منافع وجودی جنگ ایران استراتژی تهران را تعریف میکند. این منافع وجودی جنگ ایران پس از حملات ایالات متحده سختتر شد. درک منافع وجودی جنگ ایران به معنای پذیرش این واقعیت است: منافع وجودی جنگ ایران کاهش نخواهد یافت. منافع وجودی جنگ ایران دائمی هستند.
چرا منافع وجودی جنگ ایران مذاکره را تقریباً غیرممکن میسازد
سخت شدن موضع مذاکرهای ایران منعکسکننده منافع وجودی تهران در این درگیری است.
پس از تصمیم رئیسجمهور دونالد ترامپ برای لغو سفر نمایندگانش به اسلامآباد در ۲۵ آوریل و شکست ظاهری مذاکرات ایالات متحده و ایران در پاکستان، واضح است که پس از نزدیک به نه هفته جنگ، نیروی نظامی نتوانسته است موضع چانهزنی جمهوری اسلامی را تغییر دهد. در این زمینه، خطر بازگشت کامل به درگیری، همراه با آسیبهای بیشتر به غیرنظامیان و درد اقتصادی که این درگیری را تعریف میکند، همچنان بالا است، حتی در میان شایعات جاری درباره مذاکرات آینده. در نهایت، واشنگتن باید از هرگونه بازگشت به درگیری نظامی مستقیم با ایران اجتناب کند—صرفنظر از نتیجه مذاکرات.
فروپاشی مذاکرات با حسن نیت
در ابتدا، مذاکرات غیرمستقیم که از ۱۱ آوریل آغاز شد و تقریباً ۲۱ ساعت به طول انجامید قبل از فروپاشی، تلاشی با حسن نیت برای پایان دادن به درگیری بود. هر دو طرف از تأثیرات منفی این جنگ آگاه هستند. برای واشنگتن، این شامل افزایشهای عمده در بازارهای انرژی است که تورم را بدتر خواهد کرد در حالی که دولت ترامپ با نگرش منفی از سوی رأیدهندگان آمریکایی در آستانه انتخابات کنگره مواجه است. برای تهران، جنگ به لحاظ وجودی است. ایران به دنبال پایان دادن به جنگ بر اساس شرایط مطلوب برای جلوگیری از دور جدیدی از درگیری و تخریب بیشتر منافع اقتصادی و امنیتی کشور است.
منافع وجودی جنگ ایران ترامپ را در یک معضل گرفتار میکند
این مولفه وجودی برای ایران، همراه با چالشهایی که ایالات متحده با آن مواجه است، جهتگیری درگیری را برای ترامپ نگرانکننده میسازد. پس از انجام یک کمپین بمباران گسترده و پس از بلاغت پر سر و صدای او درباره محو تمدن، گزینههای رئیسجمهور برای تشدید شامل عملیات زمینی یا گسترش کمپین بمباران است که به اتهامات نقض حقوق بشر به مقیاس وسیع دامن خواهد زد.
تصمیم او برای محاصره بنادر ایرانی بلافاصله پس از فروپاشی مذاکرات در اسلامآباد، منعکسکننده یک راه میانه در این دینامیک است. این اقدام همچنین نمایانگر این است که هرگونه عملیات زمینی چنین، سربازان آمریکایی بیشتری را در معرض خطر قرار خواهد داد بدون اینکه تأثیر قابل توجهی بر واردات و صادرات ایران داشته باشد، به جز یک افزایش عظیم دیگر از داراییها به منطقه.
خطر مجازات جمعی
بدتر اینکه، چنین عملیاتهایی این جنگ را به جنگی علیه جامعه ایرانی بهطور کلی تبدیل خواهد کرد و مشروعیت و عزم جمهوری اسلامی برای مقابله بهصورت فرسایشی را تقویت خواهد کرد. استراتژی تهی کردن همه ایرانیان از منابع، جنایت جنگی مجازات جمعی را تشکیل میدهد که سایه آن پیشتر با تهدیدات او برای نابود کردن زیرساختهای انرژی ایران مطرح شده بود. این درک دلیل انتخاب ترامپ برای تمدید نامحدود آتشبس با ایران در ۲۱ آوریل بهجای از سرگیری حملات است. او میداند که تشدید یک جنگ نامحبوب درست قبل از انتخابات میاندورهای در میان آمارهای وحشتناک نظرسنجی، وضعیت داخلی او را بدتر خواهد کرد.
چگونه منافع وجودی جنگ ایران محاصره را به عمل جنگ تبدیل کرد
محاصره، با این حال، هنوز هم بهعنوان عمل جنگ محسوب میشود. در حالی که قطعاً برای جمهوری اسلامی دردناک است، اما نتوانسته است تنگه هرمز را دوباره باز کند، چه برسد به اینکه بهطور کامل از ارسال نفت ایران به رقبای آمریکایی مانند چین جلوگیری کند. در حالی که تحلیلگران جنگطلب بر این باورند که تهران در نهایت در بازی «چیکن» با واشنگتن شکست خواهد خورد، واقعیت بسیار پیچیدهتر است—بهویژه از آنجا که هر دو طرف و جامعه بینالمللی گستردهتر از تأثیرات منفی اقتصادی یک درگیری بهظاهر «یخزده» رنج میبرند.
leverage ایران بر تنگه هرمز
در این زمینه، مقامات دولت ترامپ که به تضعیف عزم ایرانیان امید بستهاند، منتظر نتیجهای غیرمحتمل هستند. از آغاز جنگ، ایران با تنگ کردن کنترل خود بر نقطه کلیدی لجستیکی برای محصولات انرژی و سایر کالاهای اساسی، مانند کودها، قدرت چانهزنی پیدا کرده است. او نیازی به استفاده از تاکتیکهای سنتی برای حفظ این کنترل ندارد—تنها باید حملات و تهدید آنها را حفظ کند تا بهطور مؤثر «تنگه» را «ببندد».
در حالی که کسانی که در برابر جنگ با ایران هشدار داده بودند، احتمال این سناریو را درک کرده بودند، دولت ترامپ از این توسعه بهطور واقعی شگفتزده شده است. واشنگتن به نظر میرسد که باور دارد فشار بیشتر میتواند تسلیم ایران را در مورد مسئله تنگه بهدنبال داشته باشد و سایر کشورها باید به ایالات متحده در حل این مشکل که خود ایجاد کرده است، کمک کنند. اینها احتمالاً فرضیات نادرستی هستند. تمایل مداوم آن برای تحت فشار قرار دادن کشورهای دیگر بهمنظور رسیدگی به این مسئله، حتی از طریق یک ائتلاف جدید، منعکسکننده اعتماد محدود دولت به این فرض در وهله اول است.
منافع وجودی جنگ ایران نشان میدهد که زور خام شکست خورده است
این وابستگی مداوم به زور و قلدری، که در جنگ نتوانسته به نتیجه مورد نظر دست یابد، به معنای واگذاری کنترل درگیری به بازیگران دیگر است. بدتر از آن، این وضعیت نشاندهنده تمایل به وادار کردن دیگر بازیگران به حل مسائلی است که خود ایالات متحده ایجاد کرده است. این سیاست خوبی نیست؛ این فقط لافزنی است و به اعتبار جهانی واشنگتن آسیب میزند.
این طرز فکر دلیل شکست مذاکرات در اسلامآباد است و بدون تغییر عمده در تفکر کاخ سفید، احتمالاً دوباره شکست خواهد خورد. ایران درک میکند که نفوذ خود را افزایش داده و به همین دلیل تصمیم به سختتر کردن مواضع مذاکرهای خود گرفته است. آنچه که وزیر امور خارجه عمان، بدر البوسعیدی، درست قبل از شروع جنگ گفت—اینکه تهران آماده است در آن دور از مذاکرات در مسقط، امتیازات عمدهای در برنامه هستهای خود بدهد—دیگر موضع جمهوری اسلامی نیست. این وضعیت آخرین زخم خودزنی در پرونده ایران را نشان میدهد، درست مانند سال ۲۰۱۸ که رئیسجمهور ترامپ از یک توافق هستهای کارآمد و مؤثر با جمهوری اسلامی خارج شد، که منجر به گسترش ظرفیتها و ذخایر هستهای ایران شد.
باتلاق نوظهور خاورمیانه
این تحول به تنهایی باید به ناکامیها در آنچه که به باتلاق دیگری برای ایالات متحده در خاورمیانه تبدیل شده، اشاره کند، باتلاقی که باید در آینده به هر قیمتی از آن اجتناب شود.

