چند نفر در دنیای عرب ما صبحها بیدار میشوند و به جستجوی کانالهای ماهوارهای یا وبسایتها میپردازند تا ببینند خامنهای اخیراً چه گفته است؟ احتمالاً تعداد بسیار کمی. اما مردم معمولاً منتظر بودند تا ببینند “سید” چه خواهد گفت، چه تحت هدایت خامنهای باشد و چه نباشد.
مراسم خاکسپاری که اندازهگیری خسارت میکند
مراسم خاکسپاری بزرگ دبیرکل حزبالله، حسن نصرالله، در بیروت نشاندهنده وسعت آنچه نصرالله از دست داده است، میباشد. هیچکس در اهمیت نصرالله به عنوان یک شخصیت استثنایی در تاریخ معاصر منطقه تردیدی ندارد، شخصیتی که این نویسنده و دیگران گفتهاند جایگزینی برای او دشوار است.
ما و بسیاری دیگر ممکن است با دیدگاههای شخصی نصرالله و آنچه او به عنوان حامی یک ایدئولوژی خاص مطرح کرده، مخالف باشیم. اما برای بیش از سه دهه، او قطعاً توانسته است یک بلوک مردمی و سیاسی را متحد کند و این وحدت را به گونهای حفظ کند که هیچ سیاستمدار عرب یا اسلامی دیگری نتوانسته است.
شاید در این کار از ناهماهنگی دیگران بهرهمند شده باشد. او همچنین بدون شک از حمایت یک نهاد بزرگ، یا بهتر بگوییم چندین نهاد، که تا به امروز به تقویت کاریزمای رهبری اثباتشدهاش و حفظ نفوذش کمک کردهاند، بهرهمند بوده است.
سپاه پاسداران پشت پرده
در نهایت، همیشه نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وجود داشت که به طور مداوم پشت او ایستاده بود. سپاه پاسداران احتمالاً قدرتمندترین نهاد سیاسی، اطلاعاتی و نظامی در خاورمیانه بوده است، حداقل تا زمانی که ضربات متعدد اسرائیلی آن را به چالش کشید و نقاط ضعفش را نمایان کرد.
رهبر بدون مقام
نصرالله در معنای سنتی سیاستمدار یا مقام دولتی نبود، سیاستمداری که وظایف خود را بر عهده میگیرد و میتواند به خاطر سیاستهایی که برای کشورهای خود انتخاب میکند، از جمله مشکلات اقتصادی، چالههای خیابانی و غیره، مورد سرزنش قرار گیرد.
تمام گناهان نصرالله بخشیده شد، به شرطی که توجیهاتی ارائه دهد، حتی اگر این توجیهات معذرتخواهانه باشند و به اسرائیل، فرقهگرایی شیعه و مجموعهای از دلایل و ملاحظات دیگر برای حمایت از مواضعش استناد کند.
اما او در توانایی خود برای شکلدهی به شخصیت یک رهبر که هیچکس نمیتوانست با او رقابت کند، درخشان بود. وقتی درباره اینکه اسرائیل چگونه برای راهاندازی حمله ویرانگر دوگانهاش علیه حزبالله و نصرالله برنامهریزی کرده است، میخوانید، متوجه وسعت قمار ایران و خود حسن نصرالله میشوید. وقتی جزئیات آمادهسازیهایی که پیش از “حمله پیجر” انجام شد و تا بافتن یک حلقه تنگ دور رهبر حزبالله پیش میرود را میشنوید، مشخص میشود که اسرائیل برای تنها گام منطقی باقیمانده که نابودی کامل هر دو، حزب و رهبرش، بود، آماده میشد.
نصرالله به هر معیاری، شخصیتی بسیار مهمتر از رهبر عالی، علی خامنهای، است و این چیزی است که اسرائیل به آن پی برد و بر اساس آن عمل کرد.
چند نفر در دنیای عرب ما صبحها بیدار میشوند و به جستجوی کانالهای ماهوارهای یا وبسایتها میپردازند تا ببینند خامنهای اخیراً چه گفته است؟ احتمالاً تعداد بسیار کمی. اما مردم معمولاً منتظر بودند تا ببینند “سید” چه خواهد گفت، چه تحت هدایت خامنهای باشد و چه نباشد. با وجود کاهش محبوبیت او در سالهای اخیر، به ویژه پس از افشاگریها درباره کمکهای حزب به مشکلات سیاسی، مالی و اقتصادی لبنان، برخی از کسانی که از این مشکلات رنج میبرند و حتی برخی که میتوانند تا حدی نصرالله را به خاطر آنها سرزنش کنند، آماده بودند تا در حالی که سهم خود را از بحران دریافت میکنند، سکوت کنند.
پروژه ایران پس از “سید”
کشتن “سید” حسن نصرالله بدون شک ضربهای بزرگ به پروژه ایرانی در منطقه بود. میتوان با اطمینان کامل گفت که تهران از این ضربه بهبود نخواهد یافت. مرکزیت نصرالله در این پروژه بینظیر است و چیزی است که هیچکس حتی نمیتواند سعی در تقلید از آن داشته باشد. بهطور قطع، نه رهبر حوثیها، عبدالملک الحوثی، که فردی گوشهنشین است و پیامهایش را به شیوهای بسیار کهنه منتقل میکند. وارث منصوب یا انتخابی نصرالله، نعیم قاسم، به نظر میرسد آینده را به ایده تداوم پیوند داده است. از این منظر، شاید پسر جوان نصرالله، محمد مهدی، به زودی این mantle را به ارث ببرد، با استفاده از شباهت فیزیکی و لکنت زبانی که او را به پدرش شبیه میکند.
یاد یحیی سینوار محو شده است. آخرین باری که نام اسماعیل هنیه دوباره ذکر شد را به یاد نمیآورم. حماس در جزئیات زندانیان، گروگانها و آتشبس غرق شده است و اینکه آیا بر غزه حکومت خواهد کرد یا اینکه این گزینه بهطور قطع بسته شده است.
این گروه در بحث درباره اینکه چه کسی جانشین رهبران حماس خواهد شد و کدام مقام جایگزین آن خواهد شد، غرق شده است. احتمالاً در حال فکر کردن به این است که چگونه میتواند به غزه بازگردد تا بهطور نامرئی کنترل قدرت را به دست گیرد به گونهای که به نوعی شبیه به آنچه اکنون در کرانه باختری انجام میدهد، باشد.
اما در حالی که حماس به دنبال آنچه از پروژهاش باقی مانده است، ادامه میدهد، ایران نمیتواند به یاد نصرالله در روزهایش بهطور روزانه در کانالهای تلویزیونی و وبسایتهایش نپردازد. این واقعیت برای تهران یک معضل واقعی را نشان میدهد زیرا با پیامدهای حمله اسرائیل که هم رهبر حزبالله و هم ساختار آن را هدف قرار داد، دست و پنجه نرم میکند.
حزبالله بهعنوان یک روح
کجا حزب الله است؟ بدون شک حزب الله وجود دارد. اما دیگر چیزی بیشتر از یک سایه از آنچه در اوج قدرتش یک سال پیش بود، نیست.
هرگونه پیشنهادی مبنی بر اینکه حزب میتواند موقعیت خود را در لبنان یا منطقه بازپس گیرد، صرفاً یک خیال باطل است. هر بار که از حزب الله یاد میشود، به منظور ارائه نشانهای اضافی از میزان تحقیر نسبت به آنچه از حزب باقی مانده، است.
حامیان حزب الله اغلب از زوال موقعیت حزب خود سوگواری میکنند، درست مانند اینکه از یاد نصرالله سوگواری کنند.
اما این هیچ فایدهای ندارد. هر افسر امنیتی لبنانی یا سرباز ارتش میداند که دیگر هیچ حامی حزب الله نمیتواند او را با ذکر نام حزب بترساند. اگر نبود فئودالهای سیاسی حزبی در لبنان، جرأت بیشتری در میان سیاستمداران برای حمله به حزب الله و رهبران باقیماندهاش وجود داشت.
شخصیتهایی مانند نبیه بری یا ولید جنبلاط و حتی سعد حریری و سمیر جعجع نمیخواهند این در را باز کنند، زیرا این کار موقعیت لرزان خودشان را به خطر میاندازد.
همه در حال گذراندن طوفان هستند تا به رئیسجمهور جدید جوزف عون و همچنین نخستوزیر جدید نواف سلام و وزرای دولتش اجازه دهند تا آنچه را که باید بگویند، بگویند.
این موضوع به جز شاید برای رهبر کوتهنظر جنبش ملی آزاد، جبران باسیل، صادق است.
سازماندهندگان مراسم تشییع، نمایشی از تجمل و مراسم را به نمایش گذاشتند. اما در نهایت، این یک مراسم تشییع بود. این یک تأیید بر پایان یک مرحله است. صفحه به شدت بر روی یک دوره بسته شد، صرفنظر از اینکه چه نوع تحلیلی بر روی آن انجام شود. نصرالله رفت و تقریباً همه چیز را با خود برد، از جمله جانشینش هاشم صفیالدین.
تمام صحبتها درباره “استاد شهیدان” و بسیاری دیگر از قهرمانیها و توصیفها تنها یادآور یک ایده اساسی است، که این است که فصل نصرالله بسته شده و بعید است که ایران بتواند تصویری جدید و ساختاری جدید بسازد یا سلاحهای جدیدی برای حزب الله در لبنان فراهم کند.
به زودی، نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو و وزرایش خواهند رفت و این موضوع به تاریخ خواهد پیوست. “وراث” حزب الله به یاد بزرگترین شخصیتی که از این حزب در تمام تاریخ آن و در تاریخ شیعه لبنان، منطقه و جهان ظهور کرده، ادامه خواهند داد.
با ویرانی غزه، حماس بهای سنگینی برای ماجراجویی “سیل الاقصی” خود پرداخته است. با این حال، یکی از سوالات کلیدی باقیمانده این است که آیا حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ارزش از دست رفتن حسن نصرالله را داشت؟ من فکر نمیکنم. من اضافه میکنم که به نمایش گذاشتن رهبران باقیمانده حماس در برابر خامنهای هیچ چیزی را در واقعیتی که حماس یک اشتباه استراتژیک مرتکب شده و به ویرانی خود و همچنین ساختاری که ایران از پایان جنگ ایران و عراق در ۱۹۸۸ ساخته بود، تغییر نخواهد داد.
پرداختن به سر و صدا و چسبیدن به توهمات، آنچه از حزب الله یا ایران باقی مانده را نجات نخواهد داد. آنچه نگرانکنندهتر است، آنچه ممکن است بر ساختار منسجم نماینده نیروهای بسیج مردمی عراق بیفتد. بسیج مردمی به وضوح تحت فشار سیاسی و استراتژیک است که ممکن است آن را به بحران بزرگی مواجه کند، به ویژه از آنجا که بسیاری از بازیگران در بغداد به دنبال تجزیه “حشد” یا حداقل برهم زدن ساختار رهبری آن هستند، تا در نهایت آن را به گونهای بازسازی کنند که با آنچه منطقه امروز میتواند تحمل کند، سازگار باشد.
مراسم تشییع بزرگ بود و یتیمان زیادی وجود داشتند. این یک واقعیت انکارناپذیر است. پیشنهاد دادن به نهادهای سیاسی و اجتماعی باقیمانده که چگونه میتوانند فرمولی بهتر برای سازگاری با واقعیتهای جدید خود پیدا کنند، دشوار است. حزب الله به تسلط بر اوضاع عادت کرده و کنترل کامل را اعمال کرده است. آنها وضعیت سختی را بر لبنانیها تحمیل کرده و آنها را مجبور به پذیرش آن کردهاند. حال، گزینههای آنها چیست؟ گفتن این موضوع دشوار است. این به دلایل زیادی است، به ویژه اینکه یتیمان نصرالله هیچ جا برای رفتن ندارند.
شکی نیست که حزب الله به عنوان یک حزب، سازمانی وفادار و مؤثر است. از بسیاری جهات، این حزب میراث بهتری نسبت به رژیم بشار اسد دارد. حتی از نظر روحیه، پیروان حزب میتوانند به پیروزی یا شهادت آینده امیدوار باشند، درست مانند رهبرشان. اما پیروان رژیم اسد نمیتوانند هیچ امیدی به چنین چیزی داشته باشند. آیا یادگیری زبان روسی در یک سال در حالی که در تبعید در مسکو زندگی میکنند، چیزی است که میتوانند به آن امیدوار باشند؟
یتیمان و صدای آرام تهران
یتیمان نصرالله منتظرند تا ببینند ایران در مورد سرنوشت آنها چه تصمیمی خواهد گرفت. آنها هیچ ایدهای ندارند که در کدام پناهگاه قرار خواهند گرفت تا زمانی که بیثباتی در ایران ادامه داشته باشد و هر نهاد ایرانی نگران تأثیر فشارهای فزاینده ایالات متحده باشد.
شکی نیست که ایران دیگر با صدای بلند صحبت نمیکند. بلکه به جای آن با صدای آرام وزیر امور خارجهاش عباس عراقچی و پشت سر او با صدای حتی “آرامتر” رئیسجمهورش، مسعود پزشکیان، صحبت میکند.
سپاه پاسداران سکوت کرده و خامنهای از ارسال سیگنالهایی که موجب تشدید تنش شود، پرهیز میکند. این نگرش از سوی تهران اضطراب یتیمان را افزایش میدهد. confined به یک یتیمخانه بودن برای یک حزب سیاسی که بیشتر به زورگویی عادت دارد تا چیز دیگری در کشوری مانند لبنان که زبانهای آزاد معمولاً حاکم بودهاند، طبیعی نیست. اما این دستکمتی است که حزب و یتیمانش با آن مواجهاند. آنها هیچ گزینهای جز زندگی با این وضعیت ندارند.

