور فزایندهای به نظر میرسید که با ارزش توقف آن برابری نمیکند. اسرائیل در حال حاضر بخش زیادی از آنچه را که از نظر نظامی ممکن بود، به دست آورده بود و با نارضایتی در داخل و انزوا در خارج مواجه بود. حماس به شدت توسط اسرائیل آسیب دیده بود و با چشمانداز حملات شدیدتر و کاهش ذخایر مواجه بود. و کشورهای عرب خلیج فارس، که از پیامدهای قابل توجه دو سال جنگی که در اطرافشان در حال وقوع بود، فرار کرده بودند، سرانجام جنگ به خانهشان آمد زمانی که ایران و سپس اسرائیل به سرعت به قطر حمله کردند.
nn
فشار تاکتیکی ترامپ
n
این به این معنا نیست که مداخله شخصی رئیسجمهور ترامپ بیاهمیت بود؛ در واقع، او اعتبار قابل توجهی برای تبدیل یک فرصت به یک دستاورد دارد. او توافق آتشبس را برای هر دو طرف، حداقل به طور ظاهری، شیرینتر کرد—خواسته حماس مبنی بر اینکه آتشبس نامحدود باشد به جای موقت، مورد توجه قرار گرفت، همانطور که امید اسرائیل برای اجتناب از هر گونه تعهد واقعی به تشکیل دولت فلسطینی. در سطح تاکتیکی، تصمیم رئیسجمهور ترامپ برای اعلام آتشبس قبل از اینکه طرفین واقعاً به آن توافق کنند، فشار بیشتری به آنها وارد کرد تا تسلیم شوند—امتناع از این کار به معنای رد عمومی ترامپ بود.
nn
با این حال، همان تعادل منافع که جنگ را به پایان رساند، ممکن است صلح را مختل کند. معاهدات بینالمللی نه به وسیله قانون، افتخار، یا روابط شخصی، بلکه به این بستگی دارد که آیا هر طرف در هر لحظه خاص آن را به نفع خود میبیند یا خیر. اسرائیل و حماس هر دو منافع مشترکی در پایان دادن به درگیریهای خود داشتند و طرح ترامپ فرصتی برای هر دو فراهم کرد تا این کار را انجام دهند در حالی که خود را به عنوان پیروز معرفی کنند. با این حال، این به این معنا نیست که هیچیک از طرفین—به مراتب کمتر کشورهای منطقهای که تلاش کردهاند برای دو سال از درگیری دور بمانند—در منافع خود خواهند دید که نقاط باقیمانده طرح را اجرا کنند.
nn
یک طرح جاهطلبانه
n
برای روشن شدن، این نقاط بسیار گسترده هستند، از جمله خلع سلاح و غیرنظامیسازی حماس، ایجاد یک “نیروی تثبیت بینالمللی” و نیروی پلیس فلسطینی، تشکیل یک کمیته “تکنوکراتیک” از فلسطینیها برای اداره غزه و اصلاح خود تشکیلات خودگردان فلسطینی، و از سرگیری مذاکرات صلح اسرائیلی-فلسطینی، در میان دیگر آرزوها. دولت ترامپ به نامیدن این طرح به عنوان “تاریخی و جامع” پرداخته است؛ این قطعاً از نظر جامع بودن درست است و اگر واقعاً به طور موفقیتآمیز اجرا شود، میتواند تاریخی نیز باشد.
nn
معضل حماس
برنامه دارای نقص اساسی است که مشکل حماس را نادیده میگیرد. از زمان بروز درگیری در سال 2023، گروهی از ناظران منطقهای و بینالمللی بر این نکته تأکید کردهاند که کلید حل تنشهای اسرائیلی-فلسطینی یک بار برای همیشه، اجرای یک راهحل دو دولتی است، حتی اگر این راهحل بهزور تحمیل شود. اما این دیدگاه معکوس است. نبود چنین راهحلی نیست که حماس را تقویت میکند، بلکه حماس و حامیان آن هستند که مانع از تحقق چنین نتیجهای شده و بهطور fatal اعتقاد هر دو طرف به آن را تضعیف کردهاند. حماس دو دشمن اصلی دارد که مهمترین آن اسرائیل است؛ این گروه حتی به نوعی صلح سرد که روابط اسرائیل با مصر، اردن و دیگر همسایگان را مشخص کرده، علاقهای ندارد. به این منظور، دشمن دیگر حماس خود فلسطینیها هستند، یا حداقل کسانی که ممکن است جرات انتخاب صلح و عادیسازی را به جای افراطگرایی و خشونت داشته باشند. قدرت حماس هر دو طرف اسرائیل و فلسطینیهای معقول را مشغول کرده و این نگرانی را به وجود میآورد که هر دولت فلسطینی، حتی اگر بهطور بینالمللی اعلام شود، بلافاصله به سکویی برای حملات به اسرائیل و شاید دیگران تبدیل شود.
حماس هیچ تمایلی به خلع سلاح یا انحلال خود نشان نداده است. در واقع، حماس احتمالاً دو سال گذشته جنگ را با وجود قیمت وحشتناکی که فلسطینیها پرداخت کردهاند، موفقیت میداند. این گروه آسیبپذیریهای اسرائیلی را نمایان کرد، روند عادیسازی اسرائیل و عربستان سعودی را مختل کرد و شاید مهمتر از همه، پروفایل سیاسی بینالمللی خود را ارتقا داد—این گروه از زمان حمله تروریستی وحشتناک خود، چندین ملاقات با مقامات آمریکایی داشته است—در حالی که تشکیلات خودگردان فلسطینی و دیگر فلسطینیهای معتدلتر که بهطور عمده توسط واشنگتن و دیگران نادیده گرفته شدهاند، بهطور فعال با حماس درگیر بودهاند. هیچ دلیلی وجود ندارد که حماس بخواهد آنچه را که بهطور قطع به عنوان دستاوردهایی میبیند، واگذار کند و هیچ مکانیزمی هم آن را مجبور به انجام این کار نمیکند.
واقعیتهای سیاسی و امنیتی
برای حل این مشکل، ایالات متحده، اسرائیل و شرکای آنها باید با دو واقعیت روشن مواجه شوند. اول، حماس از حمایت قابل توجهی از سوی فلسطینیها، بهویژه در کرانه باختری، برخوردار است که بسیاری از آنها این گروه تروریستی را به فساد و رانتخواری تشکیلات خودگردان فلسطینی (PA) ترجیح میدهند. دوم، هیچ طرفی—نه کشورهای عربی و نه نیروهای نظامی غربی—آماده نیست که با این گروه مقابله کند و آن را بهزور خلع سلاح یا شکست دهد، جز اسرائیلیها و فلسطینیها خودشان. و دو سال گذشته نشان داده است که در حالی که اسرائیل میتواند این گروه را تضعیف کند، اما نمیتواند آن را بهطور کامل از بین ببرد مگر اینکه نیروی فلسطینی قادر و مایل به انجام این کار وجود داشته باشد، که احتمالاً به دلیل قدرت باقیمانده حماس و همچنین ترس از اینکه به عنوان کمککننده اسرائیل درک شود، است.
در حال حاضر، ایالات متحده و اسرائیل به این مشکل با تقسیم غزه به مناطق “سبز” و “قرمز” پاسخ دادهاند و امیدوارند که تمرکز بر بازسازی، توسعه و کمکهای امنیتی در منطقه سبز در حالی که حماس را در منطقه قرمز ایزوله میکنند، حمایت از این گروه را کاهش دهد. با این حال، این رویکرد خطراتی به همراه دارد—حماس هنوز میتواند از منطقه قرمز برای انجام حملات استفاده کند و بدون شک سعی خواهد کرد به منطقه سبز نفوذ کند و جنگ خود را علیه اسرائیل ادامه دهد.
تلاشهای موازی بلندمدت
برای حل این معما، ایالات متحده و شرکای آن باید چندین پروژه بلندمدت را بهطور موازی آغاز کنند. بهترین زمان برای شروع دو سال پیش بود؛ اما دومین زمان بهترین اکنون است. اول، ایالات متحده باید رهبری توسعه یک نیروی امنیتی فلسطینی بزرگ و توانمند را بر عهده بگیرد، مشابه تلاشی که ژنرال کیث دیتون در سالهای 2000 پس از انتفاضه دوم آغاز کرد. از آنجا که این تلاش نمیتواند در یک خلأ سیاسی موفق باشد، واشنگتن باید حمایت خود—و با دیپلماسی، حمایت شرکای منطقهای خود—را به اصلاحات عمیق در تشکیلات خودگردان فلسطینی گره بزند، که با استعفای رهبری ارشد آن، از جمله محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان، آغاز شود و با جایگزینی آنها با نسل جدیدی از مقامات که از حمایت فلسطینیها و شرکای منطقهای برخوردارند، ادامه یابد.
برای نشان دادن اعتماد خود به رهبری جدید فلسطینی، اسرائیل باید فعالیتهای عناصر حاشیهای خود، به ویژه مهاجران خشونتطلب در کرانه باختری و حامیان آنها در دولت را محدود کند. از سوی دیگر، عربستان سعودی، قطر و سایر کشورهای منطقه باید با آغاز مذاکرات عادیسازی با اسرائیل و بهطور قاطعانه پایان دادن به هرگونه حمایت از حماس و سایر گروههای تروریستی فلسطینی پاسخ دهند. تحقق همه این موارد نیازمند تلاش مشترک ایالات متحده است که به نوبه خود مستلزم این است که رئیسجمهور ترامپ اختیارات را به یک نماینده توانمند که بهطور انحصاری بر این مجموعه مسائل متمرکز است، واگذار کند و اجازه دهد که یک فرآیند هماهنگی بینسازمانی و بینالمللی منسجم تحت هدایت آن نماینده انجام شود. ایالات متحده منابع و تخصص لازم برای موفقیت در این تلاش را دارد، اما تنها در صورتی که حس خوبی برای بهرهبرداری از آنها داشته باشد.
ضرورتهای استراتژیک منطقهای
حکمت متعارف پس از دو سال جنگی که توسط حماس تحریک شده این است که صلح و ثبات در منطقه به حل و فصل منازعه اسرائیل-فلسطین بستگی دارد. اما این یک خیابان دو طرفه است. اگر اسرائیل و همسایگانش میخواهند از یک درگیری دیگر مانند جنگ غزه 2023-25 جلوگیری کنند، باید بهطور جدی تلاش کنند تا فرصتهای دیگری برای منزوی کردن و حاشیهنشین کردن ایران و نمایندگان آن بهدست آورند. این به معنای استفاده از فرصت تاریخی برای تکمیل خلع سلاح حزبالله و حاشیهنشین کردن آن بهطور سیاسی و پیشبرد صلح لبنان-اسرائیل خواهد بود. این به معنای حمایت از دولت جدید در سوریه و تشویق به مذاکرات صلح سوریه-اسرائیل نیز خواهد بود. این به معنای تمرکز بر تهدیدات متعدد ناشی از رژیم ایرانی است که در حال حاضر در وضعیت ضعیفی قرار دارد اما هنوز از میدان خارج نشده است. و شاید مهمتر از همه، باید به معنای رهبری کشورهای عربی در پذیرش رهبری و مسئولیت مشکلات آشفته محله خود باشد.
رئیسجمهور ترامپ پیشنهاد کرده است که حل و فصل منازعه اسرائیل-فلسطین بلیطی به بهشت نیست و او در این مورد حق دارد که تردید کند. طرحها و کنفرانسهای دیپلماتیک بزرگ به تدریج به پسزمینه تاریخی محو میشوند؛ کار سختتر و واقعیتر تبدیل موفقیتهای نظامی به مزیتهای استراتژیک پایدار ادامه دارد.

