جنگ ایران به طور بنیادی درک جهانی از درگیریهای نظامی مدرن را تغییر داده است و ثابت کرده که جنگ ایران نمیتواند توسط سیستمهای قدیمی سطح به هوا محدود شود. در حالی که دستههای مهمات معلق بر آسمانهای جنگ ایران تسلط دارند، هزینههای دفاعی همچنان به طور فزایندهای افزایش مییابد. ناوبری مؤثر در پیچیدگیهای جنگ ایران نیازمند ادغام فوری تصمیمگیری انسانی و نوآوری سریع فناوری است. در نهایت، درسهای آموخته شده از جنگ ایران بقا و حاکمیت دولتی را در عصر دقت خودکار تعیین خواهد کرد.
تأثیر مهمات حیاتی در جنگ ایران
جنگ ایران که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شده است – شیر غران اسرائیل، خشم حماسی ایالات متحده و عملیات وعده واقعی IV ایران – نخستین جنگ بزرگ بیندولتی است که در آن هر دو طرف از مهمات معلق و پهپادها از زمان آغاز خصومتها استفاده کردهاند. بنابراین، این جنگ نقطه عطفی مهم در جنگهای معاصر به شمار میرود.
از آغاز جنگ، پهپادها ستون فقرات تلاشهای اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران را تشکیل دادهاند که برای قابلیت حمله دقیق نیروهای غربی ضروری هستند. با این حال، توجه بیشتر به اهداف حملات دقیق معطوف شده است، به ویژه شخصیتها و تأسیسات. در واقع، اهداف اولیه با ارزش بالا شامل رهبری ارشد ایران و سایتهای موشکی بالستیک بود که نشاندهنده تلاشهای ایالات متحده و اسرائیل برای سرنگونی رژیم ایران و محدود کردن قابلیت حمله از فاصله دور آن است.
با این حال، مهمات معلق – نه پهپادها – به سرعت توجه رسانهها و تحلیلگران را جلب کردند؛ هم به عنوان شکارچی و هم به عنوان طعمهای بسیار مورد توجه. به طور واضح، مهمات معلق معروف به نام شهاب-۱۳۶ با سیلوئت متمایز، صدای زنبوری و تعداد زیاد، که طبق دادهها و تحلیلهای پیشرو، به مراتب بیشتر از پرتابهای موشکی ایران (و سایر مهمات معلق) است. در برابر افقهای مشهور جهانی، مهمات معلق به طرز غیرقابلانکاری در ذهن بسیاری حک شده است.
تفاوتهای فنی در جنگ ایران
با وجود ادغام مکرر آنها، پهپادها و مهمات معلق فناوریهای متمایزی هستند (با وجود اینکه از نظر توسعهای مرتبط هستند). اغلب، اصطلاح «پهپاد» برای اشاره به هر دو مورد استفاده میشود، همانطور که در مورد شهاب-۱۳۶ و سایر مهمات معلق نیز به طور مکرر (اما نه همیشه) اینگونه بوده است. با این حال، به طور دقیقتر، پهپادها و مهمات معلق وسایل پرنده بدون سرنشین (UAV) هستند که همچنین به عنوان سیستمهای هواپیمای بدون سرنشین (UAS) شناخته میشوند. این اصطلاحات میتوانند گیجکننده باشند، از این رو نیاز به توضیح وجود دارد.
data-path-to-node=”13″>اصطلاح دیگری که به طور گسترده برای اشاره به مهمات پرسهزن استفاده میشود، «پهپاد حمله یکطرفه [OWA]» است، با وجود اینکه معمولاً قادر به حرکت در تمام جهات هستند. «پهپاد کامیکازه» نیز اصطلاح دیگری است، اما از آنجا که آنها انسان نیستند، این نامگذاری منطقی نیست. با این حال، پهپادها و مهمات پرسهزن متفاوت هستند و این تمایز اهمیت دارد: پهپادها مهمات نیستند (برخلاف مهمات پرسهزن و موشکها، با وجود ادعاهای خلاف این). آنها همچنین استفادههای متفاوتی دارند و پیامدهای متفاوتی از جمله تهدیدات را به همراه دارند، همانطور که در جنگ اسرائیل-آمریکا-ایران نشان داده شده است.
ادراک پارادوکسیکال در جنگ ایران
نمونهای از رابطه پارادوکسیکال پهپادها و مهمات پرسهزن با ادراک عمومی این است که ایران و نمایندگان آن حملات گسترده و گاه شدید با مهمات پرسهزن را برای حملات مستقیم، غالباً علیه اهداف عمومی – و گاهی غیرنظامی – انجام دادهاند. در عین حال، گزارشهای مربوط به استفاده از پهپادهای ایرانی یا آمریکایی یا اسرائیلی و اهداف آنها به سختی قابل دسترسی بوده است. نمادین از جلب سریع توجه مهمات پرسهزن، گزارشهایی از یک برخورد نزدیک دراماتیک (احتمالاً توسط یک شاهد-۱۳۶) با بلندترین ساختمان جهان، برجالخلیفه در دبی، در روز اول جنگ است. همچنین، حملهای توسط یک شاهد-۲۳۸ با موتور جت به هتل لوکس فیرمونت پالم، جمیرا، دبی.
علاوه بر این، حملات مهمات پرسهزن که از نظر سیاسی و نظامی اهمیت دارند، شامل: ۱ مارس (بسیار احتمالاً توسط یک شاهد-۱۳۶) به یک مرکز عملیات تاکتیکی در کویت (که به طور مستقیم منجر به بزرگترین تلفات پرسنل نظامی آمریکا تا کنون، شامل تعداد زیادی مجروح، شد)؛ حمله در ۱/۲ مارس توسط آنچه که به عنوان یک مهمات پرسهزن «شاهد-مانند» افشا شده به پایگاه هوایی نیروی هوایی سلطنتی در قبرس، که منجر به پیامدهای سیاسی قابل توجهی شد؛ و حمله ۵ مارس، توسط مهمات پرسهزن ایرانی آرش-۲ به فرودگاه «نخجوان» آذربایجان، در حملهای که از نظر جغرافیایی و سیاسی جنگ را گسترش داد.
علاوه بر این، با توجه به اهمیت فزاینده کریدور هوایی آذربایجان برای سفرهای هوایی بینالمللی، این حمله اخیر از نظر استراتژیک به دلیل وقوع آن با وجود تسلیتهای ارسالی از آذربایجان به ایران به مناسبت درگذشت آیتالله علی خامنهای، اهمیت بیشتری داشت. تعجبآور نیست که یک موضوع جنجالی درباره مهمات پرسهزن به وجود آمده است.
data-path-to-node=”17″>در همین حال، پهپادها، در کنار مهمات معلق با احتیاط نسبی، تنها در گزارشهای محدود از استفاده و خساراتشان قابل شناسایی هستند؛ تا تاریخ ۱۰ آوریل، گزارش شده است که ایالات متحده ۲۴ پهپاد MQ-9 Reaper را در عملیاتهایش در ایران از دست داده است، اما پوشش خبری نسبتاً محدودی در این زمینه وجود داشته است. در تاریخ ۲۰ مارس، مقامات IDF اعلام کردند که «بیش از دوازده» پهپاد IAF در آسمان ایران سرنگون شدهاند. با این حال، این موضوع توجه چندانی از سوی رسانهها جلب نکرد، همانطور که از دست رفتن یک پهپاد MQ-4C «Triton» ایالات متحده و تجهیزات پیشرفته اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی (ISR) آن (به ارزش ۲۳۸ میلیون دلار) در تاریخ ۹ آوریل (که یکی از تنها حدود ۲۰ پهپاد Triton در موجودی ایالات متحده است) نیز توجهی را به خود جلب نکرد.
پهپادها، بر خلاف مهمات معلق، به گونهای طراحی شدهاند که قابل بازیابی و استفاده مجدد باشند. همچنین، پهپادها به دلیل استفاده غالب و گستردهشان در ISR و شناسایی هدف (TA) به طور مکرر در معرض آسیبپذیری در برابر دفاع هوایی قرار دارند، جایی که پهپادهای بزرگتر معمولاً به کار گرفته میشوند. این موضوع همچنین نشاندهنده انگیزه قابل توجهی برای عدم گزارش خسارات پهپادها و یا withheld جزئیات است. برعکس، ایران تمایل زیادی به تأکید و حتی لذت بردن از استفاده از مهمات معلق و «تخریب» آنها دارد، که بازتابی نگرانکننده از اعلامیههای غالباً آخرالزمانی رژیم است.
نبرد هماهنگ در جنگ ایران
در حالی که گزارشهای مربوط به پهپادهای ایرانی یا مرتبط با ایران کم است، چندین گزارش از پهپادهای کوچک که به طور هماهنگ برای تسهیل حملات مهمات معلق عمل میکنند، به دست آمده است. پیش از حمله مرکز عملیات کویت ایالات متحده در تاریخ ۱ مارس، مظنون به این است که پهپادهای کوچک کوادکوپتر وظیفه ارائه ISR و TA قبلی را بر عهده داشتهاند. به طور مشابه، پیش از حمله ۱۶/۱۷ مارس به سفارت ایالات متحده در بغداد، عراق، که با استفاده از مهمات معلق و موشکها انجام شد، یک نیروی نیابتی ایرانی تصاویر ISR و TA با پهپاد کوچک منتشر کرد.
سیستم C-RAM (مقابله با راکت، توپخانه و موشک) سفارت دو مهمات معلق مهاجم را سرنگون کرد. در نمونهای از ۲۴ مارس، یک نیروی نیابتی ایرانی به اهدافی در داخل کمپ پیروزی ایالات متحده در بغداد با استفاده از مهمات معلق حمله کرد: یک پهپاد کوادکوپتر (احتمالاً کنترل شده با فیبر نوری) که ISR و TA قبلی را ارائه میداد. این تقسیم کار نشاندهنده تهدیدات مختلفی است که پهپادها و مهمات معلق به طور مکرر و فزایندهای ایجاد میکنند.
ایران پهپادها را با مهمات پروازی و شلیکهای موشکی (و/یا راکتی) ترکیب کرده است، از جمله در تلاشهایی برای غلبه بر دفاع هوایی یا «بازی» با آن و وارد کردن حداکثر خسارت. حملات به مرکز فرماندهی کویت و سفارت ایالات متحده در بغداد از این شیوه عملیاتی استفاده کردند. این رویکرد همچنین در حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که به رهبری حماس انجام شد و دفاعهای اسرائیلی را تحت فشار قرار داد، مشهود بود. به همین ترتیب، ترکیب مهمات پروازی و موشکها در حمله ایران به اسرائیل در ۱۳-۱۴ آوریل ۲۰۲۴ استفاده شد. و در سپتامبر ۲۰۲۴، روسیه به طور چشمگیری استفاده از مهمات پروازی خانواده شاهد (بهویژه برخی از پهپادهای شاهد) را به همراه موشکها افزایش داد تا هزینههای عمدتاً معادلسازی برای اوکراین را به حداکثر برساند و در عین حال از پهپادها برای جمعآوری اطلاعات و هدفگذاری استفاده کند. به نظر میرسد ایران از آنها یاد گرفته است.
در مواردی که پهپادها نتوانستهاند اطلاعات جمعآوری و هدفگذاری را فراهم کنند، تصاویر ماهوارهای کافی بوده است. در واقع، گزارشها حاکی از آن است که روسیه و چین به ایران اطلاعات ماهوارهای برای حمله ۲۷ مارس که یک هواپیمای ارزشمند E-3 Sentry ایالات متحده را نابود کرد (که برای C4ISR و مدیریت «میدانی» استفاده میشود و هزینه آن حدود ۲۸۰ میلیون دلار است) ارائه دادهاند.
این حمله شامل حداقل یک موشک و چندین UAV بود – تقریباً به طور قطع مهمات پروازی. این رویداد به دلیل این که E-3 پوشش شناسایی را فراهم میکرد تا بخشی از پوشش از دست رفته پس از حملات موفق موشکی و مهمات پروازی ایران به حداقل ۱۲ رادار زمینی ایالات متحده و متحدانش را جبران کند، از اهمیت دوچندانی برخوردار بود؛ E-3ها معمولاً سریعتر و ماهرتر از رادارهای زمینی در شناسایی مهمات پروازی هستند. ناتو از آن زمان نیاز به بهبود شناسایی و حفاظت از این قابلیت را شناسایی کرده است، با توجه به قابلیتها و تهدیدات مهمات پروازی. در واقع، با توجه به حجم حملات ایرانی که شامل موشکها و مهمات پروازی است، از جمله علیه داراییهای هوایی، ایران در اینجا به عنوان یک «کمپین ضد هوایی» در نظر گرفته میشود.
استراتژی و کمپینهای جنگ ایران
ایران تا کنون، مهمات پروازی را به وضوح برای استراتژی خود به منظور «کور کردن» دشمنان و تحمیل هزینهها و مجازاتهای بالا – عمدتاً معادلسازی – حیاتی دانسته است، با هدف بازداشتن از حملات بیشتر و منحرف کردن توجه از برنامههای هستهای و موشکی بالستیک خود. هدف سیاسی ایران همچنان این است که ادامه تلاشها علیه آن را غیرجذاب کند، از جمله به لحاظ سیاسی. مهمات پروازی در این زمینه در صدر قرار داشتهاند. اگرچه جنگ ویتنام (۱۹۵۴-۷۵) و جنگ افغانستان (۲۰۰۱-۲۱) الگوهای مهمی برای ایران فراهم میکنند، یک تفاوت اساسی وجود دارد که قابلیتها و استفاده از پهپادها، موشکها و بهویژه مهمات پروازی ایران است.
واقعاً، اقدام ایران در تاریخ ۲ مارس برای بستن تنگه هرمز و اعلام جسورانه حاکمیت بر این تنگه به ازای توقف حملات خود، به طور قابل توجهی از قابلیتهای موشکی و به ویژه مهمات پرنده متحرک آن پشتیبانی میشود. این قابلیتها تهدید جدی برای کشتیهایی هستند که سعی در دور زدن کنترل ایران دارند و هرگونه تلاش احتمالی برای مینزدایی از تنگه را به چالش میکشند. نقش مهمات پرنده در اینجا با درگیریهای اخیر ایران متفاوت است، جایی که موشکهای بالستیک تأثیر بیشتری داشتند. در نتیجه، بر اساس این تهدید دشوار برای شناسایی، ایران ممکن است اکنون به دنبال امتیازاتی برای برنامه هستهای خود در ازای بازگشایی تنگه باشد.
تأثیر و کارایی استراتژی ایران به دلیل ارزیابی نادرست گسترده از قابلیتهای مهمات پرنده، که با استفاده ترکیبی و انبوه ایران تقویت شده است، افزایش یافته است. مهمات پرنده به وضوح آزمایشهای شدیدی را بر روی سیستمهای دفاع هوایی متعدد متحدان انجام داده و به طور مکرر از آنها عبور کردهاند.
رویکرد ایران همچنین به طور قابل توجهی با رویکرد معمول ایالات متحده، اسرائیل و نیروهای نظامی غربی متفاوت است، که اغلب از «سیستمهای دقیق» نسبتاً گرانقیمت شامل مهمات هدایتشونده پیشرفته استفاده میکنند. بر خلاف آنها، مهمات پرنده مانند شاهد-۱۳۶ به طور نسبی به راحتی و با هزینه کم میتوانند در صنایع خانگی یا تولید در مقیاس بزرگ ساخته شوند. قابلیت تحرک در پرتاب آنها به این معناست که شکار آنها به ویژه دشوار است، چه برسد به نابود کردنشان. بنابراین، برآورد دقیق موجودیهای باقیمانده ایران دشوار بوده و به مراتب سختتر از هدف قرار دادن آنها است.
بنابراین، با وجود اینکه اسرائیل و ایالات متحده تحت فشار مهمات پرنده قرار گرفته و منابع زیادی را برای جلوگیری از آنها صرف کردهاند، شلیکهای مهمات پرنده تا تاریخ ۲۲ آوریل ادامه یافت و با نرخ قابل توجهی بالاتر از موشکها (به جز ۲۸ فوریه و ۸ آوریل) بود. در نتیجه، نگرانیها در مورد افزایش مجدد استفاده از آنها وجود دارد، به عنوان مثال، علیه زیرساختهای آبشیرینکن و انرژی کشورهای عرب خلیج فارس. در تاریخهای ۴ و ۱۰ مه، ایران با استفاده از مهمات پرنده و موشکها به امارات متحده عربی حمله کرد و به تهدید منطقه ادامه میدهد. ایران از این وضعیت با تأثیرات بازدارنده و قهری مؤثر بهرهبرداری میکند.
توانایی ایران در بازدارندگی و اجبار به طور فزایندهای به چالشهای مربوط به رهگیری مهمات پرسهزن وابسته است که بیشتر از آنچه مقامات آمریکایی (و بسیاری دیگر) پیشبینی کرده بودند، میباشد. برآوردها از تفاوت هزینه بین شهاب-۱۳۶ و رهگیرهای آن تقریباً نسبت ۱ به ۲۸ را نشان میدهد، که مورد امارات متحده عربی شواهد کلیدی را فراهم میکند. این نسبت بهطور قابل توجهی بالاتر از موشکها است که نسبت آن ۱ به ۱۰ است. با این حال، این نسبت تأثیرات بر تولید ایران، ظرفیتهای وسیعتر و شهرت آن (که قابل توجه است) را در نظر نمیگیرد. با این وجود، این موضوع به استراتژی ایران کمک میکند. همچنین زنگ خطر را به صدا درآورده است زیرا ذخایر رهگیرهای کلیدی گرانقیمت، زمانبر برای تولید و در برخی موارد بهطور جدی در حال کاهش است، از جمله در زمینه سیاسی-نظامی حیاتی.
عوامل مؤثر بر هزینهها و کمبود ذخایر، شناسایی محدود متحدان و ظرفیت تصمیمگیری از میان گزینههای مختلف است که آیا و چگونه باید پهپادها، مهمات پرسهزن و موشکها را بر اساس تهدید آنها در زمینه خاص رهگیری کرد. علاوه بر حملات راداری ایران، این موضوع احتمالاً به نفوذ آنها در دفاع هوایی کمک کرده است.
مهمات پرسهزن و پهپادها میتوانند بهویژه دشوار برای رهگیری باشند زیرا معمولاً دارای سطح مقطع راداری کوچکی هستند (به عنوان مثال، شهاب ۱۳۶)، با سرعت کم و در ارتفاع پایین پرواز میکنند و دارای قابلیت مانور قابل توجهی هستند. استفاده آنها از «ساحل هوایی» (یا مرز بین جایی که نیروهای زمینی و بمبافکنهای جت عمل میکنند) به این معنی است که آنها بهطور مکرر رادارها را به چالش میکشند، که اصلیترین وسیله برای شناسایی آنها هستند، بهویژه در فاصلههای طولانی و به ندرت برای مهمات پرسهزن بهینهسازی شدهاند. در حال حاضر، مهمات پرسهزن به نظر میرسد که مزایای قابل توجهی نسبت به سیستمهای ضد پهپاد دارند، بخشی از این مزایا به دلیل تعداد زیاد آنهاست.
همانطور که جنگ ایران به وضوح نشان میدهد (همچنین جنگ روسیه و اوکراین) استفاده انبوه از مهمات پرسهزن (و در ترکیب با سایر مهمات) میتواند به شدت سیستمهای شناسایی و رهگیری را تحت فشار قرار دهد. این همچنین میتواند خسارات گسترده و بسیار پرهزینهای به بار آورد. بنابراین، برای مقابله با این تهدید و دیگر تهدیدات، طراحی هدفمندتری مورد نیاز است. این باید شامل لایهبندی یکپارچهای از شناسایی تهدید، شناسایی، اولویتبندی، تصمیمگیری، هدایت و پرتاب رهگیر/ضد تدابیر باشد.
این همچنین به معنای ترکیب مؤثر انواع سیستمهای شناسایی – از جمله رادار و فرکانس رادیویی برای فاصلههای طولانی و شناسایی نوری-الکتریکی، بصری و حتی صوتی برای فاصلههای کوتاهتر – با سیستمهای تسلیحاتی دفاع هوایی مختلف است. پهپادها و مهمات پرسهزن فیبر نوری – به دلیل عدم انتشار امواج رادیویی – میتوانند بهویژه دشوار برای شناسایی و بنابراین «ضربه زدن» باشند. این موضوع اهمیت سیستمهای شناسایی متنوع، از جمله شناسایی نوری الکتریکی (حرارتی) را زیر سوال میبرد.
data-path-to-node=”32″>ادغام سیستمهای تسلیحاتی باید شامل موشکها (از جمله مدلهایی که هزینه کمتری نسبت به آنچه برای رهگیری موشکهای بالستیک لازم است، دارند)، capture الکترونیکی یا جamming و اغلب مسلسلها/توپهای دستکمگرفتهشده باشد. اگرچه لیزرها مطرح شدهاند، اما در حال حاضر قادر به ارائه دفاع فراتر از مناطق «نزدیک» نیستند و قابلیت اطمینان آنها مورد نگرانی است، اما ممکن است در آینده بهبود یابند. بهطور قابل توجهی، اوکراین پیشگام در زمینه رهگیرهای UAV است که بهطور قابلتوجهی انعطافپذیر برای استقرار و بهویژه از نظر هزینه در برابر UAVهای کمپرواز (حدود ۱۰۰۰ دلار برای هر کدام) مؤثر است. طراحیهای بهبود یافته در راه است.
قبل از جنگ ایران، گزارش شده است که ایالات متحده پیشنهاد اوکراین برای مقابله با UAV را نپذیرفته است، اما کشورهای خلیج فارس از آن زمان علاقه زیادی نشان دادهاند، همانطور که ایالات متحده پس از شکست E3 نیز نشان داده است. بهطور چشمگیری، اوکراین با وجود ادامه حملات سنگین ترکیبی روسیه با مهمات معلق و موشکها، به این درخواست پاسخ داده است. نوآوری عمده اوکراین در زمینه UAV (با وجود نظرات اخیر مدیرعامل Rheinmetall) به این معناست که این کشور دارای تخصص پیشرو در زمینه UAV است، از جمله در ترکیب قابلیتهای مقابله با UAV و موشک. این را میتوان در مورد پلتفرم «دلتا» و نرمافزار «نقشه آسمان» اخیر مشاهده کرد. اوکراین همچنین بهطور هوشمندانه خط دفاعی کشورهای خلیج عربی را با رهگیرهای UAV نصبشده بر روی وسایل نقلیه سطحی بدون سرنشین (USVs) گسترش داده است. اسرائیل نیز دارای تخصص پیشرو است و بهویژه با مهارت زیاد، دفاع هوایی خود را با قابلیتهای قابل توجهی از نظر افزونگی لایهبندی کرده است که میتوان از آن آموخت.
آنچه که از همه مهمتر (و چالشبرانگیزتر) است، همانطور که کارشناسان اوکراینی تأکید کردهاند، سرمایهگذاری در نیروی انسانی است؛ نه صرفاً داشتن فناوری (برخلاف وسوسهها). سیستم اسرائیل نیز این بینش را exemplifies میکند؛ دفاعهای هوایی معروف آن شامل تصمیمگیریهای لحظهای توسط انسانها برای اولویتبندی هدف و سلاح است؛ این سیستم بهطور کامل خودکار نیست. بنابراین، تمایز و تناسب قابل دستیابی است که برای آن تخصص انسانی ارزشمند و ضروری است.
بهطور مشابه، پیشبینی موقعیتهایی که در آن مهمات معلق ورودی نیاز به شناسایی، اولویتبندی و خنثیسازی مناسب قبل از پهپادهای بدون سرنشین دارند، به دلیل آسیب بیشتری که میتوانند وارد کنند، دشوار نیست. تصمیمگیری انسانی، همانطور که اسرائیل عمل میکند، همچنین برای جلوگیری از «کشتار بیش از حد» پرهزینه که در جنگ ایران رخ داده، ضروری است. در حالی که این مشکل جدیدی نیست، اما همچنان یک «فاصله» قابل توجه در بیشتر دفاعهای هوایی متحدان باقی مانده است.
زمان آن فرا رسیده است که تهدید متمایز ناشی از مهمات معلق بهطور کافی جدی گرفته شود. هشدارهای فراوانی وجود دارد که از ناگورنو-قرهباغ (۲۰۲۰) تا جنگ روسیه-اوکراین (۲۰۲۲-) را شامل میشود – از جمله عملیات «تارعنکبوت» و نتایج جدی آن برای ناو بمبافکن استراتژیک روسیه، اعتبار آن و حتی قدرتش. حملات متعدد مهمات معلق کشنده در سالهای اخیر علیه نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه نیز به تهدید آنها گواهی میدهد.
data-path-to-node=”35″>این تهدید به هیچ وجه دور نیست؛ نفوذهای پهپاد و مهمات معلق نزدیک به مکانهای حیاتی برای دفاع یورو-آتلانتیک نیز به تازگی رخ داده است. تهدید مهمات معلق به طرز فریبندهای گسترده است زیرا جنگ ایران به شدت با دیگر درگیریها – از جمله درگیریهای عمده – و پیوند رو به رشد میان توسعهدهندگان، تأمینکنندگان و کاربران پیشرو معاصر مهمات معلق و فناوریهای مرتبط: چین، ایران، کره شمالی و روسیه، مرتبط است.
همکاری آنها به خوبی مستند شده و به عنوان «محور آشوب» یا CRINK نامگذاری شده است به دلیل پیامدهای آن، که مهمات معلقی مانند شاهد-۱۳۶ تجسمی از آن است. خود شاهد-۱۳۶ یک مطالعه عینی از نوآوری و سازگاری است: از پهپاد فریبنده و مهمات معلق آلمانی به مهمات معلق اسرائیلی، به شاهد-۱۳۱/۱۳۶ ایرانی، تا طراحی و مبنای مفهومی مهمات معلق جدید (و پیشرفتهتر) ایالات متحده به نام «LUCAS». بنابراین، تقریباً مسلم است که تهدید مهمات معلق قبل از اینکه بتوان به طور مؤثرتری آن را کاهش داد، افزایش خواهد یافت.
نمونههای احتمالی از درگیری که در آنها مهمات معلق احتمالاً در خط مقدم قرار خواهند گرفت – و به طور انبوه در یک دوره طولانی استفاده خواهند شد – واقعاً بسیار بزرگ به نظر میرسند. این موارد شامل تایوان، شمال عالی و اقداماتی از سوی بازیگران غیر دولتی از جمله تروریستها در مکانهای مختلف، از جمله احتمالاً در داخل کشورهای همپیمان است. در حالی که ایالات متحده برای مدتی نگران بهبود دفاع هوایی بوده است، ظرفیتهای مقابله با مهمات معلق و پهپاد به وضوح از نظر قابلیت، عمق و استقامت لازم کمبود دارند، همانطور که در میان بسیاری از نیروهای نظامی (با چند استثنا) وجود دارد.
اوکراین نشان داده است که نوآوری فناوری برای مقابله با تهدید ضروری است، همراه با – همانطور که کلاوزویتس به طور مشهور شناسایی کرده است – اراده سیاسی، نظامی، اقتصادی و سازمانی. بدون شک، خودراضی بودن به طور فزایندهای کشنده خواهد بود. در عصر معاصر، زمانی که نیاز است، اراده – که میتواند به عنوان یک بازدارنده نیز عمل کند – به طور مکرر کمبود آن احساس شده است. اکنون زمان آن است که به چالش پاسخ دهیم و در فناوری مناسب سرمایهگذاری کنیم و نه به جای مردم.

