پارادایم دفاعی تازه اعلام شده تهران، نیاز به ارزیابی مجددی از سیاست امنیتی فراآتلانتیک را به وجود میآورد، زیرا رژیم بهطور رسمی نیروهای نیابتی منطقهای را به زیر چتر دفاعی اصلی خود جذب میکند. این تغییر تهاجمی بهطور مستقیم چالشهایی برای بازدارندگی غرب ایجاد میکند و درگیریهای مرزی محلی را به منازعات چندجانبه و بسیار قابل اشتعال تبدیل میکند که کریدورهای تجاری دریایی حیاتی و ثبات انرژی جهانی را تهدید میکند.
عدم مقابله با این چارچوب نوظهور، خطر تأیید یک کمپین بیثباتسازی وسیعتر را به همراه دارد، به این معنا که سیاستگذاران همپیمان باید به سرعت از تلاشهای محدودکننده تفکیکشده دست بکشند. برای مختل کردن مؤثر این موضع گسترشطلبانه، یک استراتژی بینالمللی یکپارچه باید به دکترین استراتژیک جدید ایران بهعنوان یک تهدید فوری برای معماری امنیت جهانی نگاه کند.
دکترین استراتژیک جدید ایران و تغییر بازدارندگی در خاورمیانه
دکترین جدید “استراتژیک” ایران برای خاورمیانه، که این هفته توسط یک مقام ارشد اعلام شد، میتواند در بلندمدت منطقه را حتی ناپایدارتر و قابل اشتعالتر کند و نیاز به یک پاسخ استراتژیک برابر از سوی غرب دارد.
در حمله به اسرائیل با موشکهای بالستیک در روز یکشنبه، تهران اعلام کرد که اقدامش “تنها یک پاسخ نظامی” به حملات اسرائیل به حزبالله در لبنان نیست. بلکه، این اقدام “فصل جدیدی” در سیاست دفاعی ایران را نشان میدهد که تحت آن تهران به هر حملهای به نیروهای تروریستی در “محور مقاومت” خود پاسخ خواهد داد. “اگر حملهای به هر یک از ارکان محور مقاومت صورت گیرد”، صادق آملی لاریجانی، رئیس شورای تشخیص مصلحت نظام ایران (یک هیئت مشورتی کلیدی برای رهبر معظم، مجتبی خامنهای) در پلتفرم X نوشت، “پاسخ فراتر از مرزهای جغرافیایی خواهد بود و معادلات منطقهای را تغییر خواهد داد.”
ادغام نیروهای نیابتی جهانی در چارچوبهای دکترین استراتژیک جدید ایران
به عبارت دیگر، تهران اکنون اعضای محور خود را کمتر بهعنوان نیروهای نیابتی تروریستی که برای دههها از آنها حمایت کرده، و بیشتر بهعنوان منافع اصلی خود میبیند—یا بهعبارت لاریجانی، بخشی از زیرساختهای حیاتی ایران. اگر، بهعنوان مثال، اسرائیل به حملات حزبالله از شمال یا حماس از جنوب پاسخ دهد، یا اگر ایالات متحده به حملات از سوی شورشیان حوثی مستقر در یمن در دریا پاسخ دهد، آنگاه ایران اقدام خواهد کرد (احتمالاً علیه آن کشورها یا منافع آنها). اگر تهران دکترین جدید خود را به اجرا درآورد، این امر تغییر قابل توجهی در موضع نظامی رسمی جمهوری اسلامی را نشان خواهد داد.
تغییرات تهدیدکننده شبکههای منطقهای فراتر از دکترین استراتژیک جدید ایران
تهران مدتهاست که برای بیش از دوازده گروه تروریستی و شبهنظامی در سوریه، عراق، لبنان، غزه و سایر نقاط منطقه، بودجه، آموزش و تجهیزات فراهم کرده است. اما حمایت از آنها یک چیز است و کمک نظامی به آنها در زمان جنگ چیز دیگری است. به طرز قابل توجهی، تهران در زمانی که پس از کشتار ۱۲۰۰ اسرائیلی توسط حماس در اکتبر ۲۰۲۳ و شلیک موشکهای حزبالله به اسرائیل از لبنان، اسرائیل به شدت حماس را تضعیف و رهبری حزبالله را سرنگون کرد، مداخله نکرد.

دکترین استراتژیک جدید ایران و تشدید نقاط بحران چندگانه
اکنون، تحت دکترین جدید تهران، آنچه که زمانی درگیریهای جزئی بین دو طرف (مانند تبادلهای مستقیم متعدد در طول سالها بین اسرائیل و حزبالله و بین اسرائیل و حماس) بود، به آتشسوزیهای چندجانبهای تبدیل میشود که حداقل ایران و شاید کشورهای دیگر را درگیر میکند. این دکترین جدید در حالی مطرح میشود که شبکه تروریستی ایران در حال کاشت بذرهای چنین آتشسوزیهای چندجانبهای است.
حزبالله از مارس تاکنون ۷۵۰۰ موشک به سمت اسرائیل شلیک کرده و ۳۰ سرباز اسرائیلی و چهار غیرنظامی را کشته است. حماس همچنان به رد درخواستها برای خلع سلاح ادامه میدهد، کنترل خود بر غزه را دوباره تحکیم میکند و خود را برای فعالیتهای تروریستی بیشتر آماده میکند. انصارالله این هفته اعلام کرد که موشکهایی به سمت اسرائیل شلیک کرده و حمل و نقل اسرائیلی را از دریای سرخ ممنوع خواهد کرد.
غرب باید چه کند؟ به طور متناسب پاسخ دهد. اگر اعضای محور مقاومت اکنون بخشی از “زیرساخت حیاتی” ایران هستند، پس ایالات متحده و متحدانش باید تهران را به خاطر اقدامات آنها مسئول بدانند.

پیشنهادات دیپلماتیک معیوب که موضع دکترین استراتژیک جدید ایران را تأیید میکند
با وجود بمباران مجدد ایالات متحده از ایران در این هفته، واشنگتن در مورد شبکه تروریستی تهران دقیقاً در جهت مخالف حرکت میکند و به رژیم هر دلیلی برای ادامه کار میدهد.
<p
در مذاکرات جاری ایالات متحده با ایران، به عنوان مثال، رئیسجمهور دونالد ترامپ دیگر درخواست قبلی خود مبنی بر اینکه تهران حمایت از نمایندگان تروریستیاش را متوقف کند به عنوان یکی از شرایط خود برای پایان دادن به جنگ ایران لحاظ نمیکند. بدتر اینکه، با درخواست تهران—به عنوان یکی از شرایط خود برای پایان دادن به جنگ—برای اینکه اسرائیل حملاتش به حزبالله در لبنان را متوقف کند، رئیسجمهور به صراحت از نخستوزیر بنیامین نتانیاهو خواسته است که با آتشبس با حزبالله موافقت کند، حتی در حالی که این گروه به حملاتش به دولت یهودی ادامه میدهد.
تمام این موارد سیگنال بسیار خطرناکی به تهران ارسال میکند که در تضاد با تلاشهای هستهای ایران، واشنگتن حمایت ایران از تروریسم یا فعالیتهای مرگبار شبکه تروریستیاش را یک نگرانی مرکزی نمیداند.
از نظر تاریخی، این موضوع چیز جدیدی نیست. پیش از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، حزبالله بیشتر از هر گروه تروریستی دیگری آمریکاییها را کشته بود—در یک پایگاه دریایی در بیروت در سال ۱۹۸۳، در مجتمع مسکونی برجهای خُبَر در ظهران، عربستان سعودی، در سال ۱۹۹۶ و در جاهای دیگر—اما واشنگتن هرگز تهران را به خاطر این موضوع پاسخگو نکرد.
با دکترین جدید خود، تهران در حال آزمایش بیشتر عزم ایالات متحده و غرب است و به وضوح اعلام میکند که اگر ایالات متحده، اسرائیل یا هر کشور دیگری به حملات تروریستی یکی از نمایندگانش به صورت نظامی پاسخ دهد، در پسزمینه باقی نخواهد ماند. پس از ۱۱ سپتامبر، رئیسجمهور جورج بوش اعلام کرد: “ما هیچ تمایزی بین تروریستهایی که این اعمال را مرتکب شدهاند و کسانی که آنها را پناه میدهند قائل نخواهیم شد.” این سیاستی بود که او بعداً وعده داد آن را فراتر از افغانستان گسترش دهد—برای مسئول دانستن کشورها به خاطر فعالیتهای تروریستهایی که آنها حمایت میکنند. اما هم قبل و هم بعد از ۱۱ سپتامبر، واشنگتن هرگز تهران را به خاطر تروریسم حمایتشده از ایران که جان صدها آمریکایی و دیگر غربیها را گرفته بود، پاسخگو نکرد.
با دکترین جدید تهران، ایالات متحده و متحدانش فرصتی بهموقع برای جبران این غفلت طولانیمدت دارند.

