دکترین استراتژیک جمهوری اسلامی بر این باور است که ایران فکر میکند زمان بهترین سلاح آن است— یک عامل تقویتکننده که دورههای انتخاباتی آمریکا را به اهرم فشار ایران تبدیل میکند. با صبر کردن به جای جنگیدن، تهران صبر را به سلاح تبدیل میکند. درک این که چرا ایران فکر میکند زمان بهترین سلاح آن است نشان میدهد که چرا ترامپ باید مزیت زمانی را به طور کامل از محاسبات رقیب حذف کند.
ایران فکر میکند زمان بهترین سلاح آن است در برابر اراده آمریکایی
آیا ترامپ میتواند خود را از جنگ ایران رها کند؟: زمانی که رئیسجمهور جورج بوش پسر دستور داد تا نیروهای آمریکایی به عراق حمله کنند، تقریباً یک چهارم قرن پیش، او بسیار خوشحال بود: پدر خودش تنها ۱۲ سال قبل عراق را در عرض ۱۰۰ ساعت شکست داده بود و رئیسجمهور عراقی، صدام حسین، را به خروج تحقیرآمیز از عراق وادار کرده بود. برای یک نسل از خاورمیانهایها، آنچه به اصطلاح “جاده مرگ” نامیده میشد، با قدرت آمریکایی مترادف شد. این جنگ باعث شد تا دونالد رامسفلد به “جنگ چهارم نسل” روی آورد و فناوری را بالاتر از نیروی انسانی قرار دهد.
بسیاری از آمریکاییها امروز جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ را یک باتلاق میدانند. سناتور برنی سندرز (I-Vermont) آن را “بدترین اشتباه سیاست خارجی در تاریخ کشور” اعلام کرد. حتی جان مککین، کمی پیش از مرگش، گفت که این جنگ یک “اشتباه” بود. با همان لحن همیشگیاش، رئیسجمهور دونالد ترامپ حمله به عراق را “بدترین تصمیمی که تاکنون گرفته شده” نامید.
جنگ ایران: اشتباه دیگری؟ نه دقیقاً
آیا این بار هم دوباره همان حس آشناست، این بار با ایران؟
خیر. ایران ۲۰۲۶ و عراق ۲۰۰۳ مترادف نیستند.
به وضوح، ایالات متحده نیروهای زمینی را برای اشغال ایران ارسال نکرده است. با این حال، شباهتی وجود دارد. زمانی که بوش “شوک و وحشت” خود را آزاد کرد، او انتظار یک پیروزی آسان را داشت.
او اشتباه نمیکرد. نیروهای آمریکایی از شهرهای بزرگ عبور کردند و به بغداد رفتند. وزیر اطلاعات، محمد سعید الصحاف، که به طور غیررسمی به عنوان “بغداد باب” شناخته میشود، به طور مشهور اعلام کرد: “ما نیروها را در فرودگاه بینالمللی صدام شکست دادیم” در حالی که ویدیوهایی نشان میداد که آمریکاییها در ترمینالهای آن در حال قدم زدن هستند.
زمانی که نیروهای آمریکایی بغداد را تصرف کردند، عراقیها مجسمههای صدام را سرنگون کردند و با شیرینی به آمریکاییها خوشامد گفتند.
به عنوان مثال، در تاریخ ۱۰ آوریل ۲۰۰۳، روزنامه واشنگتن پست از سرنگونی یکی از مجسمههای صدام گزارش داد: “این مجسمهای قوی بود”، استیفن ابو جورج در حالی که صحنه را تماشا میکرد، گفت. “دیگر قوی نیست.” در خیابان، جمعیتها به نیروهای آمریکایی با گل، شیرینی و گاهی بوسه خوشامد گفتند.
فراتر از تصمیم برای ورود به ساخت ملت در عراق، بوش یک اشتباه بزرگ کرد: اعتماد به ایران. بلافاصله قبل از جنگ، زلمای خلیلزاد، مشاور شورای امنیت ملی و رایان کروکر، سفیر باتجربه، در ژنو با یک دیپلمات ارشد ایرانی ملاقات کردند. تهران توافق کرد که در عراق مداخله نکند.
در واقع، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برنامههای دیگری داشت. مزیت ایالات متحده به سرعت به یک مسئولیت تبدیل شد. اگر جمهوری اسلامی نتوانست از ورود دهها هزار نیروی آمریکایی به عراق جلوگیری کند، آنها از بهترین گزینه بعدی خود بهرهبرداری کردند: جلوگیری از خروج آمریکاییها.
درست یا نادرست، ایالات متحده در میان دشمنانش به عنوان کشوری با صبر استراتژیک کم شهرت دارد. حزبالله رئیسجمهور رونالد ریگان را مجبور به خروج تحقیرآمیز از بیروت کرد. محمد فرح عیدی، یک جنگسالار محلی سومالی، نیروهای آمریکایی را پس از حادثه “بلک هاوک داون” مجبور به خروج از سومالی کرد. بیل کلینتون تحت فشار زیادی قرار گرفت تا بدون حضور نیروهای زمینی از بالکان خارج شود. به طور خلاصه، استراتژیستهای ایرانی نتیجهگیری کردند که بزرگترین شانس موفقیت آنها در برابر ارتش آمریکا نه در شکست آن در نبردهای مستقیم، بلکه در این است که ایالات متحده را در موقعیتی قرار دهند که مردم آمریکا نمیخواستند در آنجا باشند و از آن رها نکنند.
از نظر نظامی، ترامپ درست میگوید که عملیات اپیک فیوری موفقیتآمیز بوده است. دههها برنامهریزی نظامی و اطلاعات هدفگذاری نه تنها به ایالات متحده این امکان را داد که رهبر عالیقدر علی خامنهای را هدف قرار دهد، بلکه همچنین لایههای بالایی فرماندهی نظامی آن را از بین ببرد. به عبارت دیگر، ایرانیها شانس بهتری برای زنده ماندن از سرطان مرحله چهارم داشتند تا اینکه به یک مقام عالیرتبه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبدیل شوند.

چرا تهران معتقد است که زمان بهترین سلاح ایران است
برنامه ایران: از آمریکا بیشتر دوام بیاورد
با این حال، هیچیک از این موارد اهمیت ندارد، اگر هدف جنگ ایران صرفاً این باشد که از ایالات متحده پیشی بگیرد و مقاومت در برابر رأیدهندگان آمریکایی و مخاطبان بینالمللی که بهطور فزایندهای بیصبر هستند را نشان دهد.
گزینههای ترامپ محدود است. افرادی که در اطراف او هستند ممکن است به دیپلماسی و اعتدال مشاوره دهند، اما مذاکره با ایران یک موضوع چندساله است و چیزی نیست که او بتواند در زمانبندی سیاسی خود به آن دست یابد. رهبران ایرانی باهوش هستند؛ آنها فشار انتخابات آمریکایی را درک میکنند و فرض میکنند و شاید حتی آن را بزرگنمایی کنند.
در اینجا، ترامپ ممکن است درس دیگری از بوش جوان بگیرد. زمانی که آمریکاییها جنگ عراق را فاجعهای خواندند و خواستار بازگشت نیروهای آمریکایی به خانه شدند، بوش بر موضع خود تأکید کرد و اعلام کرد که نیروهای بیشتری به عراق فرستاده میشوند: او هدف خود را پیروزی اعلام کرد و هیچ زمانبندی برای تحقق آن تعیین نکرد. اساساً، او فرش را از زیر پای کسانی که در عراق معتقد بودند نیازی به شکست آمریکاییها در میدان نبرد ندارند، بلکه فقط باید از آنها پیشی بگیرند، کشید.
افزایش فشار بر ایران متفاوت خواهد بود، زیرا اولاً شامل نیروهای زمینی نخواهد بود. بلکه، نیاز به درخواست صلح و ادامه هدفگیری رهبران ایرانی تا زمانی که آنها به سمت دیگر بروند یا توافق کنند، دارد. در حالی که روسایجمهور آمریکایی بهطور سنتی از وضعیت «لنگدست» میترسند زیرا متوجه میشوند که به معنای از دست دادن قدرت است، ترامپ باید سناریو را تغییر دهد و آن را بپذیرد. به جای اینکه به ایرانیها اجازه دهد با قیمت بنزین ایالات متحده را بهطور مجازی در موقعیت دشواری قرار دهند، ترامپ باید نشان دهد که هرگز نیازی به مواجهه با انتخابات دیگر میتواند آزادیبخش باشد. استراتژیستهای سیاسی درباره فاجعه هشدار خواهند داد، اما اجازه دادن به موفقیت استراتژی ایران تنها آن را تشدید خواهد کرد.
ترامپ همچنین باید از تقویت ایران و تأیید نظریههای توطئه رهبران آن با پیوند دادن لبنان به توافق خود دست بردارد. بر خلاف حزبالله که یک گروه تروریستی و نماینده ایران است، اسرائیل یک کشور مستقل است. اسرائیل بهطور علنی با دولت لبنان صحبت میکند. این امر خوشایند است؛ آنها در شکست حزبالله منافع مشترکی دارند.
اما اگر ایران خواستار توقف بمباران حزبالله توسط اسرائیل باشد، ترامپ نباید بر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، فشار بیاورد، بلکه باید به تهران بگوید: اگر با اسرائیل مشکلی دارید، با آنها مذاکره کنید. به هر حال، اسرائیل عروسک ایالات متحده نیست، با وجود اینکه نظریهپردازان توطئه ایرانی ممکن است چنین باور داشته باشند. همین امر در مورد حملات مستقیم اسرائیل به ایران نیز صدق میکند. اگر تهران میخواهد این حملات متوقف شود، باید با خود اورشلیم صحبت کند.

شکست استراتژی که ایران فکر میکند زمان بهترین سلاح آن است
روش واقعی برای مدیریت بحران ایران و تنگه هرمز
هنگامی که با آتشسوزی جنگلی مواجه هستید، بدترین نتیجه این است که 90 درصد آن را خاموش کنید و سپس به خانه بروید. اگر به ایران اجازه داده شود که تنگه هرمز را به سلاح تبدیل کند، هرگز متوقف نخواهد شد. هر بار که جمهوری اسلامی به حواسپرتی نیاز دارد یا میخواهد امتیاز دیپلماتیک بگیرد، به سادگی تهدید به تکرار خواهد کرد. حتی بدون اینکه تهدیدهای خود را عملی کند، بازارهای بیمه و شرکتهای کشتیرانی در صورت عدم انجماد، از کار خواهند افتاد. عراق منطقه پرواز ممنوع داشت؛ ایران نیز به یکی نیاز دارد. هیچ قایق یا کشتی، هرچقدر هم کوچک، نباید در نزدیکی یا در بندر ایرانی اجازه ورود داشته باشد. بازرسی از یک قایق ایرانی باید برای هر عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا قاچاقچی حکم مرگ را داشته باشد.
رژیم تحت فشار فوقالعادهای قرار دارد، حتی اگر لافزنی آن باعث شود که به نظر برسد زمان به نفع آن است. به جای مذاکره برای آزادسازی داراییها، ترامپ باید برعکس عمل کند: برای کاهش امید ایرانیها، ترامپ باید آن پول را به عنوان غرامت برای کشورهای عرب خلیجفارس که ایران به آنها حمله کرده، مصادره کند. آیا موشکهایی به فرودگاه بینالمللی کویت شلیک شده است؟ میلیاردها دلار پول ایرانی که در قطر نگهداری میشود باید برای بازسازی ترمینال یا زیرساختهای نفتی امارات و عربستان سعودی استفاده شود.
ایران فکر میکند زمان بهترین سلاح آن است هیچ راه میانهای وجود ندارد
آمریکاییها با یک مشکل مواجه هستند. باور گستردهای در خاورمیانه وجود دارد که ایالات متحده دیگر نمیتواند جنگها را ببرد. سیاستمداران حزبی ترجیح میدهند که رئیسجمهور کنونی را به زمین بزنند تا اینکه یک رقیب را شکست دهند. در جنگ جهانی دوم، آمریکاییها از همه اقشار برای شکست ایدئولوژیهایی که به دنبال تسلط بر جهان بودند، متحد شدند؛ «صادرات انقلاب» ایران نیز نباید تفاوتی داشته باشد.
نه تنها اقدامات نیمهکاره شکست خواهد خورد، بلکه یک توافق دیپلماتیک که به جمهوری اسلامی اجازه بازسازی بدهد، به اندازه یک شکست بد خواهد بود. در واشنگتن این تصور وجود دارد که همیشه فرصتی برای جبران وجود دارد. اما گاهی اوقات وقتی تصمیمی اتخاذ میشود، تنها یک انتخاب وجود دارد: پیروزی یا شکست؛ بهترین راه پیش روی ترامپ این است که درک کند هیچ راه میانهای وجود ندارد.

