ضربات تعیینکننده جنگ ۲۰۲۶ نه از ناوهای هواپیمابر، بلکه از فرسایش خاموش و چند ساله امنیت ایران آغاز شد.اطلاعات آمریکا رژیمی توخالی را به محیطی غنی از هدف تبدیل کرد و ثابت کرد که نفوذ پیش از انفجار است. در نهایت، اطلاعات آمریکا میدان نبرد را قبل از شلیک یک موشک تعیین کرد و سیستمی را نمایان ساخت که قادر به حفاظت از هسته خود نبود.
اطلاعات آمریکا ابتدا تهران را خاموش کرد
ضربهای که آیتالله علی خامنهای را در ۲۸ فوریه کشت، با یک راز آمریکایی آغاز شد. طبق گزارش CBS News، اطلاعات جمعآوریشده در طول ماهها توسط سیا و به اشتراک گذاشتهشده با اسرائیل، محل رهبری ایران را مشخص کرد و راه را برای اولین حمله عملیات خشم حماسی هموار کرد.
رئیس کمیته اطلاعات سنا بهصراحت گفت که این عملیات تحت تأثیر اطلاعات جمعآوریشده توسط ایالات متحده و اسرائیل بود. هزاران موشک و پهپادی که ایران در هفتههای بعد به خلیج پرتاب کرد و سامانههای پدافند هوایی که آسمانهای دبی، بحرین و دوحه را پوشش دادند، پایان بلند و قابل مشاهده یک نبرد بودند که در سکوت تعیین شده بود. جنگ ۲۰۲۶، جنگی اطلاعاتی بود که لباس یک کمپین هوایی را به تن کرده بود و اطلاعات تعیینکننده آن آمریکایی بود.

چگونه اطلاعات متخصص آمریکایی یک رهبر را کشت
به قتل یک رئیسجمهور چه نیاز دارد را در نظر بگیرید. برای رسیدن به خامنهای، یک رقیب باید بداند که یک مرد کجا خواهد بود، چه زمانی آنجا خواهد بود، چه کسی در کنار اوست و چگونه میتوان در دقایقی که این اطلاعات معتبر است، ضربهای وارد کرد. این یک مشکل جمعآوری و منابع انسانی است که در طول سالها حل میشود نه در یک ساعت نهایی. مهمات مرحله نهایی و بیاهمیت است. اطلاعات جنگ است. در ۲۸ فوریه، مهمترین قطعه، اطلاعات مربوط به رهبری خود، از ایالات متحده آمد. رقیب اصلی ایران خود این را گفت: رئیسجمهور دونالد ترامپ نوشت که خامنهای نمیتواند از “اطلاعات و سیستمهای ردیابی بسیار پیشرفته ما” فرار کند.

نفوذ پشت اطلاعات ایالات متحده
این مشارکت آمریکایی بر پایه یک دهه نفوذ صبورانه توسط نزدیکترین متحدش بود. در سال ۲۰۱۸، افسران موساد نیم تن از آرشیو هستهای ایران را از یک انبار در تهران خارج کردند. در سال ۲۰۲۰، فیزیکدان محسن فخریزاده در جادهای در خارج از پایتخت توسط یک سلاح از راه دور کشته شد. در ژوئیه ۲۰۲۴، اسماعیل هنیه در یک مهمانسرای دولتی در قلب تهران جان باخت.
چند هفته بعد، هزاران دستگاه پیجر و رادیویی که حزبالله از طریق زنجیره تأمین خود به داخل آورده بود، در طی دو روز منفجر شد. در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل فرمانده سپاه پاسداران و رئیس ستاد نیروهای مسلح را در ساعات ابتدایی کشته است. اگر این موارد را با هم بخوانیم، توصیفکننده یک دولت است که از درون باز شده است. دستاورد آمریکایی سال ۲۰۲۶ این بود که جمعآوری خود را به آن گشایش پیوند دهد و رهبری را در جای خود ثابت کند. همانطور که دیوید پتراوس، رئیس پیشین سیا، مشاهده کرد، این عملیات با اطلاعات دقیق هدایت شد و قتل محصول آن بود.
عکس آرشیوی: مدل سهبعدی صورت رئیسجمهور ایالات متحده دونالد ترامپ و نقشه ایران در این تصویر که در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ گرفته شده است، دیده میشود. REUTERS/Dado Ruvic/Illustration/File Photo
اطلاعات ایالات متحده در برابر یک رژیم بسته
در مطالعه اطلاعات، یک اصل وجود دارد که هر شکست همچنین موفقیت دشمن است. اخیراً دربارهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نوشتهام که یک بازیگر ضعیف و فاقد منابع، نیتهای خود را از یکی از توانمندترین سرویسهای جهان با استفاده از چیزی فراتر از انضباط پنهان کرده است: امنیت عملیاتی سختگیرانه، جمعآوری صبورانه و منابع انسانی که در مکانهای حیاتی قرار گرفتهاند.
جنگ ۲۰۲۶ این فرض را به طور معکوس نشان میدهد. در ۷ اکتبر، پنهانسازی بر کشف غلبه کرد و قویها به دست ضعیفها تحقیر شدند. در ۲۰۲۶، کشف بر پنهانسازی غلبه کرد و یک رژیم بسته توسط دشمنانی که نمیتوانست ببیند، توخالی شد. این دو واقعه چهرههای یک دوئل واحد هستند، رقابت بین طرفی که برنامههایش را پنهان میکند و طرفی که در جستجوی آنهاست. قدرت آتش هیچ چیزی را حل نمیکند تا زمانی که آن دوئل مشخص شود.

چرا ایران در برابر اطلاعات آمریکا شکست خورد
چرا ایران اینقدر نفوذپذیر بود؟ پاسخ فوری این است که رژیم یک دولت نظارتی وسیع است و دولتهای نظارتی سخت به جاسوسی میروند. این پاسخ یک قابلیت را با دیگری اشتباه میگیرد. یک دولت میتواند با شدت زیادی بر مردم خود نظارت کند و در عین حال به شدت در برابر یک سرویس خارجی توانمند آسیبپذیر باشد، زیرا نظارت و ضدجاسوسی دو هنر متفاوت هستند. سرکوب به درون اشاره دارد. ضدجاسوسی به بیرون. ایران یک ماشین formidable برای اولی ساخته و فرض کرده است که به این ترتیب دومی را نیز ساخته است.
این ماشین همچنین در برابر خود تقسیم شده است. اطلاعات ایران بین وزارت اطلاعات و دستگاه موازی سپاه پاسداران تقسیم شده است، دو سرویسی که به یکدیگر بیاعتمادند و برای برتری رقابت میکنند. رقابت از این نوع امنیت یک دولت را فرسوده میکند. این امر درزهایی را باز میکند، شکافهای بین نهادها که مسئولیت در آنها مبهم میشود و یک دشمن صبور در آنجا مستقر میشود. یک عامل که علیه یک سرویس فعالیت میکند، عاملی است که دیگری دلیلی برای نادیده گرفتن آن دارد.
سپس آسیبپذیری عمیقتری وجود دارد، آنچه که تحلیل اطلاعات معمولاً از آن غافل میشود زیرا به مطالعه قدرت مربوط میشود نه فنون جاسوسی. اقتدار ایران به شدت متمرکز است. تصمیم نهایی به عهدهٔ رهبر معظم و یک دایرهٔ محدود اطراف اوست. سیستمی که اینگونه ساخته شده است، در کنترل کارآمد است و در برابر قطع سر شکننده است، زیرا بخش زیادی از ظرفیت آن برای عمل در دست چند نفر غیرقابل تعویض قرار دارد.
حذف گره و شبکه را متوقف میکند. این ویژگی باعث میشود که یک رژیم متمرکز به مراتب آسانتر از یک رژیم پراکنده آسیبپذیر شود. حماس، با تمام ضعفهایش، پس از کشتن رهبرانش زنده ماند زیرا قدرت درون آن توزیع شده و اضافی است. تمرکز فرماندهی ایران همزمان منبع قدرت و شکل آسیبپذیری آن بود. نفوذ و قطع سر در ترکیب با یکدیگر کشندهترین هستند و ایران به دشمن خود هم درب باز و هم یک اتاق واحد برای ورود ارائه میدهد.
آنچه اکنون در داخل ایران در حال وقوع است، تشخیص را تأیید میکند. از زمان جنگ، سپاه صدها نفر را به ظن جاسوسی برای اسرائیل و ایالات متحده دستگیر کرده و افرادی را که محکوم میکند، اعدام میکند، در کمپینی که گروههای حقوق بشر آن را سرکوبی با نامی دیگر محکوم میکنند.
دولت این را به عنوان تجزیه یک شبکه وسیع مینامد. مقیاس پاکسازی خود اعترافی است: رژیمی که دیگر نمیداند به چه کسی اعتماد کند، به سمت بیرون حمله میکند زیرا نمیتواند به درون خود نگاه کند. وقتی یک سرویس دیگر نمیتواند یک خائن واقعی را از یک خائن مناسب تشخیص دهد، شکار دیگر از آن محافظت نمیکند و شروع به مصرف آن میکند. هر اعتراف اجباری سر و صدا اضافه میکند. هر افسر وفادار که به ظن حذف میشود، هدیهای به دشمنانی است که پاکسازی قصد اخراج آنها را دارد.
این یک درس برای ایالات متحده است و مفیدتر از یک پیروزی است. پس از جنگی که در آن دفاع هوایی خلیج بیشترین تعداد موشکها را که به سمت آنها شلیک شده بود، رهگیری کرد، وسوسه در واشنگتن و خلیج این است که به ناامنی با فولاد و نرمافزار بیشتر پاسخ دهند: رهگیرهای اضافی، دفاع موشکی لایهای، هوش مصنوعی که در زنجیره کشتار گنجانده شده است. این قابلیتها مهم هستند. اما این جنگ در مقابل رهگیرها، از طریق جمعآوری و منابع انسانی، ارزی است که نمیتوان به مقیاس خرید و هیچ رقیبی نمیتواند به سرعت با آن مطابقت کند.
این مزیت آمریکایی است و حفظ آن ارزشمند است. اما همچنین فاسدشدنی است. رژیمی که به این اندازه نفوذ شده، به طور متفاوتی بازسازی میشود. این رژیم قدرت خود را پراکنده میکند، حساسترین تصمیمات خود را از هر شبکهای که دشمن ممکن است به آن دسترسی پیدا کند، خارج میکند، به روشهایی بازمیگردد که خیلی قدیمیتر از آن هستند که رهگیری شوند و ضد اطلاعات خود را بر اساس فرضیهای که از قبل به خطر افتاده است، بازسازی میکند. مسابقه بعدی با ایران از آن بازسازی آغاز خواهد شد و آن نیز در تاریکی حل و فصل خواهد شد، مدتها قبل از اینکه کسی به موشک دست بزند.
یادمانهای جنگ ۲۰۲۶، آنهایی خواهند بود که میتوانیم از آنها عکس بگیریم: سامانههای پدافند هوایی بر فراز خلیج، گودالها در تهران، تشییع جنازهها. نبرد سرنوشتساز آن هیچ مدرکی از این دست به جا نگذاشت. این جنگ توسط افرادی که هرگز نامشان فاش نخواهد شد، در رقابتی که هیچ تصویری از آن به ثبت نرسید، انجام شد و آمریکایی بود. این جنگ پیش از آنکه اولین شعله آسمان را روشن کند، به پایان رسید.

