دینامیکهای ابرقدرت جهانی تعیین میکند که درگیریهای منطقهای نه زمانی که مبارزان محلی مهمات خود را تمام کنند، بلکه زمانی که واشنگتن تشخیص دهد تشدید بیشتر تهدیدی برای ثبات کلان اقتصادی و ساختارهای ائتلافی سیستماتیک است، به پایان میرسند. اصطکاکهای ژئوپولیتیکی مکرر بین ایالات متحده و اسرائیل در طول انتقالهای ساختاری عمده واقعیتی غیرقابل انکار را برجسته میکند: یک ابرقدرت جهانی با تعهدات بینالمللی متنوع همواره پیروزی نظامی کامل یک نیروی نیابتی منطقهای را به استراتژی کلی مهار خود subordinated خواهد کرد. مانورهای استراتژیک در پنج دههای که درگیریهای تاریخی و مدرن را از هم جدا میکند، سلسلهمراتب سختی را در این شراکت ویژه نمایان میسازد و نشان میدهد که چتر دیپلماتیک واشنگتن عمدتاً برای اجرای مرزهایی عمل میکند که از پیروزیهای محلی جلوگیری میکند تا از بروز هرج و مرج سیستماتیک غیرقابل کنترل جلوگیری کند.
ابتکارات صلح ایران به دیپلماسی دوگانه نیاز دارد
تاریخ، همانطور که قدرتهای بزرگ خاورمیانه هرگز نتوانستهاند بهطور کامل بیاموزند، دقیقاً تکرار نمیشود. پنجاه و سه سال فاصله وجود دارد بین آتشبس اکتبر که جنگ یوم کیپور را به پایان رساند و آتشبس شکنندهای که اکنون بر آتشسوزی ایران-اسرائیل-آمریکا در سالهای 2025–2026 نازل میشود. و با این حال، برای هر کسی که زمانی را به مطالعه هندسه خاص “رابطه ویژه” ایالات متحده و اسرائیل اختصاص داده است، این دو پایان به طرز عجیبی آشنا به نظر میرسند، یادآوری اینکه دوستی واشنگتن، هرچند واقعی، همیشه با ستارههایی در حروف ریز همراه بوده است.
با مکانیکها شروع کنید. در اکتبر 1973، در حالی که زره اسرائیلیها ارتش سوم مصر را در ساحل غربی کانال سوئز محاصره کرده بود و دولت گلد مایر، نخستوزیر اسرائیل، آماده بود تا ضربه نظامی قاطعی وارد کند، دولت نیکسون کاری انجام داد که به ویژگی تکراری دیپلماسی آمریکایی تبدیل شد: آنها دشمن را از شکست کامل نجات دادند و نتیجه را یک پیروزی دیپلماتیک نامیدند. هنری کیسینجر، بزرگترین مجری آنچه ممکن است آن را “ابهام سازنده” بنامد و منتقدانش آن را بدبینی شگفتانگیز مینامیدند، آتشبس را میانجیگری کرد که نیروهای آسیبدیده رئیسجمهور مصر، انور سادات را نجات داد و نقش قابل تحسینی به واشنگتن به عنوان میانجی ضروری منطقه داد.

ناوبری محدودیتها برای تأمین واقعیتهای صلح ایران
اسرائیل این را پذیرفت، نه به این دلیل که میخواست، بلکه به این دلیل که گزینه واقعی دیگری نداشت. عملیات هوایی ایالات متحده که نیروهای اسرائیلی را تأمین مجدد کرده بود، به نام عملیات نیکل گرس، همچنین وابستگی ایجاد کرده بود. کسانی که مهمات را تأمین میکنند، تمایل دارند که حق وتو بر عملیاتهای ذینفع خود پیدا کنند.
پنج دهه جلوتر برویم. در ژوئن 2025، پس از 12 روز حملات هوایی اسرائیلی و آمریکایی که تأسیسات هستهای و زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار داده بود، رئیسجمهور دونالد ترامپ بهطور علنی و در رسانههای اجتماعی با شیوایی خاصی اعلام آتشبس کرد، قبل از اینکه اورشلیم بهطور کامل به آن بپیوندد. واشنگتن، که به هدف اصلی خود در تضعیف برنامه هستهای ایران دست یافته بود، راضی بود. اسرائیل، که فهرست خود از اهدافی که هنوز به آنها حمله نشده بود را داشت، بهطور مؤثر به او گفته شد، “کافی است”. دولت بنیامین نتانیاهو با وجود بیمیلی آشکار، تسلیم شد، همانطور که در فوریه 2026 وقتی که درگیری دوباره شعلهور شد و آتشبس دیگری در آوریل از طریق میانجیگری پاکستان در نهایت تحمیل شد، دوباره تسلیم شد.
واقعیتهای ساختاری تعیینکننده صلح ایران
الگوی این وضعیت بهقدری ثابت است که میتوان آن را بهعنوان یک دکترین در نظر گرفت. آمریکا مداخله میکند، آمریکا تصمیم میگیرد که جنگ کی متوقف شود، و اسرائیل، شریک ظاهری، متوجه میشود که “رابطه ویژه” دارای سلسلهمراتب است که در لحظه پیروزی بهوضوح نمایان میشود.
تفاوتهای بین 1973 و 2025–2026 واقعی هستند و نباید نادیده گرفته شوند. در 1973، اسرائیل مورد حمله قرار گرفت؛ ایالات متحده سلاحها را بهسرعت ارسال کرد تا از شکست آن جلوگیری کند. در 2025–2026، این اسرائیل و ایالات متحده بودند که ابتدا حمله کردند، عملیاتی مشترک علیه سایتهای هستهای ایران که هر دو دولت در اشکال مختلف برای تقریباً دو دهه به آن فکر کرده بودند. دشمنان نیز از نظر نوع متفاوت هستند: مصر سادات یک کشور همراستا با اتحاد جماهیر شوروی بود که ارتشی با جنگ متعارف داشت؛ جمهوری اسلامی ایران، در وضعیت ضعیف پس از 7 اکتبر، یک هژمون منطقهای بود که اسرائیل بهطور سیستماتیک در سالهای پیشین آن را از بین برده بود.

پارادایمهای صلح ایران و بازسازی اتحادها
با این حال، هندسه زیرین رابطه ایالات متحده و اسرائیل بهطرز سرسختی تغییر نکرده است. در هر دو مورد، واشنگتن خود را در موقعیت ناخوشایندی یافت که نه تنها باید دشمن را مدیریت کند بلکه باید متحد خود را نیز مدیریت کند. در هر دو مورد، ایالات متحده متوجه شد که اهداف استراتژیک اسرائیل و آمریکا، که در گرمای بحران بهخوبی همراستا بودند، به محض اینکه پایان بازی در کانون توجه قرار میگیرد، شروع به انحراف میکنند.
Kissinger، به شیوهای غیر احساسی، این موضوع را بهخوبی در سال 1973 درک کرد. او میخواست از موفقیتهای میدانی اسرائیل بهعنوان اهرمی استفاده کند، نه بهعنوان نتیجهای نهایی. یک ارتش سوم مصری ویرانشده، تحقیرآمیز بود که نظر عربها را برای یک نسل سخت میکرد؛ یک مصر نجاتیافته، که از مداخله آمریکاییها سپاسگزار بود، ممکن بود از مسکو جدا شده و به مدار واشنگتن وارد شود. پیروزی اسرائیل، جهان عرب را به دیپلماسی آمریکایی گشود.
منافع ابرقدرتها در چارچوب گفتوگوهای صلح ایران
محاسبات ترامپ، که بهطور خاص کمتر بیان شده اما بههیچوجه کمتر واقعی نبود، منطقی مشابه را دنبال میکرد. پس از حمله به تأسیسات هستهای ایران در سال 2025، او میخواست ایران را تنبیهشده اما نه ویرانشده ببیند. بهطور مشابه، در سال 2026، پس از اینکه مشخص شد جمهوری اسلامی پس از ترور هدفمند رهبر عالی، علی خامنهای، سقوط نخواهد کرد، ترامپ خواهان ایران بود که در نهایت بتواند توافقی امضا کند، تنگه هرمز را باز کند و به رئیسجمهور اجازه دهد یک توافق تاریخی را اعلام کند. یک کمپین حداکثری اسرائیلی که همچنان بهدنبال سرنگونی رژیم ایرانی بود، خطر ایجاد همان نوع هرجومرج، خلأ قدرت، تشدید منطقهای و برنامه هستهای پراکنده در دستان ناشناخته را به همراه داشت که واشنگتن برای جلوگیری از آن به جنگ رفته بود.
بنابراین الگو، که در هر دو درگیری و در طول پنج دهه تکرار شده است: آمریکا چتر استراتژیک را فراهم میکند، هزینههای درگیریهای منطقهای را میپذیرد و سپس بر شکلدهی نتیجه بر اساس منافع خود تأکید میکند، که با منافع اسرائیل یکسان نیست، هرچند که دو دولت ترجیح میدهند بهگونهای دیگر وانمود کنند.
پیامدهای جنگ یوم کیپور بهعنوان یک پیروزی مشروط اسرائیلی به یاد آورده میشود که بهطور پارادوکسی در را بهسوی صلح گشود. توافقنامههای کمپ دیوید در سال 1979، که بهطور قابلتوجهی مهمترین دستاورد دیپلماتیک در تاریخ مدرن این منطقه به شمار میرود، بهطور مستقیم از خاکی که دیپلماسی شاتل کیسینجر پس از 1973 شخم زده بود، رشد کرد. مصر از مدار شوروی خارج شد، صلح جداگانهای با اسرائیل امضا کرد و ائتلاف عربی که وجود اسرائیل را تهدید میکرد، بهطور غیرقابلجبرانی شکسته شد.
اما برای اسرائیل در اواخر سال 1973، هیچیک از اینها قابل مشاهده نبود. آنچه قابل مشاهده بود، شوک ناشی از یک شکست اطلاعاتی بود که تقریباً فاجعهآمیز بود، مرگ نزدیک به 2,700 سرباز، جامعهای که بهطور عمیق متزلزل شده بود و احساسی نگرانکننده و نه کاملاً غیرمنطقی که حتی ایالات متحده، حامی و تأمینکننده تسلیحاتش، در ساعات بحرانی آن را تحت کنترل خود نگه داشته بود.

پیامدهای درگیریهای ۲۰۲۵–۲۰۲۶ احتمالاً صورتحساب مبهم خود را ارائه خواهد داد. به گفته برخی ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکایی، برنامه هستهای ایران به مدت چند ماه به تأخیر افتاده است و اگر حملات به اندازهای که ادعا شده مؤثر بوده باشد، ممکن است این تأخیر طولانیتر شود. رژیم از حملات سر بریدن جان سالم به در برد و مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر عالی منصوب کرد و به مقاومت ادامه داد. اختلال در تنگه هرمز اثرات موجی در بازارهای انرژی جهانی ایجاد کرد. و اسرائیل، که در جبهههای متعدد، از جمله غزه، لبنان و اکنون ایران جنگیده است، خسته است.
آنچه مذاکرات آتشبس ۲۰۲۶ فاش کرده است، در یادداشت تفاهم شکنندهای که توسط میانجیها اعلام شده، این است که سوالات اساسی همچنان بدون پاسخ ماندهاند: برنامه هستهای ایران، زرادخانه موشکی بالستیک آن و بازسازی ظرفیت نظامیاش. پس از سال ۱۹۷۳، تیرها متوقف شدهاند، اما درگیری زیرساختی به پایان نرسیده است، بلکه به هزینههای انسانی و اقتصادی قابل توجهی به دولت بعدی یا بحران بعدی موکول شده است.
ناظران در هر دو طرف مناظره آمریکایی درسهای مورد نظر خود را خواهند گرفت. کسانی که تمایل دارند رابطه آمریکا و اسرائیل را از منظر احساسی ببینند، بر شراکت تأکید خواهند کرد—هواییسازی در سال ۱۹۷۳، حملات مشترک در سال ۲۰۲۵، و پوشش دیپلماتیک ارائه شده در هر دو درگیری. کسانی که به حسابداری واقعگرایانهتری تمایل دارند، به آنچه که سوابق تاریخی به وضوح نشان میدهد، اشاره خواهند کرد: زمانی که اهداف آمریکایی و اسرائیلی متفاوت میشوند، این اسرائیل است که از آن خواسته میشود تا به تأخیر بیفتد.
این لزوماً خیانت نیست و غیرقابل توضیح نیز نیست. یک قدرت بزرگ با تعهدات جهانی برای مدیریت، بازارهای انرژی برای تثبیت، ساختارهای ائتلافی برای حفظ و سیاست داخلی برای هدایت نمیتواند به سادگی سیاست خارجی خود را به یک متحد کوچکتر با منافع وجودی و افق زمانی متفاوت واگذار کند. کیسنجر این را درک کرد، حتی اگر او این موضوع را در عموم با احتیاط بیشتری نسبت به خصوصی بیان کرده باشد. ترامپ، که رویکرد معاملاتیاش با ظرافت یک کاترپیلار D9 از میان زیر بوتههای دیپلماتیک عبور میکند، همین محاسبه را به زبان خود انجام داده است.
سوال برای اسرائیل، سوالی که استراتژیستها و سیاستمداران اسرائیلی از سال ۱۹۷۳ به طور جدی در مورد آن بحث کردهاند، این است که با یک حامی که حمایت آن ضروری و محدودیتهای آن غیرقابل اجتناب است، چه باید کرد. پاسخ، که برای رهبران اسرائیلی که مایل به نگاهی صادقانه به سوابق هستند، در دسترس است، این است که رابطه ویژه واقعی اما محدود است؛ قدرت آمریکایی میتواند اسرائیل را از بدترین خطراتش نجات دهد اما نمیتوان به آن اعتماد کرد که اجازه دهد اسرائیل هر نبردی را به شرایط خود به پایان برساند؛ و اینکه صبح روز بعد از هر آتشبس میانجیگری شده توسط آمریکا، اسرائیل باید بازدارندگی خود را بازسازی کند، ائتلافهای خود را دوباره تشکیل دهد و برای دور بعدی که آتشبس مانع آن نشد، بلکه فقط آن را به تعویق انداخت، آماده شود.
خاورمیانهای که در اکتبر ۱۹۷۳ به آتشبس جنگ یوم کیپور خوشامد گفت، در حال بازسازی خود برای یک انتقال طولانی بود، انتقالی که در نهایت صلح سرد اما پایدار بین اسرائیل و مصر را به همراه داشت، تضعیف پانعربگرایی به عنوان یک نیروی ایدئولوژیک، و ظهور نهایی ایران به عنوان قدرت مخرب اصلی منطقه. این چندان غیرواقعی نیست که بپرسیم آیا آتشبس ۲۰۲۶ نیز ممکن است حرکتی طولانی و دردناک را به راه اندازد، حرکتی که هیچکس هنوز نمیتواند نقطه پایانی آن را تشخیص دهد، اما احتمالاً به طور قابل توجهی با دیدگاههای حداکثری که نتانیاهو یا ترامپ در اوج کارزار خود مطرح کردند، متفاوت خواهد بود.
در این میان، اسرائیل خود را در جایی مییابد که از سال ۱۹۴۸ بارها در آنجا قرار گرفته است: از نظر نظامی قدرتمند، از نظر دیپلماتیک وابسته، و در حال پیمایش شکاف عمیق بین آنچه احساس میکند برای بقا نیاز دارد و آنچه متحد ضروریاش آماده است اجازه دهد. صبح روزی که سلاحها خاموش میشوند، همیشه برای اورشلیم، صبح محاسبهای است—با آنچه به دست آمده، آنچه ناتمام مانده، و چه بهایی در سالهای آینده برای شرایطی که واشنگتن تحمیل کرده، پرداخت خواهد شد.
پنجاه و سه سال بعد، درس سال ۱۹۷۳ تغییر نکرده است. این درس تنها دوباره در هزینهای بالاتر و برای مخاطبی وسیعتر تأیید شده است.

