یک انقلاب مردمی در ایران جذاب به نظر میرسد، اما بسیار پرخطر است. نتیجه محتمل از بین بردن جمهوری اسلامی، دموکراسی پایدار نیست، بلکه شکست دولت، هرج و مرج سیاسی و بیثباتی گسترده خواهد بود. واشنگتن باید به جای آن، به دنبال جمهوری اسلامی بدون دندان باشد.
چارلز کاپچان، پژوهشگر ارشد در شورای روابط خارجی و استاد امور بینالملل در دانشگاه جورجتاون در دانشکده خدمات خارجی والش و دپارتمان دولت است. او نویسنده کتاب آیندهاش با عنوان: “آوردن نظم به هرج و مرج: حکومتداری در دنیای آینده” است.
تصمیم رئیسجمهور دونالد ترامپ برای پیوستن به اسرائیل در راهاندازی یک کمپین نظامی گسترده علیه ایران، سوالات بیپاسخی را به وجود آورده است. چرا رئیسجمهوری که بارها وعده داده بود ایالات متحده را از باتلاقهای نظامی خارج کند، کشور را به جنگی دیگر و پرخطر در خاورمیانه کشاند؟ آیا ترامپ به دیپلماسی بیتوجهی کرد و خیلی سریع به جنگ رفت؟ آیا او کار مناسبی در توجیه جنگ برای مردم آمریکا و متحدان ایالات متحده انجام داد؟
اینها سوالات مهمی هستند، اما توسط مسئله فوریتر اهداف استراتژیک تحتالشعاع قرار گرفتهاند. آیا واشنگتن میتواند کمپین نظامی خود علیه ایران را به یک نتیجه سیاسی مطلوب تبدیل کند؟ نحوه پایان این جنگ در نهایت تعیین خواهد کرد که آیا تصمیم ترامپ برای حمله به ایران به عنوان یک عمل شتابزده و احمقانه در تاریخ ثبت میشود یا یک موفقیت استراتژیک شجاعانه.
ترامپ دو گزینه دارد. گزینه کمخطرتر این است که از بین بردن رژیم خودداری کند و به جای آن به دنبال ایجاد جمهوری اسلامی 2.0 باشد. اسکلت نهادی رژیم دست نخورده باقی خواهد ماند، اما رهبران ارشد آن—که تعداد زیادی از آنها در حال حاضر مردهاند—با یک گروه کمتر ایدئولوژیک و بیشتر عملگرا جایگزین خواهند شد. این رژیم جدید که تحت حاکمیت میانهروها و نهاد نظامی قرار خواهد گرفت، از طریق محدودیتهای سخت بر برنامه هستهای، قابلیتهای موشکی و حمایت از نمایندگان منطقهای، بیدندان خواهد شد. این رویکرد قبلاً “مدل ونزوئلا” نامیده شده است—قطع سر و سپس وادار کردن دولت باقیمانده به تسلیم.
انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید قطعاً مانعی برای این رویکرد به شمار میرود. او یک سختگیر است که ارتباطات واضحی با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارد و ممکن است به دنبال انتقام از دست دادن پدر و دیگر اعضای خانوادهاش در حملات اولیه باشد. مجتبی خامنهای باید برود تا یک رژیم میانهروتر شکل بگیرد.
گزینه دیگر ترامپ این است که سعی کند دولت ایران را سرنگون کند. نظریه این است که ترکیبی از حملات مداوم علیه رژیم، تسلیح و حمایت از کردهای ایرانی و دیگر نمایندگان بالقوه در میدان، و تشویق یک قیام مردمی، به پایان دادن به دوران طولانی رژیم تئوکراتیک که مردم خود را سرکوب کرده و از زمان به قدرت رسیدن خود در چهل و هفت سال پیش، خشونت و بیثباتی را صادر کرده است، منجر خواهد شد. فرد یا گروهی که این شورش را رهبری کند هنوز ظهور نکرده است. اما، استدلال این است که رژیم مشروعیت خود را از دست داده و یک شورش مردمی در انتظار وقوع است.
ترامپ باید در انتخاب بین این دو گزینه کار آسانی داشته باشد. او باید به دنبال بیاثر کردن رژیم باشد، نه سرنگونی آن. یک انقلاب مردمی جذاب به نظر میرسد، اما بسیار پرخطر است. نتیجه محتمل از بین بردن جمهوری اسلامی، نه دموکراسی پایدار، بلکه شکست دولت، هرج و مرج سیاسی و بیثباتی گسترده خواهد بود.
رئیسجمهور نیاز دارد که هدف خود را ثابت کند
بهطور طبیعی، ترامپ این جنگ را بدون شناسایی یک هدف استراتژیک واضح آغاز کرد. در برخی مواقع، او مردم ایران را به قیام تشویق کرده است: “زمانی که کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید. این حکومت متعلق به شما خواهد بود.” ترامپ با رهبران کرد در ایران و عراق همسایه تماس گرفته تا پیشنهاد کند که آنها میتوانند نیروهای زمینی را تأمین کنند که با پشتیبانی نیروی هوایی ایالات متحده و اسرائیل، برای سرنگونی رژیم ایران لازم است. یک هفته پس از آغاز جنگ، او خواستار “تسلیم بی قید و شرط” ایران شد.
با این حال، در مواقع دیگر، ترامپ به یک پایان متفاوت روی آورده و ادعا کرده است که “این کار مانند ونزوئلا خواهد بود.” او بیان کرده که میخواهد در انتخاب رهبر بعدی ایران نقشی داشته باشد، هرچند که اعتراف کرده است که حملات هوایی بیشتر افرادی را که کاخ سفید به عنوان گزینههای بعدی در نظر داشت، کشته است. وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، اعلام کرده که تغییر رژیم “هدف نیست”، در حالی که وزیر دفاع، پیت هگست، کمپین علیه ایران را به عنوان یک جنگ ملتسازی رد کرده است. این پیامهای متناقض باعث سردرگمی مردم ایالات متحده و متحدانش درباره اهداف دولت شده است، در حالی که درگیری به هفته دوم خود کشیده میشود.
با وجود طبیعت متغیر ترامپ، او باید هدف خود را ثابت کند و به طور قاطع از استراتژیای حمایت کند که به دنبال رام کردن رژیم باشد، نه سرنگونی آن. چندین ملاحظه این درخواست را واضح میسازد.
ایالات متحده و اسرائیل کنترل مؤثری بر فضای هوایی ایران دارند و حملات هوایی قدرت آتش فوقالعادهای را به کار میگیرند. اما آنها هیچ نیروی زمینی برای همکاری ندارند، که این یک مشکل بزرگ است، زیرا قدرت هوایی به تنهایی ابزار چندان مؤثری برای سرنگونی رژیمها نیست. ایالات متحده میتواند به تلاشهای خود برای تسلیح اقلیتهای قومی ایران—از جمله کردها، آذریها و بلوچها—ادامه دهد، اما این کار میتواند به جنگ داخلی منجر شود. و با توجه به جمعیت زیاد کردها، آذریها و بلوچها در کشورهای همسایه ایران، جنگ داخلی در ایران احتمالاً در ایران باقی نخواهد ماند.
علاوه بر این، رژیم ایران عمیق و گسترده است و سرنگونی آن کار دشواری خواهد بود. این کشور یکی از بزرگترین نیروهای مسلح در خاورمیانه را دارد که مجموعاً بیش از یک میلیون نیرو دارد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) نزدیک به دویست هزار نفر دارد و کنترل بسیج، یک نیروی شبهنظامی که میتواند بیش از نیم میلیون داوطلب را جذب کند، در دست دارد. سپاه پاسداران به شدت در اقتصاد ایران نفوذ دارد و ابزاری قدرتمند برای کنترل اجتماعی است. نیروی پلیس کشور بیش از دویست هزار نفر پرسنل دارد و در کنار سپاه پاسداران و نیروهای بسیج برای سرکوب نارضایتیهای داخلی فعالیت میکند. با وجود کمپین بمباران بیوقفه، دستگاه امنیتی ایران هیچ نشانهای از شکست نشان نمیدهد. برعکس، مجتبی خامنهای، رهبر جدید، مورد علاقه سپاه پاسداران است و انتصاب او نشاندهنده نفوذ مستمر این نهاد است.
بسیاری از ایرانیان بهطور قطع از سالها سختی اقتصادی و سرکوب ناراضی هستند. با این حال، آمادگی مداوم رژیم برای استفاده از خشونت به منظور خاموش کردن ناآرامیهای داخلی مؤثر بوده است. اوایل امسال، جمهوری اسلامی هزاران ایرانی را در یک سرکوب علیه معترضان کشته است. یک اپوزیسیون سازمانیافته که قادر به مقاومت در برابر دستگاه امنیتی دولت باشد، در هیچ کجا دیده نمیشود.
درسهایی از گذشته آشفته در خاورمیانه
حتی اگر جمهوری اسلامی سرنگون شود، بعید است که این امر به دولتی پایدار در ایران که به ثبات منطقهای متعهد باشد، منجر شود. تاریخ اخیر به طور مکرر این موضوع را نشان داده است. ایالات متحده مقادیر زیادی خون و ثروت صرف تغییر رژیم از طریق زور در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه کرده است. نتایج این اقدامات فاجعهبار بوده است.
افغانستان دوباره تحت کنترل طالبان است. سرنگونی رژیم بعث در عراق منجر به شورشی خشن شد که اشغال ایالات متحده را به چالش کشید و در نهایت به ظهور داعش انجامید. لیبی پس از سقوط رژیم معمر قذافی به یک دولت شکستخورده و جاذبهای برای گروههای افراطی تبدیل شد. سوریه سالها درگیر جنگ داخلی بود که به داعش اجازه داد تا وارد شود و خلافتی را تأسیس کند. حمایتهای ایران و روسیه به بشار اسد کمک کرد تا تا اواخر ۲۰۲۴ دوام بیاورد، زمانی که دولت او به دست یک میلیشیا که قبلاً به القاعده مرتبط بود، سقوط کرد. این سابقه دقیقاً نباید الهامبخش اشتیاق برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد.
بدون شک، ایران یکی از معدود کشورهای ارگانیک خاورمیانه است که تاریخ امپراتوری طولانی و ریشههای فرهنگی عمیق دارد. جامعه آن بر اساس خطوط قبیلهای سازماندهی نشده است و این امر احتمالاً آن را کمتر در معرض تکهتکه شدن داخلی قرار میدهد که در جوامع قبیلهای مانند افغانستان و لیبی مانع از حکمرانی جمعی شده است. اما فارسها تنها حدود ۶۰ درصد از جمعیت را تشکیل میدهند و کردها، ترکزبانها، عربها، چرکسیها و سایر اقلیتها باقیمانده را تشکیل میدهند. همانطور که در بسیاری از کشورهای دیگر خاورمیانه اتفاق افتاده است، بیثباتی و تغییر رژیم میتواند رقابتهای قومی و مذهبی را به حرکت درآورد.
نتایج بهار عربی در این زمینه هشداردهنده است. به جای اینکه یک اصلاحات اسلامی و موجی از دموکراتیزاسیون را به وجود آورد، بهار عربی منجر به افزایش اسلام سیاسی و بیثباتی گسترده شد. حتی تونس، تنها کشوری که از این قیامها به عنوان یک دموکراسی کارآمد بیرون آمد، در سال ۲۰۲۱ به حکومت خودکامه بازگشت. به جای اینکه راه را برای پلورالیسم و تحمل هموار کند، سرنگونی دیکتاتورها شکافهای مذهبی، فرقهای، قومی و قبیلهای را که حکومتهای قهری مدتها در برابر آنها ایستادگی کرده بودند، به سطح آورد. واشنگتن باید در مورد آنچه که آرزو میکند، محتاط باشد.
ترامپ دلایل اضافی برای احتیاط و هدفگذاری برای یک درگیری نسبتاً کوتاه دارد. با نگاهی به وضعیت سیاسی خود و انتخابات میاندورهای نوامبر، او باید از درگیری ایالات متحده در یک “جنگ ابدی” دیگر اجتناب کند. اکثریت آمریکاییها با کمپین علیه ایران مخالفند و پایگاه خود ترامپ، یعنی MAGA، نیز نگران است. ذخایر تسلیحاتی در ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای همسایه تحت حمله نامحدود نیستند. کمپین نظامی علیه ایران تنگه هرمز و فضای هوایی منطقه را بسته و منجر به افزایش قیمت نفت و هزینههای حمل و نقل شده است. حملات تلافیجویانه ایران جانها را میگیرد، زندگی روزمره را مختل میکند و تجارت را آسیب میزند. این درگیری به جنگ روسیه علیه اوکراین کمک میکند و درآمدهای انرژی روسیه را افزایش میدهد و توجه و منابع ایالات متحده و متحدان اروپاییاش را به خاورمیانه منتقل میکند. ترامپ دلایل زیادی برای پایان دادن به این جنگ زودتر از دیرتر دارد.
گامهای بعدی
دولت ترامپ باید اطمینان حاصل کند که کمپین نظامیاش با هدف خنثیسازی جمهوری اسلامی همراستا است. این به معنای تمرکز بر تضعیف قابلیت نظامی ایران، توانایی آن برای انجام حملات تلافیجویانه، زیرساخت فرماندهی و کنترل آن و تأسیسات هستهای باقیماندهاش است. اما این رویکرد همچنین به معنای اجتناب از حملاتی است که بهدنبال نابودی نهادهای حکومتی هستند و خودداری از تلاش برای تسلیح نمایندگان غیررسمی است که بهدنبال سرنگونی رژیم خواهند بود. دولت باید کانالهای ارتباط دیپلماتیک را باز نگه دارد و به برقراری تماس با نخبگان ایرانی که آمادهاند تا راهحلهای جایگزین را بررسی کنند و با ایالات متحده همکاری کنند، بپردازد.
حتی در یک حکومت دینی که تحت هدایت مذهب و آرمانهای ایدئولوژیک است، نخبگان در برابر مصالحههای عملی که قدرت سیاسی و منافع اقتصادیشان را حفظ میکند، آسیبپذیر هستند.
تصمیم ترامپ برای پیوستن به اسرائیل در راهاندازی یک جنگ تمامعیار علیه ایران پتانسیل قابل توجهی دارد که به بدی ماجراجوییهای نظامی اخیر ایالات متحده در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه پایان یابد. اما دولت میتواند با کاهش اهدافش و تلاش برای اصلاح بهجای پایان دادن به جمهوری اسلامی، شانس از دست دادن کنترل این درگیری را کاهش دهد. در آینده، تحول سیاستهای ایرانی ممکن است رژیم را با یک دموکراسی سکولار جایگزین کند، اما این تغییر نمیتواند شتابزده باشد و باید بهطور ارگانیک از درون شکل بگیرد.
اگر رژیم کنونی به قدرت خود ادامه دهد و تندروها در قدرت بمانند—که با توجه به انتصاب مجتبی خامنهای ممکن است اتفاق بیفتد—ایالات متحده و اسرائیل باید بهدقت بر رژیم نظارت کنند و تلاشهای بالقوه آن برای تسلیح مجدد را مهار کنند. اما حتی آن نتیجه نیز ترجیحیتر از سرنگونی جمهوری اسلامی و مواجهه با خطرات همراه آن خواهد بود. ایالات متحده هنوز عواقب تهاجم نادرست واشنگتن به عراق در سال ۲۰۰۳ و نابودی رژیم آن را تحمل میکند. کاخ سفید نمیتواند ریسک مرتکب شدن همان اشتباه در ایران را بپذیرد.
اگر این جنگ بهطور مؤثر تهدید نظامی و ایدئولوژیک ایران را خنثی کند، خاورمیانه میتواند دگرگون شود. ایران بهعنوان عروسکگردان محور مقاومت عمل کرده است. در کنار نابودی مؤثر حماس و حزبالله و ظهور یک دولت سوری که به نظر میرسد به سمت درست حرکت میکند، ایران نرمتر و صلحطلبتر میتواند مرکز ثقل سیاسی منطقه را تغییر دهد. بسته به مسیر سیاسی خود اسرائیل و آمادگیاش برای پیشرفت در زمینه حق تعیین سرنوشت فلسطینیها، عادیسازی روابط اسرائیل با عربستان سعودی و دیگر همسایگان میتواند پیش برود.
ممکن است از خشونت و رنج جاری چیزی خوب بهوجود بیاید. اما برای رسیدن به آن نتیجه، واشنگتن نیاز دارد که یک مسیر ثابت را با هدف رام کردن، نه سرنگونی، جمهوری اسلامی تعیین کند.

