درگیری، نقصها و شکافهای حاکمیت داخلی و انسجام اجتماعی آنها را نمایان میسازد.
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران عواقب امنیتی و اقتصادی وخیمی برای کشورهای عرب شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به همراه داشته است. موشکها و پهپادهای ایرانی به فرودگاهها، هتلها و زیرساختهای انرژی در سرتاسر منطقه حمله کرده و بزرگترین شوک تأمین نفت در تاریخ بازارهای انرژی جهانی و فروپاشی تقریباً کامل صنعت هوانوردی و گردشگری را به وجود آوردهاند. حملات به تأسیسات آبشیرینکن، نگرانیهایی درباره وضعیت اضطراری انسانی ایجاد کرده است. تهدیدات علیه حمل و نقل از طریق تنگه هرمز، بیش از ۷۰ درصد واردات غذایی منطقه را مختل کرده است. از نظر خارجی، جنگ سوالاتی را درباره خطرات و هزینههای وابستگی منطقه به تضمینهای امنیتی و پایگاههای آمریکایی مطرح کرده است.
فراتر از این تأثیرات، جنگ ایران آزمون استرس برای حاکمیت داخلی و انسجام اجتماعی در کشورهای خلیج فارس است که شکافها و آسیبپذیریهای پیشین را نمایان و تشدید کرده و فشارهای جدیدی را معرفی میکند. از جمله این دینامیکها، تشدید سرکوب آزادی بیان و افزایش امنیتسازی به طور کلی؛ افزایش تنشهای فرقهای و مقصرسازی داخلی در میان تهدید واقعی نفوذ ایران؛ و به خطر افتادن جوامع کارگری مهاجر در خلیج، که بخش زیادی از رفاه منطقه به آنها وابسته است، میباشد. هیچیک از این شوکها چالشی جدی برای ثبات یا بقای سلطنتهای منطقه ایجاد نمیکند—رژیمهای خلیج فارس به سختی شکننده هستند و در گذشته نیز چنین شوکهایی را تحمل کردهاند. اما این مسائل همچنان در نمایان کردن کاستیهای مدل حاکمیت سختگیرانه توأم با رشد اقتصادی و فاصله بین کسانی که از موفقیت آن بهرهمند شدهاند و کسانی که در حاشیه و حواشی آن قرار دارند، مهم هستند.
امنیتسازی
در میان این پسلرزهها، هیچیک از موج دستگیریها بهخاطر فیلمبرداری و به اشتراکگذاری تصاویر حملات موشکی و خسارات ناشی از بمبگذاری، بیشتر از همه افشاگر نیست، که اغلب تحت عناوینی مانند “انتشار اخبار کذب و آسیب به منافع ملی کشور” پیگرد قانونی قرار میگیرد. صرفنظر از بهانه، این سرکوبها باید کمتر بهعنوان نمایشی از قدرت و بیشتر بهعنوان نشانهای از ضعف دیده شوند: حاکمان که دههها در تلاش برای پرورش تصویری از مدرنیته پایدار بودهاند، اکنون عمل شکستن آن تصویر را جرمانگاری میکنند. بهطور کلیتر، این دستگیریها شکنندگی آنچه را که بهعنوان یک قرارداد اجتماعی در خلیج فارس شناخته میشود، افشا میکند—معاملهای از تسلیم در ازای رفاه و امنیت. و همانطور که در مورد خودکامهها در هر جا، خطر این است که این سرکوب، که ناشی از فشارهای یک جنگ فعال است، ممکن است از خود جنگ فراتر رود و سوابق ناامیدکنندهای را در زمینه آزادی بیان بدتر کند.
در سراسر خلیج فارس، شدت متفاوت سرکوب منعکسکننده ترکیبی از عوامل است، از جمله فرهنگهای سیاسی متمایز هر کشور، درجه خساراتی که متحمل شدهاند و ماهیت روابطشان با ایالات متحده و اسرائیل. آنهایی که بیشترین حمایت را از جنگ دارند، قویترین انگیزهها را برای سرکوب پیامدهای آن در داخل کشور دارند. بهطور غیرملموس، افکار عمومی نیز در درک عمق همدردی با ایران در میان شهروندان خود نقش دارد.
امارات متحده عربی یکی از تهاجمیترین سرکوبها را در میان کشورهای خلیج فارس آغاز کرده است. تا اوایل آوریل، خدمات امنیتی در ابوظبی بهتنهایی گزارش دادهاند که ۳۷۵ دستگیری بهخاطر فیلمبرداری از خسارات ناشی از حملات یا “انتشار اطلاعات گمراهکننده” انجام شده است. بهگفته دادستان کل، این دستگیریها—که شامل افرادی از ملیتهای مختلف میشود—در سه دسته وسیع قرار میگیرد: انتشار کلیپهای ویدیویی واقعی اما حساس، جعل محتوای بصری و “ستایش یک کشور متخاصم و رهبری سیاسی و نظامی آن.” زیرمتن عمیقتر به حساسیت شدید ابوظبی نسبت به هرگونه آسیب به تصویر بهدقت تنظیمشده کشور بهعنوان یک منطقه ثبات و رفاه و به ملیگرایی که بهسختی در میان شهروندان پرورش داده است، مربوط میشود. حفاظت از هر دو، در محاسبات رژیم، نیازمند کنترل قوی بر فضای اطلاعاتی است، بهطوریکه “نبرد رسانهای”، همانطور که یکی از مقامات اماراتی در یک نشست اخیر شورای همکاری خلیج فارس بیان کرد، “بههیچوجه کمتر از نبرد تسلیحات اهمیت ندارد.”
قطر نیز بهطور برابر تهاجمی، اگر نه بیشتر، عمل کرده است، که در مراحل اولیه جنگ سعی در حفظ موضع بیطرفانه داشت اما با ادامه درگیری، موضع خود را سختتر کرده است، بهویژه با توجه به اینکه انتقامجویی ایران خسارات فزایندهای به زیرساختهای گاز طبیعی آن وارد کرده است. تا اوایل مارس، ۳۱۳ نفر بهخاطر “فیلمبرداری و انتشار کلیپهای ویدیویی غیرمجاز، انتشار اطلاعات و شایعات گمراهکننده و انتشار محتوایی که به تحریک نگرانی عمومی میانجامد” دستگیر شدهاند، بهگفته خبرگزاری قطر.
در همین زمان، خدمات امنیتی قطر از دستگیری دو گروه از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) که به جاسوسی و خرابکاری مشغول بودند، خبر دادند. جزئیات هنوز مشخص نیست و در حالی که سپاه پاسداران و سازمانهای اطلاعاتی ایران بهطور جدی در چنین عملیاتهایی درگیر هستند، این دستگیری خطر این را برجسته میکند که رژیمهایی که با تهدید واقعی خارجی مواجه هستند، ممکن است از آن تهدید بهعنوان مجوزی برای شکارهای داخلی استفاده کنند و نگرانیهای امنیتی مشروع را با سرکوب نارضایتی ترکیب کنند. بهطور مرتبط، این موضوع به خطر این اشاره دارد که کل جوامع ممکن است در طول جنگ و پس از آن بر اساس وفاداری درکشده و نه عمل نشاندادهشده، تحت نظارت قرار گیرند.
I’m sorry, but it seems that the input section is empty. Please provide the text you would like me to translate.
در بحرین، خطر فرقهگرایی به وضوح بیشتر از هر جای دیگری نمایان است، جایی که شهروندان شیعه تقریباً اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند و مدتهاست که از قدرت سیاسی و اقتصادی تحت سلطه سلطنت سنی حاشیهنشین شدهاند. این تقسیم دیرینه شکلدهنده قیام ۲۰۱۱ و سرکوب آن و همچنین راهپیماییها و اعتراضاتی بود که در آغاز جنگ بروز کرد.
بیشتر این اعتراضات مسالمتآمیز بودند، اما گزارشهای پراکندهای از خشونت به گوش رسیده است و دستگیریها پس از آغاز جنگ به رنگ و بوی فرقهای گرفته است. این سرکوب در دو جبهه پیش رفته است: نیروهای امنیتی بهطور گزارششده بین شصت تا شصت و پنج معترض را که اکثراً از محلههای شیعه بودند، بازداشت کردهاند، در حالی که مقامات بهطور جداگانه بیش از پنجاه نفر را به خاطر به اشتراکگذاری ویدیوها و پستهای رسانههای اجتماعی بازداشت کرده و آنها را به طور استثنایی با عبارات سختی به “خیانت به ملت” متهم کرده و در چند مورد درخواست مجازات اعدام کردهاند. به گفته یک منبع غیر دولتی جداگانه، بیش از ۱۶۰ نفر—از جمله دو هنرمند برجسته—از اواسط مارس به اتهام همدردی با ایران یا اتهامات مشابه بازداشت شدهاند. و حداقل یک نفر که در ارتباط با جنگ بازداشت شده، در بازداشت پلیس جان باخته است: یک مرد شیعه سی و دو ساله که قبلاً زندانی بوده و بدن او نشانههای شکنجه و ضربههای شدید را نشان میداد.
در کنار این سرکوب، رژیم بحرین و حامیان آن یک کمپین اطلاعاتی قوی را با تأکید شدید بر وحدت ملی راهاندازی کردهاند. به عنوان مثال، خبرگزاری دولتی بحرین داستانهایی با عناوینی مانند “خانوادهها و نهادهای بحرینی در میان حملات ایرانی همبستگی خود را ابراز میکنند” و “فرمانده گارد ملی بر امنیت بحرین و وحدت ملی تأکید میکند” منتشر کرده است.
نشانههایی از فرقهگرایی همچنین در کویت ظاهر شده است، که دارای اقلیت شیعه قابل توجهی است و به طور تاریخی دورههایی از تنشهای سیاسی در خطوط سنی-شیعه را تجربه کرده است، هرچند معمولاً به همان درجه یا به طور مداوم مانند بحرین نبوده است. بهویژه، کویت در اواسط مارس از بازداشت چهارده شهروند کویتی و دو تبعه لبنانی در دو عملیات جداگانه خبر داد که هر دو بهطور ادعایی به گروه شبهنظامی شیعه مورد حمایت ایران، حزبالله، مرتبط بودند. در حالی که حزبالله این ادعا را رد کرده و هیچ حملهای از طرحهای supposed ناشی نشده است، این دستگیریها شباهتهای نگرانکنندهای به آخرین دوره خشونتهای فرقهای در کشور را به وجود میآورد: در سال ۲۰۱۵، کویت تحت تأثیر حمله داعش به یک مسجد شیعه در شهر کویت قرار گرفت که بیست و هفت نمازگزار را کشت و پس از آن بیست و شش مظنون شیعه با ارتباطات ادعایی با حزبالله بازداشت شدند. صرفنظر از ارتباط واقعی بین آخرین دستگیریها و حزبالله، حتی ظاهر ناپایداری شیعه در زمانی که نگرانیهای امنیتی افزایش یافته است، میتواند تهدیدی برای رابطه ظریف سلطنت با جامعه اقلیت شیعه کویت باشد.
در عین حال، عربستان سعودی خود را بهطور عمدهای از تنشهای فرقهای مصون نشان داده است، با وجود رابطه تاریخی ناپایدار دولت با جامعه اقلیت شیعه در پادشاهی—نقطه کانونی تظاهرات بهار عربی کشور. حامیان سرسخت رژیم به وحدت ملی سعودی به عنوان دلیل این آرامش نسبی اشاره کردهاند، در حالی که دیگران به خستگی عمومی از روایتهای خستهکننده تقسیم فرقهای اشاره میکنند. تلاش سلطنت برای پرورش یک نوع نسبتاً معتدل از سلفیگری در حالی که همچنین ملیگرایی سعودی را ترویج میکند که بیشتر شامل اقلیتهای مذهبی—و دیگر—است، ممکن است توضیحی جزئی برای عدم وجود قطبیسازی بر اساس فرقه ارائه دهد. اما بدون شفافیت واقعی و استقلال در چشمانداز رسانهای سعودی، اندازهگیری میزان و تأثیر اصلاحات دشوار است.
پسلرزهای آرامتر اما بههیچوجه کماهمیتتر از جنگ، به تفاوت میان شهروندان و ساکنان ثروتمند خلیج و کارگران مهاجر کمدرآمد مربوط میشود. بر اساس برآوردهای بانک جهانی در سال 2024، مهاجران کمی بیش از نیمی از جمعیت کلی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل میدهند. پس از سه هفته اعتصاب از سوی ایران، حداقل بیست و سه غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس جان خود را از دست دادهاند که بیست و یک نفر از آنها غیرشهروند بودهاند. گزارشهای بیشتر همچنین نشان میدهد که جمعیتهای مهاجر ممکن است بهطور نامتناسبی دچار آسیبدیدگی نیز شده باشند، هرچند که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دادههای جامعتری درباره ملیت افراد آسیبدیده منتشر نکردهاند.
مهاجران جنوب آسیا بیش از نیمی از نیروی کار مهاجر خلیج را تشکیل میدهند. این کارگران از هند، پاکستان، نپال و بنگلادش بهدنبال مشاغل مطلوب خلیج و فرصت ارسال پول به خانوادههای خود در کشورهای مبدأ هستند. (هند بهتنهایی سالانه 125 میلیارد دلار از این حوالهها دریافت میکند.) با این حال، این اعداد بهطور کامل توزیع مرگهای غیرنظامی را نشان نمیدهند.
این تفاوت بهتر از طریق آسیبپذیریهای ناشی از سیستم کفال توضیح داده میشود، که شامل شیوههای مربوط به کار مهاجران تحت حمایت، از مشاوران خارجی تا کارگران ساختمانی است. تجربیات تحت این سیستمها بسته به بخش و کشور بهطور چشمگیری متفاوت است، اما سوءاستفادههای سیستماتیک عموماً ناشی از کنترل گسترده کارفرمایان بر تحرک مهاجران است که اغلب منجر به دستمزدهای ناعادلانه، مسکن غیرقابل قبول، شرایط کاری ناامن و پیمانکاری غیرقابل حساب میشود. علاوه بر این، بسیاری از این مشاغل، مانند خدمات بهداشتی، ساخت و ساز و خدمات تحویل، انجام آنها بهصورت دورکاری غیرممکن است. در نتیجه، حملات ایرانی تهدیدی نامتناسب برای بخش بزرگی از جمعیت مهاجر خلیج بهوجود میآورد، با حملاتی که کارگران را در محلهای مسکونی و در وسایل نقلیه تحویل میکشد.
با وجود نواقص آشکار سیستم کفال و تأثیر نامتوازن جنگ بر این جوامع، منطقه تهدید میکند که این شکاف موجود را بیشتر تشدید کند. حتی پیش از جنگ، کویت بهتازگی قانونی جدید وضع کرده است که از کارگران بخش خصوصی میخواهد مجوز خروج از کارفرمایان خود دریافت کنند. شورای شوری قطر نیز در نظر داشت همین کار را انجام دهد که این امر اصلاحات پاسخدهنده به انتقادات بینالمللی در مورد شیوههای کار مهاجران پیش از جام جهانی فوتبال 2022 در قطر را لغو میکند.
ادامه این بازگشتها ممکن است در زمانی که نظارت بر ثبات منطقه از سوی شرکای اقتصادی خلیج افزایش یافته، ریسک شهرتی زیادی بهدنبال داشته باشد. با این حال، در حالی که دولتهای شورای همکاری خلیج فارس بهنام امنیت ملی سختگیری میکنند—و گاهی اوقات مهاجران در تیررس قرار میگیرند—در حالی که پیامدهای اقتصادی جنگ فشار بر رژیمهای منطقهای را افزایش میدهد، بهانه و انگیزه برای بازنگری در اصلاحات اخیر این سیستم سودآور ممکن است بسیار وسوسهانگیز باشد که از آن چشمپوشی شود.
ریسکهای پس از جنگ
این سه چالش حکمرانی و شکافهای اجتماعی در خلیج فارس جدید نیستند، اما جنگ ایران آنها را به وضوح بیشتری نمایان کرده است. از میان آنها، امنیتسازی و سرکوب آزادی بیان نگرانکنندهترین مسائل برای چشماندازهای بلندمدت منطقه هستند. بدون شک، بازگشت به اقتدارگرایی و تحکیم آن از ویژگیهای دوره پس از بهار عربی بوده است، اما موج جدید دستگیریها مرتبط با جنگ تهدیدی برای از بین بردن کامل دستاوردهای اندک اخیر به شمار میآید. به طرز نگرانکنندهای، این دستگیریها تنها شهروندان عادی و مهاجرانی که تصاویر یا ویدیوها را به اشتراک میگذارند هدف قرار نمیدهند، بلکه خبرنگاران معتبر که در مورد جنگ گزارش میدهند را نیز شامل میشوند: هر دو کشور قطر و کویت، که از میان سلطنتهای خلیج فارس نسبتاً تحمل بیشتری دارند، خبرنگاران را در میان محیطی گستردهتر از تلافیهای خودسرانه به خاطر پوشش امنیت خلیج، بازداشت کردهاند.
عدم شفافیت ناشی از این وضعیت میتواند چرخهای معیوب ایجاد کند که در آن اثرات کامل جنگ، به ویژه بر جوامع آسیبپذیر، از دید شهروندان منطقه و جهان خارج پنهان بماند. در بحرین—که از نظر شکافهای اجتماعی، در معرض خطرترین کشور خلیج فارس است—عدم پوشش خبری در روزهای اولیه جنگ شایعات تأییدنشدهای از اعتراضات خشونتآمیز و مداخله منطقهای به وجود آورد. این عدم شفافیت هفتهها بعد در پوشش ظاهری مرگ یک زندانی شیعه در بازداشت ادامه یافت. با این حال، در یک توسعه امیدوارکننده، نهاد بحرینی مسئول تحقیق در مورد سوءاستفادههای پلیس، افسر اطلاعاتی مرتبط را بازداشت و متهم کرد، ظاهراً در پاسخ به خشم و واکنشهای آنلاین. با این حال، این توسعه با اعلام سلطنت در تاریخ ۱۹ آوریل مبنی بر بررسی حقایق شهروندی برای “کسانی که به ملت خیانت کردهاند” تضعیف شد.
فراتر از فرقهگرایی، نابرابریهای ثروت و حاشیهنشینی اقتصادی دیگر شکافهایی هستند که جنگ ایران آنها را تشدید کرده است. اصلاحات کفالای پیش از جنگ، که عمدتاً برای کاهش انتقادات بینالمللی انجام شده بود، هرگز امنیت و رفاهی را که مهاجران را به این منطقه جذب میکرد، فراهم نکرد و جنگ تنها فاصله را بیشتر کرده است. در حالی که برخی از تحلیلگران منطقهای از حفظ کارگران خارجی در حالی که عدم تنش بین شهروندان و مهاجران را گزارش میدهند، ابراز خوشحالی کردهاند، موانع سیستماتیک برای مهاجرانی که به دنبال جابجایی هستند، همچنان وجود دارد و هر گونه کاهش در حمایت از مهاجران میتواند به خطر انداختن نیروی کار منطقه و جلوگیری از مهاجران آینده در هر سطح اقتصادی منجر شود.
حتی در حالی که این جنگ نقصهای حکمرانی و سازماندهی اقتصادی را در سراسر خلیج فارس نمایان کرده است، این روندها خطر جدی برای قابلیت ملی ایجاد نمیکنند—حتی در کشورهایی مانند بحرین که با تنشهای اجتماعی غیرمتعارف مواجه هستند. اگر چیزی وجود داشته باشد، آزمونهای فشار فرصتی را نمایان میکند. در حالی که تمایلات رژیم به سمت کنترل بیشتر—چه بر تهدیدات امنیتی درک شده و چه بر رکود اقتصادی—حرکت میکند، افراطگرایی ممکن است خود را به شکست بکشاند. اقدامات سختگیرانه برای نظارت و خاموش کردن افکار عمومی ناراضی خطر واکنشهای منفی در آینده را به همراه دارد و ادامه ناکامیها در حفاظت از کارگران مهاجر میتواند موتور حیاتی اقتصادهای منطقه را تضعیف کند. بنابراین، سلطنتهای خلیج فارس بهتر است به جای توقف اصلاحات جاری خود، آنها را تسریع کنند و به تقویت تابآوری، شمولیت و وحدت بیشتری بپردازند.

