دیپلماسی بینالمللی اغلب شکست میخورد زیرا کشورهای غربی مذاکرات را به عنوان راهی برای صلح مینگرند، در حالی که رژیمهای متخاصم بر این اساس عمل میکنند که مذاکره جنگی است که از طریق دیپلماسی انجام میشود. تهران از میز دیپلماسی نه برای حل تنشها، بلکه برای استخراج امتیازات اقتصادی ملموس و متوقف کردن اقدامات نظامی خارجی در حالی که جاهطلبیهای استراتژیک خود را حفظ میکند، استفاده میکند. برای این حاکمان، مذاکره جنگی به روشهای دیگر است، محاسبهای که از تمایل دموکراتیک به ثبات بهرهبرداری میکند تا پیروزیهایی را به دست آورد که نیروهای مسلح متعارف آنها نمیتوانند در میدان نبرد به دست آورند.
مذاکره برای تهران جنگ است
رئیسجمهور ترامپ مشاهده کرده است که حاکمان ایران “هرگز جنگی را نبردهاند، اما هرگز مذاکرهای را نیز باختهاند.” سوالی که باید پس از آن مطرح شود: چرا اینگونه است؟
یکی از دلایلی که آنها در جنگها پیروز نمیشوند: آنها نه سلاح هستهای دارند و نه نیروی متعارف کافی – با وجود آنچه که یک زرادخانه در حال رشد سریع از موشکها و پهپادها بود.
جنگ دوازدهروزه سال گذشته – که به عملیات چکش نیمهشب، استقرار بمبافکنهای پنهانکار B-2 رئیسجمهور ترامپ برای نابود کردن تأسیسات هستهای زیرزمینی منجر شد – با عملیات خشم حماسی امسال، یک کمپین هوایی ۳۸ روزه دنبال شد. این دو درگیری مسلحانه کوتاه به طور قابل توجهی برنامههای هستهای و تسلیحاتی متعارف تهران را به تأخیر انداخت. حقایق را باید به رسمیت شناخت.
یکی از دلایل اینکه حاکمان ایران به طور مداوم در مذاکرات پیروز میشوند: آنها در سلاحسازی از گروگانگیری مهارت دارند.
چرا امروز مذاکره جنگ است
این مهارت به سقوط سال ۱۹۷۹ برمیگردد، تنها چند ماه پس از تأسیس جمهوری اسلامی ایران، زمانی که پیروان آیتالله روحالله خمینی سفارت ایالات متحده در تهران را تصرف کرده و بیش از چهارده آمریکایی را به گروگان گرفتند – نقضهای فاحش قوانین بینالمللی بنیادی.
آقای خمینی، که در آن زمان “رهبر عالی” ایران بود، شگفتزده شد – یا شاید تمسخر کرد – که “آمریکا نمیتواند هیچ کاری علیه ما انجام دهد.”
تحلیل او در آوریل ۱۹۸۰ تأیید شد، زمانی که عملیات چنگال عقاب، تلاش رئیسجمهور کارتر برای نجات گروگانها، به طرز فاجعهباری شکست خورد.
دلیل دیگری که حاکمان ایران در مذاکرات به خوبی عمل کردهاند: بیشتر رئیسجمهورهای آمریکایی و مشاوران آنها انتخاب کردهاند که رژیم را نه به آنچه که هست، بلکه به آنچه که دوست دارند باشد، ببینند.
برای تهران، مذاکره جنگ است
در ۵ ژانویه ۱۹۷۹ — تقریباً یک ماه قبل از بازگشت آقای خمینی از تبعید در فرانسه و سه ماه قبل از اعلام جمهوری اسلامی — میخائیل لیدین، دانشمند مشهور فاشیسم، مقالهای در وال استریت ژورنال منتشر کرد و استدلال کرد که آیتالله به عنوان یک “فاشیست روحانی” شناخته میشود. این بر اساس آثار منتشر شده و سخنرانیهای ضبط شده آقای خمینی بود.
“اگر به فاشیسم به عنوان آنچه در ایتالیا آغاز شد نگاه کنید، این یک ایدئولوژی جنگی است، درست مانند اسلام رادیکال,” دکتر لیدین بعداً توضیح داد. “در حالی که ملت، دسته اصلی فاشیسم اروپایی بود، در مورد ایران، وفاداری نهایی به اسلام ادا شد.”
تأسیسات سیاست خارجی این تحلیل را رد کردند. شاید به این دلیل بود که در جنگ جهانی دوم، روزولت و چرچیل با هزینههای زیاد ثابت کردند که تسلیم فاشیستها — همانطور که نویل چمبرلین تلاش کرده بود — یک استراتژی به شدت احمقانه است. بنابراین، پذیرش برچسب دکتر لیدین به معنای بستن راه سیاستی بود که روشنفکران مصمم به پیگیری آن بودند.
در ۸ فوریه ۱۹۷۹، نیویورک تایمز گزارش داد که اندرو یانگ، سفیر رئیسجمهور جیمی کارتر در سازمان ملل، به این نتیجه رسیده بود که آیتالله خمینی “یک قدیس” است.
در ۱۶ فوریه، ریچارد فالک، استاد چپگرای دانشگاه پرینستون که در زمینه “حکمرانی جهانی” تخصص دارد، مقالهای در تایمز با عنوان “اعتماد به خمینی” نوشت. او با اطمینان اعلام کرد که تصویر آیتالله به عنوان “متعصب، واکنشگرا و حامل تعصبات خام قطعاً و خوشبختانه نادرست است.”
در سالهای بعد، واقعیتهای موجود باید به وضوح نشان میداد که وقتی حاکمان ایران فریاد “مرگ بر آمریکا!” و “مرگ بر اسرائیل!” سر میدهند، دقیقاً منظورشان همان است که میگویند.

مذاکره جنگ برای رژیمها است
به عنوان مثال، در سال ۱۹۸۳، حزبالله، نیروی تروریستی ایران در لبنان، باراکسهای بیروت که محل استقرار نیروهای صلحبان فرانسوی و آمریکایی بود را بمبگذاری کرد و ۲۴۱ نظامی آمریکایی، ۵۸ چترباز فرانسوی و شش غیرنظامی لبنانی را کشت.
در سال ۱۹۹۶، تروریستهای تحت حمایت تهران به برجهای الخبر در عربستان سعودی حمله کردند و ۱۹ نفر از پرسنل نیروی هوایی آمریکا را کشتند.
در طول مداخله آمریکا در عراق که از سال ۲۰۰۳ آغاز شد، میلیشیاهای شیعه وفادار به تهران صدها سرباز آمریکایی را کشتند.
واکنش واشنگتن به چنین اقداماتی، تحت ریاستجمهوریهای جمهوریخواه و دموکرات، بیاثر بود. در سال ۲۰۰۹، رئیسجمهور باراک اوباما به حاکمان ایران گفت: “ما دست خود را دراز میکنیم اگر شما آماده باشید که مشت خود را باز کنید.” اما بهبود روابط با “شیطان بزرگ” در فهرست کارهای آنها نبود.
رئیسجمهور ترامپ، در دوره اول خود، رویکرد متفاوتی اتخاذ کرد. او از برنامه جامع اقدام مشترک رئیسجمهور اوباما خارج شد، محصول مذاکراتی که در آن نمایندگان تهران به راحتی نمایندگان واشنگتن را شکست دادند. طبق “مادههای غروب” برجام، بسیاری از محدودیتهای این توافق تا کنون منقضی شده بودند و به تهران راهی به سمت برنامه هستهای صنعتی با مجوز بینالمللی میداد.
آقای ترامپ همچنین دستور ترور قاسم سلیمانی، ماهرترین استاد تروریسم ایران، را صادر کرد و فشار اقتصادی جدی بر رژیم وارد کرد.

چگونه مذاکره همیشه جنگ است
از اواخر فوریه، تهران کارت برنده خود را بازی کرد: استفاده از مینها، موشکها و پهپادها برای متوقف کردن عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز – یک آبراه بینالمللی و گلوگاه انرژی.
در تاریخ ۱۷ ژوئن، رئیسجمهور ترامپ یک یادداشت تفاهم امضا کرد که به رژیم آتشبس و مزایای مالی در ازای وعدهاش برای متوقف کردن گروگانگیری تنگه داد.
با این حال، پنجشنبه و شنبه گذشته، پهپادهای ایرانی دوباره به کشتیهای تجاری که از تنگه عبور میکردند حمله کردند. ایالات متحده با هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی ایران پاسخ داد. تهران با هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در بحرین و کویت تلافی کرد.
در روز شنبه، رئیسجمهور ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social هشدار داد: “ممکن است زمانی برسد که ما دیگر قادر به منطقی بودن نباشیم و مجبور شویم کار را بهطور نظامی به پایان برسانیم که بهطور بسیار موفقیتآمیزی آغاز کردیم. اگر این اتفاق بیفتد، جمهوری اسلامی ایران دیگر وجود نخواهد داشت.”
به زودی پس از آن، هر دو طرف توافق کردند که آتشبس کنند و به قطر برای مذاکرات جدید بروند. اما در روز سهشنبه، سخنگوی تهران گفت که دیپلماتهای ایرانی با نمایندگان آمریکایی دیدار نخواهند کرد – تنها با واسطهها.
و وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، بر ادعای خود مبنی بر اینکه تنگه هرمز ملک خصوصی تهران است تأکید کرد – جایی که اجاره جمعآوری خواهد شد و مستأجران ناخواسته اخراج خواهند شد.
حاکمان ایران که هرگز در مذاکرات شکست نخوردهاند، بر این باورند که ساکن کنونی کاخ سفید به اندازه پیشینیانش قابل شکست است. رئیسجمهور ترامپ میداند که برای اثبات اشتباه آنها چه باید کرد. او قبلاً به ما گفته است.

