فرسایش بازدارندگی هستهای دیگر نظری نیست؛ حمله پهپادی اوکراین در سال 2025 به بمبافکنهای استراتژیک روسی ثابت کرد که بازیگران متعارف میتوانند بدون مجازات به داراییهای هستهای حمله کنند. بازدارندگی هستهای در جلوگیری یا مجازات چنین چالشهای مستقیمی ناکام مانده است. این فروپاشی نیاز به بازنگری در این موضوع را به وجود میآورد که آیا بازدارندگی هستهای هنوز یک تضمین امنیتی قابل قبول برای هر کشوری باقی مانده است.
بازدارندگی هستهای در حمله اول ناکام میماند
در ژوئن 2025، خدمات امنیتی اوکراین یک حمله جسورانه در داخل روسیه ترتیب دادند. آنها به کشور نفوذ کرده و پهپادهای حمله کوتاهبرد را در کامیونهای باربری نزدیک به تعدادی از پایگاههای هوایی روسی، تا منطقه آمور در مرز با چین، پنهان کردند. بیشتر این پایگاهها محل استقرار بمبافکنهای سنگین استراتژیک روسی بودند—هواپیماهایی که قادر به حمل سلاحهای هستهای هستند. با استفاده از شبکه تلفن همراه روسیه، عاملان اوکراینی پهپادها را از راه دور راهاندازی کردند و موفق به نابودی حداقل ده بمبافکن و آسیب به مجموع 41 هواپیما، از جمله برخی که برای فرماندهی و کنترل هستهای استفاده میشدند، طبق ارزیابیهای اوکراینی شدند.
این حمله که به عنوان عملیات تار عنکبوت شناخته میشود، یک ریسک قابل توجه بود. با این حال، مهمترین جنبه این حمله نه نسبت هزینه شگفتانگیز آن—چنانکه یک تحلیلگر بیان کرد، “یک پهپاد که تنها 500 دلار هزینه داشت، یک بمبافکن استراتژیک به ارزش دهها میلیون دلار را نابود کرد”—یا ابتکار آن در ربودن ارتباطات روسی، بلکه این واقعیت بود که این حمله میتوانست به وقوع بپیوندد. به عنوان بخشی از دکترین دیرینهاش، مسکو اصرار داشت که یک حمله متعارف به داراییهای استراتژیکش میتواند واکنش هستهای را برانگیزد. اما این موضوع مانع کییف نشد. اوکراین آماده بود تا به قابلیتهای هستهای روسیه حمله کند و روسیه قادر به جلوگیری از نابودی آنها نبود.
عملیات اوکراینی نمونهای چشمگیر از یک روند وسیعتر بود: بازدارندگی هستهای کار نمیکند. کشورها مدتهاست که فرض کردهاند که داشتن سلاحهای هستهای مطمئنترین تضمین امنیت آنهاست. در واقع، بسیاری از ناظران حمله تمامعیار روسیه به اوکراین در سال 2022 را به عنوان دلیلی بر این که کییف در سال 1994 با توافق برای کنار گذاشتن سلاحهای هستهای به ارث رسیده از اتحاد جماهیر شوروی اشتباه کرده است، مشاهده کردند.
اگر اوکراین بمب هستهای داشت، آنها پیشنهاد کردند که روسیه جرأت نمیکرد چنین حملهای را انجام دهد. به همین ترتیب، اگر ایران قبلاً زرادخانهای از سلاحهای هستهای خود را توسعه داده بود، اسرائیل و ایالات متحده نمیتوانستند به کشور حمله کنند همانطور که از فوریه انجام دادهاند، و رهبران ایرانی را به قتل برسانند و زیرساختهای نظامی ایران را ویران کنند. از این استدلال بهطور اجتنابناپذیری نتیجهگیری میشود که کشورهای بیشتری بهطور منطقی خواهان سلاحهای هستهای بهعنوان بیمهای در برابر تهاجم خواهند بود. دولتها در نهایت به این سلاحهای کشتار جمعی نیاز دارند تا بزرگترین رقبای خود را بازدارند.
اما درگیریهای اخیر بهوضوح عکس این را تبلیغ میکنند. اوکراین نه تنها اهدافی را در عمق روسیه هدف قرار میدهد بلکه همچنین اهدافی که بهطور مستقیم با قابلیتهای هستهای روسیه مرتبط هستند. ایران و نمایندگان آن بهطور مکرر به اسرائیل حمله کردهاند، که بهطور گستردهای بر این باورند که سلاحهای هستهای دارد. تهران موشکها و پهپادها را به سمت شهرها و حتی تأسیسات هستهای اسرائیل نشانهگیری کرده است. و هند و پاکستان، که هر دو دارای سلاحهای هستهای هستند، در جدیترین درگیری بین این دو کشور در این قرن، در ماه مه ۲۰۲۵ بهطور جدی به یکدیگر حمله کردند. در تمام این موارد، احتمال تشدید و تلافی هستهای مانع از جنگهای متعارف و هیبریدی نشد. در واقع، بازیگران دولتی و غیردولتی در حال به چالش کشیدن قدرتهای هستهای هستند.
سلاحهای هستهای میتوانند در برابر حملات متعارف و هیبریدی مداوم ناتوان به نظر برسند؛ در جنگهای امروز، یک زرادخانه از موشکهای بالستیک بینقارهای با سرهای هستهای، یک ناوگان از زیردریاییهای هستهای و اسکادرانهایی از بمبافکنهای استراتژیک نمیتوانند مانع از حملات ارزانقیمت پهپادها شوند—تا زمانی که آن دولتهای هستهای حاضر به استفاده از سلاحهای خود نباشند. این باید برای هر دو قدرت هستهای موجود و آنهایی که ممکن است بخواهند سلاحها را بهدست آورند، تاملبرانگیز باشد.

آزمایش تابوی بازدارندگی هستهای
قدرت تابوی هستهای در ماههای اولیه حمله روسیه به اوکراین مورد آزمایش قرار گرفت، زمانی که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، بهوضوح به استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی نزدیک شد تا از شکست نیروهایش در جنوبشرقی اوکراین جلوگیری کند.
به نظر میرسد او به دلیل ترکیبی از مشاورههای رهبران نظامی خود و فشار عمومی از همتایان چینی و هندیاش—و بدون شک فشار خصوصی از واشنگتن—ممنوع شده است. اگرچه تابو یک مانع مطلق در برابر استفاده از سلاحهای هستهای نیست، اما رهبرانی که با ایده بهکارگیری آنها بازی میکنند، با واکنشهای شدید مواجه میشوند. آنها همچنین باید با این واقعیت کنار بیایند که به عنوان تنها دومین انسانی که بمب را در جنگ به کار برده است، به یاد سپرده خواهند شد و این امر جایگاهی به شدت بدنام در تاریخ برای آنها به ارمغان میآورد.
برای کشورهای هستهای، درسهای این لحظه باید شوکآور باشد. دشمنان دولتی و غیردولتی به طور فزایندهای آماده و قادر به ضربه زدن به قدرتهای هستهای با سلاحهای متعارف هستند. این امر منطق سنتی بازدارندگی هستهای را به هم میریزد. بازدارندگی از طریق تهدید به تلافی هستهای، ابزاری سنتی که برای دههها ثبات هستهای را تضمین کرده است، در حال تضعیف است. بازدارندگی از طریق انکار—یعنی دلسرد کردن یک مهاجم با نشان دادن بیفایده بودن حمله—ممکن است ارزش بیشتری پیدا کند.
این رویکرد نیازمند اولویتهای متفاوتی برای دولتها خواهد بود. به جای سرمایهگذاری مقادیر زیاد در نوسازی پلتفرمهای موجود، کشورهای هستهای ممکن است بهتر باشد که دفاعها را در اطراف تأسیسات هستهای خود تقویت کنند و بر تابآوری به جای ظرفیت هستهای تمرکز کنند. و آنها باید راههایی برای حفظ و تقویت هنجارهای حاکم بر هدفگیری متعارف پیدا کنند—به عنوان مثال، با تعهد به هرگز حمله نکردن به نیروگاههای هستهای و تأسیسات نظامی هستهای. این اقدامات به کاهش تشدید در زمان بحرانها کمک خواهد کرد، زمانی که طرفهای درگیر احساس میکنند که میتوانند به تأسیسات هستهای دشمن حمله کنند. برای کشورهای غیرهستهای، کاهش بازدارندگی هستهای سنتی باید هشدار عمومیتری ارائه دهد. به جای اینکه امنیت را با قطعیت به ارمغان آورد، بمب ممکن است به سادگی اشکال جدید و نگرانکنندهای از خطر را دعوت کند.
کاهش بازدارندگی هستهای
از زمان جنگ سرد، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، که اکنون روسیه است، یک تریاد از سیستمهای هستهای را برای تهدید و بازدارندگی رقبای خود به کار گرفتهاند: موشکهای بالستیک قارهپیما مستقر در زمین، موشکهای بالستیک پرتابشده از زیردریاییها و بمبافکنهای سنگین. این سیستمها میتوانند کلاهکها را در فاصلهای بیش از ۳۴۰۰ مایل منتقل کنند، که مبنای توصیف آنها به عنوان “نیروهای تهاجمی استراتژیک” است. ایالات متحده میتواند به طور مستقیم به خاک روسیه هدفگیری کند و روسها میتوانند به ایالات متحده قارهای هدفگیری کنند.
تجمع سریع تسلیحات هستهای چین در دهههای اخیر به دنبال این بوده است که پکن را در سطح مسکو و واشنگتن قرار دهد. با حفظ این آرایش از سیستمها، یک کشور میتواند اطمینان حاصل کند که از یک “ضربه اول باشکوه” رنج نخواهد برد—یک حمله هستهای که مانع از هرگونه تلافی میشود—و ظرفیت بازگشت به ضربه را حفظ کند. احتمال تلافی هستهای به عنوان بازدارنده کلیدی برای استفاده کشورهای هستهای از تسلیحات خود علیه یکدیگر عمل میکند. و ترکیب این ظرفیتها به طور سنتی ثبات استراتژیک را پشتیبانی کرده است، مفهومی در روابط بینالملل که کشورهای مسلح به سلاحهای هستهای هرگز نباید انگیزهای برای استفاده از تسلیحات آخرالزمانی خود داشته باشند.
زمانی که یک کشور با یک دشمن مواجه میشود که تسلیحات هستهای ندارد، میتواند به نمایش قدرت هستهای روی آورد تا دشمن خود را ترسانده و تحت فشار قرار دهد. به عنوان مثال، بمبافکنهای استراتژیک روسیه را در نظر بگیرید. این هواپیماها میتوانند برای حمل بمبهای متعارف استفاده شوند، اما مسکو بر هدف هستهای مداوم آنها تأکید کرده و در سال 2024 اعلام کرده است که هر حمله به داراییهای استراتژیک روسیه میتواند پاسخ هستهای را به دنبال داشته باشد. این ابهام قرار بود به رهبران روسی انعطافپذیری بدهد. آنها ملزم به استفاده از تسلیحات هستهای در پاسخ به حملات اوکراینی نبودند، اما همچنین امیدوار بودند که احتمال استفاده از سلاحهای هستهای اوکراین را وادار به تفکر دوباره کرده و از حمله به داراییهای استراتژیک خودداری کند.
در عملیات تار عنکبوت، اوکراین ابهام روسیه را آزمایش کرد و دریافت که این ابهام پوششی برای احتیاط است. پس از شوک ناشی از تخریب بمبافکنهای استراتژیک خود، روسها به دکمه هستهای دست نزدند. آنها حتی با دور دیگری از نمایش قدرت هستهای پاسخ ندادند. در عوض، آنها یک حمله متعارف به کییف با استفاده از 400 پهپاد و 40 موشک انجام دادند.
در واقع، این تلافی روسی نماد دینامیک در حال کار بود، برخورد منطق قدیمی بازدارندگی هستهای با واقعیتهای جنگ امروز. همانطور که اوکراین از سال 2022 نشان داده است، صرفاً داشتن تسلیحات هستهای یک متجاوز را از تلافی متعارف محافظت نمیکند. داشتن قویترین تسلیحات جهان، یک کشور بزرگ را از یک کشور کوچک که مصمم به دفاع از خود است، در امان نخواهد داشت.
اسرائیل در حال یادگیری درس مرتبطی است. رهبران اسرائیلی در مورد تواناییهای هستهای کشورشان سکوت کردهاند، اما آنها مدتهاست که اعتماد به نفس خاموشی دارند که تسلیحات هستهای از اسرائیل در برابر حملات کشورهای دیگر یا بازیگران غیردولتی محافظت خواهد کرد.
تخریبگری حماس در اسرائیل در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۲۳، این مفهوم را به شدت زیر پا گذاشت. رویدادهای بعدی نیز همینطور بودهاند. اسرائیل در سالهای اخیر و از زمان آغاز کمپین مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در فوریه، با حملات موشکی از سوی ایران، حزبالله در لبنان و حوثیها در یمن مواجه شده است و نه تنها دولتها بلکه بازیگران غیر دولتی نیز قابلیت هستهای اسرائیل را دلیلی برای خودداری از حمله به سرزمین آن نمیدانند. در واقع، در ماه مارس، ایران به راکتور تولید پلوتونیوم اسرائیل در دیمونا حمله کرد و نشان داد که بازدارندگی هستهای اسرائیل نه تنها در خدمت هدف ادعایی خود نیست بلکه به یک آهنربا برای حمله تبدیل شده است.
واکنش اسرائیل به این حملات موشکی، تقویت قابل توجه و مستمر دفاع موشکی در چندین سطح بوده است، از سیستم گنبد آهنین که برای مقابله با حملات کوتاهبرد طراحی شده، و سیستم Sling David که موشکهای میانبرد و دوربرد را رهگیری میکند، تا سیستم دفاع موشکی Arrow که از موشکهای بالستیک دوربرد دفاع میکند. این دفاعهای موشکی چندلایه برای مقابله با انواع حملات، از موشکهای تکی تا بارشهای سنگین طراحی شدهاند و میتوانند به سرعت پروژههایی که به سمت اهداف خود در حال حرکت هستند را از آنهایی که به طور بیخطر سقوط میکنند، تشخیص دهند.
این وضعیت دارای دو جنبه کنایهآمیز است. اول، گسترش موشکهای ارزان و دقیق، پهپادها و وسایل پرنده بدون سرنشین در میان همسایگان اسرائیل و حتی در میان دشمنان غیر دولتی آن، منجر به رابطه نامطلوب هزینه-فایده با سیستمهای دفاعی پیشرفتهتر، مانند گنبد آهنین شده است. اسرائیل، مانند سایر کشورها در خاورمیانه، به تجربه اوکراین در توسعه سپرهای مؤثر و کمهزینه برای دفاع در برابر پهپادهای کمهزینه نگاه کرده است، حتی در حالی که دولت اسرائیل به طور جدی از ارائه دفاعهای موشکی پیشرفته به اوکراین در طول جنگ آن با روسیه خودداری کرده است.
دومین جنبه کنایهآمیز این است که اسرائیل با توسعه دفاعهای موشکی لایهای پیشرفته، در حال پیگیری استراتژی “بازدارندگی از طریق انکار” بوده است. به طور نظری، دشمنان آن باید از حمله به اسرائیل خودداری کنند زیرا بیفایده بودن هر حمله را درک میکنند: توانایی دفاع موشکی اسرائیل هر تلاشی برای هدف قرار دادن اهداف در کشور را بیاثر میسازد. اما این نظریه در جنگ کنونی با ایران به شدت مورد آزمایش قرار گرفته است، زیرا دشمنان اسرائیل موشکها و پهپادها را بر روی شهرها و نیروهای اسرائیلی باران کردهاند و برخی از آنها به طور حتمی به هدف میخورند و خسارت وارد میکنند. ارزان بودن نسبی و دسترسی به سلاحهای متعارف مدرن اکنون اسرائیل را مجبور میکند به دنبال سیستمهای دفاعی ارزانتر باشد.
در همین حال، دیگر عامل بازدارنده اسرائیل—تهدید به تلافی هستهای—به دور از دید رفته است. حتی در اظهارات رسمی درباره حمله به دیمونا، دولت اسرائیل کلمهای نگفت که بتوان آن را به عنوان تهدید هستهای تعبیر کرد. به نظر میرسد اسرائیل به استراتژی ابهام هستهای خود پایبند است، شاید برای جلوگیری از یک مسابقه تسلیحاتی هستهای منطقهای یا اجتناب از مواجهه با هرگونه تحریمهای بینالمللی جدید. بنابراین، مخالفان اسرائیل، چه بازیگران دولتی و چه غیردولتی، دلیلی برای توجه به توانایی هستهای آن یا بازدارندگی از طریق سایه بمب اسرائیلی ندارند.

کنوانسیونهای جدید بازدارندگی هستهای
بدون شک، تسلیحات هستهای هنوز در شرایط خاصی موجب احتیاط میشوند. از سال 2022، ایالات متحده و متحدان ناتو به طور مداوم کمکهای نظامی خود به اوکراین را به گونهای افزایش دادهاند که واکنش تهاجمی از سوی روسیه را تحریک نکند. روسیه نیز در طول جنگ از لمس کردن خاک ناتو خودداری کرده است، هرچند محمولههای تسلیحاتی ناتو زمانی که به اوکراین وارد میشوند، هدف حمله قرار میگیرند. هر دو طرف، روسیه و ناتو، از ورود به هرگونه درگیری مستقیم که ممکن است تشدید شود، احتیاط کردهاند.
در این زمینه، نظریه سنتی بازدارندگی هستهای هنوز معتبر است. ممکن است تعداد زیاد تسلیحات هستهای در زرادخانههای ایالات متحده و روسیه—هر طرف تقریباً 4000 عدد—موسکو و همچنین واشنگتن و متحدانش را وادار به احتیاط فوقالعاده کند. هرگونه تبادل موشکهای هستهای بین دو طرف خطر تشدید سریع به نابودی جهانی را به همراه دارد.
پاسخ مرتبطی ممکن است در ماهیت خاص رابطه هستهای که ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد توسعه دادند، یافت شود. ایالات متحده و روسیه نیروهای هستهای خود را در حالت آمادهباش بالا نگه میدارند و آمادهاند تا به سرعت حمله کنند. اما هیچیک قادر به انجام یک حمله اول کاملاً ویرانگر یا “درخشان” علیه دیگری نیستند که ظرفیت تلافی را از بین ببرد. این “ثبات حمله اول” ناپایدار واشنگتن و مسکو را در یک آغوش هستهای پرخطر قفل کرده است که هیچیک از طرفین تمایلی به شکستن آن ندارند.
در طول جنگ سرد، هر رقیب ابرقدرت از این میترسید که دیگری “شگفتی استراتژیک” را بر او تحمیل کند، سلاح یا سیستم دفاعی جدیدی که ثبات حمله اول را مختل کند. این اتفاق نیفتاد، اما ترس از اینکه ممکن است همچنان تا به امروز باقی مانده است.
این موضوع اکنون در نگرانیهای ایالات متحده درباره افزایش تسلیحات هستهای چین تجلی یافته است، که ممکن است در نهایت ایالات متحده را در موقعیتی قرار دهد که با دو همتای هستهای مواجه شود که دارای زرادخانههای هستهای عظیمی هستند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، ایالات متحده ممکن است نتواند به هرگونه تهاجم از سوی چین یا روسیه به شیوهای که میخواهد پاسخ دهد. چتر هستهای ایالات متحده ممکن است تضعیف شود و متحدان را در برابر حملات متعارف چین و روسیه آسیبپذیر کند. تا کنون، بازدارندگی هستهای گسترده ایالات متحده مانع از بروز درگیریهای متعارف در اروپا و شرق آسیا شده است، اما ممکن است در آینده با افزایش تواناییهای هستهای چین ناکام بماند.
در جنوب آسیا، تسلیحات هستهای مانع از جنگهای متعارف نشدهاند. هند و پاکستان هر دو دارای تسلیحات هستهای هستند، اما در سال 2025 به جدیترین درگیری متعارف خود از سال 1999 فرورفتند. درگیریهای مستقیم این دو قدرت هستهای همیشه در منطقه و فراتر از آن زنگ خطر را به صدا در میآورد. ایالات متحده در چندین مورد به سرعت وارد عمل شده تا به میانجیگری برای آتشبس کمک کند، آخرین مورد در سال 2025 بود. چین نیز ادعا میکند که در پایان درگیریهای سال گذشته کمک کرده است. تهدید تشدید هستهای قدرتهای خارجی را به مداخله وامیدارد. در این مورد، تسلیحات هستهای مانع از درگیریهای متعارف نمیشوند، اما ترس از استفاده از آنها به پایان سریع درگیریها کمک کرده است.
به طور خلاصه، رویدادهای اخیر روندهای متناقضی را در مورد بازدارندگی هستهای به نمایش گذاشته است. ثبات هستهای بین دو ابرقدرت دوران جنگ سرد به نظر میرسد که درگیریهای متعارف را در اروپا و شرق آسیا به تأخیر میاندازد. رقیب جدید، چین، ممکن است این ثبات را مختل کند، اما در حال حاضر، این ثبات حفظ شده است. در جنوب آسیا، برعکس، جنگهای متعارف در حالی رخ میدهد که هر دو طرف دارای تسلیحات هستهای هستند.
این واقعیتها نشان میدهد که قدرتهای هستهای موجود باید به حفظ تسلیحات هستهای خود ادامه دهند، حتی در حالی که تهدیدات متعارف از سوی تعداد فزایندهای از بازیگران بیشتر میشود. برخی از عناصر بازدارندگی به تعادل هستهای پایدار بستگی دارند و تا زمانی که تسلیحات هستهای وجود داشته باشند، به این وضعیت ادامه خواهند داد. در عین حال، همه کشورهای هستهای، چه امضاکنندگان پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای باشند یا نه، باید در شرایط مناسب به محدود کردن و کاهش زرادخانههای هستهای خود متعهد شوند. هدف اساسی بشریت همچنان رهایی از تسلیحات هستهای است.
آب و هوای کنونی ممکن است این روند را تشویق کند، زیرا جنگهای جاری شک و تردیدهایی را درباره کارایی سلاحهای هستهای در حفظ صلح ایجاد میکند. ایران، اوکراین، حوثیها در یمن و گروههای دیگر قطعاً به گونهای رفتار میکنند که گویی خطرات تلافی هستهای ناچیز است. به هر حال، تابوی هستهای قوی بوده است و هیچ رهبری تاکنون حاضر به شکستن آن نشده است. با افزایش تعداد بازیگران دولتی و غیردولتی که سیستمهای موشکی و پهپادی توانمندی را به دست میآورند، آنها قادر خواهند بود حملات جسورانهتری را حتی علیه کشورهایی که قدرتمندترین سلاحها را دارند، انجام دهند.
این ناتوانی هستهای باید به متحدان ایالات متحده در اروپا و آسیا که به قابلیتهای تعهدات بازدارندگی هستهای واشنگتن شک دارند و به طور عمومی درباره کسب سلاحهای هستهای فکر میکنند، اطلاع دهد. رئیسجمهور لهستان پیشنهاد کرده است که کشورش باید بمب هستهای داشته باشد و چندین سیاستمدار آلمانی نیز گفتهاند که کشورشان نیز باید به این سمت برود.
در شرق آسیا، نظرسنجیها نشان میدهد که مردم در کره جنوبی به طور فزایندهای از توسعه زرادخانه هستهای خود حمایت میکنند و حتی مردم در ژاپن—تنها کشوری که تحت حمله هستهای قرار گرفته—به نظر میرسد که بیشتر مایل به بحث درباره کسب سلاحهای هستهای هستند. در خاورمیانه، کشورها نگران حملات احتمالی از سوی اسرائیل، ایالات متحده یا همسایگان خود هستند. عربستان سعودی ممکن است به دنبال نوعی قابلیت هستهای باشد و خواستار حق غنیسازی مواد هستهای شود و توافق امنیتی با پاکستان منعقد کند که ممکن است شامل تأمین مواد شکافپذیر یا حتی فناوری کلاهک برای ریاض باشد.
اما افزایش سلاحهای هستهای در دست کشورهای بیشتر، مانع از وقوع درگیریهای متعارف نخواهد شد. سلاحهای هستهای مانع از تخریب بمبافکنهای استراتژیک روسیه نمیشوند. آنها از شهرهای اسرائیل در برابر حملات موشکی شدید و مکرر محافظت نمیکنند. آنها هند و پاکستان را از ویرانی سرزمین یکدیگر بازنمیدارند.
گسترش سلاحهای هستهای خطرات شدیدی به همراه دارد. اگرچه تابوی هستهای از سال 1945 قوی باقی مانده است، اما این موضوع تضمینی در برابر تشدید هستهای نیست، به ویژه با توجه به اینکه فناوریهایی مانند هوش مصنوعی تصمیمگیری در جنگ را متحول میکنند و ممکن است خطرات تشدید تصادفی را افزایش دهند.
تعداد فزایندهای از بازیگران هستهای فرصتهای بیشتری برای استفاده غیرمجاز یا تصادفی از سلاحهای هستهای ایجاد خواهد کرد. کشورهای هستهای جدید به اندازه قدرتهای هستهای موجود در تضمین ایمنی و امنیت سلاحهای هستهای خود تجربه نخواهند داشت. و وفور سلاحهای هستهای همچنین به بازیگران غیردولتی فرصتهای بیشتری برای دستیابی به یکی از این سلاحها میدهد و تهدید هستهای تروریستی را به یاد میآورد که در اوایل دهه ۱۹۹۰ پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاستگذاران را به شدت نگران کرده بود.

کمتر، بیشتر است برای بازدارندگی هستهای
سلاحهای هستهای همچنین هزینهبر هستند. کشورهایی که در حال حاضر دارای زرادخانههای هستهای وسیع هستند، مقادیر زیادی را در تقویت نیروهای هستهای خود سرمایهگذاری میکنند. ایالات متحده، روسیه و چین، سه قدرت هستهای بزرگ، در حال مدرنسازی موشکهای بالستیک بینقارهای، زیردریاییهای هستهای و بمبافکنهای استراتژیک خود هستند—با هزینههای قابل توجه. چنین سرمایهگذاری ممکن است ارزشمند نباشد.
سرمایهگذاری در تابآوری، بقا (از طریق تقویت سایتهای استقرار و سیستمهای هستهای متحرکتر) و دفاعها، به ویژه دفاعهای هوایی و موشکی یکپارچه که حملات به زیرساختهای هستهای حیاتی را رد میکنند، مفیدتر خواهد بود. با توجه به اینکه بازدارندگی هستهای در حال تبدیل شدن به امری نامطمئن است و حملات متعارف دقیقتر و ویرانگرتر میشوند، چنین سرمایهگذاریهایی ممکن است ارزشمندتر و پایدارتر از ریختن منابع بیشتر به مدرنسازی هستهای باشد.
همانطور که روسیه در جنگ خود علیه اوکراین دریافته است، میهن این روزها پناهگاهی نیست و پایگاههایی که سیستمهای سلاح هستهای استراتژیک را در خود جای دادهاند ممکن است تحت حمله قرار گیرند. اگر دشمنان، چه کشورها و چه بازیگران غیردولتی، قادر به پرتاب پهپادهای دقیق یا موشکهای کوتاهبرد باشند، چنین پایگاههایی ممکن است تحت تهدید حملات متعارف قرار گیرند.
این تهدید به این معناست که پایگاههای هستهای به دفاعهای هوایی و موشکی نیاز دارند که قادر به عمل در هشدار کوتاه و در بردهای کوتاه باشند. به طور ایدهآل، چنین دفاعهایی باید شبیه سیستمهای دفاعی پهپادی با هزینه مؤثر بالا باشند که اوکراینیها در حال ساخت و استقرار آنها هستند—امروز حتی به کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه نیز تأمین میکنند. سیستمهای دفاعی باید ارزان و فراوان باشند تا بتوانند با بارانهای موشکی مدرن و زنبورکهای پهپادی مقابله کنند.
کشورهایی که سلاحهای هستهای را به کار میبرند باید آماده باشند تا از آنها در برابر حملات متعارف محافظت و دفاع کنند. به نظر میرسد که اقدامات مقاومتی قوی و چندلایه گزینه بهتری نسبت به نظریههای سنتی بازدارندگی باشد، که تنها تهدیدات توخالی از انتقام هستهای را ارائه داده است.
به همین دلیل، قدرتهای هستهای باید سیاست اعلامی خود را بازنگری کنند؛ به عبارت دیگر، پیامرسانی عمومی یک دولت در مورد چگونگی و زمان استفاده از سلاحهای هستهای خود. روسیه متوجه شده است که اوکراینیها به سادگی به دکترین هستهای روسیه در مورد حملات متعارف به اهداف هستهای بیتوجهی کردهاند. اگرچه روسیه تهدید به پاسخ هستهای برای چنین حملاتی کرده است، اما این تهدیدها را عملی نکرده است، حتی پس از آسیبهای سنگین به نیروی بمبافکن هستهای خود. چنین پیامهای توخالی یا قدرت بازدارندگی نیروهای هستهای را تضعیف میکند یا فشار غیرقابل تحملی برای تشدید به استفاده از سلاحهای هستهای ایجاد میکند.
در عوض، کشورهای هستهای و دیگران باید اصول هنجاری را promulgate کنند که موانع بیشتری برای تشدید هستهای ایجاد کند. به عنوان مثال، در جنگهای اوکراین و خاورمیانه، نیروگاههای هستهای به اهدافی تبدیل شدهاند.
سازمان بینالمللی انرژی اتمی از کشورها خواسته است که متعهد شوند در طول جنگ به نیروگاههای هستهای حمله نکنند. هند و پاکستان قبلاً توافق کردهاند که به تأسیسات هستهای متعلق به طرف دیگر حمله نکنند؛ هر سال در روز سال نو، آنها فهرستهایی از تأسیسات هستهای را که توافق کردهاند به آنها با سلاحهای متعارف حمله نکنند، مبادله میکنند. همانطور که برخی تحلیلگران پیشنهاد کردهاند، کشورها باید به طور کلی متعهد شوند که از هدف قرار دادن مناطق نزدیک به تأسیساتی که دارای کلاهکهای هستهای هستند، خودداری کنند. چنین تعهداتی میتواند به تمام تأسیسات نظامی هستهای گسترش یابد و میتواند توسط کشورهایی که سلاحهای هستهای را به کار میبرند، پذیرفته شود. بعداً، این تعهد میتواند به صورت جهانی پذیرفته شود و به همه کشورها فرصتی برای امضا کردن داده شود.
هدف این است که تابوی هستهای را گسترش دهیم تا شامل حملات متعارف به اهداف هستهای، چه غیرنظامی (نیروگاههای هستهای) و چه نظامی (تأسیسات سلاحهای هستهای) شود. هم کشورهای دارای سلاح هستهای و هم کشورهای بدون سلاح هستهای باید چنین تعهداتی را در منافع خود بیابند. حتی برای کشورهای غیرهستهای، چنین حرکتی هنجار علیه استفاده از سلاحهای هستهای را تقویت میکند و به خطر تشدید ناخواسته میپردازد. همچنین از یک فاجعه رادیولوژیکی که میتواند از یک حمله متعارف به یک تأسیسات هستهای ناشی شود، جلوگیری میکند.
کشورهای غیرهستهای که اکنون در حال بررسی دستیابی به سلاحهای هستهای هستند، باید دوباره فکر کنند. بازدارندگی هستهای مبهم اسرائیل بهعنوان مانعی در برابر حملات متعارف عمل نکرده است، و همچنین بازدارندگی هستهای بزرگ و آشکار روسیه. کشورهای متقاضی سلاح هستهای ممکن است بهجای آن، دفاعهای متعارف و تابآوری در برابر حملات متعارف و ترکیبی را تقویت کنند. متحدان ایالات متحده باید تمام تلاش خود را بکنند تا اطمینان حاصل کنند که قابلیتهای بازدارندگی گسترده مبتنی بر سرزمینهایشان بهخوبی حفظ و از طریق تمرینات منظم بهخوبی آماده نگهداشته میشوند. متحدان نمیتوانند از رفتار هر رئیسجمهور ایالات متحده اطمینان حاصل کنند، اما میتوانند مطمئن باشند که قابلیتهای بازدارندگی هستهای گسترده مستقر در سرزمینشان برای هدف مناسب و آماده برای اقدام هستند.
در این لحظه هستهای گیجکننده، کشورها ممکن است با عدم قطعیتهای آن دست و پنجه نرم کنند و به نتایج نادرستی برسند. بدترین سناریو این است که کشورهای هستهای درسهای فصل کنونی جنگ را نادیده بگیرند و بهطور کورکورانه به تقویت وضعیت نیروی هستهای خود ادامه دهند بدون آنکه در نظر بگیرند که تهدیدات متعارف جدید از همهجا به سمت آنها خواهد آمد—و نه تنها از سوی دشمنان هستهای سنتیشان.
حتی بازیگران غیر دولتی نیز، به زودی، احتمالاً دارای تعداد قابل توجهی از پهپادها و موشکهای سریع و ارزان اما دقیق خواهند بود. حمله تروریستی بعدی به یک هدف آمریکایی ممکن است نه بر روی برجهای بلند در یک شهر ساحلی بزرگ، بلکه علیه سایتهای استقرار هستهای باشد، شاید—چنانچه تروریستها موشکهای با برد بلندتر بهدست آورند—حتی در قلب آمریکا.
راهحل چنین تهدیداتی، دستیابی به سلاحهای هستهای بیشتر نیست، زیرا قدرت آنها در بازدارندگی بهوضوح مشکوک شده است. در عوض، کشورها باید تغییرات در چشمانداز جنگ متعارف و اینکه چگونه پهپادها و موشکهای بالستیک تهدیدی برای نقش استراتژیک مرکزی سلاحهای هستهای هستند را شناسایی کنند. دولتها باید دفاعهای بهتری توسعه دهند و یک دیوار مقاوم در برابر حملات متعارف به نیروهای هستهای خود بسازند. و آنها باید تلاش کنند تا هنجارهایی را ترویج دهند که استفاده از سلاحهای هستهای را منع کرده و از فاجعههای رادیولوژیکی جلوگیری کنند. به این ترتیب، سلاحهای هستهای میتوانند به کار خود ادامه دهند: بازدارندگی دیگر قدرتهای هستهای از حمله و جلوگیری از نوعی تشدید که میتواند به فاجعه منجر شود.

