رویدادهای شوک کود در حال حاضر در حال بیثبات کردن چشمانداز کشاورزی جهانی هستند، بهویژه با توجه به اختلالات در تنگه هرمز که زنجیرههای تأمین آسیبپذیر را تحت تأثیر قرار میدهد. در منطقه ساحل، این شوک کود تهدید میکند که بیش از ۵۰ میلیون نفر را تا فصل کمبود غذایی ۲۰۲۶ به ناامنی غذایی حاد سوق دهد. بدون مداخله فوری برای مقابله با شوک کود، جمعیتهای محلی با گرسنگی فاجعهبار مواجه خواهند شد. در نهایت، شوک کود نیاز به یک پاسخ هماهنگ منطقهای دارد.
تأثیرات منطقهای شوک کود
اختلالات ناشی از جنگ در حمل و نقل بینالمللی که از تنگه هرمز عبور میکند، در حال گسترش در بازار کود و تأثیر بر زنجیرههای تأمین در مناطقی است که هیچ حاشیهای برای جذب این تأثیرات ندارند. ساحل یکی از این مناطق است و اکنون با تهدید جدی گرسنگی گسترده مواجه است، بهطوری که بیش از ۴۰ میلیون نفر در حال حاضر با ناامنی غذایی حاد مواجه هستند و پیشبینیها نشان میدهد که این تعداد در فصل کمبود غذایی ژوئن تا اوت ۲۰۲۶ به بالای ۵۰ میلیون خواهد رسید.
در بخشهایی از شمالشرقی نیجریه، جمعیتهای محلی در حال حاضر در معرض خطر گرسنگی فاجعهبار هستند — که میتواند پیشدرآمدی برای قحطی باشد اگر شرایط بدتر شود. این فشار پیش از درگیریهای کنونی وجود داشته است. تا فوریه ۲۰۲۶، در حوضه دریاچه چاد و در منطقه لیپتاکو-گورما که شامل مالی، بورکینافاسو و نیجر میشود، درگیریهای محلی دسترسی به زمینهای کشاورزی را محدود کرده و فعالیتهای بازار را مختل کرده بود.
در نیجر و چاد، وابستگی بالای به غذا و ورودیهای کشاورزی وارداتی، خانوارها را در معرض قیمتهای بالای غذا قرار داده بود پیش از این اختلال. در سرتاسر منطقه، میلیونها نفر همچنان آواره هستند و در زمانی که هر دو تحت فشار بودند، وابستگی به بازارها و کمکها افزایش یافته است. حتی پیش از فوریه ۲۰۲۶، کشاورزان دامهای خود را زودتر میفروختند، اغلب با شرایط نامطلوب. سازمانهای بشردوستانه، با مواجهه با محدودیتهای مالی، در حال کاهش سهمیهها یا محدود کردن پوشش بودند.
به عبارت دیگر، مردم در ساحل پیش از آغاز جنگ در خلیج فارس، در حال حاضر غذای کمتری دریافت میکردند. در این زمینه، هرگونه افزایش بیشتر در هزینههای ورودی یا تأخیر در تحویل — چه جزئی و چه جدیتر — قطعاً تأثیرات نامتناسبی خواهد داشت.
نوسانات بازار و شوک کود
بستن تنگه هرمز واقعاً مشکل منطقهای در شمال و غرب آفریقا را به شدت تشدید کرده است.
چرخه کشاورزی در منطقه ساحل بهویژه در یک بازه زمانی باریک که به آغاز بارانهای فصلی مرتبط است، فشرده شده است. این بارانها معمولاً از ماه مه در مناطق جنوبی آغاز میشود و به سمت شمال در ماههای ژوئن و ژوئیه حرکت میکند. از آنجا که تولید عمدتاً به باران وابسته است، تصمیمات کاشت به شدت به زمان آغاز بارشها وابسته است و محصولات در چرخههای فصلی کوتاه رشد میکنند.
بنابراین، ورودیهایی مانند کود باید در آغاز فصل در دسترس باشند و تأخیر در دسترسی یا تأمین مالی بهطور مستقیم بر کاربرد و عملکرد تأثیر میگذارد. در بسیاری از مناطق، کشاورزان به اعتبار فصلی یا برنامههای ورودی حمایتشده دولتی وابستهاند. زمانی که قیمت ورودیها افزایش مییابد یا دسترسی به اعتبار محدود میشود، استفاده از کود کاهش مییابد، بهویژه در سیستمهای کشاورزی که با کمبود نقدینگی مواجهاند.
فشارها در شاخصهای بازار بهوضوح قابل مشاهده است. بر اساس گزارش بانک جهانی، بین فوریه و مارس ۲۰۲۶، قیمتهای مرجع اوره بهطور تقریبی ۴۶٪ ماه به ماه افزایش یافته است که نشاندهنده تنگ شدن جریانهای کود مرتبط با درگیریها است.
چندین واردکننده ساحلی که در حال حاضر با ضعف ارز و دسترسی محدودتر به تأمین مالی تجاری مواجهاند، با هزینههای تأمین مالی بالاتر و تأخیر در تأمین در دقیقاً زمانی که خریدهای کود معمولاً نهایی میشود، روبرو هستند. دولتها در سراسر منطقه که در حال حاضر تحت فشار مالی هستند، با دشواریهای فزایندهای برای حفظ برنامههای یارانهای یا گسترش اعتبار فصلی به کشاورزان کوچک مواجهاند. برخی عوامل جهانی ممکن است شوک را تعدیل کنند.
ارزیابیهای بانک جهانی که قیمتهای کالاها را پیگیری میکند، نشان میدهد که تا مارس، موجودیهای غلات قویتر از بحران غذایی ۲۰۲۲ باقی مانده است و تولید کود خارج از خلیج فارس — از جمله در آمریکای شمالی و بخشهایی از شمال آفریقا — منابع تأمین جایگزین را فراهم میکند.
اما این عوامل تعدیلی مشکل فوری در ساحل را از بین نمیبرد. تغییر مسیر محمولههای کود، تأمین مالی تجاری و انتقال ورودیها به داخل از طریق شبکههای لجستیکی آسیبپذیر زمان میبرد که منطقه آن را ندارد.
در سیستمهای کشاورزی بارانی که تصمیمات کاشت در عرض چند هفته ثابت میشود، تأخیر حتی چند هفته میتواند بهطور مستقیم به کاهش کاربرد کود و برداشت ضعیفتر منجر شود. کاهش کاربرد و تأخیر در کاشت به کاهش عملکرد در سیستمهای بارانی منجر میشود، زیرا عملکرد محصولات به زمان بارش و کاشت بسیار حساس است. در ساحل، از دست دادن زمان بهینه کاشت فصل رشد را کوتاه میکند و عملکرد را کاهش میدهد.
این وضعیت حاشیه باریکی برای اقدام باقی میگذارد — که نه بهصورت ماهها بلکه بهصورت هفتهها اندازهگیری میشود. در بخشهای زیادی از ساحل، تفاوت بین تعدیل و بحران در چهار تا هشت هفته آینده تعیین خواهد شد، زیرا تصمیمات کاشت اتخاذ میشود و استفاده از ورودیها ثابت میشود.
واکنش مغرب به شوک کود
همسایگی مغرب به همان شوک دچار است اما در زنجیره انرژی، کود و جریانهای غذایی که خلیج را به ساحل متصل میکند، موقعیت متفاوتی دارد. در حالی که این منطقه به طور کلی در برابر اختلال در تجارت از طریق تنگه آسیبپذیر است، اما همچنین قابلیتهایی دارد که میتواند به طور بالقوه آن را جبران کند – به ویژه در مراکش و الجزایر و در جنبههای دیگر، مصر.
با این حال، این ظرفیتها به راحتی قابل استقرار در مقیاس بزرگ یا در زمان کوتاه برای برآورده کردن نیازهای ساحل نیستند. مراکش تقریباً ۵۰ میلیارد تن ذخایر فسفات دارد که حدود ۷۰٪ از ذخایر جهانی شناخته شده است، طبق گزارشهای زمینشناسی ایالات متحده.
شرکت کود دولتی مراکش، گروه OCP، شبکههای توزیع و مشارکتهای کشاورزی را در سراسر آفریقا ایجاد کرده است، از جمله برنامههای نقشهبرداری خاک، زراعت و دسترسی به کود در غرب آفریقا، که به مراکش یک پلتفرم موجود برای حمایت هدفمند میدهد.
اما تولید آن بدون محدودیت نیست. تولید کود مراکش تا حدی به گوگرد وارداتی وابسته است که برخی از آن به زنجیرههای تأمین خلیج مرتبط است، به این معنی که اختلال به ساختار هزینههای خود آن بازمیگردد.
به طور بنیادیتر، صادرات کود مراکش به طور جهانی یکپارچه شده و به طور فزایندهای به روابط تجاری بلندمدت و توافقهای تأمین پیشرو وابسته است، که توانایی تغییر سریع تأمین به بازارهای با ریسک بالاتر را بدون مداخله هماهنگ محدود میکند.
الجزایر دارای ذخایر قابل توجهی از گاز طبیعی است و به خوبی برای تولید کودهای نیتروژنی، از جمله آمونیاک و اوره، که هر دو را صادر میکند، موقعیت دارد.
با این حال، از آنجا که گاز طبیعی هم به عنوان ماده اولیه و هم به عنوان منبع انرژی برای کودهای نیتروژنی عمل میکند، تولید الجزایر به شدت به تقاضاهای داخلی و صادراتی رقابتی برای گاز وابسته است. علاوه بر این، صادرات کود آن بر اساس قراردادهای تجاری موجود ساختار یافته است که دامنه تخصیص سریع را محدود میکند.
مصر هم تولیدکننده قابل توجهی از کود (منبع ۸٪ از تولید جهانی اوره) و یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم در جهان (۱۲.۵ میلیون تن در سال) است، با زیرساختهای بندری عمده که مسیرهای مدیترانهای و دریای سرخ را به هم متصل میکند و سهم بزرگی از تجارت خارجی خود را مدیریت میکند.
در عین حال، مصر با محدودیتهای اقتصادی داخلی قابل توجهی مواجه است، از جمله فشارهای ارزی، وابستگی بالا به واردات و نیازهای مالی بالا، که توانایی آن را برای عمل به عنوان یک نیروی تثبیتکننده فراتر از مرزهایش، به ویژه در دورههای نوسان، محدود میکند.
کشورهای مغرب به عنوان کانالهای کلیدی به ساحل عمل میکنند. مسیرهای تجاری غیررسمی و نیمهرسمی مدتهاست که کالاها را از طریق مرزها جابجا میکنند، به ویژه از طریق لیبی جنوبی به نیجر و چاد، و در سالهای اخیر از هر دو تجارت قانونی و غیرقانونی حمایت کردهاند.
در دورههای اختلال، این شبکهها میتوانند به سرعت به تفاوتهای قیمت و شکافهای تأمین پاسخ دهند. آنها برای تثبیت تأمین کلی کافی نیستند، اما میتوانند بر دسترسی در حاشیه تأثیر بگذارند. هیچیک از این کشورها خود را از بحران مصون نمیدانند. مراکش همچنان در معرض گوگرد وارداتی و قیمتگذاری جهانی کود است؛ الجزایر با تقاضاهای داخلی و صادراتی رقابتی برای گاز طبیعی مواجه است؛ و مصر همچنان تحت فشار ارزی و وابستگی بالا به واردات غذا عمل میکند.
هیچیک نمیتوانند بدون هزینه یک شوک منطقهای طولانیمدت را تحمل کنند. با این حال، همه آنها ظرفیت صنعتی، مالی و لجستیکی بیشتری نسبت به کشورهای ساحل که بیشتر در معرض اختلال کنونی هستند، دارند. سؤال مربوطه این نیست که آیا مغرب تحت تأثیر قرار نمیگیرد، بلکه این است که آیا همچنان به طور نسبی قادر به جذب و تغییر ریسک است. بر اساس شواهد کنونی، اینگونه است.
همچنین انگیزههای استراتژیک قانعکنندهای برای هر یک از این کشورها برای اقدام وجود دارد. ناامنی غذایی در ساحل به طور تاریخی به مهاجرتهای مرزی، فشارهای بالاتر بر یارانهها، گسترش بازارهای غیررسمی و فضای بیشتر برای شبکههای مسلح و جنایی که در کریدورهای شمال آفریقا و ساحل فعالیت میکنند، به ویژه از طریق لیبی و صحرای مرکزی، منجر شده است. بنابراین، برای مغرب، کمک به تثبیت جریانهای کود و غذا به سمت جنوب، صرفاً یک سیاست انسانی نیست.
این یک نوع مدیریت ریسک اقتصادی و مرزی است. به طور کلی، ظرفیتهای مغرب و مصر شوک را از بین نخواهند برد. با این حال، آنها پتانسیل کاهش اثرات آن را دارند اگر تأمین بتواند تغییر مسیر یابد، تأمین مالی بسیج شود و لجستیک به موقع هماهنگ شود. در غیاب آن هماهنگی، تولید، زیرساخت و شبکههای تجاری به قراردادهای موجود و نیازهای داخلی ادامه خواهند داد و نه به مناطق با آسیبپذیری بیشتر.
کاهش استراتژیک شوک کود
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the text you would like me to translate.
اولین نیاز مالی است. واردکنندگان با شرایط اعتباری سختتری مواجه هستند زیرا ارزها تحت فشار قرار دارند و دولتها در حفظ رژیمهای یارانهای با مشکل روبرو هستند.
در مصر و لیبی، محدودیتهای ارزی و افزایش هزینههای واردات در حال حاضر ظرفیت خرید را محدود کرده است، به طوری که صندوق بینالمللی پول وضعیت کنونی لیبی را “غیرقابل تحمل” توصیف کرده است. به طور کلیتر، کمبود منابع مالی و اختلال در جریانهای مالی دسترسی به غذا و نهادههای کشاورزی در سرتاسر منطقه را محدود کرده است. بدون دسترسی به تأمین مالی تجاری، ضمانتها یا حمایت از تراز پرداختها، حتی کود و غذاهای موجود نیز ممکن است به طور مؤثر از طریق کانالهای رسمی جابهجا نشوند.
دومین نیاز همراستایی تأمین است. ظرفیت تولید در مراکش و الجزایر میتواند شوک را کاهش دهد، اما تنها در صورتی که به سمت بازارهای در معرض خطر هدایت شود.
صادرات مراکش به طور جهانی متنوع است و تولید الجزایر به تعهدات موجود وابسته است. تغییر مسیر جریانها به سمت بازارهای آسیبپذیر ممکن است نیاز به ترتیبات دولتی یا توافقهای هدفمند داشته باشد که الگوهای تجاری عادی را تغییر دهد.
سومین نیاز لجستیک است. حتی در جایی که تأمین و تأمین مالی در دسترس است، تحویل بستگی به این دارد که آیا کالاها به موقع جابهجا میشوند یا خیر. ظرفیت بندر، مسیرهای حمل و نقل، انبار و حمل و نقل داخلی همگی تحت فشار به محدودیتهای الزامی تبدیل میشوند.
زیرساختهای بندری و کانال مصر آن را به یک گره هماهنگی حیاتی برای تجارت مدیترانهای-دریای سرخ، جریانهای غلات و لجستیک امنیت غذایی منطقه تبدیل میکند، حتی اگر مراکش و الجزایر همچنان لنگرهای مستقیمتری برای تأمین کود به منطقه ساحل باشند. ابتکار آتلانتیک مراکش چارچوب سیاسی و لجستیکی اضافی برای تفکر درباره دسترسی ساحلی به بازارهای خارجی فراهم میکند، اگرچه ارزش آن در بحران کنونی بستگی به این دارد که آیا برنامهریزی کریدور میتواند به سرعت به تأمین مالی، اولویتبندی حمل و نقل و تحویل واقعی نهادهها تبدیل شود.
کریدورهای غیررسمی، از جمله مسیرهایی از طریق جنوب لیبی به نیجر و چاد، به توزیع کالاها در حاشیه ادامه خواهند داد، اما کنترل شبهنظامیان، ناامنی و مالیاتهای غیررسمی آنها را به یک واقعیت بازار تبدیل میکند تا یک ابزار قابل اعتماد برای پاسخ به بحران.
چهارمین نیاز تحویل است. هنگامی که نهادهها و غذا به منطقه میرسند، باید به طور مؤثر توزیع شوند. نهادهای عملیاتی در اینجا نقش مرکزی دارند و تعیین میکنند که آیا مداخلات بالادستی به نتایج در زمین تبدیل میشوند یا خیر. این عناصر به یکدیگر وابسته هستند.
شمال آفریقا تنها میتواند به طور مؤثر به اختلال در تنگه پاسخ دهد اگر تأمین، لجستیک و تحویل را در سه سطح همراستا کند: ملی، منطقهای و چندجانبه. در سطح ملی، کشورهای مغرب میتوانند واردات ضروری را در اولویت قرار دهند، دسترسی به کود و بذر را حفظ کنند و سیستمهای یارانهای را در صورت لزوم حفظ کنند. مراکش و الجزایر، به ویژه، میتوانند نقشهای خود را فراتر از مرزهای خود از طریق تولید هدفمند، اولویتبندی صادرات و تأمین مالی گسترش دهند.
سیاستهای منطقهای و شوک کود
در سطح منطقهای، با توجه به سیاستهای کنونی مغرب، فرصتی نادر برای چارچوببندی امنیت غذایی و کود به عنوان یک منافع استراتژیک مشترک وجود دارد.
مراکش دارای دسترسی تجاری، ظرفیت تولید کود و دیپلماسی رو به آفریقا است که میتواند نقش رهبری را ایفا کند، از جمله از طریق ابتکاراتی که دسترسی به اقیانوس اطلس را به بازارهای ساحلی متصل میکند. به طور کلی، همکاری منطقهای به دلیل عمق رقابت مراکش و الجزایر محدود باقی مانده است که همچنان محاسبات استراتژیک را در هر دو طرف شکل میدهد.
با وجود این تنش، الجزایر، در حالی که اغلب به عنوان نهادی محتاط دیده میشود، دارای منابع انرژی و منافع امنیتی است که میتواند از همکاری عملی حمایت کند، به شرطی که نقش آن به عنوان یک شریک اساسی و برابر در نظر گرفته شود. مصر بیشتر احتمال دارد که به طور عملی حمایت کند تا اینکه رهبری کند، به ویژه در مواردی که تأمین مالی و نهادهای چندجانبه درگیر هستند.
یک رویکرد هماهنگ میتواند شامل ترتیبات تأمین اضطراری کود، اولویتبندی حمل و نقل و مکانیزمهای مالی برای اتصال تأمین شمال آفریقا به تقاضای ساحلی باشد. به صورت چندجانبه، نهادهای بینالمللی ضروری میشوند نه به این دلیل که شمال آفریقا از ظرفیت تولیدی برخوردار نیست، بلکه به این دلیل که بازیگران منطقهای به تنهایی نمیتوانند به طور قابل اعتمادی تأمین مالی تجاری، تضمینهای حاکمیتی و سیستمهای تحویل عملیاتی مورد نیاز برای انتقال کود و غذا به بازارهای آسیبپذیرترین با سرعت لازم را بسیج کنند.
اتحادیه آفریقا مشروعیت سیاسی و صلاحیت گردهمایی را حفظ کرده است اما فاقد تأمین مالی و مکانیزمهای تحویل میدانی مورد نیاز برای یک شوک کشاورزی حساس به زمان از این نوع است.
بانک جهانی میتواند از تأمین مالی و هماهنگی حمایت کند؛ بانک توسعه آفریقا میتواند سرمایهگذاری را تأمین مالی کند؛ و تحویل عملیاتی میتواند توسط برنامه جهانی غذا تسهیل شود، که از طریق شبکههای لجستیکی مستقر و شرکای اجرایی کار میکند، به همراه حمایت سازمان خواربار و کشاورزی برای ورودیهای کشاورزی و تولید محلی.
فعالسازی جهانی در برابر شوک کود
سوال مرکزی نهادی این است که چگونه میتوان این نهادها را فعال کرد تا نتایج عملیاتی تولید کنند. پلتفرم یورو-مدیترانهای مرتبطترین، اتحادیه برای مدیترانه است، که تنها فروم دائمی است که کشورهای عضو اتحادیه اروپا، مغرب و مصر را گرد هم میآورد. بنابراین، این تنها خانه نهادی قابل دوام برای یک ابتکار پایدار است.
در عین حال، اندازه، شمولیت و تاریخچه نتایج بیانیهای آن، این نهاد را به وسیلهای دشوار برای آغاز یک پاسخ منطقهای تبدیل میکند. یک پیکربندی کوچکتر در مدیترانه غربی، مانند گفتوگوی ۵+۵ که توسط فرانسه حمایت میشود، احتمالاً بهتر به آغاز همکاری میان بازیگران کلیدی کمک میکند، بهویژه در جایی که دینامیکهای سیاسی حساس، از جمله در مورد مراکش و الجزایر، نیاز به انعطافپذیری دارند. چنین گروهی میتواند به سرعت بر روی مسائل عملی مانند جریانهای کود، لجستیک و تأمین مالی تمرکز کند.
بنابراین، محتملترین مسیر به صورت تدریجی خواهد بود. هماهنگی اولیه میتواند از یک گروه کوچکتر از کشورهای اروپایی و مغرب، که احتمالاً توسط فرانسه، اسپانیا یا ایتالیا با حمایت اتحادیه اروپا گرد هم آمدهاند، شکل بگیرد و سپس به سرعت به چارچوب اتحادیه برای مدیترانه منتقل شود تا مصر را در بر بگیرد، مشروعیت را گسترش دهد و هماهنگی را حفظ کند.
در این مدل، اتحادیه برای مدیترانه، چتر سیاسی منطقهای را فراهم میکند. بانک جهانی، بانک توسعه آفریقا و مکانیزمهای مرتبط تأمین مالی را فراهم میکنند، در حالی که آژانسهای سازمان ملل مسئول ارائه عملیاتی خواهند بود. کشورهای اروپایی ظرفیت لجستیکی و مالی را تأمین خواهند کرد در حالی که مراکش و الجزایر تولید منطقهای را پایهگذاری میکنند.
ترتیبات تأمین منطقهای و کمکهای بینالمللی ترکیب میشوند تا کود را به ساحل منتقل کنند. ایالات متحده میتواند از چنین تلاشی از طریق تأمین مالی تجاری، ضمانتهای هدفمند و هماهنگی دیپلماتیک با بازیگران اروپایی حمایت کند. با این حال، در عمل، حفظ شتاب بیشتر احتمالاً از سوی دولتها و نهادهای منطقهای که در معرض مستقیم بحران اقتصادی و امنیتی هستند، به دست خواهد آمد. نتیجه، یک معماری لایهای خواهد بود که در آن بازیگران مختلف نقشهای مکملی ایفا میکنند.
کارایی آن کمتر به مأموریتهای رسمی بستگی دارد و بیشتر به تمایل کشورهای کلیدی برای استفاده از پلتفرمهای موجود بهطور عملی برای تغییر مسیر تأمین، بسیج تأمین مالی و هماهنگی لجستیک. آزمون استراتژیک که بحران کنونی مطرح میکند، فوری است. آیا میتوان از وقوع شوک کود ناشی از اختلال در تنگه جلوگیری کرد تا به بحران امنیت غذایی تبدیل نشود و آیا بحران امنیت غذایی به بحران سیاسی تبدیل نخواهد شد؟ مغرب دارای داراییهایی است که میتواند بهطور ملموسی بر آن نتیجه تأثیر بگذارد. مسیر کوتاهمدت ساحل به این بستگی خواهد داشت که آیا این داراییها به موقع به کار گرفته شوند یا خیر.

