با پایهگذاری بقای سیاسی بر توزیع انتخابی ثروت، دولتهای سرکوبگر ساختارهای ملیگرایانه قدرتمندی را ایجاد میکنند تا به عموم مردم القا کنند که رفاه متمرکز تنها یک پیشنیاز موقتی برای پیشرفت جمعی است. در نهایت، این چارچوب اجتماعی-اقتصادی فریبنده به خودکامگان جهانی اجازه میدهد تا نارضایتی سیاسی را خنثی کنند، فشارهای سنتی بازار آزاد را دور بزنند و سلسلهمراتبهای سختی را قفل کنند که به طور مداوم نابرابری را تحت پوشش فریبنده پیشرفت ملی حفظ میکنند.
حفظ نابرابری و شکلدهی به بازارهای جهانی
با ورود جهان به دهه سوم قرن بیست و یکم، ارتباطات بین آزادی و رفاه به طور گستردهای به عنوان یک هنجار نانوشته درک شده است. با این حال، باور عمومی دهه 1990 که یک بازار آزاد منجر به جهانی باز و آزاد خواهد شد که زندگی در آن شادتر و مرفهتر خواهد بود، به طور فزایندهای مبهم شده است، زیرا ساکنان سنگاپور و چین با وجود ماهیت خودکامگی کشورهایشان، رضایت بالایی از زندگی خود ابراز میکنند و شهروندان شیلی و تونس ادعا میکنند که زندگی از زمان «باز شدن» دموکراسی بدتر شده است.
در حالی که این پدیده به طور کامل حقیقت را منعکس نمیکند، وجود علل عمیقتری را آشکار میسازد که فراتر از انزوا و تبلیغات خالص هستند. این مقاله پیشنهاد میکند که نابرابری در کشورهای در حال توسعه توسط رژیمهای سرکوبگر با استفاده از رویکرد «ذهنیت پیشگام» رمانتیک میشود و از طریق ساختارهای سنتی موجود به اجرا درمیآید تا از رسیدن مزایای بازار آزاد به تمام عموم جلوگیری کند.
تعریف ذهنیت پیشگام در سخنرانی معروف خود برای آغاز کمپین «اصلاح و گشودگی» در چین، نخستوزیر دنگ شیائوپینگ اعلام کرد که کلید این طرح این است که «بگذارید بخشی از جمعیت ابتدا ثروتمند شود، که به عنوان یک ‘موتور’ برای سوخترسانی به رفاه کل جامعه عمل کند.»
data-path-to-node=”3″>سخنان او بازتابدهندهی اظهارات «چکیدهسازی» رئیسجمهور ایالات متحده، رونالد ریگان، بود و جنبهای مهم از تفکر الیتگرایانه در توسعه اقتصادی را منعکس میکرد. کسانی که «زودتر ثروتمند شدند» کاوشگران «غرب وحشی» قرن بیست و یکم بودند. الیتهای جدیدی که از این فرآیند ایجاد شدند، بنابراین، یک طبقه اجتماعی جدید از «پیشگامان» را ساختند. برای مقابله با واقعیت نمایندگی آنها از افزایش نابرابری اقتصادی در کشورهای خود، داستان پیرامون این پیشگامان بهطور فوری رمانتیک شد، حتی اگر این نیاز به بازتعریف سنتهای فرهنگی کشور داشت.
مطالعات موردی: استراتژیها برای رمانتیکسازی ذهنیت پیشگام مردم جمهوری چین نارضایتی عمومی نسبت به نابرابری ثروت قابل درک، رایج و طبیعی است. یک ضربالمثل قدیمی چینی به پادشاهان باستان هشدار میداد که «نگران فقر عمومی نباشید، بلکه نگران نابرابری در قلمرو خود باشید.» چین مدرن پس از پیوستن به سازمان جهانی تجارت در سال 2001 بازار خود را باز کرد و پتانسیل بیشتری را آزاد کرد و رشد سریع اقتصاد سرمایهداری نابرابری درآمدی عظیمی را ایجاد کرد و در عین حال تقسیمات بزرگی را در میان مناطق به وجود آورد. در حالی که شهرهای لوکسی مانند شانگهای و شنزن به عنوان ستارههای شهری در حال ظهور در صحنه جهانی ظاهر شدند، شهرهای داخلی مانند داتونگ و هربین از پیشرفت رها شدند و اغلب قربانی آلودگی شدید، بیکاری و فرار مغزها شدند.
نابرابری اقتصادی به زودی به فشار سیاسی فزایندهای تبدیل شد. در طول دهههای 2000 و 2010، چین شاهد افزایش شدید پروندههای قضایی با انگیزه سیاسی و درگیریهای مکرر بین شهروندان و پلیس در مورد نارضایتیهای مختلف مرتبط با مسائل ایمنی اجتماعی، بوروکراتیک و محیط زیستی بود. هر دو روند به عنوان تهدیدی فوری برای بقای رژیم در نظر گرفته میشوند.
چارچوبهای ایدئولوژیک مکانیزمهای نابرابری را حفظ میکنند
در مقابله با چنین تهدیداتی، رژیم پاسخهایی از دو بعد: روانی و ساختاری را پیادهسازی کرد. ابتدا، علاوه بر وعدهای که رشد به زودی به نفع افراد بیشتری خواهد بود، ماشین تبلیغاتی دولت چین شروع به چارچوببندی الیگارشیهای نوظهور کشور به عنوان مبارزان علیه انحصار بازار غربی، جنگی علیه امپریالیسم خارجی و مبارزهای برای افتخار ملی کرد. یا به گفتهی رئیسجمهور شی جینپینگ، «یک کمپین به سوی تولد دوباره بزرگ ملت چین.»
بر اساس چنین ایدئولوژی، نابرابریها به عنوان یک دشواری موقتی توجیه میشوند، سختیای که برخی افراد باید برای خیر عمومی تحمل کنند و این وضعیت زمانی از بین میرود که مدل توسعه چینی در نهایت همه شهروندان را از فقر نجات دهد. صداهایی که علیه رنج و درد فریاد میزنند به عنوان مختلکننده هماهنگی تلقی میشوند، توطئهای از سوی غرب برای خراب کردن موفقیت ملی چین. مفسران بیرحم مانند رن ژنگفی، منگ وانژو، یا جک ما به عنوان قهرمانان ملی اعلام میشوند؛ نادانی آشکار آنها نسبت به قوانین کار و بدرفتاری با کارکنان در قدرت غالب ملودی میهنپرستی رژیم ذوب میشود.
علاوه بر این، رژیم چین ذهنیت پیشگامانه را از طریق طراحی ساختاری در خود گنجانده است. چین یکی از معدود کشورهایی است که سیستم ثبت خانوار را حفظ کرده است، یا آنچه که آنها به آن هکو میگویند. این سیستم از شهروندان میخواهد که برای جابجایی از آدرس فعلی خود به اداره دولتی درخواست تأیید بدهند.
فرآیند تأیید طولانی و دشوار است و اغلب علیه جمعیت با درآمد پایین تبعیض قائل میشود. نیروی کار ارزان همچنان به مناطق شهری بزرگ برای فرصتهای شغلی که از طریق تقویت پروژههای زیرساختی ایجاد میشود، سرازیر میشود، اما این افراد هرگز نمیتوانند صاحب خانه شوند و به ساکنان شهر تبدیل شوند، حتی اگر روزی به حدی ثروتمند شوند که، حداقل بدون تأیید رسمی هکو، این امکان برایشان فراهم نشود. به مدت دههها، هکو به طور مؤثر کشاورزان را به زمینهایشان قفل کرده و تحرک اجتماعی واقعی را از بین برده است. به عبارت دیگر، چین از یک جمعیت به طور واقعی بر اساس منطقه و وضعیت اقتصادی-اجتماعی تفکیک شده بهرهمند شده است، اما به طور موفقیتآمیزی مسئولیت برآورده کردن نیازهای اضافی ناشی از آن را نادیده گرفته است.
سنگاپور به عنوان یک شهر-دولت، مدتهاست که به خاطر توسعه سریع، ایمنی اجتماعی و رفاه خود مورد ستایش قرار گرفته است. با این حال، این ویژگیها همچنین به رژیم این امکان را میدهند که داستان موفقیتآمیز توسعه خود را برای سایه افکندن بر مسئله نابرابری در جامعه استفاده کند.
در میان سه گروه قومی پرجمعیت در سنگاپور، اقلیتهای هندی و مالایی مدتهاست که با نابرابری و کمبود فرصتها مواجه هستند که در سیستمی طراحی شده حول اکثریت جمعیت چینی نهفته است. چارچوب “CMIO” که هر سنگاپوری را در بدو تولد به یکی از چهار دسته نژادی (چینی، مالایی، هندی یا دیگر) اختصاص میدهد، این اکثریت را در هر حوزه سیاست عمومی، از تخصیص مسکن تا جایگاههای مدرسه و حوزههای انتخاباتی، کدگذاری میکند، به گونهای که مزیت ساختاری به اکثریت تعلق میگیرد بدون اینکه نیاز به تبعیض عمدی از سوی افراد باشد.
آگهیهای شغلی به طور معمول تا به تازگی به دنبال کاندیداهای “سخنگوی ماندارین” بودند و مالکان به طور علنی از اجاره دادن به اقلیتها خودداری میکردند. با این حال، تلاشهای این گروهها برای بسیج و بیان نگرانیهایشان اغلب توسط نیروهای رژیم به نام حفظ نظم اجتماعی سرکوب میشود، که حتی در میان گروههای اقلیت نیز پایگاه حامی پیدا کرده است؛ در این مورد، تمایل به ثبات اجتماعی به راحتی بر پیگیری عدالت غلبه میکند.

چگونه دولتهای خودکامه نابرابری را حفظ میکنند
در عین حال، برای نمایش مزایای نظم، سنگاپور سیاستهای مسکن مشابهی با چین قارهای را تحت پوشش رفاه اجتماعی اجرا میکند. سیاست ادغام قومی (EIP) از هر برنامه مسکن عمومی در سنگاپور میخواهد که به سهمیههای نژادی که منعکسکننده ترکیب کلی جمعیت کشور است، پایبند باشد. این ترتیب EIP باعث شده است که اقلیتها نتوانند جوامع خود را تشکیل دهند و صدای خود را در تلاشهای حمایتی متحد کنند. دامنه انتخاب برای اقلیتها هنگام خرید املاک محدود باقی میماند، که ارزشهای فروش مجدد املاک را کاهش میدهد و جریمه اقتصادی مستقیمی برای گروههای اقلیت ایجاد میکند.
در عین حال، این ترتیب اقلیتهای قومی را به عنوان یک اقلیت سیاسی در هر حوزه انتخابیه ساخته است، که انتخاب نمایندگان اقلیت را به لحاظ ریاضی سختتر میکند و بر تسلط سیاسی اکثریت بدون دستکاری آشکار تأکید میکند. با این حال، مهمتر از همه، این موضوع به روایت قانون و نظم سنگاپور یک دلیل قانعکننده اضافه میکند، که توزیع عادلانهتر را با بازتعریف نابرابری ساختاری به عنوان یک مشکل از بهرهوری فردی به جای سیاست عمدی دولت، به تأخیر میاندازد.
تونس در برخی موارد، قدرت آزاد بازار به عنوان یک نیروی رهاییبخش خالص به هیچ وجه با ساختارهای اجتماعی سنتی قابل مقایسه نیست. در مورد تونس، یک دولت دموکراتیک قانونی پس از پیامدهای بهار عربی به طور موفقیتآمیزی تشکیل شد. با این حال، نابرابریهای اقتصادی از طریق تقسیمات دیرینه بین نخبگان شهری سکولار و جمعیت عمدتاً روستایی و عمیقاً مذهبی ادامه یافت.
در حالی که مناطق شهری از رشد و فضای جدیدی که با باز شدن بازار ایجاد شده بود استقبال کردند، تقسیمات اجتماعی به ادامه مناقشات غیرقابل سازش در پارلمان دامن زد و به طور قابل توجهی توانایی دولت را در اداره کشور کاهش داد. نخبگان شهری تلاش کردند تا قدرت را حفظ کرده و دولت را به پیشرفت در راستای آنچه که به عنوان جهت صحیح برای همه شهروندان میدانستند، ترغیب کنند. در عین حال، اکثریت جمعیت با تأمین هزینههای روزمره دست و پنجه نرم میکردند و کسانی که قرار بود بیشترین بهره را از آزادی ببرند، تحت تأثیر روایتهای احزاب محافظهکار و مذهبی قرار گرفتند که به دنبال بازگرداندن قدرت سنتی بودند.
«پیشگامان» شهری تونس به جمعیت روستایی نگاه تحقیرآمیزی داشتند که این موضوع در تضاد بین حزب سکولار و حزب مذهبی در پارلمان منعکس میشود و منبعی دائمی از تقسیم و کینه ایجاد میکند. جامعه همچنان قطبی باقی ماند و عناصر کلیدی مانند آموزش شاهد سطح بالایی از نابرابری بودند که دو واقعیت تقریباً موازی را ایجاد کرد. مأموریت آزادی برای به ارمغان آوردن رفاه به دولت ناتمام ماند. در نهایت، این مأموریت به پایان ناگواری رسید زمانی که قیس سعید، یک پوپولیست خودکامه در حال ظهور که از جمعیت روستایی حمایت میشد، به طور مؤثر در سال 2021 قانون اساسی را نابود کرد.
این مثال نشان میدهد که دیدگاه گذار به قدرت اصلاحی بازار آزاد ممکن است چنین قدرتی را بیش از حد ارزیابی کند در حالی که ظرفیت ساختارهای سنتی برای مقاومت را نادیده میگیرد، به ویژه زمانی که این ساختارها نهادینه شده و ریشههای تاریخی و فرهنگی عمیقی در یک جامعه خاص دارند، همانطور که در مورد ساختار مذهبی اسلامی در تونس صدق میکند.
نگهداری نابرابری تحولات پساکولونیالی را تحریف میکند
شیلی در نهایت، در مورد یک انتقال نسبتاً موفق به سمت دموکراسی و بازار آزاد، به نظر میرسد که موانع قابل توجهی هنوز وجود دارد که مانع از دریافت منافع بازار آزاد توسط عموم مردم میشود. چندین مطالعه تحقیقاتی با تمرکز تاریخی به مقاومت سرسختانه میراث سیستم زمینداری استعماری هیسپانیک پرداختهاند، جایی که مالکیت زمین خصوصی و متمرکز در دست یک طبقه کوچک و نخبگان زمیندار است.
انحصار زمین مانع از تولید عمومی و جلوگیری از سرمایهگذاری صنعتی میشود. تحت رهبری فری و آلنده، تلاشهای قابل توجهی برای اصلاحات زمین و پایان دادن به میراث انحصارهای زمین استعماری انجام شد. با این حال، سیستم چانهزنی دموکراتیک که شیلی دارد، در این مورد، امکان تشکیل گروههای منافع زمینداران را فراهم کرد تا در برابر تلاشهای اصلاحات زمین در مجمع منتخب لابی کنند. این بسیجهای نخبگان در نهایت بخشی از سوختی شدند که به کودتای منجر به مرگ آلنده و به قدرت رسیدن ژنرال پینوشه انجامید.
مالکیت منابع توسط زمینداران به راحتی میتواند به شهرت و قدرت تبدیل شود. پژوهشگران اشاره کردند که رهبران سیاسی که حکومت نظامی را به پایان رساندند، که مدتهاست به عنوان مبارزان کلیدی علیه استعمار و اصلاحطلبان “پیشگام” با ذهن باز بازتعریف و تزیین شدهاند، همچنین خود را در یک “دموکراسی ناقص” گرفتار کردهاند، جایی که نخبگان اقتصادی سنتی که در کنار پینوشه قرار داشتند، هنوز به طور عمده وضعیت اجتماعی-اقتصادی خود را حفظ کردهاند. دموکراسی شیلی منابع به دست آمده از آزادسازی بازار را توزیع کرد، نه لزوماً بین جمعیت نیازمند، بلکه بر اساس وضعیت اجتماعی-اقتصادی جمعیت. ناکارآمدی ساختار دموکراتیک در اصلاح بنیادی ساختارهای قدیمی، مانند سیستم مالکیت زمین، روند رشد طبیعی تحت یک اقتصاد بازار آزاد را مختل کرده است.
تجزیه و تحلیل “فاصله پیشگام” با استفاده از شاخصهای آزادی و رفاه همانطور که در شاخصهای آزادی و رفاه شورای آتلانتیک منعکس شده است، در حالی که همبستگی مثبت قوی نشان داده میشود که سطح بالاتر آزادی به یک دولت مرفهتر منجر میشود، در سه مورد فوق، فاصلهای متوسط اما قابل توجه بین نمرات شاخص آزادی و شاخص رفاه کشورهای مذکور وجود دارد. سنگاپور استثنایی بر این روند است، زیرا این شهر-دولت قادر است از موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد خود بهرهبرداری کند و به شدت از مالیات ناوبری دریایی بینالمللی از تنگه مالاکا سود ببرد و بدین ترتیب نواقص ساختاری داخلی خود را خنثی کند.
در شیلی، این فاصله ۸ (۷۵.۱ در رفاه و ۸۳.۱ در آزادی) است؛ در تونس، ۱۱.۱ (۶۷.۲ در رفاه و ۵۶.۱ در آزادی)؛ و در چین، فاصلهای نسبتاً شگفتانگیز ۲۰.۵ (۶۳.۴ در رفاه و ۴۲.۹ در آزادی) است. اگرچه این فاصلهها برای انکار همبستگی که توسط کل شاخصهای آزادی و رفاه پیشنهاد شده کافی نیستند، اما بار دیگر این سوال را مطرح میکنند که آیا همبستگی میتواند معکوس شود: آیا رفاه میتواند به طور کامل به بهبود در آزادی منجر شود و آیا همه انواع آزادی به رشد سالم ترجمه میشوند؟
معیارهای تجربی ثابت میکنند که چگونه دیکتاتوریها نابرابری را حفظ میکنند
با بررسی عمیقتر شاخصها برای شیلی، تونس و چین، ردپای “ذهنیت پیشگام” ساختاری را میتوان یافت که به سادگی به نابرابری پایدار ترجمه میشود.
در هر سه مورد، نمرات نابرابری و اقلیت آنها “کوتاهترین تختهها” در میان تمام زیرمجموعهها هستند و بیشترین آسیب را به نمرات کلی آنها وارد میکنند. برای چین، نمره نابرابری ۵۶.۵ است در مقایسه با نمره درآمد ۶۸.۷. در تونس، نمره اقلیت پایینترین نمره از میان شش زیرشاخص است و برابر با ۵۶.۱ میباشد. مورد شیلی دراماتیکترین است، جایی که نمره نابرابری ۴۷.۹ به تنهایی ایستاده و فاصله زیادی با میانگین ۸۰.۶ برای پنج زیرشاخص دیگر دارد (۷۳.۵ در درآمد، ۹۳.۵ در سلامت، ۷۶.۶ در محیط زیست، ۷۳.۹ در اقلیتها و ۸۵.۵ در آموزش).
دادههای موجود در اینجا نشان میدهند که در این کشورها مکانیزم اضافی لازم برای بسته شدن یا حداقل کاهش شکاف نابرابری ساختاری وجود ندارد. زمانی که کمپین گشایش و اصلاح آغاز شد، دنگ شیائوپینگ به شعار “پیشگامانی که ابتدا ثروتمند میشوند، بقیه را به ثروتمندتر شدن هدایت خواهند کرد” اشاره کرد. پس از چهار دهه، این شعار هنوز یک وعده توخالی باقی مانده است، زیرا پیشگامان نشان دادهاند که تمایل کمی برای مشارکت در جامعه با ثروت خود دارند و در عوض تمایل قوی به تحکیم امتیازات خود دارند.
درسهایی از تبلیغات پیشگامانه خودکامهها: فراتر از تولید ناخالص داخلی حرکت کنید. یک مشاهده مشترک از همه چهار مورد—چین، سنگاپور، تونس و شیلی—این است که همه آنها پس از پذیرش سیاستهای بازار آزاد و لیبرالسازی اقتصادی، رشد سریعتری در تولید ناخالص داخلی روی کاغذ تجربه کردند.
با این حال، تجربیات آنها، همانطور که در بالا توضیح داده شد، نشان میدهد که دادههای رشد به طور مستقیم و طبیعی به رضایت عمومی یا “رفاه” دولت و مردم تبدیل نشده است. در حالی که به اصطلاح پیشگامان بازار آزاد از قدرت خود بهرهمند شدهاند، آنها اغلب از بقیه مردم جدا شدهاند. این تقسیم خشم، بیاعتمادی و ناامیدی را تغذیه میکند. یکی از یافتههای کلیدی از این موارد این است که نباید به طور خودکار فرض کرد که آزادی و رفاه نتیجه اصلاحات بازار آزاد است.
واقعیت در میدان به نظر میرسد که پویاتر از آن چیزی است که حامیان سیاستهای آزادیبخش دهه ۱۹۹۰ در زمان اجماع واشنگتن انتظار داشتند. با گذشت دههها، به نظر میرسد که ضرورت برخی مداخلات برای توزیع مجدد ثروت و منابع اجتماعی هنوز از بین نرفته است. مهم است که درک کنیم “تفاوتی بین تنظیم و کنترل وجود دارد.”
نتیجهگیری: دردسرهای اروپایی شنژن در سال 2024، شرکتهای فناوری در شنژن با مشکلاتی مواجه شدند پس از آنکه اتحادیه اروپا قانونی را تصویب کرد که از شرکتهای اروپایی خواسته بود همکاری با شرکتهای خارجی که به قوانین کار کشورهای مبدأ خود پایبند نیستند را متوقف کنند. شرکتهای چین به زودی، هرچند بهطور ناخواسته، اصلاحات بزرگ حمایت از کار را آغاز کردند که منجر به کاهش قابل توجه استثمار کارگران شد. این مورد نشان میدهد که امکان دستیابی به یک تعهد بینالمللی با تعادل میان رشد اقتصادی و برابری اقتصادی با سطح معینی از مداخله از سوی مقامات مربوطه وجود دارد.
بازارهای در حال توسعه در سراسر جهان در لحظهای حیاتی از تحول دولتی قرار دارند و نباید از آنها خواسته شود که از مدل توسعهای ایالات متحده یا مدل اروپایی یکی را انتخاب کنند. در عوض، آنها باید بر اساس هر دو مدل، با کمک هر دو، تنظیم شوند.

