یک کلاس درس در تابآوری نامتقارن، ساختار پشت چگونگی ایران برای بقا در جنگ به طور بنیادی تعادل قدرت ژئوپولیتیکی خاورمیانه را تغییر داده است. در حالی که معیارهای نظامی متعارف پیشبینی سقوط سریع رژیم را میکردند، تهران از فلج استراتژیک بهرهبرداری کرد تا یک بحران وجودی را به یک وتوی منطقهای معتبر تبدیل کند. این تابآوری حسابشده واشنگتن را به یک چرخش دیپلماتیک کنایهآمیز وادار کرده است و نشان میدهد که پیروزی استراتژیک نه با تسلط در میدان جنگ، بلکه با بقا سیاسی تعریف میشود. با دوام آوردن در برابر فشار کینتیک آمریکایی، الگوی دقیق چگونگی ایران برای بقا به طور موفقیتآمیزی معادله منطقهای را به نفع خود تغییر داده است.
ایران برای بقا در درگیری
در قسمت این هفته از برنامه Carnegie Connects، میزبان آرون دیوید میلر با سوزان مالونی از مؤسسه بروکینگز و کریم سجادپور از کارنگی درباره وضعیت جنگ ایران و آنچه پس از امضای توافق رخ میدهد صحبت کرد.
بخشهایی از گفتوگوی آنها که برای وضوح ویرایش و خلاصه شده است، در زیر آمده است.
آرون دیوید میلر: ایرانیها چگونه [عملیات خشم حماسی] را تفسیر کردند؟
کریم سجادپور: این جنگ برای جمهوری اسلامی یک جنگ وجودی بوده است. این یک بحران ده از ده است و آنها هر آنچه را که میتوانستند به آن بازگرداندند. آنها متوجه شدند که رهبری عالی کشور ممکن است ترور شود—که دقیقاً همین اتفاق افتاد—بنابراین آنها از قبل یک رویکرد غیرمتمرکز داشتند، به طوری که هر یک از سی و یک استان کشور یک پایگاه سپاه پاسداران خواهد داشت.
این اساساً مانند سی و یک سر یک اختاپوس خواهد بود. آنها نیازی به یک فرمانده مرکزی در تهران برای دادن دستورات نداشتند. آنها میدانستند که برنامه چیست: تنگه هرمز را ببندند و جنگی تقریباً تمامعیار علیه شرکای آمریکا در خلیج فارس به راه بیندازند—با پرتاب هزاران موشک و پهپاد به ویژه علیه امارات متحده عربی، اما همچنین عربستان سعودی و قطر.
ایران میداند که نمیتواند آمریکا را در میدان جنگ شکست دهد، اما میتواند آمریکا را در اتاق نشیمن شکست دهد: با افزایش قیمت نفت، تلخ کردن نظر عمومی علیه جنگ، به امید اینکه مردم آمریکا در نهایت جاهطلبیهای رئیسجمهور [دونالد] ترامپ را محدود کنند. به نظر من، آنها موفق بودند. واضح است که به شدت به خاطر این جنگ آسیب دیدهاند، اما برای جمهوری اسلامی، معیار موفقیت بقا بود و آنها این کار را کردند و حتی بیشتر از آن.
استراتژی نامتقارن توضیح میدهد که چگونه ایران برای بقا خواستار بود
سوزان مالونی: ایران از قابلیتهای نامتقارن خود استفاده کرد تا بهطور اساسی بر اقتصاد جهانی تسلط یابد. این بدان معنا بود که زمان به نفع آنها بود. رئیسجمهور قطعاً میتوانست جنگ را ادامه دهد، اما این به قیمت ادامه کاهش مهمات کلیدی بود که نه تنها برای حفاظت و حمایت از شرکای ما و متحدانمان در منطقه ضروری بود، بلکه همچنین برای حفظ نفوذ ما در دیگر جبههها در سراسر جهان، بهویژه هند-پاسیفیک.
و این همچنین به قیمت برای اقتصاد جهانی و برای چشماندازهای [ترامپ] و چشماندازهای حزب او در انتخابات میاندورهای آینده تمام شد. این به ایران یک نوع نفوذ داد که در آغاز جنگ غیرقابل تصور بود—با توجه به تفاوت بزرگ بین قابلیتهای نظامی آمریکا و آنچه ایران از نظر قابلیتهای نظامی متعارف خود دارد. این قدرت نامتقارن بود که ایران به نفع خود از آن بهرهبرداری کرد.
کریم سجادپور: من به آخرین باری که چنین مقیاسی از یک فاجعه داشتیم فکر میکردم—شاید جنگ عراق در سال ۲۰۰۳. میتوان استدلال کرد که جنگ [عراق] توسط شاید یکی از باتجربهترین تیمهای امنیت ملی ایالات متحده در تاریخ مدرن پیگیری شد و [جنگ ایران] در میان کمتجربهترین تیمهای امنیت ملی ایالات متحده در تاریخ مدرن بود. هر دو به یک شکست استراتژیک مشابه منجر شدند.
خط مشترک چیست؟ و خط مشترک همان چیزی است که یونانیان باستان به ما آموختند: خودبزرگبینی. و این متأسفانه یک تم مشترک است، و ترامپ به آن تسلیم شد. او معتقد بود که قرار است کسی باشد که این تهدید چهل و هفت ساله جمهوری اسلامی ایران را پایان دهد. متأسفانه، او ممکن است ناخواسته آنچه را که من قبلاً رژیم زامبی مینامیدم، احیا کرده باشد.
آرون دیوید میلر: ما چگونه باید فرآیند تصمیمگیری در ایران را در حال حاضر تفسیر کنیم؟
سوزان مالونی: فکر میکنم این سؤال بسیار خوبی است، و البته ما در حال حاضر از طریق شیشهای تیره به این موضوع نگاه میکنیم به دلیل دشواری در دسترسی مستقیم به ایران یا حتی بهدست آوردن اطلاعات معتبر، قابل اعتماد و پایدار درباره نحوه عملکرد اوضاع در حال حاضر.
اما آنچه از چند ماه گذشته واضح است این است که این یک رژیم است که بهخوبی نهادینه شده بود. حتی با مرگ رهبر عالی و تعدادی از دیگر مقامات ارشد، رژیم توانست به کار خود ادامه دهد، بخشی به دلیل این دکترین دفاعی غیرمتمرکز، اما همچنین به این دلیل که [بهطور عمیق] در طول چهل و هفت سال گذشته ریشهدار شده است.
data-path-to-node=”15″>این سیستم تجربه زیادی دارد، به ویژه در مدیریت بحرانها، زیرا در طول تاریخ خود از یک بحران به بحران دیگر رفته است، چه داخلی و چه خارجی. واضح است که توازن قدرت اکنون به نفع مردان مسلح است نه روحانیون. اما این همیشه یک رابطه همزیستی بوده است و من در مورد فرض اینکه ابعاد ایدئولوژیک رژیم به نوعی تغییر کرده است، احتیاط میکنم.
عزم ایدئولوژیک نشان میدهد ایران میخواست زنده بماند
کریم سجادپور: من در حال کار بر روی یک مطالعه هستم که هنوز منتشر نکردهام و بهطور خلاصه به بررسی این موضوع میپردازم که بیست مرد برتر که اکنون تهران را اداره میکنند، چه کسانی هستند. من آنها را به دو گروه تقسیم کردم: کسانی که خود را وفادار به اصول انقلاب توصیف میکنند (ما آنها را سختگیر مینامیم) و سپس کسانی که ترجیح میدهند منافع اقتصادی را بر آن ایدئولوژی مقدم بدانند (ما آنها را عملگرا مینامیم). و از بیست نفر برتر، به نظر من، حدود هفده نفر خود را به عنوان اصولگرا تعریف میکنند. هفده نفر از آن بیست نفر نیز فارغالتحصیلان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند.
اگر ما این تمرین را در ابتدای انقلاب انجام میدادیم، عمدتاً روحانیون بودند، یا شاید حتی نیمی از روحانیون در یک دهه پیش. اکنون فقط چند نفر از آن بیست نفر قدرتمند باقی ماندهاند که عمامه به سر دارند و یکی از آنها—مجتبی خامنهای—ما او را ندیدهایم و از او خبری نداشتهایم.
پس نتیجهگیری از این جنگ چیست؟ ما ممکن است فکر کنیم که آنها به این نتیجه رسیدهاند که اصل سازماندهنده ملت که «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» است، ایده بدی است، زیرا کشور را به دو جنگ ویرانگر سوق داده است.
من فکر میکنم آنها به نتیجه معکوس رسیدهاند: اصول ما، هویت انقلابی ما، چسبی است که سیستم ما را در کنار هم نگه داشته است و انسجام نیروهای امنیتی را حفظ کرده است. این به ما اجازه داد تا در برابر یک قیام ملی که در ژانویه اتفاق افتاد، مقاومت کنیم و همچنین در برابر قدرتمندترین ارتش جهان، ایالات متحده، و قدرتمندترین ارتش در منطقه، اسرائیل، ایستادگی کنیم. من فکر میکنم درس آنها از این جنگ این است: بیایید بر اصول خود دو برابر تأکید کنیم. آرون دیوید میلر: دیدگاه کلی شما درباره این [امکان توافق] چیست؟ (یادداشت ویرایشگر: این قسمت قبل از امضای یادداشت تفاهم ضبط شده است.)
ایران میخواست در تغییرات منطقهای زنده بماند
سوزان مالونی: [یادداشت تفاهم] به نظر میرسد به شدت به نفع ایرانیها باشد.
<p
تصویر کلی این است که ایرانیها معتقدند که نه تنها به بقای رژیم و حفظ آن دست یافتهاند، بلکه به موقعیتی رسیدهاند که به آنها امکان میدهد معادله استراتژیک در منطقه را تغییر دهند. این عبارتی است که آنها به طور مکرر از آن استفاده کردهاند. این به معنای ایران است که دیگر منزوی نیست و تحت محاصره قدرتهای خارجی و همسایگان خود قرار ندارد.
این ایران، برنامهریزی برای منطقه را تعیین میکند، میتواند از نمایندگان خود محافظت کند و نه اینکه به نمایندگان خود برای حفاظت از رژیم تکیه کند، و میتواند نفوذ خود را به طور مستقیم گسترش دهد، نه صرفاً از طریق نیروی گروههای شبهنظامی که از آنها حمایت میکند. این ایران بسیار متفاوت از آن چیزی است که برای سالها وجود داشته است. از برخی جهات، این اوج آرزوهای انقلاب است.
درک دیگری که از آنچه میتوانم از اسناد برداشت کنم این است که ایران در زمینه اقتصادی دوباره در منطقه ادغام خواهد شد که میتواند برای رژیم، برای افرادی که در رژیم هستند و به طور ایدهآل برای مردم ایران بسیار مفید باشد—هرچند که این همیشه با این گروه از افراد در قدرت بسیار قابل سوال است.
این ادغام منطقهای همچنین منعکسکننده محاسبهای از سوی همسایگان ایران است که دیگر نمیتوانند به ایالات متحده برای حفاظت از خود تکیه کنند. آنها آمادهاند که خطر را نزدیکتر در آغوش بکشند تا اینکه بخواهند آن را از طریق یک طرف ثالث کنترل کنند. و این همچنین عواقبی نه تنها برای جمهوری اسلامی، بلکه همچنین برای نفوذ آمریکاییها در خاورمیانه و به طور کلی در سراسر جهان خواهد داشت.
کاریم سجادپور: بر اساس آنچه که معاون رئیسجمهور [JD] ونس به طور عمومی گفته و بر اساس برخی گفتگوهایی که با افرادی در دولت داشتهام، فکر میکنم هدف آنها انجام یک توافق بزرگ با جمهوری اسلامی است. نحوه صحبت آنها در این مورد اساساً مشابه رویکرد ترامپ به کیم جونگ-اون در دوره اولش است. او درباره ساخت هتلها در کره شمالی و باز کردن کشور صحبت کرد.
این همان طریقی است که من میشنوم آنها درباره چشمانداز توافق با ایران صحبت میکنند: به طور اساسی دو مسیر کاملاً متفاوت را به جمهوری اسلامی ارائه دهند. مسیر اول ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری در خلیج فارس، عدم تحریمهای بیشتر، عدم انزوا و شراکت است. مسیر دوم دقیقاً برعکس است: ادامه انزوا، تحریمها و احتمال درگیری.
اگر از منظر املاک و مستغلات یا مالی به این موضوع نگاه کنید، این یک تصمیم واضح است. اما از دیدگاه یک دولت انقلابی که هدف اصلی آن بقای خود، آشتی و ادغام جهانی است، همه اینها ممکن است تهدیدی وجودی بیشتر از ادامه وضعیت موجود به شمار آید.
خطر اینجا این است که اگر رویکرد تقریباً ناامیدکننده او موفق نشود و ما هیچ امتیاز هستهای معناداری از ایران برای مرحله دوم نبینیم، ترامپ ممکن است به درگیری بازگردد. او [صبح چهارشنبه] گفت که به بمباران بازخواهد گشت. واضح است که این نتیجه مورد نظر او نیست، اما من بر این باور نیستم که ما کاملاً از خطر خارج شدهایم و این درگیری به پایان رسیده است.
آرون دیوید میلر: هر بار که واژههای “معامله بزرگ” را در مورد خاورمیانه میشنوم، بسیار نگران میشوم.
کریم سجادپور: وقتی میشنوم که ونس درباره این موضوع صحبت میکند، به نظر میرسد که او باور دارد هیچ دولت آمریکایی قبلاً به این موضوع فکر نکرده است. تقریباً هر دولتی از زمان جیمی کارتر به این نتیجه رسیده است که داشتن روابط خوب با ایران در منافع ملی ایالات متحده است. همچنین در منافع ملی ایران است که روابط خوبی با ایالات متحده داشته باشد. اما در منافع جمهوری اسلامی لزوماً دستیابی به این هدف نیست.
سوزان مالونی: نکته دیگری که فکر میکنم دولت به درستی درک نمیکند این است که تا سال ۲۰۱۰، بقیه جهان به طور عادی با جمهوری اسلامی تجارت میکردند و محدودیتهای معناداری بر سرمایهگذاری یا تجارت با ایران وجود نداشت، به جز محدودیتهایی که رژیم خود بر خود تحمیل کرده بود.
بنابراین این ایده که باز کردن ایران به تجارت و بازرگانی تأثیر تحولی بر رژیم خواهد داشت—بیایید واقعبین باشیم، این مورد برای سایر رژیمهای ایدئولوژیک که به طور کامل در اقتصاد جهانی ادغام شدهاند، به ویژه روسیه و چین، صدق نکرده است. ما باید کمی بیشتر از آنچه که از این دولت درباره احتمال یک معامله بزرگ واقعاً منجر به رفتار بهتر و بازیگر مسئولتر در تهران نسبت به آنچه که قبلاً دیدهایم، بشنویم. این رژیم میخواهد هم کیک خود را داشته باشد و هم آن را بخورد.
آرون دیوید میلر: خاورمیانه پر از بقایای قدرتهای بزرگ است که باور دارند میتوانند به اشتباه اراده خود را بر روی قدرتهای کوچکتر تحمیل کنند.
آیا تنگه هرمز به وضعیتی که انسانهای عادی آن را به عنوان وضعیت عادی پیش از جنگ در نظر میگیرند، بازخواهد گشت؟
کریم سجادپور: این سوال کلیدی است. من معتقدم که ایران میخواهد کنترل اداری بر تنگه را حفظ کند، تا آن را به عنوان یک منبع درآمد ثابت و همچنین یک بازدارنده در برابر حملات احتمالی آینده از سوی آمریکا و اسرائیل داشته باشد. اگر این کار را دوباره انجام دهید، ما نشان دادهایم که میتوانیم یک بار این کار را انجام دهیم. این یک کارت است که همیشه میتوانیم بازی کنیم. این در جیب پشتی ما نشسته است.
من به تازگی از یک هفته سفر به خلیج فارس برگشتهام و [فرایند ساخت مسیرهای انرژی جایگزین] در امارات متحده عربی و عربستان سعودی به خوبی در حال انجام است. قطر [در وضعیت دشوارتری قرار دارد] زیرا مسیرهای جایگزین برای گاز طبیعی مایع به سرعت ایجاد نمیشوند و بسیار پرهزینه هستند. اما آنها در حال برنامهریزی هستند، زیرا هیچکس نمیخواهد در آینده اقتصادش به دست ایران گروگان گرفته شود.
این یکی از نقاط کلیدی مناقشه خواهد بود. دولت ترامپ گفته است که تنگه به وضعیت قبل از بحران بازخواهد گشت. من هیچ مقام ایرانی را نشنیدهام که این را بگوید.
چرا اهرم اقتصادی تأیید میکند که ایران میخواست زنده بماند
سوزان مالونی: کاملاً واضح است که به وضعیت قبل از بحران باز نخواهد گشت، [به بخشی] زیرا زمان زیادی طول میکشد تا حملکنندگان و مدیران شرکتها احساس راحتی کنند که کشتیها را از طریق خلیج فارس ارسال کنند. در ابتدا، این روند به آرامی آغاز خواهد شد.
بسیاری از زیرساختها باید به دلیل حملات ایرانی و دیگر حملات تعمیر شوند و این نیز زمان خواهد برد. من برآوردهای مطلعانهای شنیدهام که حتی اگر شرایط امنیتی ایدهآل باشد، ممکن است تا یک سال طول بکشد تا ما شاهد سطوح پیش از جنگ نفت، گاز و سایر کالاهایی باشیم که بهطور روزانه از طریق تنگه منتقل میشدند. و به وضوح ما شرایط امنیتی ایدهآل نخواهیم داشت.
ایرانیها اکنون درک میکنند که میتوانند تأثیر زیادی بر اقتصاد جهانی داشته باشند [بدون] اینکه لزوماً گزینههای اقتصادی خود را قربانی کنند. به یاد داشته باشید، در هفتههای اولیه جنگ، آنها به ارسال نفت از طریق تنگه ادامه میدادند، حتی در سطح بالاتری، در حالی که آن را به روی بقیه اقتصاد جهانی بسته بودند. ایالات متحده یک محاصره مؤثر تحمیل کرده است و فکر میکنم این پیام را به تهران فرستاد که مسیرهای جایگزین ساخته خواهند شد، اما این هنوز یک دارایی جغرافیایی است که واقعاً نمیتوان بهطور کامل جایگزین یا ترمیم کرد.
آرون دیوید میلر: در [سوال هستهای] در شصت یا نود روز آینده چه چیزی ممکن است؟
کریم سجادپور: ما احتمالاً میتوانیم تعداد دفعاتی که جمهوری اسلامی به یک سازش بزرگ توافق کرده است را با دو یا سه انگشت بشماریم و معمولاً یک فرمول کلی وجود دارد که اعمال میشود. این زمانی است که تحت فشار جهانی قابل توجهی قرار دارد و یک نتیجه دیپلماتیک محدود و صورتساز به آن پیشنهاد میشود. بنابراین، در این مورد، من خوشبین نیستم که واقعاً چیزی فراتر از یک سازش هستهای بالقوه به دست آوریم. . . .
من فکر میکنم معیاری که در ذهن ترامپ وجود دارد این است: میتوانم بگویم که بهتر از توافق هستهای اوباما عمل کردم. توافق اوباما اجازه غنیسازی اورانیوم کمغنیشده را میداد. بنابراین ترامپ خواهد گفت که من یک تعلیق به دست آوردم و این بهتر است. اما به وضوح سوال بزرگ این است: به چه قیمتی؟ جنگی که ممکن است برای کشور بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه داشته باشد و در نهایت به ایران کمک اقتصادی بیشتری نسبت به ۱.۷ میلیارد دلاری که تحت توافق اوباما دریافت کرد، ارائه دهد.
سوزان مالونی: من فکر میکنم بهترین سناریو، مجموعهای از محدودیتهای طولانیمدت بر توانایی ایران برای غنیسازی، درک بسیار دقیقی از مکان ذخایر اورانیوم غنیشده و توانایی بازرسی و تأیید این که این ذخایر تحت قفل نگهداری میشوند، باشد. من فکر میکنم که این ممکن است اما در شرایط کنونی بسیار، بسیار دشوار خواهد بود.
ما برای چندین سال بهطور معناداری بازرسانی در زمین نداشتهایم، بخشی از آن به دلیل تصمیم رئیسجمهور برای کنار کشیدن از [توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵] است. و یک دوره شصت روزه در مقایسه با مذاکره با ایران یک چشم بر هم زدن است. احتمال اینکه در این مدت زمان بتوانیم وضوحی درباره مجموعهای از محدودیتهای معنادار و قوی بر زیرساخت هستهای ایران داشته باشیم تقریباً صفر است.

