در یک تلاش برای بازنویسی توافق ایران از طریق فشار نظامی، رئیسجمهور دونالد ترامپ در حال گسترش مرزهای جدیدی پس از یادداشت تفاهم است. واشنگتن موضع نظامی خود را در لبنان و تنگه هرمز تشدید کرده و به دنبال امتیازات اقتصادی و تاکتیکی بیشتری است. با این حال، مقامات ایرانی این خواستههای پس از توافق را رد کرده و زمینه را برای یک رویارویی شدید در سراسر خاورمیانه فراهم کردهاند.
بازنویسی توافق ایران
رویارویی مجدد بین ایالات متحده و ایران اغلب به عنوان فروپاشی یک توافق شکننده توصیف میشود.
اما از دیدگاه تهران، مشکل عمدتاً عمدی است: رئیسجمهور دونالد ترامپ یادداشت تفاهمی را امضا کرد که جنگ را به پایان رساند و سپس شروع به تلاش برای گسترش محدودیتهای آن در میدان نبرد کرد.
عدم توانایی در وادار کردن ایران به تسلیم در طول جنگ، دولت ترامپ اکنون در تلاش است تا از طریق فشار نظامی مجدد آنچه را که نتوانست از طریق مذاکره به دست آورد، محقق کند.
تشدید در لبنان، رویارویی در تنگه هرمز، عدم پذیرش آزادسازی داراییهای ایران، حذف معافیتهای تحریم نفتی و از سرگیری حملات نظامی، اختلافات جداگانهای نیستند. اینها به طور کلی تلاشی برای تغییر شرایط عملی یادداشت تفاهم پس از امضای آن را نمایندگی میکنند.
پاسخ ایران ناشی از محاسبهای است که پذیرش این فشارهای جدید بدون پاسخ تنها منجر به دعوت به فشارهای بیشتر خواهد شد. تهران در حال تشدید است نه به این دلیل که یادداشت تفاهم را رها کرده، بلکه به این دلیل که معتقد است ترامپ در تلاش است تا آن را تهی کند.
یادداشت تفاهم پس از دومین جنگ ویرانگر که توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، امضا شد. ایالات متحده و اسرائیل از برتری نظامی فوقالعادهای برخوردار بودند. آنها میتوانستند به عمق ایران حمله کنند و خسارات زیادی وارد کنند. اما برتری نظامی به پیروزی تبدیل نشد.
ایران تسلیم نشد و همچنین مجموعه کامل خواستههای تحمیل شده بر آن را نپذیرفت. بلکه به مبارزه ادامه داد و با استفاده از استراتژی، جغرافیا، اتحادهای منطقهای و تاکتیکهای نامتقارن، به طور افقی تشدید کرد و هزینههایی را بر adversaries بسیار قدرتمندتر تحمیل کرد.
این جنگ هم آسیبپذیری ایران و هم تابآوری آن را نشان داد. ایالات متحده و اسرائیل میتوانستند ویرانیهای عظیمی به بار آورند، اما نمیتوانستند تسلیم را بهدست آورند. ایران نمیتوانست بهطور متعارف آنها را شکست دهد، اما مانع از پیروزی سیاسی آنها شد. این بنبست مفاد یادداشت را بهوجود آورد.
برای ترامپ، این توافق راهی برای خروج از جنگی پرهزینه و نامحبوب بود که منطقه را بیثبات کرده و بازارهای انرژی جهانی را تهدید میکرد. برای ایران، این توافق به معنای توقف جنگ ایالات متحده و اسرائیل و چارچوبی برای حل و فصل اختلافات باقیمانده از طریق دیپلماسی بهجای زور بود.
با وجود عدم توانایی در وادار کردن ایران به تسلیم در طول جنگ، دولت ترامپ اکنون سعی دارد از طریق فشار نظامی مجدد آنچه را که نتوانست از طریق مذاکرات بهدست آورد، محقق کند. [Getty]
فشار سیاسی و مصالحه
اما ترامپ بلافاصله بهخاطر امضای آن تحت انتقاد قرار گرفت. منتقدان دموکرات و جمهوریخواه استدلال کردند که ایالات متحده جنگ را بدون وادار کردن ایران به خلع سلاح، کنار گذاشتن تواناییهای هستهای، قطع روابط منطقهای یا پذیرش تسلیم سیاسی گسترده به پایان رسانده است. ترامپ وعده تسلط داده بود، اما یادداشت منعکسکننده مصالحه بود.
بهجای دفاع از آن مصالحه، دولت شروع به تلاش برای تغییر تعادل پس از واقعیت کرد.
آزمایش اول لبنان بود. برای تهران، لبنان موضوعی حاشیهای نبود، بلکه یکی از جبهههای مرکزی جنگ بود و ایران بر گنجاندن آن در اولین و مهمترین بند یادداشت تأکید داشت. حزبالله در کنار ایران وارد این درگیری شده بود و تهران جبهه لبنانی را بخشی از همان جنگ ایالات متحده و اسرائیل میدید. منطق آن ساده بود: در جنگ با هم، در صلح با هم.
بنابراین ایران عملیاتهای نظامی اسرائیل در لبنان را بهعنوان نقض مستقیم یادداشت میبیند. از دیدگاه تهران، واشنگتن نمیتوانست توافقی را که جنگ را به پایان میرساند امضا کند در حالی که به نزدیکترین متحد خود اجازه میدهد به مبارزه با یکی از نیروهای اصلی که در آن شرکت کرده ادامه دهد.
با این حال، ایالات متحده بهنظر میرسید لبنان را خارج از توافق اصلی تلقی میکند، یا حداقل بهعنوان جبههای که اسرائیل آزادی ادامه فشار نظامی را حفظ کرده است.
data-path-to-node=”18″>این تنها یک تفاوت در تأکید نبود. این موضوع ارزش یادداشت تفاهم را برای ایران تغییر داد. اگر اسرائیل میتوانست به حملات خود به حزبالله ادامه دهد در حالی که ایران به توافق پایبند بود، آتشبس اقدامات ایران را متوقف میکرد در حالی که اقدامات رقبای آن را حفظ میکرد.
درگیری در تنگه هرمز
مواجهه بعدی در تنگه هرمز بروز کرد. طبق یادداشت تفاهم، ایران ترتیبات هماهنگ شدهای را با عمان پذیرفت تا عبور از تنگه را تضمین کند. عبارت کلیدی “عبور ایمن” بود. تهران این را به معنای آن میدانست که عبور دریایی با ایران و عمان، دو کشور ساحلی مسئول این آبراه، هماهنگ خواهد شد.
واشنگتن به جای آن به سمت باز کردن و تأمین مسیر خود در سمت عمان حرکت کرد، که با قدرت نظامی آمریکا پشتیبانی میشد و به طور مؤثری ایران را از این توافق جدا میکرد. از دیدگاه تهران، این یک تلاش دیگر برای کشاندن یادداشت تفاهم فراتر از مفاد نوشته شدهاش بود.
ایالات متحده در تلاش بود تا توافقی مبتنی بر عبور هماهنگ شده را به یک نظم دریایی تحت رهبری آمریکا تبدیل کند که ایران را در مدیریت یکی از استراتژیکترین آبراههای جهان کنار بگذارد.
مریم جمشیدی، استادیار دانشکده حقوق دانشگاه کلرادو، استدلال میکند که نادرست است که اختلاف بر سر تنگه هرمز را به عنوان یک “سوءتفاهم” یا اختلاف بر سر مفاد یادداشت تفاهم ببینیم.
“یادداشت تفاهم یک توافق جامع در مورد مدیریت تنگه نیست. و نباید هم باشد. ایالات متحده هیچ اختیاری قانونی بر تنگه هرمز ندارد. آنچه یادداشت تفاهم نمایندگی میکند، با این حال، تأیید ایالات متحده است که ایران و عمان دو کشور با اختیارات اصلی بر تنگه هستند.” جمشیدی به روزنامه نیو عرب گفت.
“بند ۵ یادداشت تفاهم در این مورد واضح است. پیشنهاد خلاف این، همانطور که ایالات متحده کرده است، به معنای تفسیر آن بند با نیت بد است. تصمیم ایالات متحده برای فشار به عمان برای ایجاد یک مسیر جایگزین از طریق تنگه به درستی توسط ایران به عنوان نقض تعهدات ایالات متحده تلقی میشود زیرا این اقدام نقش ایران را در تنظیم این آبراه غصب میکند – نقشی که ایران با عمان قبل از ۲۸ فوریه داشته است.”
از دیدگاه تهران، ترامپ در تلاش بود تا به زور آنچه را که ایران در مذاکرات قبول نکرده بود، برقرار کند: کنترل نامحدود آمریکاییها بر یک آبراه استراتژیک که ایران از نظر جغرافیایی و نظامی نفوذ قابل توجهی دارد.
افزایش تنش ایران در هرمز بنابراین به منظور فشار به واشنگتن برای بازگشت به یادداشت تفاهم بود. تهران میخواست نشان دهد که ایالات متحده نمیتواند یک توافق موازی ایجاد کند، آن را بهطور نظامی تحمیل کند و همچنان انتظار داشته باشد که ایران به گونهای رفتار کند که گویی توافق در حال اجراست.
ایالات متحده از لبنان، هرمز، تحریمها و تهدیدات نظامی برای بهبود نتیجهای که در مذاکرات پذیرفته است، استفاده میکند. [Getty]
بازنویسی توافق ایران توسط ترامپ
حذف معافیتهای تحریم نفتی، درگیری را بیشتر گسترش داد. فشار اقتصادی همواره جزء اصلی سیاست ایران ایالات متحده بوده است، اما بازگرداندن آن پس از امضای یادداشت تفاهم، باور تهران را تقویت کرد که ترامپ به جای اجرای توافق، به اجبار بازگشته است.
پیامی که ایران دریافت کرد واضح بود: واشنگتن قصد داشت از مزایای یادداشت تفاهم – کاهش اقدام نظامی ایران و ثبات بیشتر منطقهای – بهرهبرداری کند در حالی که همچنان هزینههایی را بر ایران تحمیل میکرد تا زمانی که این کشور امتیازات بیشتری ارائه دهد.
این با تهدیدات جدید به استفاده از زور و در نهایت، بازگشت به تشدید نظامی مستقیم دنبال شد. توالی این رویدادها مهم است. ترامپ یادداشت تفاهم را امضا کرد، تحت انتقاد سیاسی قرار گرفت و سپس تلاش کرد نشان دهد که او در میدان نبرد تسلیم نشده است.
به جای خروج رسمی از توافق، او سعی کرد مرزهای آن را از طریق زور گسترش دهد. هدف این بود که ایران را به تسلیم وادار کند بدون اینکه هزینههای یک جنگ تمام عیار دیگر را بپردازد.
اما این استراتژی بود که ایالات متحده و اسرائیل قبلاً امتحان کرده بودند. آنها جنگی طولانی و ویرانگر را به راه انداختند و به قابلیتهای نظامی ایران، رهبری سیاسی، زیرساختها و متحدان منطقهای حمله کردند. آنها از برتری فناوری و متعارف خود برای تحمیل درد و رنج عظیم استفاده کردند.
با این حال، ایران تسلیم نشد. فرض اینکه فشار کمی بیشتر اکنون تسلیمی را به بار خواهد آورد که یک جنگ بسیار بزرگتر نتوانسته بود به دست آورد، تفکر سیاسی و استراتژیک ایران را نادرست میفهمد.
مقاومت ایرانی و اهرم استراتژیک
تهران تشدید اقدامات آمریکا را به عنوان نشانهای از بیفایده بودن مقاومت تفسیر نمیکند. این امر را به عنوان دلیلی میبیند که واشنگتن تنها به محدودیتهایی احترام میگذارد که مجبور به رعایت آنهاست. رهبران ایرانی معتقدند که احتیاط در برابر فشار، فشار بیشتری را دعوت میکند، در حالی که تلافی هزینههای لازم برای مذاکرات را تعیین میکند.
این توضیح میدهد که چرا ایران تشدید اقدامات را با سیگنالدهی دیپلماتیک ادامهدار ترکیب میکند. تهران در تلاش نیست تا ایالات متحده را بهطور نظامی شکست دهد؛ میداند که نمیتواند با قدرت آتش آمریکا رقابت کند. هدف آن نشان دادن این است که برتری نظامی نمیتواند پیروزی سیاسی قابل قبول تولید کند.
ایران آماده است تا آسیب را جذب کند و هزینهها را به اندازه کافی تحمیل کند تا ترامپ را متقاعد کند که فشار بیشتر منجر به تسلیم نخواهد شد. تهران شرطبندی میکند که در حالی که ایالات متحده قدرت نظامی بیشتری دارد، تحمل کمتری برای درگیری بدون پایان، اختلال اقتصادی، افزایش قیمت انرژی و پیامدهای سیاسی یک جنگ دیگر در خاورمیانه دارد.
این به این معنا نیست که ایران میخواهد جنگ از سر گرفته شود. یادداشت تفاهم بهطور دقیق به این دلیل ارزشمند است که پایان درگیری و رهایی از فشارهای نظامی و اقتصادی را ارائه میدهد. اما تهران نمیخواهد توافقی داشته باشد که به عنوان ابزاری برای تسلیم عمل کند.
برای ایران، پذیرش تفسیر گسترشیافته ترامپ، یک پیشسابقه خطرناک ایجاد میکند. این به این معنا خواهد بود که ایالات متحده میتواند توافقی امضا کند، هزینههای فوری جنگ را کاهش دهد و سپس به اعمال فشار ادامه دهد تا ایران به تدریج هر چیزی را که در میدان نبرد از تسلیم آن امتناع کرده است، واگذار کند.
به همین دلیل است که اعتماد به ترامپ بسیار پایین است. مقامات ایرانی بهخوبی به یاد دارند که ترامپ در دوران ریاستجمهوری اول خود از توافق هستهای خارج شد. تجربه کنونی همان نگرانی را تقویت میکند: اینکه توافق با ترامپ یک تسویه نهایی نیست بلکه یک توافق موقتی است که او ممکن است هر زمان که فشارهای داخلی یا سیاسی تغییر کند، دوباره تفسیر کند.
“دهها نفر از پرسنل نظامی و غیرنظامی ایرانی در حملات اخیر آمریکا کشته یا زخمی شدهاند. صدها سایت و زیرساخت در سراسر کشور مورد حمله قرار گرفتهاند,” یک مقام ارشد ایرانی به The New Arab گفت.
“آمریکا، برخلاف تعهدات قوی خود، معافیتهای تحریم نفتی را لغو کرده و همچنین سایر مفاد یادداشت تفاهم، از جمله ماده ۵ مربوط به تنگه هرمز را نقض کرده است. بنابراین، در عمل، آتشبس مبتنی بر یادداشت تفاهم دیگر در حال اجرا نیست.”
ریسکهای تشدید و چشماندازهای آینده
سؤال اصلی، بنابراین، این نیست که آیا ایران و ایالات متحده تفاسیر متفاوتی از یک سند مبهم دارند یا خیر. بلکه این است که آیا ترامپ قصد دارد به محدودیتهای آنچه امضا کرده است، احترام بگذارد. تا کنون، اقدامات او نشان میدهد که در تلاش است آن محدودیتها را جابجا کند.
ایالات متحده از لبنان، هرمز، تحریمها و تهدیدات نظامی برای بهبود نتیجهای که در مذاکرات پذیرفته است، استفاده میکند. این کشور در تلاش است تا یک یادداشت تفاهم مبتنی بر مصالحه را به چارچوبی برای ادامه امتیازات ایرانی تحت فشار تبدیل کند.
پاسخ ایران این است که آن استراتژی را ناکام کند. تهران میخواهد واشنگتن بفهمد که نمیتواند جنگ را روی کاغذ به پایان برساند در حالی که به روشهای دیگر آن را ادامه میدهد. این کشور نمیتواند از ایران انتظار خویشتنداری داشته باشد در حالی که آزادی نظامی را برای خود و اسرائیل حفظ میکند. همچنین نمیتواند انتظار داشته باشد که فشار اقتصادی و نظامی به تسلیم شدنی منجر شود که یک جنگ بسیار بزرگتر نتوانسته به آن دست یابد.
خطر این است که ترامپ ممکن است به دنبال پیروزی که در دسترس نیست، به تشدید اوضاع ادامه دهد. ایران، که مصمم است تحت فشار تسلیم نشود، به پاسخگویی ادامه خواهد داد. هر طرف ممکن است سعی کند تشدید اوضاع را کنترل کند، اما تبادلهای نظامی مکرر نیروی خود را دارند.
این یادداشت تفاهم به این دلیل ناکام نمانده است که دو کشور نتوانستهاند زبان آن را درک کنند. بلکه تحت تهدید است زیرا به نظر میرسد رئیسجمهور ایالات متحده تمایلی به پذیرش محدودیتهای مصالحهای که امضا کرده، ندارد.
ترامپ جنگ را بدون دستیابی به تسلیم از تهران به پایان رساند. اکنون او در تلاش است تا آن نتیجه را در میدان نبرد بازنویسی کند.

