جنگ ایالات متحده و ایران در سال ۲۰۲۶ تحت عملیات خشم حماسی، به طور سیستماتیک بقا و زندگی غیرنظامیان را به بازدارندگی نظامی subordinated کرده و فروپاشی وحشتناک انساندوستی واقعی را در دیپلماسی مدرن نمایان کرده است. این جنگ ایالات متحده و ایران نشان میدهد که ۲۵ میلیارد دلار هزینههای پنتاگون، کمکهای مربوط به جابجایی را تحتالشعاع قرار میدهد و ثابت میکند که استراتژیهای جنگ ایالات متحده و ایران اولویت را به نفوذ منطقهای بر حفاظت از میلیونها ایرانی و لبنانی تازه جابجا شده میدهد.

فروپاشی فوری انساندوستی در جنگ ایالات متحده و ایران
فوران جنگ در خاورمیانه در سال ۲۰۲۶، که با حملات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران تحت عملیات خشم حماسی آغاز شد، عواقب ویرانگری برای بهبود، توسعه و ثبات منطقهای به همراه دارد. ترور شخصیتهای ارشد ایرانی، به ویژه رهبر عالی آیتالله علی خامنهای، بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، مشارکت حزبالله و حوثیها در حمایت از ایران، به همراه حملات ایران به کشورهای همسایه، بحران را تشدید کرد. جنگ از یک درگیری نظامی به یک بحران سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی منطقهای گستردهتر تبدیل شد.
در حالی که توجه جهانی بر تشدید نظامی، بازارهای نفت و تنگه هرمز متمرکز شده بود، توجه بسیار کمتری به عواقب انسانی جنگ داده شد، با وجود تأثیرات عظیم و غیرقابل بازگشت آن. این درگیری موجهای جدیدی از جابجایی را در یک منطقه از پیش آسیبپذیر به راه انداخته است. با این حال، هیچ استراتژی معناداری برای حفاظت یا تسهیل تلاشهای کمکرسانی به منظور حفظ زندگی افراد جابجا شده وجود نداشت که خطرات تهدیدکننده زندگی را برای جمعیتهای آسیبدیده بیشتر کرده است.

جابجاییهای ناشی از جنگ ایالات متحده و ایران
خاورمیانه پیش از این تشدید بحران، یکی از بزرگترین بارهای جابجایی در جهان را به دوش میکشید، عمدتاً به دلیل پناهندگان سوری، فلسطینی، افغان و عراقی و جمعیتهای جابجا شده داخلی. جنگ اخیر این آسیبپذیریها را عمیقتر کرده و میلیونها نفر دیگر را در ایران و لبنان جابجا کرده است. سرعت و مقیاس جابجایی نشاندهنده شدت بحران انسانی در حال وقوع در منطقه است که تلاشهای پاسخ انسانی را که قبلاً تحت فشار بود، تحت الشعاع قرار داده است.
در ایران، جنگ ناپایداری اقتصادی موجود و تنشهای داخلی را تشدید کرده و فشار عظیمی بر نهادهای دولتی وارد کرده است تا نه تنها به حکومتداری بپردازند بلکه به طور مؤثر به بحران جابجایی پاسخ دهند، که شرطی حیاتی برای حفظ ثبات و جلوگیری از هرج و مرج بیشتر است.
اگرچه آمارها نمیتوانند واقعیتهای ویرانگر تجربه شده توسط جمعیتهای جابجا شده را به دقت منعکس کنند، اما مقیاس آسیبپذیری که غیرنظامیان مجبور به فرار در میان تلاشهای ناکافی کمک و فروپاشی سیستمهای بهداشت، مسکن و آموزش با آن مواجه هستند را نشان میدهند.
لبنان موردی حتی شکنندهتر را ارائه میدهد که قبلاً تحت تأثیر درگیریهای طولانیمدت، فرقهگرایی، انفجار بندر بیروت و فلج اقتصادی قرار گرفته است. در حالی که این کشور قبلاً ۱.۴ میلیون پناهنده سوری و حدود ۲۵۰,۰۰۰ پناهنده فلسطینی را میزبانی میکرد، جنگ اکنون منجر به جابجایی داخلی ۱.۳ میلیون غیرنظامی لبنانی شده است—یک نفر از هر پنج نفر از جمعیت کل—که کودکان یک سوم از جابجاشدگان را تشکیل میدهند.
جابجایی گسترده و در حال انجام در کشور نیازهای عظیمی را ایجاد کرده و به طور منفی بر جنبههای مختلف زندگی غیرنظامیان تأثیر گذاشته است. در حالی که بیش از ۳,۰۰۰ نفر کشته و بیش از ۹,۰۰۰ نفر زخمی شدهاند، حدود ۱۳۰,۰۰۰ نفر در پناهگاههای جمعی جابجا شده و شرایط بسیار دشواری را تجربه میکنند. وضعیت جمعیتهای جابجا شده در لبنان با حملات مداوم به خدمات بهداشتی، کمبود خدمات و تخریب بخش مسکن، علاوه بر دسترسی محدود به آموزش، که در آن صدها مدرسه یا بسته شدهاند یا به عنوان پناهگاههای جمعی استفاده میشوند، بدتر شده است.

انساندوستی تحتالشعاع جنگ آمریکا و ایران
تلاشهایی برای رسیدگی به نیازهای جوامع آواره صورت گرفته است. این تلاشها شامل اقداماتی است که بهویژه توسط دولت ایران برای رسیدگی به نیازهای روانی-اجتماعی و مسکن انجام میشود و همچنین فعالیتهای سازمانهای محلی و آژانسهای بینالمللی در لبنان. با این حال، این تلاشها همچنان از حد کافی فاصله دارند، عمدتاً به دلیل عدم وجود اراده سیاسی جدی بینالمللی برای اولویت دادن به حفاظت از غیرنظامیان و پیشگیری از آوارگی.
در عوض، بازیگران منطقهای و بینالمللی همچنان اولویت را به بازدارندگی، اتحادهای استراتژیک، موضعگیری نظامی و نفوذ منطقهای به جای حفاظت انسانی میدهند.
تا پایان آوریل، گزارشها حاکی از آن بود که پنتاگون حدود 25 bn on its war on Iran, with other estimatess howing greater costs—ranging between 630 bn و 1 trillion—amid US President Donald Trump’s request for anadditional 1.5 تریلیون برای دفاع.
این موضوع در نحوه توقف فروش تسلیحات ۱۴ میلیارد دلاری آمریکا به تایوان برای اطمینان از آمادگی نظامی آن کشور در برابر ایران مشهود است.
مقاومت ایران در برابر این حملات و استفاده از پهپادها—که هزینهای در حدود دهها هزار یورو دارد—آمریکا را وادار کرده است تا منابع بیشتری را به جنگ اختصاص دهد. استفاده از منابع مالی از هر دو طرف صرفاً برای اهداف جنگی و نادیده گرفتن مسئولیتهای انسانی، نشاندهنده این است که اهداف نظامی بر پاسخهای انسانی اولویت یافتهاند.
حتی تلاشهای دیپلماتیک جاری بین واشنگتن و تهران نیز نشان میدهد که نگرانیهای انسانی تا چه حد ثانوی و کاملاً نادیده گرفته شدهاند.
مذاکرات صلح عمدتاً بر مسائل مرتبط با سیاستهای سخت متمرکز شده است. این مسائل شامل برنامه هستهای ایران، بازگشایی تنگه هرمز و داراییهای مسدود شده ایران تحت تحریمهای آمریکا است که همه این عناصر عمدتاً به پیامدهای امنیتی، مالی و اقتصادی جنگ میپردازند.
این موضوع رنج جمعیتهای آسیبدیده در ایران و لبنان را از یک نگرانی انسانی به یک محصول جانبی قابل تحمل از استراتژیهای ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.

پیامدهای جنگ آمریکا و ایران برای نسلهای آینده
پیامدهای انسانی این جنگ زمانی که جنگ به پایان برسد، پایان نخواهد یافت. جابجایی طولانیمدت خطرات عمیقی برای نسلهای آینده در ایران و لبنان به همراه دارد که شامل فروپاشی سیستمهای بهداشتی، قطع تحصیل، تشدید تکهتکه شدن اجتماعی و عمیقتر شدن فقر و وابستگی به کمکهای بینالمللی است. بنابراین، عدم حفاظت از جمعیتهای جابجا شده در امروز، خطر تولید بیثباتی آینده در سراسر منطقه را به همراه دارد.
پرداختن به این موضوع نیازمند مداخلات انسانی متناسب، مسئولیت بینالمللی—بهویژه از سوی آمریکا و ایران به عنوان دو کشور اصلی درگیر—نسبت به جمعیتهای آسیبدیده و اتخاذ استراتژیهای پیشگیرانه در جنگهای آینده است.
جامعه بینالمللی، طرفهای درگیر و سازمانهای بینالمللی باید اقداماتی عملی و در عین حال واقعگرایانه—با در نظر گرفتن مرکزیت منافع خود در طول جنگها بین کشورها—برای پرداختن به این موضوع انجام دهند. بدون تقسیم مسئولیتهای بینالمللی و تلاشهای مشترک، سیستم انسانی بینالمللی که هماکنون نیز آسیبپذیر است، نمیتواند به عنوان مکانیزم اصلی پاسخدهی ادامه دهد، بهویژه در میان کاهشهای فزاینده تأمین مالی انسانی به دلیل وقوع سایر “اولویتهای ملی”.
بنابراین، ایالات متحده و ایران، به همراه جامعه بینالمللی، باید منابعی را برای رهبری یک پاسخ اضطراری جامع به منظور کاهش تأثیرات جنگ بر جوامع آسیبدیده اختصاص دهند. این باید با دیپلماسی متمرکز بر حفاظت آغاز شود، جایی که وضعیت جمعیتهای آواره در میان سایر حوزههای کلیدی در توافقهای صلح در اولویت قرار گیرد.
جایی که جنگ ایالات متحده و ایران آوارگان را ناتوان میسازد
به همان اندازه مهم است که چارچوبهای قانونی بینالمللی بهطور سختگیرانهتری برای حفاظت از جمعیتهای غیرنظامی در طول درگیریهای مسلحانه از طریق اقدامات پاسخگویی به نقضها علیه غیرنظامیان اجرا شود. نقش سازمانهای بینالمللی و آژانسهای سازمان ملل در این موارد تعیینکننده است، با توجه به تخصص و موقعیت بینالمللی آنها—هرچند در حال کاهش—در زمینه مأموریتهای انسانی و حفظ صلح.
این تلاشها باید حول ترویج، ادغام و تحمیل پذیرش استانداردهای حفاظتی انسانی برای غیرنظامیان در تصمیمگیریهای نظامی و سیاسی بچرخد. اگر آوارگی همچنان به عنوان خسارت جانبی تلقی شود و نه مسئولیت سیاسی، خاورمیانه به تولید نسلهای آواره ادامه خواهد داد که به منافع قدرتهای منطقهای و جهانی خدمت میکند.

