استفاده ناموفق ترامپ از زور، اعتبار تهدیدات نظامی آمریکا را تضعیف کرده و دینامیک کاملاً جدیدی را به مسیر دیپلماتیک وارد کرده است.
دیروز با تهدیدات نسلکشی دونالد ترامپ علیه ایران در شبکههای اجتماعی آغاز شد و تنها ده ساعت بعد با اعلام آتشبس ۱۴ روزه، به شرایط ایران پایان یافت. حتی با توجه به استانداردهای ناپایدار ریاستجمهوری ترامپ، این تغییرات فوقالعاده است. پس، دو طرف در واقع به چه توافقی دست یافتهاند و این چه معنایی میتواند داشته باشد؟
در یک پست بعدی، ترامپ ادعا کرد که ایران توافق کرده است که تنگه هرمز را در طول دو هفته توقف در خصومتها باز نگه دارد. او افزود که مذاکرات در این مدت بر اساس طرح ۱۰ مادهای ایران ادامه خواهد یافت که آن را به عنوان یک پایه “قابل اجرا” برای گفتگوها توصیف کرد.
این ۱۰ ماده عبارتند از:
آمریکا باید به طور بنیادی به تضمین عدم تجاوز متعهد شود.
ادامه کنترل ایران بر تنگه هرمز.
پذیرش این که ایران میتواند برای برنامه هستهای خود اورانیوم غنیسازی کند.
حذف تمام تحریمهای اصلی علیه ایران.
حذف تمام تحریمهای ثانویه علیه نهادهای خارجی که با مؤسسات ایرانی تجارت میکنند.
پایان تمام قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل که هدفشان ایران است.
پایان تمام قطعنامههای آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مورد برنامه هستهای ایران.
پرداخت غرامت به ایران به خاطر خسارات جنگی.
خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه.
آتشبس در تمام جبههها، از جمله درگیری اسرائیل با حزبالله در لبنان.
البته ایالات متحده به همه ده ماده توافق نکرده است. اما واقعیت این که چارچوب ایران مذاکرات را پایهگذاری خواهد کرد، به پیروزی دیپلماتیک قابل توجهی برای تهران تبدیل میشود. حتی جالبتر اینکه، به گفته آسوشیتدپرس، ایران در طول آتشبس کنترل تنگه را حفظ خواهد کرد و به همراه عمان به جمعآوری هزینههای عبور از کشتیهای عبوری ادامه خواهد داد. به طور مؤثر، به نظر میرسد واشنگتن پذیرفته است که بازگشایی این آبراه با شناسایی ضمنی اقتدار ایران بر آن همراه است.
عواقب ژئوپلیتیکی میتواند عمیق باشد. همانطور که محمد اسلامی و زینب ملکینژاد در “هنر دولت مسئول” اشاره میکنند، تهران احتمالاً از این موقعیت برای بازسازی روابط اقتصادی با شرکای آسیایی و اروپایی استفاده خواهد کرد — کشورهایی که زمانی با ایران تجارت گستردهای داشتند اما در ۱۵ سال گذشته به دلیل تحریمهای آمریکا از بازار آن خارج شدهاند.
محاسبات ایران تنها به همبستگی با فلسطینیها و لبنانیها محدود نمیشود. این محاسبات همچنین استراتژیک است. ادامه بمبارانهای اسرائیل خطر شعلهور شدن مجدد درگیری مستقیم بین اسرائیل و ایران را به همراه دارد — چرخهای که از ۷ اکتبر دو بار شعلهور شده است. از دیدگاه تهران، توقف پایدار درگیریاش با اسرائیل از پایان جنگهای اسرائیل در غزه و لبنان جداییناپذیر است. این یک افزودنی آرزومندانه نیست؛ بلکه یک پیشنیاز است.
مذاکرات آینده در اسلامآباد بین واشنگتن و تهران ممکن است هنوز با مشکل مواجه شود. اما زمین بازی تغییر کرده است. استفاده ناموفق ترامپ از زور اعتبار تهدیدات نظامی آمریکا را تضعیف کرده و دینامیک جدیدی را به دیپلماسی ایالات متحده و ایران وارد کرده است.
واشنگتن هنوز میتواند شمشیر خود را به اهتزاز درآورد. اما پس از یک جنگ ناموفق، چنین تهدیداتی توخالی به نظر میرسند. ایالات متحده دیگر در موقعیتی نیست که شرایط را تحمیل کند؛ هر توافقی باید بر اساس سازش واقعی استوار باشد. این به نوبه خود نیازمند دیپلماسی واقعی است — صبر، انضباط و تحمل ابهام — ویژگیهایی که معمولاً با ترامپ مرتبط نیستند. همچنین ممکن است نیاز به مشارکت دیگر قدرتهای بزرگ، به ویژه چین، باشد تا به تثبیت این روند کمک کند و خطر بازگشت به درگیری را کاهش دهد.
بالاخره، دوام آتشبس به این بستگی دارد که آیا ترامپ میتواند اسرائیل را از تضعیف مسیر دیپلماتیک بازدارد یا خیر. در این مورد، نباید توهمی وجود داشته باشد. مقامات ارشد اسرائیلی قبلاً این توافق را به عنوان بزرگترین “فاجعه سیاسی” در تاریخ کشور خود محکوم کردهاند — نشانهای، اگر نیاز به نشانهای باشد، از اینکه این لحظه چقدر میتواند شکننده باشد.
حتی اگر مذاکرات شکست بخورد — و حتی اگر اسرائیل بمباران ایران را از سر بگیرد — این به معنای آن نیست که ایالات متحده به جنگ بازخواهد گشت. دلیلی وجود ندارد که باور کنیم دور دوم نتیجه متفاوتی به همراه خواهد داشت، یا اینکه دوباره ایران را در موقعیتی قرار ندهد که اقتصاد جهانی را به گروگان بگیرد. از این نظر، تهران حداقل برای حالا، تا حدی بازدارندگی را احیا کرده است.
یک نکته نهایی باید تأکید شود: این جنگ انتخابی تنها یک اشتباه استراتژیک نبود. به جای تسریع در تغییر رژیم، احتمالاً به حکومت دینی ایران فرصتی تازه برای ادامه حیات داده است — همانطور که صدام حسین در سال 1980 کرد، زمانی که حملهاش به آیتالله خمینی اجازه داد تا قدرت را در داخل کشور مستحکم کند.
مقدار این اشتباه محاسباتی ممکن است برای دههها تاریخنگاران را سردرگم کند.

