معماری ساختاری ژئوپولیتیک معاصر خاورمیانه در حال تجربه یک بازسازی کامل است، زیرا جنگهای نامتقارن و سازگاریهای نهادی مدلهای سنتی بازدارندگی را بر هم میزنند. مسیر فعلی تشدید نشان میدهد که استراتژی واشنگتن در زمینه قطع سر هدفمند نتوانسته است به تسلیم تاکتیکی منجر شود، عمدتاً به این دلیل که ماهیت جمعی و نهادی تصمیمگیری ایران را به اشتباه ارزیابی میکند. برای ناوبری در این چشمانداز عملیاتی بسیار سیال، شرکتکنندگان بازار جهانی و استراتژیستهای دفاعی باید فراتر از چهرههای فردی نگاه کنند و به تحلیل تابآوری ساختاری وسیعتر، واقعیتهای اقتصادی و تحولات اجتماعی-سیاسی بلندمدت بپردازند که لحظه خطرناک واشنگتن و تهران را تعریف میکند. نادیده گرفتن این تحولات عمیق به معنای تفسیر نادرست از نحوه بازسازی دینامیکهای قدرت منطقهای در میان لحظه خطرناک واشنگتن و تهران است.
لحظه خطرناک واشنگتن و تهران در حال شکلگیری است
مذاکرات ایالات متحده و ایران مانند یک بازی پینگپنگ سریع به نظر میرسد. چگونه پیگیری میکنید که اوضاع در کجا قرار دارد؟
در واقع، این یک بازی پینگپنگ سریع است، به جز اینکه بازیکنان قوانین درگیری را مدام تغییر میدهند: یکی روی میز میپرد، یکی زیر آن امتیاز میگیرد، هر دو دور میز به دنبال یکدیگر میدوند، هر کدام یک راکت در یک دست و یک شلاق در دست دیگر دارند. و به طریقی، تماشاگران مدام آسیب میبینند.
پیگیری رویدادها در میدان و نیتها و استراتژیهای مختلف بازیگران به سادگی غیرممکن است. حجم اطلاعاتی که تنها از ایران خارج میشود، حتی در زمان قطع اینترنت، شگفتانگیز بوده است. تحلیل آن در برابر آنچه در ایالات متحده، اسرائیل و لبنان در حال وقوع است و درک چگونگی تعامل آنها، خود یک بازی است. با این حال، به نظر میرسد که در طرف ایرانی، اتفاقات بسیار بیشتری در حال وقوع است، جایی که جمهوری اسلامی به طور همزمان در حال مدیریت یک جنگ نظامی، اقتصادی و داخلی است.

تجزیه در لحظه خطرناک واشنگتن و تهران
حالا حال و هوای ایران چگونه است؟
به نظر میرسد جامعه ایرانی به شدت تقسیم شده است. بسیاری عصبانی هستند اما پس از اعتراضات و کشتارهای اوایل امسال در خانه ماندهاند. در شرایط کنونی جنگ، سرکوب برای دولت هزینه کمتری پیدا کرده و دور جدیدی از اعتراضات به زودی بعید به نظر میرسد. دیگران در تظاهرات حامی دولت شرکت میکنند که به طور فزایندهای به کارناوالهایی شباهت دارد که هم برای کنترل فضای عمومی و هم برای تأیید مقاومت در برابر ایالات متحده و ادامه جنگ طراحی شدهاند.
و سپس افرادی هستند که در میانه قرار دارند، در زندگی روزمره خود در میان تورم غذایی سه رقمی حرکت میکنند، در حالی که بین ترس از ایمنی شخصی و ترس گستردهتر از فروپاشی دولت گرفتار شدهاند. احساس فزایندهای وجود دارد که به جای تضعیف جمهوری اسلامی، این درگیری ممکن است به آن فرصتی جدید برای زندگی داده باشد در حالی که درگیری مزمن با ایالات متحده به عنوان وضعیت جدید عادی تثبیت شده است.
آنچه در مشاهدات روزمره سختتر قابل درک است، تحول عمیقتری است که در زیر سطح در حال وقوع است. جامعه ایرانی در پنج سال گذشته بیشتر از پنجاه سال قبل تغییر کرده است—یک تغییر سکولار در ارزشها و رفتارها که معمولاً وقتی کشور صرفاً از منظر ژئوپولیتیک مشاهده میشود، نادیده گرفته میشود.
با این حال، این تحول سریع در یک خلأ اتفاق نمیافتد. ایران تمدنی با حافظهای طولانی است: تاریخ، ادبیات و تجربه جمعی آن منبعی از تابآوری را فراهم کرده است، احساسی که نظمهای سیاسی میآیند و میروند، جمهوری اسلامی یک فصل در داستانی بسیار طولانیتر است و اینکه تهاجمهای خارجی، از اسکندر تا مغولها و صدام حسین، قبلاً جذب شدهاند.
با تأمل در خطوط گسل اجتماعی و ایدئولوژیک، شاعر ایرانی حافظ هفت قرن پیش نوشت:
به همه هفتاد و دو فرقه جنگجو عذر بدهید زیرا آنها حقیقت را ندیدند و به راه افسانهها رفتند
نگاه بلندمدت ناپدید نشده است، اما سؤال اساسی هنوز حل نشده باقی مانده است: آیا باید با جمهوری اسلامی در برابر تهاجم خارجی همکاری کرد، با نیروهای خارجی علیه رژیم همراستا شد، یا به طور همزمان به هر دو مقاومت کرد.
رهبری نهادی در لحظه خطرناک واشنگتن و تهران
چه کسی ایران را رهبری میکند؟
به طور رسمی، جمهوری اسلامی در حال حاضر تحت رهبری مجتبی خامنهای، پسر آیتالله علی خامنهای است که در ساعات اولیه حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه کشته شد. گفته میشود مجتبی در کنار پدرش حضور داشته و در این حمله جان سالم به در برده است، هرچند که مجروح شده است.
data-path-to-node=”14″>از آن زمان، او عمدتاً از دید عموم دور مانده است، بهگفته منابع به دلیل نگرانی برای امنیت شخصیاش. بهطرز عجیبی، جنگ به افزایش نفوذ او کمک کرده است در حالی که تمایل او به فعالیت در سایهها را تقویت کرده است. او که مدتهاست یک شخصیت تقسیمکننده در پشت صحنه بوده، بهندرت در عموم ظاهر شده است و تنها چند عکس و ویدیو از او وجود دارد. با این حال، او بهطور مؤثری کشور را از طریق بیانیههای عمومی و از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) که بهطور فزایندهای کنترل بر دولت ایران را تحکیم میکند، رهبری کرده است.
پس از قطع سر قدیمیها از طریق حملات ایالات متحده و اسرائیل، نظرات ایالات متحده ایران را یا بهعنوان کشوری فلج و تکهتکه شده یا بهعنوان کشوری که توسط گروهی از فرماندهان جوان و بیتجربه IRGC اداره میشود، توصیف کرده است. این روایت سپس برای توضیح اینکه چرا ایران بیشتر در معرض خطر قرار گرفته و کمتر به دیپلماسی تمایل دارد، استفاده میشود.
اما ایران توسط چند چهره قابل مشاهده اداره نمیشود و نه ایدئولوژی یا تغییر نسل، عوامل اصلی تصمیمگیری هستند. کشور توسط یک گروه وسیع از بازیگران در نهادها و گروههای سنی مختلف اداره میشود که بهطور فردی کمتر قابل مشاهدهاند، اما بهطور جمعی به اندازه کسانی که بهنظر میرسد کشور را رهبری میکنند، تأثیرگذار هستند. به همین دلیل است که استراتژی قطع سر مؤثر نبوده است.
تصمیمات اتخاذ شده توسط رهبر عالی و فرماندهان ارشد IRGC معمولاً بازتاب یک اجماع است که از این نهادها ناشی میشود و نه اعتقادات یک فرد خاص. از این منظر، ایدئولوژی—چه اسلامگرایی، ضد آمریکاییگری یا ملیگرایی—اغلب کمتر بهعنوان یک عامل محرک سیاست عمل میکند و بیشتر بهعنوان محصولی از بررسیهای داخلی شکلگرفته توسط تجربیات انباشته و یادگیری نهادینه عمل میکند.

لحظه خطرناک واشنگتن و تهران جنگ را بازتعریف میکند
شما اخیراً در Foreign Affairs نوشتید که استراتژی ایران “تنها زنده ماندن و از ایالات متحده پیشی گرفتن نیست” بلکه “بهطور بنیادی نحوه برخورد با تهران” توسط واشنگتن و جهان وسیعتر را تغییر میدهد. چه چیزی شما را به این نتیجهگیری رساند؟
هم کلمات و هم اقدامات جمهوری اسلامی نشان میدهد که رویکرد خود را به دیپلماسی و جنگ تغییر داده است. رهبری ایران بهنظر میرسد که در مواجهه مستقیم با ایالات متحده راحتتر از شرکت در مذاکرات دوجانبه است. این تغییر ناشی از تجربه دو جنگ اخیر است که در آن ایران تحت حمله قرار گرفت در حالی که کانالهای دیپلماتیک بهطور ظاهری فعال باقی ماندند.
این تجربه به یک دکترین تبدیل شده است: دیپلماسی، به نظر تهران، توسعهای از جنگ به شیوههای دیگر برای واشنگتن است. باور غالب در جمهوری اسلامی امروز این است که ایالات متحده و اسرائیل به محض اینکه نشانههایی از ضعف یا آسیبپذیری مشاهده کنند، حمله خواهند کرد و دیپلماسی و مذاکرات از جمله ابزارهایی هستند که واشنگتن برای جمعآوری دقیقاً همین نوع اطلاعات استفاده میکند.
رهبران ایرانی همچنین معتقدند که واشنگتن به طور سیستماتیک تابآوری رژیم را دستکم میگیرد در حالی که برتری فناوری و نظامی ایالات متحده را بیش از حد ارزیابی میکند. به نظر تهران، ایالات متحده انتظار دارد که ایران در مذاکرات تسلیم شود یا در جنگ تسلیم گردد. این درک، ایران را به پذیرش ریسکهای تشدید تنشها سوق داده است، با وجود ویرانیهای عظیمی که بر کشور تحمیل شده است. تهران به نظر میرسد که باور دارد میتواند از این درگیری جان سالم به در ببرد، تصورات نادرست ایالات متحده درباره تابآوریاش را اصلاح کند و در نهایت تعادل استراتژیک پایدارتری را تأمین کند.
همچنین یک ناامیدی پارادوکسیکال در تهران وجود دارد. مقامات ایرانی استدلال میکنند که با وجود ادعاهای آمریکایی و اسرائیلی مبنی بر نفوذ به شبکهها و ساختارهای تصمیمگیری ایرانی، هیچیک از این کشورها درک دقیقی از تفکر استراتژیک ایران پیدا نکردهاند—از این رو، به گفته رهبری ایرانی، شکست دو جنگ ایالات متحده و اسرائیل در دستیابی به اهدافشان برای وادار کردن ایران به تسلیم.
ایالات متحده و اسرائیل به شدت به اطلاعات سیگنالی و فناوری پیشرفتهای متکی هستند که میتواند مقامات ایرانی را بهطور فیزیکی شناسایی کند اما بینش کمی درباره عزم جمهوری اسلامی ارائه میدهد. تهران معتقد است که این مزیت اطلاعاتی به قیمت عمق تحلیلی تمام میشود و منجر به این میشود که ایالات متحده و اسرائیل بارها فرض کنند که تحریمها، حملات یا محاصرههای اضافی ظرف چند روز یا هفتهها منجر به تسلیم یا فروپاشی رژیم خواهد شد.
جنگ، به باور رژیم، میتواند این فرض را برای دشمنان و جهان وسیعتر یک بار برای همیشه رد کند.
تمام این موارد ما را به یک لحظه بسیار خطرناک میرساند.

کاهش ریسکها در لحظه خطرناک واشنگتن و تهران
در پرتو محاسبات جدید ایران، چه چیزی به مقامات آمریکایی خواهید گفت؟
بازگشت به تشبیه پینگپنگ: اولین وظیفه، بازسازی قواعد تعامل است و مهمتر از آن، پایبندی به آنها. بازیکنان باید شلاقها را کنار بگذارند و با راکتها بازی کنند، حتی اگر این به معنای ادامه بازی بر روی میز به جای کنار آن باشد. و حتی زمانی که رقیب شما به بازی ناپاک روی میآورد، حفظ موضع اخلاقی بالا بسیار حیاتی است یا به عبارتی که میشل اوباما، بانوی اول پیشین ایالات متحده، در زمینهای دیگر بیان کرده است: “زمانی که آنها پایین میروند، ما بالا میرویم.”
تواناییها باید به استراتژی خدمت کنند، نه برعکس. این مانند دانشمندان اجتماعی است که به جای حل مسئله، به روشها متکی هستند. آغاز جنگ صرفاً به این دلیل که فرد توانایی شناسایی و ترور رهبران را دارد، ممکن است احساس رضایت فوری ایجاد کند، اما همچنین میتواند نیروهایی را آزاد کند که برای دههها سیاستگذاران را آزار میدهد. جنگ شرایط و احساسات شدید ایجاد میکند که موانع سیاسی را برای اقداماتی که در غیر این صورت خطرناک، پرهزینه یا غیرقابل قبول تلقی میشوند، کاهش میدهد.
مقامات ایالات متحده باید درک کنند که ایران ممکن است دیگر بر اساس فرضیات انتقامگیری تأخیری که دورههای قبلی رویارویی را شکل داده بود، عمل نکند. تهران یک موضع پاسخ سریع را اتخاذ کرده است، همانطور که در آخرین درگیریهای نظامی با ایالات متحده و اسرائیل مشاهده کردهایم، که خطرات تشدید ناخواسته را افزایش میدهد و پنجره مدیریت بحران را تنگ میکند.
و در نهایت، واشنگتن نباید فرض کند که چرخش طولانیمدت آن به آسیا بدون وقفه ادامه خواهد یافت. خاورمیانه ممکن است برای آینده قابل پیشبینی به توجه دیپلماتیک، نظامی و سیاسی قابل توجهی نیاز داشته باشد. ممکن است ما وارد یک دوره جدید از درگیریهای طولانیمدت شویم که ایران در مرکز آن قرار دارد.

