تئاتر ژئوپولیتیکی خاورمیانه معاصر نشاندهنده اصطکاک شدید بین تسلط نظامی تاکتیکی و تثبیت استراتژیک بلندمدت است و محدودیتهای ساختاری بازدارندگی یکجانبه را نمایان میسازد. در کورهراه تشدید شدید منطقهای، یک پارادوکس قدرت در خاورمیانه عمیق ظهور کرده است که نشان میدهد برتری متعارف بینظیر اغلب نمیتواند به پیروزیهای سیاسی قطعی منجر شود.
در عوض، کمپینهای مهار با شدت بالا، واکنشهای متحرک و سازگاریهای جدیدی از سوی رقبای خود ایجاد میکند که به سمت استراتژیهای فرسایشی نامتقارن، ساختارهای فرماندهی توزیعشده و اجبار دریایی تغییر مسیر میدهند. این واقعیت در حال تغییر، یک چرخش استراتژیک حیاتی را تحمیل میکند: برای غلبه بر این پارادوکس پیچیده قدرت در خاورمیانه، قدرتهای جهانی غالب باید از نقشهای سنتی خود به عنوان تنها ضامنهای امنیت فراتر رفته و به سرعت به یکپارچهسازان امنیت تبدیل شوند و از طریق ائتلافهای دفاعی چندجانبه، همکاریهای فناوری و معماریهای متنوع تقسیم بار، تعادل منطقهای بلندمدت را حفظ کنند.
پارادوکس قدرت در خاورمیانه ناشی از فرسایش
در طول جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، واشنگتن از نمایش برتری نظامی متعارف خود لذت برده است. دولت دونالد ترامپ از دستاوردهای کمی خود بهطور مکرر سخن گفته است: پیش از آتشبس ۸ آوریل، ایالات متحده به تنهایی بیش از ۱۰,۰۰۰ پرواز هوایی انجام داد، بیش از ۱۳۰,۰۰۰ هدف را مورد اصابت قرار داد و ۱,۷۰۰ موشک و پهپاد ایرانی را رهگیری کرد. به گفته فرماندهی مرکزی ایالات متحده، این کمپین بیش از ۸۵ درصد از تأسیساتی را که تهران برای تولید موشک و پهپاد استفاده میکرد، تخریب کرد، اکثریت کشتیهای نیروی دریایی ایران را غرق کرد و ۷۰ درصد از زیرساختهای پرتاب موشک آن را از بین برد.
اما تضعیف قابلیتهای نظامی ایران هدف استراتژیک وسیعتری نبود که ترامپ در روزهای اولیه عملیات خشم حماسی ترسیم کرده بود. او بهطور متنوعی وعده داده بود که به تسلیم کامل رژیم دست یابد، مردم ایران را از خشونتهای رهبرانشان محافظت کند، منطقه را بهطور کامل از نفوذ بدخواهانه ایران پاک کند و توافق هستهای بهتری از تهران نسبت به توافقی که باراک اوباما در سال ۲۰۱۵ به آن رسید، به دست آورد. همه این اهداف همچنان دستنیافتنی باقی ماندهاند.
رژیم در تهران زنده ماند. و بهطور هوشمندانهای به سمت استراتژی فرسایش تغییر مسیر داده است که به شدت به زرادخانه ایالات متحده فشار آورده، زیرساختهای غیرنظامی در سراسر خاورمیانه را تهدید کرده و بعد جدیدی از قدرت را با بستن مؤثر تنگه هرمز و فشار به اقتصاد جهانی اضافه کرده است.
اگرچه رویکرد نظامی ایالات متحده در منطقه موفقیتهای عملیاتی زیادی به همراه داشته است، اما جنگ ایران نقاط ضعف جدی آن را نمایان کرده و چالشهای جدیدی ایجاد کرده است.
در حالی که این کشور توانایی بینظیری در استقرار سریع قدرت هوایی و دریایی عظیم نشان داد، پنتاگون همچنین روابط خود را با نیروهای نظامی خاورمیانه، به ویژه با نیروهای مسلح اسرائیل، عمیقتر کرد و با آنها اولین کمپین واقعی مشترک خود را از زمان جنگ جهانی دوم انجام داد. اما موفقیتهای تاکتیکی واشنگتن نتوانست کمبودهای استراتژیک آن را جبران کند.
عدم توانایی آن در ایجاد یک ائتلاف نظامی پیش از جنگ—یا حتی ارائه این موضوع در سطح جهانی که ایران به تهدیدی قریبالوقوع تبدیل شده است—آن را در تلاش برای ایجاد اجماع بینالمللی برای مقابله با تاکتیکهای نامتقارن ایران و نهایی کردن یک توافق قوی پس از جنگ دچار مشکل کرد. و این درگیری به طور خطرناکی ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده را کاهش داد. ایالات متحده به سادگی نمیتواند هزینه جنگ دیگری مانند این را بپردازد.
مهمتر از همه، این جنگ وضعیت ایالات متحده را به عنوان ضامن اصلی امنیت خاورمیانه به خطر انداخت. به مدت چند دهه، سیاست ایالات متحده نسبت به ایران بر سه پایه قدرتنمایی ایران متمرکز بود: برنامه هستهای، زرادخانه موشکی و شبکه شبهنظامیان نیابتی آن.
با این حال، تضعیف هر یک از این پایهها برای سرنگونی جمهوری اسلامی کافی نبود یا آن را مجبور به پذیرش توافقی که امنیت ایالات متحده یا شرکایش را تأمین کند، نکرد. به طور بنیادی، ماهیت تهدید ایران به گونهای تغییر کرده است که واشنگتن به طور کامل آماده مقابله با آن نبود و خشم حماسی تنها سازگاری تهران را تسریع کرد. در طول خشم حماسی، نیروهای نظامی خاورمیانه همچنان به حمایت هوایی و اطلاعاتی ایالات متحده وابسته بودند.
اما واشنگتن نتوانست به طور کامل ایران را خنثی کند قبل از اینکه تهاجم تلافیجویانه آن شهرت خلیج فارس را به عنوان یک پناهگاه آرام، امن و مناسب برای کسب و کار تخریب کند. همچنین نتوانست به طور مؤثر جمهوری اسلامی را محدود کند زمانی که تصمیم به توقف آزادی ناوبری در مهمترین آبراه منطقه گرفت.
وضعیت منطقهای در برابر پارادوکس قدرت خاورمیانه
در یک پارادوکس تلخ، جنگ ایران فرصتهایی را برای فرماندهی مرکزی ایالات متحده فراهم کرد تا با نیروهای نظامی منطقهای به طور مؤثرتری همکاری کند. اما کسری اعتماد که بین ایالات متحده و شرکای خلیجی آن ایجاد شده، بهرهبرداری از این فرصتها را بسیار دشوارتر خواهد کرد. کشورهای خلیج فارس اکنون بیشتر از هر زمان دیگری به تعهدات امنیتی واضحتری نیاز دارند. با این حال، این کشورها در حال از دست دادن ایمان به این هستند که واشنگتن متعهد به تأمین امنیت آنهاست و هم مردم آمریکا و هم رهبران سیاسی ایالات متحده آن اشتیاقی را که برای کار پرهزینه و مداوم در مقابله با تهدیدات ایران داشتند، از دست دادهاند.
خاورمیانه پس از خشم حماسی نه امنتر، نه پایدارتر و نه مرفهتر است. و اگر ایالات متحده نتواند به اهداف بزرگ تعیینشده توسط ترامپ پیش از جنگ دست یابد، توانایی آن برای جلب شرکای خود در دیگر جبههها تضعیف خواهد شد و رقبای آن جسورتر خواهند شد. برای یادگیری درست درسهای جنگ، ایالات متحده باید نحوه جنگیدن خود را تغییر دهد. پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده نیاز به نوآوری سریعتر دارد و باید با شرکای مورد اعتماد در توسعه و تولید مشترک تسلیحاتی که بتواند نیازهای جنگهای آینده را برآورده کند، همکاری کند.
در خاورمیانه، پنتاگون باید تغییرات در وضعیت نیروها و پایگاههای خود را تسریع کند و روش همکاری با متحدان را بهروز کند. کشورهای خلیج فارس در حال حاضر به دنبال شرکای دفاعی مکمل هستند و واشنگتن باید تلاشهای خود را برای انتقال از تنها ضامن امنیت منطقه به یک یکپارچهساز امنیتی دوچندان کند. اگر در این زمینه موفق نشود، ممکن است این ایده را تقویت کند که ایالات متحده مانع خواهد بود، نه دارایی، برای متحدان در تلاشهایشان برای تضمین امنیت خود.
مدرنیزاسیون پایگاه: غلبه بر پارادوکس قدرت در خاورمیانه
ایالات متحده سالها پیش از خشم حماسی شروع به تنظیم وضعیت نظامی خود در خاورمیانه کرده بود. پس از جنگ خلیج فارس در سال 1991، ارتش ایالات متحده نیروهای خود را از طریق پایگاهها در کشورهای شرقی خلیج فارس—بحرین، کویت، قطر و امارات متحده عربی—چرخش میداد و تجهیزات را برای آمادهسازی برای یک جنگ متعارف دیگر مستقر میکرد. این شبکه پایگاهها بهطور بعدی از جنگهای ایالات متحده در افغانستان و عراق در دهه اول قرن بیست و یکم حمایت کرد؛ در دهه 2010، کمپین برای شکست داعش، که بهعنوان ISIS نیز شناخته میشود، و تلاشها برای مقابله با نفوذ ایران ساختار پایگاههای موجود را حفظ کرد.
اما با افزایش آگاهی واشنگتن از افزایش زرادخانه موشکی و پهپادی ایران و تهدیدی که این موضوع برای پایگاههای ایالات متحده در خلیج فارس به همراه داشت، این کشور شروع به برنامهریزی برای یک شبکه پایگاهی چابکتر در امتداد دریای سرخ و مدیترانه کرد. تا سال 2020، پنتاگون در حال توسعه شبکه دسترسی غربی بود، سیستمی از پایگاهها که بهمنظور دور زدن نقاط تنگه دریایی و تهدیدات کوتاهبرد ایران طراحی شده بود. همچنین شروع به انتقال عناصر هاب هماهنگی خود از پایگاه العُدَید در قطر به کارولینای جنوبی کرد.
قبل از عملیات خشم حماسی، ایالات متحده نیروها یا تجهیزات خود را در بحرین، کویت، قطر یا امارات متحده عربی جمعآوری نکرد. در واقع، این کشور پیشبینی کرده بود که ایران به تأسیسات نظامی در این کشورها با موشکهای کوتاهبرد حمله خواهد کرد و به همین دلیل، نیروها و پلتفرمهای نظامی را از قبل تخلیه کرد. در عوض، رهبران فرماندهی مرکزی از داخل خاک ایالات متحده جنگ را هماهنگ کردند و عملیات را از سمت غرب خاورمیانه، از جمله از پایگاههای اسرائیل، اردن و عربستان سعودی، و همچنین از پلتفرمهای دریایی خارج از ساحل آغاز کردند. این امر به ایالات متحده اجازه داد تا از تلفات عمده و کندی عملیات پس از حمله ایران به پایگاههای قدیمی ایالات متحده جلوگیری کند.
جنگ ایران همچنین نشان داد که ایالات متحده میتواند بهطور مؤثر یک دفاع هوایی چندملیتی را در سراسر خاورمیانه هماهنگ کند. فرماندهی مرکزی سالها برای بهتر یکپارچهسازی رادارها، سیستمهای هشدار تهدید و دفاعهای شرکای خاورمیانهای خود کار کرده بود و بر اساس گشایش سیاسی ایجاد شده توسط توافقات ابراهیم در سال 2020 بین بحرین، اسرائیل و امارات متحده عربی، سرمایهگذاری انجام شده نتیجه داد: برای دفاع در برابر ایران، در طول عملیات خشم حماسی، شرکای ایالات متحده در منطقه به اطلاعات و تجهیزات ایالات متحده و اسرائیل تکیه کردند و موفق به رهگیری اکثر حملات به سرزمینهای خود شدند.
در واقع، تلاشهای ایران برای ایجاد شکاف بین ایالات متحده و متحدان خلیجیاش اثر معکوس داشت و همکاری نظامی را تقویت کرد. کشورهای خلیج فارس پیش از این تمایلی به ارتباط با عملیات نظامی تهاجمی ایالات متحده علیه یک کشور نداشتند. در طول این جنگ، برخی از کشورهای خلیج فارس به فرماندهی مرکزی اجازه دادند که از سرزمینهای آنها حملات را آغاز کند و گزارشها حاکی از آن است که حداقل عربستان سعودی و امارات متحده عربی به ایالات متحده و اسرائیل در حمله به ایران پیوستند.
پارادوکس قدرت در خاورمیانه نوآوری در مهمات را برمیانگیزد
این جنگ همچنین نوعی هماهنگی نظامی بیسابقه بین ایالات متحده و اسرائیل را مورد آزمایش قرار داد. در جنگهای قبلی که واشنگتن در خاورمیانه انجام داد، حتی زمانی که یک ائتلاف را رهبری میکرد، استراتژیستهای ایالات متحده بهطور قطعی در کنترل بودند: آنها کمپینها را طراحی میکردند، زیرساختهای لجستیکی را میساختند و بیشتر نیروها را تأمین میکردند. در این جنگ، استراتژیستهای اسرائیلی و ایالات متحده بهطور مشترک کمپین نظامی را طراحی کردند، مجموعه اهداف را تقسیم کردند و ریسک را بهطور مساوی به اشتراک گذاشتند. اسرائیل ابتدا با سرکوب دفاعهای هوایی ایران و انجام حملات سر بریدن که نزدیک به 40 رهبر سیاسی و نظامی ارشد ایرانی، از جمله رهبر عالی علی خامنهای را کشت، پیشتاز شد. تنها پس از اینکه اسرائیل برتری هوایی را به دست آورد، جنگندههای ایالات متحده شروع به عبور از حریم هوایی ایران کردند.
در آمادهسازی برای جنگ، ایالات متحده جنگندهها و هواپیماهای سوخترسان را در داخل اسرائیل مستقر کرد. تیمهای جستجو و نجات اسرائیلی از تلاشهای بازیابی واشنگتن پس از سرنگونی یک هواپیمای آمریکایی توسط ایران حمایت کردند و اطلاعات نظامی اسرائیل به عملیاتهای ایالات متحده کمک کرد. این اوج همکاری نظامی نتیجه سالها سرمایهگذاری ایالات متحده در یک نیروی همکار بود که نشان داد به یک همتای نظامی تبدیل شده و قادر به تقسیم بار در مواجهه با ایران و رسیدگی به تهدیدات نوظهور دیگر است.
تشدید نامتقارن در مواجهه با پارادوکس قدرت خاورمیانه
کمکهای حیاتی که تجهیزات آمریکایی به اسرائیل و کشورهای خلیج فارس در زمان بحران ارائه دادند و سرمایهگذاریهای عظیمی که آنها قبلاً در خرید و آموزش بر روی سیستمهای آمریکایی انجام دادهاند، به این معنی است که این نیروهای نظامی تقریباً بهطور قطع به خرید تجهیزات آمریکایی و آموزش با فرماندهی مرکزی ادامه خواهند داد.
خشم حماسی همچنین نشان داد که حفظ حضور ثابت نیروها در پایگاههای قدیمی در خاورمیانه دیگر ضروری نیست و تلاشهای قبلی برای بهروزرسانی وضعیت نظامی ایالات متحده در منطقه را تأیید میکند. علاوه بر این، اکوسیستم نظامی که از مأموریتهای ضدتروریسم در سوریه و عراق حمایت میکرد، که سالها در کویت و اردن مستقر بود، میتواند با کاهش دامنه این مأموریتها تکامل یابد. و پنتاگون احتمالاً تلاشهای خود را برای توسعه شبکه دسترسی غربی با امضای توافقهای دسترسی با اسرائیل و قرار دادن تجهیزات و پایگاهها در امتداد دریای سرخ و در اسرائیل تسریع خواهد کرد.
با این حال، یک چالش در بهروزرسانی وضعیت نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه وجود دارد: شرکای محلی که از امنیت خود نگران هستند، ممکن است تغییرات در حضور نظامی ایالات متحده را بهعنوان کاهش تعهد ایالات متحده درک کنند.
برای اطمینان خاطر دادن به این شرکا، واشنگتن نیاز دارد تا به دنبال الگوهای جدیدی برای استقرار و آموزش باشد. پنتاگون میتواند با اختصاص دائمی یک سطح مشخص از نیروها به خاورمیانه، مشابه ترتیبی که در تئاترهای اروپایی و آسیا-پاسیفیک دارد، سرمایهگذاری مداوم خود در منطقه را نشان دهد. این اقدام سیگنالی اطمینانبخش ارسال خواهد کرد و همچنین به برنامهریزی و تأمین مالی دفاعی ایالات متحده کمک خواهد کرد. این نیروها ممکن است در سرتاسر منطقه برای انجام تمرینات و آموزش چرخش کنند و با شرکا از طریق ایجاد استفاده مشترک، نگهداری مشترک و توافقهای تقسیم هزینه، تسهیلات را به اشتراک بگذارند.
غضب حماسی همچنین بر نیازهای مادی عظیم جنگ مدرن و عدم آمادگی ایالات متحده برای جنگ در یک دوره طولانی تأکید کرد. این که اقتصاد جنگ در حال تغییر است، پیشتر با حمله روسیه به اوکراین و جنگ طولانیمدت پس از آن روشن شده بود. سیستمهای دفاع هوایی پیشرفته و مهمات مدرن از نظر مالی و عملیاتی در برابر حملات پهپادی کمهزینه و بلندمدت پایدار نیستند. موجودیهای کنونی پنتاگون به آن اجازه داد تا در طول غضب حماسی بر ایران برتری یابد.
اما این کار هزینهای برای دیگر جبههها و اولویتها داشت. واشنگتن مقدار فوقالعادهای مهمات را برای هدف قرار دادن اهدافی در داخل ایران صرف کرد: همانطور که استراتژیست دفاعی، مککنزی ایگلن، اشاره کرده است، ارتش ایالات متحده در عرض چند هفته بیش از ۱۰۰۰ موشک کروز تام هاوک شلیک کرد—اما تنها میتواند سالانه ۹۰ تا ۱۰۰ موشک تولید کند. طبق گزارش مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، برای مقابله با آتشبار موشکی ایران، ایالات متحده حداقل ۱۹۰ موشک رهگیر THAAD و ۱۰۶۰ موشک رهگیر پاتریوت را تنها بین ۲۸ فوریه و ۸ آوریل مصرف کرد.
این ارقام به ترتیب حدود ۵۳ درصد و ۴۶ درصد از موجودیهای پیش از جنگ ایالات متحده را نشان میدهد. با نرخهایی که میتواند این رهگیرها را تجدید کند، ایالات متحده نمیتواند در صورت نیاز به تهدیدات هوایی در چندین جبهه پاسخ دهد.
برای پیشی گرفتن از منحنی نوآوری، ایالات متحده باید فرآیندهای خرید خود را تسریع کرده و با کشورهای دیگر نوآوری بیشتری داشته باشد. باید موانع قانونی که مانع انتقال فناوری به و از شرکایش میشود را کاهش دهد و به مشکلات صنعتی، قراردادی و تأمین مالی که توسعه و تولید مهمات مقرون به صرفه را مختل میکند، رسیدگی کند.
ایالات متحده میتواند از نوآوریهایی که ارتشهای اوکراین و اسرائیل در جنگ مدرن انجام دادهاند، بهرهبرداری بیشتری کند اگر سیاستها تغییر کند و موانع بوروکراتیک حذف شود. واشنگتن همچنین باید فرآیندهای فروش نظامی خارجی خود را که به طرز ناامیدکنندهای کند و غیرقابل انعطاف است، تغییر دهد. فروش سلاح و فناوری که سالها طول میکشد تا نهایی شود، در معرض خطر بیربط شدن است. همانطور که ایالات متحده ترتیبات پایگاههای منطقهای خود را تنظیم میکند و اصلاحات را در فرآیندهای خرید خود تسریع میکند، باید شرکای خلیج فارس خود را به پیوستن به ترتیبات تولید مشترک و توسعه مشترک دعوت کند—حرکتی که چالشهای تأمین مالی و تولید خود را تسهیل کرده و ابعاد جدید ارزشمندی به شراکتها اضافه میکند.
در غضب حماسی، اسرائیل و ایالات متحده نسخه گسترشیافتهای از برنامهای را اجرا کردند که در حملات ویرانگر ژوئن گذشته به برنامههای هستهای و موشکی ایران (جنگ ۱۲ روزه) استفاده کرده بودند. اما ایران استراتژی خود را تغییر داده بود و عملیات را به چالش کشید. پس از جنگ ۱۲ روزه، تهران درسهای کلیدی را آموخت.
نخست، این موضوع مشخص شد که ساختار تصمیمگیری بیش از حد متمرکز آن، تواناییاش را در پاسخگویی مؤثر به حملات ایالات متحده و اسرائیل کند کرده است، بهویژه با توجه به اینکه اسرائیل و ایالات متحده رهبران و شبکههای ارتباطی آن را هدف قرار دادهاند.
دوم، این موضوع را مشاهده کرد که هدایت بیشتر انتقامجوییهایش به سمت حملات موشکی به اسرائیل—در کنار یک حمله نمایشی به پایگاه العُدَید ایالات متحده در قطر—نمیتواند اسرائیل یا ایالات متحده را بازدارد، عزم آنها را برای بازگشت به عملیات نظامی تضعیف کند، یا قطر و دیگر کشورهای خلیج فارس را به وضع محدودیتهایی در مورد نحوه استفاده واشنگتن از سرزمین یا فضای هواییشان وادار کند. تهران همچنین از نحوه استفاده روسیه از پهپادها در جنگ اوکراین آموخت، بهویژه توانایی پهپادها در هدف قرار دادن مراکز غیرنظامی و زیرساختهای انرژی، تخلیه ذخایر سامانههای پدافند هوایی، و آزمایش پوشش راداری برای انجام حملات ویرانگرتر.
بنابراین بین جنگ سال گذشته و امسال، ایران شیوهنامهاش را تغییر داد. رهبران ایران اختیار پاسخگویی را بهطور پیشدستی به سطوح پایینتر واگذار کردند و مجموعه اهدافی را پیشمجوز دادند که میتوانست به سرعت دامنه یک کمپین مقابلهای را گسترش دهد—چیزی که آن را “دفاع موزاییکی” مینامد. با وجود ادعاهای رهبران ایالات متحده و اسرائیل مبنی بر اینکه ساختارهای فرماندهی و کنترل رژیم در حال فروپاشی هستند، پاسخهای نظامی ایران همچنان منسجم باقی ماند. به پاسخ سریع و بهموقع آن به حمله اسرائیل در ۱۸ مارس به میدان گاز پارس جنوبی خود در دریا توجه کنید. در عرض چند ساعت، رژیم با حمله به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، به سمت هدف قرار دادن سمت قطری همان میدان گاز دریا و همچنین هدف قرار دادن تأسیسات نفتی سعودی و کویتی، تشدید کرد.
ایران همچنین مسیر خود را از تحمیل هزینهها بهطور مستقیم بر اسرائیل و ایالات متحده به سمت حمله به تمامی کشورهای همپیمان ایالات متحده در همسایگیاش تغییر داد. و از پهپادهایش نه تنها برای هدف قرار دادن مستقیم اهداف، بلکه برای تخلیه ذخایر سامانههای پدافند هوایی دشمنانش و آزمایش پوشش راداری آنها استفاده کرد. این حملات اغلب آسیب فیزیکی کمی به بار آوردند، اما بارهای عملیاتی را تحمیل کردند و ایالات متحده و شرکایش را به موضع دفاعی پرهزینه وادار کردند.
تهران دامنه حملاتش را به زیرساختهای غیرنظامی مانند هتلها، فرودگاهها، تأسیسات آبشیرینکن، بنادر و پایانههای نفتی گسترش داد؛ جنگ روانی و اقتصادی به عنصر فزایندهای از پاسخ آن تبدیل شد. غیرنظامیان در سراسر خاورمیانه تحت هشدارهای مداوم موشکی و پهپادی قرار گرفتند، یک مسیر تجاری حیاتی مختل شد و تهدیدات علیه جریانهای انرژی منطقهای افزایش یافت، که توجه نظامی و سیاسی را از شتاب عملیاتی خشم حماسی منحرف کرد.
ایران بزرگترین مزیت خود را در حوزه دریایی کشف کرد. همانطور که در تاکتیکهای پهپادی نشان داده است، تهران توانایی نوآوری خلاقانه در جنگهای دریایی را به نمایش گذاشته است. در سال ۲۰۱۹، در پاسخ به تحریمهای “فشار حداکثری” دولت ترامپ، به نفتکشها در خلیج حمله کرد؛ در سال ۲۰۲۳، شبهنظامیان حوثی مورد حمایت ایران در یمن، عبور از دریای سرخ را بهمنظور اعتراض به عملیات اسرائیل در غزه متوقف کردند.
بستن تنگه هرمز توسط تهران در سال ۲۰۲۶، آخرین نمایش از تواناییای بود که رژیم سالها پیش توسعه داده بود. این بار، با درک اینکه نمیتواند بهطور مستقیم با برتری دریایی ایالات متحده مقابله کند، ایران بهجای آن از قایقهای کوچک، پهپادها، مینها و واحدهای آتشنشانی ساحلی استفاده کرد تا عدم قطعیت دائمی در ناوبری در تنگه ایجاد کند. این تاکتیکها به اندازهای ریسک ایجاد کردند که عبور و مرور در آبی که ۲۰ درصد از حمل و نقل جهانی را مدیریت میکند، مختل شود، هزینههای بیمه حمل و نقل را افزایش دهد و فشار فوقالعادهای بر بازارهای جهانی وارد کند.
نیروی نظامی ایالات متحده نشان داد که بههمراه اسرائیل، قادر است تواناییهای یک دشمن را در مدت زمان کوتاهی بهطور قابل توجهی کاهش دهد. اما جنگ اخیر نشان داد که ایران میتواند قدرت خود را به شیوههای جدیدی به نمایش بگذارد و حتی مهمتر از آن، توانایی آن برای سازگاری در میانه یک درگیری جاری بسیار بیشتر از آن چیزی است که ایالات متحده برنامهریزی کرده بود. بنابراین، بهجای کاهش تهدید کلی ایران، جنگ خطرات جدیدی برای کشورهای حاشیه خلیج فارس و اقتصاد جهانی ایجاد کرد.
بزرگترین مشکل ایالات متحده در خاورمیانه اکنون ناتوانی آن در تبدیل دستاوردهای نظامی به پیروزیهای استراتژیک است. تمایل جدید تهران به تهدید مستقیم همسایگان خلیجی خود و اشتیاق آن برای استفاده از اجبار اقتصادی جهانی، به این معناست که ایالات متحده باید حضور نظامی خود را در خاورمیانه حفظ کند و به حمایت از تلاشهای شرکای دیرینهاش برای دفاع از خود ادامه دهد.
اما آمریکاییها به تعمیق این شراکتهای نظامی تمایلی ندارند. در چند سال گذشته، نظرسنجیها بهطور مداوم نشان دادهاند که آمریکاییها میخواهند در جنگهای خارجی کمتری شرکت کنند و بهطور خاص از خاورمیانه عقبنشینی کنند. یک نظرسنجی از رویترز/ایپسوس در ماه مارس نشان داد که بیشتر آمریکاییها خواهان خروج سریع از ایران بودند، حتی اگر پیروزی استراتژیک بهدست نیامده باشد. رهبران سیاسی ایالات متحده احتمالاً در تقویت تعهدات امنیتی در خاورمیانه در زمانی که منطقه به آنها نیاز دارد، تردید خواهند کرد.
پروژه آزادی، تلاش کوتاهمدت ایالات متحده برای بازگشایی تنگه هرمز، نشان داد که شراکتهای نظامی ایالات متحده نه تنها در برابر فشار سیاسی آمریکایی آسیبپذیر هستند بلکه همچنین در برابر فشار سیاسی از سوی کشورهای خلیج فارس نیز آسیبپذیرند.
پس از آنکه ارتش ایالات متحده دو کشتی تجاری را در تاریخ ۴ مه از تنگه خارج کرد تا به محاصره تهران چالش کند، ایران به یک پایانه نفتی امارات حمله کرد تا تمایل خود را برای حمله به منافع انرژی خلیج فارس نشان دهد. این کشور به یک کشتی تجاری کره جنوبی حمله کرد تا حمل و نقل تجاری غیرعربی را تهدید کند. و به طور ناموفق دو ناوشکن نیروی دریایی ایالات متحده را هدف قرار داد تا اراده ترامپ برای بازگشت به جنگ را آزمایش کند. با این حال، دولت ترامپ تأکید کرد که آتشبس هنوز برقرار است و به حملات ایران فراتر از دفاع از کشتیهای دریایی خود پاسخ نداد.
برخلاف جنگ ۱۲ روزه، زمانی که حمله ایران به سرزمین قطر رابطه نزدیک این کشور با ارتش ایالات متحده را مختل نکرد، ظرف ۲۴ ساعت کویت و عربستان سعودی فضای هوایی خود را به روی هواپیماهای نظامی ایالات متحده بستند و محدودیتهای دیگری برای نحوه استفاده پنتاگون از پایگاههای خود اعمال کردند. این کشورهای خلیج فارس نگران بودند که عدم پاسخ ترامپ به حمله به پایانه نفتی امارات به ویژه، تهران را بیشتر جسور کند. بدون همکاری نظامی از کشورهای نزدیک جغرافیایی، پروژه آزادی نمیتوانست ادامه یابد و برای اولین بار در طول جنگ، ایران یک شکاف موقتی بین ایالات متحده و شرکای کلیدی خلیج فارس ایجاد کرد.
کویت و عربستان سعودی به سرعت دسترسی ارتش ایالات متحده را دوباره برقرار کردند. اما چنین مواردی از بیاعتمادی و گسست احتمالاً دوباره تکرار خواهد شد. و حتی قبل از جنگ، رهبران خاورمیانه به دنبال تنوع بیشتری در خریدهای نظامی و شراکتهای دفاعی بودند.
این جستجو اکنون در حال تسریع است. در اوج انتقامجویی ایران، امارات از اسرائیل خواست که نیروها و سیستمهای دفاع هوایی اضافی را به سرزمین خود اعزام کند. اوکراین تیمهایی از کارشناسان ضد پهپاد را به سراسر خاورمیانه فرستاد و در اواخر مارس، توافقهای امنیتی بلندمدت برای آموزش ضد پهپاد، انتقال فناوری و تولید دفاع مشترک با قطر، عربستان سعودی و امارات امضا کرد. کشورهای ناتو که قبل از جنگ روابط دفاعی در خاورمیانه داشتند، به تعهدات خود عمل کردند و حمایت دفاعی ایالات متحده را در طول جنگ تکمیل کردند.
بریتانیا به بحرین، عربستان سعودی، امارات و سایر کشورهای منطقه حمایت دفاعی ارائه داد و در مأموریتهای هماهنگ شده توسط فرماندهی مرکزی شرکت کرد. فرانسه همچنین جنگندههایی را برای رهگیری پهپادها و موشکهای ایرانی که به سمت امارات هدف قرار گرفته بودند، اعزام کرد و تنها گروه ناو هواپیمابر خود را به دریای سرخ فرستاد تا برای کمک به بازگرداندن آزادی ناوبری در منطقه آماده شود. و در اواخر آوریل، فرانسه و بریتانیا یک اجلاس امنیت دریایی برگزار کردند که بیش از ۳۰ کشور در آن شرکت کردند تا برنامهریزی نظامی برای یک مأموریت دریایی چندملیتی به منظور حمایت از عبور بدون مانع در تنگه هرمز را آغاز کنند.
این روند تنوع ادامه خواهد یافت. کشورهای دیگر آمادهاند تا خلأهایی را که ایالات متحده ایجاد میکند پر کنند. (به عنوان مثال، کره جنوبی به تازگی سیاست صادرات دفاعی خود را برای تسریع در فروش تجهیزات، به ویژه به خاورمیانه، بازنگری کرده است.) واشنگتن باید تمایل شرکای خود را برای تنوع بیشتر در شراکتهای دفاعی با پذیرش نقش هماهنگکننده، با نگاهی به تاریخ خود برای الهامگیری، در آغوش بگیرد.
دولتهای قبلی ایالات متحده تلاش کردهاند تا همکاریهای امنیتی منطقه را از طریق ساختارهای رسمی مانند اجلاس کمپ دیوید در سال ۲۰۱۵ که همکاری امنیتی ایالات متحده و خلیج فارس را پس از توافق هستهای با ایران تقویت کرد، چندجانبه کنند؛ ابتکار ائتلاف استراتژیک خاورمیانه که در دوره اول دولت ترامپ پیشنهاد شد و هدف آن ایجاد یک ساختار جدید برای همکاری کشورهای خلیج فارس به همراه ایالات متحده بود؛ و اجلاس امنیت و توسعه جده در سال ۲۰۲۲ که همکاریهای هوایی و دفاعی منطقهای خاورمیانه را تسریع کرد.
این تلاشها همگی بر اساس یک پیشفرض کار میکردند—اینکه تعهدات امنیتی چندملیتی میتوانند بهتر از یک دفاع جمعی در برابر ایران حمایت کنند. پس از اپیک فیوری، واشنگتن باید با متحدان آسیایی و ناتو، و به ویژه نوآوران نظامی مانند اوکراین، همکاری کند تا همکاری امنیتی چندجانبه را رسمی کند. هدف باید جمعآوری یک ساختار امنیتی جدید باشد که عملیات سیستمهای نظامی مختلف از صنایع دفاع ملی مختلف را ادغام کند، اطلاعات طبقهبندی شده کشورهای شرکتکننده را محافظت کند و برنامهریزی گستردهای برای خرید و عملیات تجهیزات دفاع هوایی آینده آغاز کند. ایالات متحده باید بازیگران علاقهمند به دفاع در برابر تهدیدات ایران را قبل از اینکه تعاملات چینی و روسی توازن نفوذ را به ضرر ایالات متحده تغییر دهد، گرد هم آورد.
با گذشت زمان، چنین ترتیباتی میتواند به ایالات متحده کمک کند تا به هماهنگکننده امنیت خاورمیانه در یک سیستم متوازنتر از تقسیم بار تبدیل شود. کشورهای خلیج فارس همچنین میخواهند در ترتیبات امنیتی خود نقش بیشتری داشته باشند. در سال ۲۰۰۰، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس توافقنامه دفاع مشترکی را امضا کردند که مقرر میداشت حمله به یک کشور، حمله به همه است. اگرچه آنها این بند را در طول جنگ ایران فعال نکردند، رهبران منطقهای علاقهمندی جدیدی به ایجاد ناتو اسلامی یا خاورمیانه و همراستایی با کشورهای نزدیکتری مانند مصر و پاکستان نشان میدهند. با میانجیگری در توافقات ابراهیم در سال ۲۰۲۰، واشنگتن نشان داده است که میتواند به تسهیل چارچوبهای استراتژیک جدید در منطقه کمک کند.
توافقنامه جامع امنیتی و رفاه ۲۰۲۳ بین بحرین و ایالات متحده یک مدل ارزشمند دیگر است. این توافقنامه تعریف امنیت را فراتر از دفاع گسترش میدهد تا شامل همکاریهای اقتصادی و فناوری شود و حاوی یک بند مشابه ناتو است که از طرفین میخواهد تا برای مقابله با “تهاجم خارجی علیه تمامیت ارضی” هر امضاکنندهای همکاری کنند. این توافقنامه برای پیوستن کشورهای دیگر باز گذاشته شد. بریتانیا در سال ۲۰۲۵ به این توافقنامه پیوست و سه امضاکننده این توافقنامه نباید این لحظه را بدون تشویق سایر طرفهای علاقهمند در داخل و خارج از منطقه به پیوستن، از دست بدهند.
در جریان اپیک فیوری، ارتش ایالات متحده ارزش عملیاتی خود را برای شرکای خاورمیانهای خود ثابت کرد و تواناییهای متعارف منحصر به فرد خود را تأیید کرد. تجربه مشترک جنگی باید به ایالات متحده یک پایه خوب برای بازسازی و گسترش شراکتهایش بدهد.
اما ناهماهنگی بین روابط قوی که ایالات متحده همچنان با نیروهای نظامی منطقهای دارد و روابط سیاسی روزافزون تنشآلود آن در حال افزایش است. دولت ترامپ باید از دستاوردهای فرماندهی مرکزی بهرهبرداری کند تا توافقی را ارائه دهد که تهدید ایران را کاهش دهد. و باید تغییرات سیستمی در نحوه همکاری واشنگتن با شرکای منطقهای ایجاد کند. اگر در هر یک از این جبههها کوتاهی کند، اپیک فیوری به عنوان تناقض تعیینکننده قدرت ایالات متحده باقی خواهد ماند – نمایشی از قدرت نظامی بینظیر که به یک خاورمیانه پس از آمریکایی منجر شد.

