چرخه طولانیمدت درگیریهای مسلحانه در خاورمیانه، این منطقه را به نقطه عطف استراتژیک بیسابقهای رسانده است. ساختارهای قدرت سنتی دیگر نمیتوانند از طریق نیروی نظامی به تنهایی ثبات را تحمیل کنند. دههها مداخله و حملات تلافیجویانه ویرانی گستردهای به بار آورده، نهادهای دولتی را تضعیف کرده و بیاعتمادی عمیقی نسبت به تضمینهای امنیتی خارجی ایجاد کرده است. رویارویی اخیر با ایران بهوضوح محدودیتهای عملی حتی تسلیحات متعارف پیشرفته را نشان داده و باعث شده است که بازیگران منطقهای و جهانی تفکر استراتژیک خود را بازنگری کنند.
در این خلأ مدیریت معتبر قدرتهای بزرگ، قدرتهای میانه بهعنوان معماران ضروری یک نظم جایگزین بالقوه ظهور کردهاند. کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی، قطر و عمان اکنون جایگاه جغرافیایی خاصی را اشغال کردهاند و دارای چابکی دیپلماتیک و مشروعیت منطقهای هستند تا گفتوگو را در جایی که قدرتهای غالب شکست خوردهاند، تسهیل کنند. توانایی آنها در حفظ ارتباطات پنهانی با رقبای خود، آنها را بهطور منحصر به فردی در موقعیتی قرار میدهد که مذاکرات پایدار را بهجای مدیریت بحرانهای مقطعی برگزار کنند. استدلال مرکزی که در حال gaining traction است این است که چارچوبهای نهادی دائمی باید جایگزین دیپلماسی اضطراری موردی شوند.
این چارچوبها بهطور پیشفرض آشتی را فرض نمیکنند، بلکه قواعد تعامل، پروتکلهای ارتباطی و تدابیر تدریجی اعتمادسازی را برقرار میکنند. اهمیت استراتژیک قدرتهای میانه بر توانایی آنها در میزبانی و پرورش چنین ساختارهایی در طول زمانهای طولانی استوار است، در حالی که از نوسانات سیاسی داخلی که تعهدات قدرتهای بزرگ را غیرقابل اعتماد میکند، مصون هستند. آنچه در حال بررسی است این است که آیا این گروه میتواند ارتباط تازه یافته خود را به نتایج ملموس تبدیل کند که معماری امنیتی منطقه را بازسازی کند.
منطقهای در آستانه فروپاشی
برای بیش از دو دهه، جنگهای بیپایان خاورمیانه را بیثبات کرده و مقادیر زیادی رنج انسانی، آوارگی و آسیب روانی ایجاد کرده است. این منطقه خسته شده و اعتماد کمی به امکان صلح دارد و ساختارهای کمی برای تسهیل آن وجود دارد.
این منطقه اکنون در یک نقطه عطف قرار دارد؛ میتواند به خشونتهای بیپایان ادامه دهد یا به میانجیگری جدی و حل و فصل درگیریها بپردازد. جنگ با ایران محدودیتهای قدرت نظامی ایالات متحده را نمایان کرده و تنها یک گزینه عملی را بر روی میز باقی گذاشته است: پیگیری مذاکراتی که توازن قدرت در منطقه و نگرانیهای امنیتی همه طرفها را به رسمیت میشناسد. این نیازمند تعامل و میانجیگری بسیار دقیق است.
در این منطقه چندین درگیری و رقابت همپوشان وجود دارد. شکستن این چرخه نیاز به چیزی فراتر از یک دور دیگر دیپلماسی اضطراری دارد؛ بلکه به ساختارهای دائمی برای میانجیگری و صلحسازی نیاز است. این مقاله پیشنهاد میکند که یک میز صلح منطقهای ایجاد شود، نه تنها برای مدیریت بحران، بلکه برای کار مداوم به سمت تبدیل روابط خصمانه منطقهای به روابط عملیاتی مبتنی بر منافع متقابل به جای دشمنیهای پایدار. هدف بلندمدت، ایجاد ترتیبی است که بر اساس گفتوگو، تعامل و وابستگی متقابل بنا شده باشد، نه بر اساس اجبار.

چرا قدرتهای میانه اکنون کلید را در دست دارند
ایالات متحده، که مدتها به عنوان قدرت اصلی منطقه شناخته میشد، از این دوره با شهرتی آسیبدیده خارج شده است. شرکای خلیج فارس، در حالی که میدانند ایالات متحده همچنان مرتبط خواهد بود، اکنون واشنگتن را به عنوان یک شریک غیرقابل اعتماد و بیتوجه به نگرانیهای امنیتی خود میبینند.
در این زمینه، آنچه به اصطلاح “قدرتهای میانه” نامیده میشود، اهمیت جدیدی پیدا کردهاند. کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان، عمان، قطر و مصر به عنوان میانجیگران و شرکای امنیتی در خلیج فارس در حال ظهور هستند. در سالهای آینده، نقش رو به رشد آنها میتواند مدیریت و حل درگیریها را در سراسر منطقه و فراتر از آن شکل دهد.
ایدههایی برای یک معماری امنیتی منطقهای پایدارتر در خاورمیانه در حال ظهور است، که در آن ایران و اسرائیل در نهایت در یک میز نشسته خواهند بود. این امر نیاز به اعتماد بین کشورهای مختلف ندارد. حرکت به سمت صلح به ندرت با اعتماد متقابل آغاز میشود؛ یک میز صلح منطقهای ظرف لازم را فراهم میکند که از طریق آن اعتماد به آرامی بازسازی شود.
جنگ نفرت میزاید و معمولاً نه از طریق نیکخواهی بلکه از طریق خستگی پایان مییابد، زمانی که هر دو طرف به اندازه کافی به یکدیگر آسیب رساندهاند تا درک کنند که این مسیر قدیمی نمیتواند ادامه یابد. در اینجا خبر خوب نهفته است: ویرانی بزرگ میتواند خلاقیت بزرگ را برانگیزد.
یک معماری میانجیگری
خاورمیانه دارای چندین درگیری متصل به هم است، از جمله رابطه اسرائیل با منطقه، درگیری فلسطین-اسرائیل، رابطه ایران و اسرائیل، رابطه شکسته خلیج فارس با ایران، پیامدهای جنگ داخلی سوریه و وضعیت شکننده لبنان. همه اینها نیاز به میانجیگری دائمی و پایدار دارند، نه چرخههای جنگ که به هنجار تبدیل شدهاند.
از نظر عملی، نیاز به میزهای مذاکره جداگانه وجود خواهد داشت، اما در عین حال باید به این واقعیت اذعان شود که این درگیریها به هم مرتبط هستند. به عنوان مثال، هیچ کاهش در روابط خصمانه بین ایران و اسرائیل بدون پرداختن به مسائل وسیعتر منطقهای امکانپذیر نخواهد بود.

درسهایی از هلسینکی
در سال 1975، بلوکهای غربی و شرقی گرد هم آمدند تا توافقنامههای هلسینکی را امضا کنند که پایهگذار سازمان امنیت و همکاری در اروپا (OSCE) بود. این میز گرد منطقهای از جنگ سرد به وجود آمد نه از طریق حل و فصل اختلافات بنیادی، بلکه با ایجاد معماری دائمی که در آن اختلافات میتوانستند مدیریت و در نهایت تغییر یابند.
هلسینکی موفق شد زیرا به بلوکهای رقیب اجازه داد بدون نیاز به concessions شرکت کنند. این توافق از دشمنان خواست تا به یک میز و فرآیند مشترک متعهد شوند که از هر بحران واحدی فراتر برود. خاورمیانه به نسخهای از این نوع نیاز دارد، با یک چارچوب دائمی برای مذاکره.
آیا مذاکرات غیررسمی میتواند راه را هموار کند؟
یک معادل خاورمیانهای نیاز به دو مسیر مکمل خواهد داشت. مسیر 1، یک مسیر دولتی، شامل یک فرآیند بیندولتی دائمی خواهد بود، با گروههای کاری در زمینه امنیت منطقهای، همکاری اقتصادی، مسائل انسانی و مدیریت بحران. در کنار آن، دیپلماسی مسیر 2، سیاستمداران، دانشگاهیان و کارشناسان حل منازعه را گرد هم میآورد تا ایدههای سیاسی حساسی را بررسی کنند که دولتها هنوز نمیتوانند به طور عمومی درباره آنها صحبت کنند. هدف این است که ایدههای جدیدی ارائه شود که صلح را پیش ببرد و نه جنگ.
رابطه بین این دو مسیر حیاتی خواهد بود. دولتها تحت محدودیتهای سیاسی داخلی و نظارت عمومی مذاکره میکنند. گفتوگوی غیررسمی انعطافپذیری لازم برای آزمایش ایدهها، شناسایی منافع مشترک و آمادهسازی زمینه برای توافقات رسمی را فراهم میکند. بسیاری از ابتکارات دیپلماتیک موفق در واقع در این محیطهای غیررسمی قبل از ورود دولتها آغاز شدهاند. فرآیند آکسفورد یک نمونه است؛ نویسندگان این مقاله در حال حاضر در چنین فرآیندهایی با رهبران خاورمیانهای درگیر هستند که در این ایدهها انرژی و علاقه دارند.
یک میز دائمی به یک دبیرخانه دائمی، جلسات منظم و قواعد از پیش توافق شده برای تعامل نیاز دارد. قطر و عمان به دلیل اینکه گفتوگو و میانجیگری ابزارهای اصلی مدیریت قدرت در این کشورها هستند، مکانهای طبیعی برای این میز به شمار میروند. علاوه بر این، آنها از قبل کانالهای پشتی به ایران، ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس دارند.
زمانی که چنین میزی تأسیس شود، یک پروژه آزمایشی میتواند با موضوعات آسان در روابط خلیج فارس و ایران آغاز شود، جایی که انگیزه برای پیشرفت از قبل وجود دارد. یک ساختار امنیتی وسیعتر نیز به طور موازی توسعه خواهد یافت که شامل کشورهای خلیج فارس، ترکیه، مصر، پاکستان و اردن میشود.
قدرتهای میانه و مسیر به سوی دولتسازی
ایران و اسرائیل به طور اجتنابناپذیری به صندلیهایی در هر ساختار امنیتی پایدار برای جلوگیری از درگیری نیاز خواهند داشت. هدف اولیه آشتی نیست بلکه عدم تجاوز متقابل است، تبدیل خصومت به خودداری. گفتوگوهای مستقیم در حال حاضر غیرقابل تصور است، اما بحثهای مقدماتی مسیر ۲ با تأکید بر ارتباط میتواند از طریق گروههای جداگانه و انتخابی پیش برود، با پیامهایی که بین آنها منتقل میشود.
مسئله فلسطین بافت پیوندی تقریباً بین هر درگیری منطقهای است. پیشرفت نیازمند چیزی کمتر از یک مسیر معتبر و غیرقابل بازگشت به سوی دولت فلسطینی نیست. به همین دلیل انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ اسرائیل اهمیت دارد؛ اگر یک ائتلاف عملیتر پیروز شود، میتواند در را به روی پیشرفت و تمایل به بهبود روابط با منطقه باز کند.
چنین فرآیندی باید به تدریج آغاز شود، هرچند که یک چشمانداز وسیعتر از نتیجه نهایی ضروری است. نقش رو به رشد قدرتهای میانه مانند قطر این نوع میز چندجانبه را نسبت به یک دهه پیش که تنها کلام واشنگتن انتظار میرفت مسائل درگیری را حل کند، قابل اجراتر میسازد. یک ابتکار که از خود منطقه نشأت میگیرد و شکل میگیرد، پایدارتر خواهد بود.

شکستن چرخه خشونت
استدلال اینکه جنگ اجتنابناپذیر است، موضع آسانتری است زیرا نیازی به تخیل سیاسی و هیچ اقدام اولیهای ندارد. با این حال، جنگ همچنان به عنوان ابزاری ناکارآمد برای دستیابی به صلح خود را نشان میدهد و به جای آن چرخههای بیپایان خشونت را به وجود میآورد.
شکستن این الگوها نیازمند معماری عمدی و دقیق است که باید در طول سالها حفظ شود و نه تنها در مواقع اضطراری تشکیل شود، و باید قادر به رسیدگی به ایران-اسرائیل، لبنان و فلسطین به عنوان مشکلات درهمتنیده باشد و نه پروندههای جداگانه. مذاکرات جداگانه لازم خواهد بود، اما این مذاکرات با گفتوگوی سیستماتیک و مرتبطی که چنین میزی منطقهای میتواند فراهم کند، تقویت خواهد شد.
غلبه بر مشکلات عمیق سیاسی که خاورمیانه با آن مواجه است، آسان نخواهد بود. اما سرمایهگذاری در ماشینآلات صلح هزینهای به مراتب کمتر از آنچه که در حال حاضر برای موشکها و بمبها صرف میشود، دارد.

