اختلالات در حمل و نقل نفت و گاز طبیعی در تنگه هرمز، دولتهای آسیایی را به حفظ و گسترش ظرفیت زغالسنگ به عنوان بیمهای استراتژیک واداشته است.
در نوشته قبلیام که در نوامبر گذشته منتشر شد، استدلال کردم که زغالسنگ به دلیل منطق چهار A (دسترسپذیری، مقرون به صرفه بودن، قابلیت دسترسی و قابل قبول بودن) به عنوان سوخت انتقالی برای بخش عمدهای از آسیا در حال ظهور باقی خواهد ماند. این استدلال بر شرایط ساختاری استوار است: ذخایر زغالسنگ منطقه، فاصله هزینهای بین زغالسنگ و جایگزینها، و دوام سیاسی منبع انرژی که از مشاغل و قابلیت اطمینان شبکه در دهها اقتصاد در حال توسعه حمایت میکند. حمله روسیه به اوکراین آزمون استرس زنده جدیدی از این نظریه فراهم کرد، زیرا کمبود انرژی کشورهای آسیایی را در سالهای 2021 و 2022 تحت تأثیر قرار داد. رویدادهای پس از آن به شواهد افزوده است.
تنگه هرمز و پیامدهای آن
تنگه هرمز تقریباً 20 درصد از مصرف جهانی نفت، 27 درصد از تجارت دریایی نفت و 20 درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) را حمل میکند. حدود 89 درصد از نفت خامی که از این تنگه عبور میکند، به بازارهای آسیایی اختصاص دارد و چین به تنهایی 37.7 درصد از کل جریانهای نفت خام هرمز را جذب میکند که بزرگترین سهم از هر کشور واحد است. در سمت LNG، 83 درصد از جریانهای LNG هرمز به آسیا میرود و قطر که پس از حملات به مجتمع راس لافان، فورس ماژور را در تمام قراردادهای صادراتی خود اعلام کرد، قبل از بحران تقریباً 20 درصد از عرضه جهانی LNG را تأمین میکرد.
اما اعداد کلی داستانهای بسیار متفاوتی را در سطح کشور پنهان میکنند زیرا وابستگی سیستم و وابستگیهای پرتفوی متفاوت است. پاکستان در آسیبپذیرترین موقعیت قرار دارد: قطر تقریباً تمام LNG آن را تأمین میکند و حدود یک پنجم از نیازهای گاز کل آن را، بدون هیچ تأمینکننده جایگزینی برای اتکا به آن. کویت و بنگلادش نیز با ریسک متمرکز مشابهی مواجه هستند. هند و سنگاپور به شدت به LNG قطری در ترکیب واردات خود وابستهاند، اما حداقل چند تأمینکننده دیگر نیز در تصویر دارند. چین، ژاپن، کره جنوبی و ایتالیا حجمهای زیادی وارد میکنند اما به طور خاص به قطر وابستگی کمتری دارند و گزینههای بیشتری در صورت اختلال در تأمین دارند. تایوان یک مورد جالب است: این کشور به شدت به LNG قطری برای تأمین گاز کلی خود وابسته است، اما توانسته است فهرست تأمینکنندگان خود را بیشتر از آنچه که سطح وابستگیاش نشان میدهد، متنوع کند.
بازگشت به زغالسنگ: چه کسی میتواند و چه کسی نمیتواند
همانطور که قبلاً اشاره کردم، تغییر سوخت مکانیزم اصلی تنظیم در کوتاهمدت در هر کمبود گاز است و زغالسنگ بهعنوان جایگزین اصلی بهدلیل ویژگیهایش و اغلب زیرساختهای موجود، شناخته میشود. بحران کنونی این رابطه را بهوضوح نشان میدهد، زیرا هند برای پاسخ به تقاضای بالای تابستان، زغالسنگ بیشتری میسوزاند؛ کره جنوبی محدودیتها را بر تولید برق با زغالسنگ برداشته است؛ اندونزی تأمین زغالسنگ داخلی را بر صادرات اولویت داده است، در حالی که تایلند، فیلیپین و ویتنام نیز در حال افزایش تولید برق با زغالسنگ هستند.
کشورهایی که زیرساختهای زغالسنگ تثبیتشده و تأمین داخلی یا منطقهای دارند، از جمله هند، اندونزی، چین و تا حدی کره جنوبی، میتوانند با سرعت نسبی به این شوک پاسخ دهند. وضعیت برای بنگلادش، پاکستان، سنگاپور و سایر اقتصادهایی که گاز یا زغالسنگ داخلی در دسترس نیست یا برای پوشش کمبودهای گاز طبیعی کافی نیست، بهطور بنیادی متفاوت است. برای این واردکنندگان فقیر، بحران تنها یک شوک قیمتی انرژی نیست، بلکه یک وضعیت واقعی اضطراری تأمین امنیت است. زغالسنگ اغلب در دسترسترین جایگزین است، اما همیشه به اندازه کافی در دسترس نیست.
اما منابع زغالسنگ اساساً در این منطقه وجود دارد. بنابراین، ممکن است انتظار داشته باشیم کشورهایی که زیرساختهای تولید را ندارند تا به سرعت زغالسنگ را مقیاسگذاری کنند یا با هزینههای لجستیکی اضافی مواجه هستند، به دنبال حل این مسائل باشند. این به این معنا نیست که آنها بهطور کامل از واردات LNG صرفنظر خواهند کرد، بلکه بیشتر بر روی تنوع برای حمایت از امنیت انرژی خود تمرکز خواهند کرد.
چین از هر کشور دیگری در ایجاد تنوع صنعتی و استراتژیک حول زغالسنگ داخلی پیشرفتهتر عمل کرده است، از جمله از طریق بخشهای در حال گسترش سریع زغالسنگ به گاز (CTG)، زغالسنگ به مایعات (CTL) و زغالسنگ به مواد شیمیایی (CTC). با مصرف سالانه تقریباً ۳۸۰ میلیون تن زغالسنگ بهعنوان خوراک شیمیایی و سوخت، و بخشی از CTL که در سال ۲۰۲۳ به میزان ۲۴ درصد رشد کرده است، چین زغالسنگ داخلی را به یک جایگزین استراتژیک برای گاز طبیعی (در تولید برق و فراتر از آن) و همچنین برای نفت، که بهطور دیگری جایگزینی بسیار دشوار است، تبدیل کرده است.
درسهای امنیت انرژی برای انتقال زغالسنگ در آسیا
در آن زمان، با عقبنشینی مفهوم جهانیسازی، سیستمهایی که به شدت به سوختهای وارداتی وابسته هستند و بدون تنوع باقی ماندهاند، در معرض خطر قرار دارند. تجربه بحران کنونی احتمالاً باعث میشود که دولتها در سراسر آسیا reluctant به طور کامل ظرفیت تولید برق از زغالسنگ را بازنشسته کنند، حتی در حالی که توسعه منابع تجدیدپذیر خود را تسریع میبخشند و برخی ممکن است حتی آن را گسترش دهند. منطق این موضوع با اصل “تهدید معتبر” که در مباحث امنیت گاز اروپا آشناست، همخوانی دارد: وجود صرفاً ظرفیت پشتیبانی قابل توزیع، ثبات را به ارمغان میآورد، صرفنظر از اینکه چقدر از آن استفاده میشود. کشوری که زغالسنگ را به عنوان منبع پشتیبان حفظ میکند، حتی با نرخهای استفاده پایین، در موقعیت بنیادی متفاوتی نسبت به کشوری است که آن را به طور کامل از رده خارج کرده است، زمانی که یک اختلال غیرمنتظره رخ میدهد. نیروگاههای زغالسنگی که ممکن بود به طور زودهنگام بازنشسته شوند، دوباره مورد بررسی قرار میگیرند، نه به عنوان منبع اصلی تولید برق در آینده، بلکه به عنوان بیمهای در برابر جهانی که در آن مسیرهای تأمین انرژی نمیتوانند به راحتی فرض شوند. و برخی نیروگاههای زغالسنگ جدید ساخته خواهند شد تا اطمینان حاصل شود که کشورها به منابع انرژی قابل اعتماد دسترسی دارند در حالی که به طور اقتصادی توسعه مییابند.

