درگیری ۲۰۲۶ تجلی دههای از نگرانیهای استراتژیک عربستان سعودی بود و ثابت کرد که اتکا به خود دیگر یک آرزو نیست بلکه یک ضرورت وجودی است. عدم تمایل محاسبهشده ریاض به درگیری، همراه با حملات پنهانی، یک استراتژی کلان بالغ را نمایان میسازد که در آن جنگ ایران و استراتژی عربستان سعودی بهعنوان اصلیترین سپر در برابر متحدان غیرقابلاعتماد عمل میکند. این موضع محاسبهشده، که ریشه در درسهای حمله ابقیق دارد، بهطور بنیادی امنیت خلیج فارس را بازتعریف میکند و اکنون جنگ ایران و استراتژی عربستان سعودی هر تصمیم دیپلماتیک و نظامی را تعیین میکند.
جنگ ایران و استراتژی عربستان سعودی و تناقض درگیری
جنگ ۲۰۲۶ بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران عربستان سعودی را در موقعیتی آسیبپذیر قرار داد—دقیقاً نوع آسیبپذیری که سیاست خارجیاش سالها برای آن آماده شده بود. موشکها و پهپادهای ایرانی به تأسیسات انرژی عربستان و سفارت ایالات متحده در ریاض حمله کردند. ریاض وابسته نظامی ایران را اخراج کرد و تهدید را بهعنوان یک تهدید وجودی توصیف کرد. با این حال، پادشاهی بهطور رسمی وارد جنگ نشد (اگرچه حملات پنهانی به ایران در پاسخ انجام داد)، اجازه نداد که کمپین ایالات متحده از خاکش انجام شود و در طول درگیریها کانالهای مستقیم با تهران را حفظ کرد.
زمانی که آتشبس آوریل بهاجرا درآمد، مقامات سعودی از جمله نخستین افرادی بودند که در منطقه با همتایان ایرانی خود دوباره ارتباط برقرار کردند. این تناقض آموزنده است. واکنش عربستان سعودی به جدیترین حمله به خاکش در دههها، تسریع استراتژیای بود که سالها بهطور آرام در حال توسعه بود، استراتژیای که حول روابط مدیریتشده با چندین قدرت خارجی و گسترش مستمر ظرفیت نظامی خود سازماندهی شده بود. سیگنالی که این موضوع به واشنگتن میفرستد، شایسته توجه بیشتری از آنچه که دریافت کرده است، میباشد. عربستان سعودی به این نتیجه رسیده است که ایالات متحده در یک بحران جدی از آن محافظت نخواهد کرد و برای مدتی بر اساس این نتیجه عمل کرده است.

کاهش حضور آمریکا و جنگ ایران و استراتژی عربستان سعودی
ریشههای این ارزیابی به پیش از جنگ ایران بازمیگردد. حملات پهپادی و موشکی در سال ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی ابقیق که تولید نفت عربستان را بهطور چشمگیری کاهش داد و به ایران نسبت داده شد، تنها پاسخ محدودی از سوی آمریکا را به همراه داشت. این احتیاط ریاض را متقاعد کرد که توافق ضمنی در قلب این رابطه، یعنی حفاظت آمریکایی در ازای همکاری عربستان در تأمین نفت و سیاستهای منطقهای، دیگر در عمل کارایی ندارد. احیای روابط دیپلماتیک عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳، که توسط چین بهجای ایالات متحده میانجیگری شد، بهطور مستقیم از این قضاوت ناشی شد.
تغییر مجدد استقرار باتریهای دفاع هوایی پاتریوت از پادشاهی به شرق آسیا توسط دولت بایدن، تصور تغییر اولویتهای آمریکایی را تقویت کرد. جنگ ۲۰۲۶ این موضوع را تأیید کرد. کشورهای خلیج فارس علیرغم تلاشهایشان برای دوری از درگیری، مورد حمله قرار گرفتند.
از سوی دیگر، عربستان سعودی رابطه خود با ایالات متحده را رها نکرده است. در اواخر سال ۲۰۲۵، ریاض یک بسته تسلیحاتی قابل توجه از آمریکا، یک عنوان بزرگ بهعنوان متحد غیر ناتو و یک توافق دفاع استراتژیک دوجانبه را تأمین کرد. اما این توافقات بهطور همزمان نشاندهنده محدودیتهای آنچه واشنگتن آماده ارائه بوده و آنچه پادشاهی توانسته بهدست آورد، است.

محدودیتهای اتحاد و جنگ ایران و استراتژی عربستان سعودی
عنوان متحد غیر ناتو مزایای نظامی و اقتصادی به همراه دارد اما هیچ تضمین امنیتی الزامآوری ندارد. توافق دفاع استراتژیک یک درک اجرایی است، نه یک تعهد پیمانی تأیید شده. یک پیمان واقعی دفاع متقابل هنوز در دسترس نبوده و بخشی از آن به عادیسازی با اسرائیل وابسته است و بهدلیل جنگ در غزه از نظر سیاسی غیرقابل تحمل شده است. در غیاب یک تضمین الزامآور، ریاض به این نتیجه رسیده است که نمیتواند به هیچ حامی خارجی واحدی وابسته باشد و بقیه سیاست خارجیاش این محاسبه را منعکس میکند.
رابطه با چین الگوی این موضوع را مشخص میکند. عربستان سعودی در دهه ۱۹۸۰ موشکهای بالستیک DF-3 چینی را بهدست آورد و در سال ۲۰۰۷ موشکهای DF-21 را تأمین کرد. در سال ۲۰۲۱، نهادهای اطلاعاتی آمریکایی ارزیابی کردند که پادشاهی تولید موشکهای بالستیک سوخت جامد را بهطور داخلی با کمک چین در تأسیساتی نزدیک به الودودمی آغاز کرده است، هرچند هیچیک از دولتها این موضوع را تأیید نکردهاند.
چین از سال ۲۰۱۶ رابطه خود با پادشاهی را به عنوان “شراکت استراتژیک جامع” توصیف کرده و موشکها، پهپادها و سیستمهای دفاع هوایی را که واشنگتن از ارائه آنها خودداری کرده، به دلیل نگرانیها درباره گسترش منطقهای و ظرفیت موشکهای بالستیک برای حمل کلاهکهای هستهای، منتقل کرده است. چین پیشنهاد دفاع از عربستان سعودی را نداده است. سهم آن به ظرفیت دفاعی خود عربستان مربوط میشود، نه به یک تضمین امنیتی خارجی. ریاض این توافق را دقیقاً بر اساس همین شرایط میپذیرد و به آن ارزش میدهد زیرا ایالات متحده از پر کردن این خلأ خودداری کرده است.

جنگ ایران و استراتژی عربستان سعودی و الگوی کره جنوبی
جهتگیری سیاست عربستان سعودی زمانی که در کنار مدل کره جنوبی قرار میگیرد، واضحتر میشود. در طول چند دهه، کره جنوبی به تردیدها درباره بازدارندگی گسترده آمریکایی پاسخ داد و با ساخت ظرفیت موشکی داخلی، پیگیری حقوق غنیسازی و پردازش، و حفظ ظرفیت فنی برای تولید سلاحهای هستهای در زمان نسبتاً کوتاه، در حالی که به طور رسمی در چارچوب اتحاد آمریکایی باقی مانده بود، عمل کرد. این ترکیب کارساز بود زیرا اتحاد به سئول دلیلی برای توقف قبل از تولید واقعی میداد. به نظر میرسد عربستان سعودی در حال دنبال کردن مسیری مشابه بدون تضمین مشابه است. این کشور در صنعت موشکی داخلی سرمایهگذاری کرده است.
توافق همکاری هستهای غیرنظامی که در اواخر ۲۰۲۵ با ایالات متحده به امضا رسید و شرکتهای آمریکایی به عنوان شرکای ترجیحی تعیین شدند، به طور گستردهای به سوال بلندمدت تولید مواد شکافپذیر مربوط میشود. ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن سلمان، گفته است که عربستان سعودی در صورت دستیابی ایران به سلاحهای هستهای، به دنبال سلاحهای هستهای خواهد بود. این یک نگرانی حاشیهای نیست. پیگیری عربستان سعودی برای ایجاد ظرفیت هستهای خارج از یک چارچوب اتحاد معتبر، پیشنهادی کیفی متفاوت از کره جنوبی است.
ایران برای سالها یک ظرفیت هستهای نهفته را به عنوان اهرم حفظ کرده بود؛ این ظرفیت مانع از حمله نشد و ممکن است به آن کمک کرده باشد. اسرائیل نشان داده است که تمایل به اقدام پیشگیرانه دارد و درس جنگ ۲۰۲۶ برای هیچکس در منطقه فراموش نشده است.
پیمان پاکستان و جنگ ایران و استراتژی عربستان سعودی
توافق دفاع متقابل 2025 با پاکستان لایهای اضافی از بازدارندگی را در حالی که گزینههای عربستان سعودی در حال توسعه است، فراهم میکند. با این حال، جنگ به وضوح محدودیتهای این توافق را نشان داد. پاکستان مرز طولانی با ایران دارد و منافع قوی در اجتناب از رویارویی مستقیم با همسایهاش دارد. در طول درگیری، این کشور به عنوان یک میانجی عمل کرد نه یک مبارز. ارزش بازدارندگی این توافق بر اساس وضعیت هستهای پاکستان و ابهام عمدی در تعهداتش است، نه بر اساس هرگونه انتظار واقعی از اقدام نظامی پاکستان به نمایندگی از عربستان سعودی. این توافق یک حاشیه دیگر است. این جایگزینی برای تضمین آمریکایی نیست که پادشاهی تا کنون نتوانسته است به دست آورد.
در میان کشورهای خلیج فارس، جنگ به طور موقت همبستگی ایجاد کرد. در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس در جده در اواخر آوریل، اعضا بیانیه دفاع جمعی صادر کردند و ادعاهای ایران در مورد تنگه هرمز را رد کردند. اما این وحدت به سرعت محو شد. امارات متحده عربی که بیشتر از سایر کشورهای خلیج فارس آسیب دیده است، به رویارویی با ایران و نزدیکتر شدن به ایالات متحده و اسرائیل تمایل دارد. عربستان سعودی، با حمایت کویت، قطر و عمان، به جای آن به سازش و تعامل مدیریت شده تمایل دارد. این تفاوتها رقابت گستردهتری برای رهبری منطقهای و نفوذ اقتصادی را منعکس میکند.
در همان روز اجلاس جده، امارات متحده عربی اعلام کرد که از اول مه از اوپک خارج خواهد شد و بدین ترتیب نزدیک به شش دهه عضویت خود را به پایان میرساند و اختلاف طولانیمدت بر سر سهمیههای تولید را به رقابت آشکار برای سهم بازار تبدیل میکند. عربستان سعودی نسبت به همسایگان کوچکتر خود در جذب این فشارها بهتر قرار دارد. بر خلاف قطر و امارات متحده عربی که جمعیت شهروندانشان کوچک و متمرکز در沿 ساحل است، این پادشاهی عمق سرزمینی بیشتری و پایگاه نیروی انسانی بزرگتری دارد. اقتصادهای شهر-دولتهای خلیج فارس میتوانند نیروهای نظامی پیشرفتهای را تشکیل دهند، اما نمیتوانند در یک رقابت طولانیمدت با یک قدرت منطقهای بزرگ مانند عربستان سعودی دوام بیاورند.
به طور کلی، این روابط به یک سمت اشاره میکنند. عربستان سعودی در حال حفظ روابط خود با ایالات متحده است در حالی که در برابر محدودیتهای آنها حاشیهسازی میکند. ریاض در حال دنبال کردن یک سازش متعادل با ایران است در حالی که به آرامی بازدارندگی خود را تقویت میکند. همچنین روابط دفاعی خود با چین و توافق با پاکستان را به عنوان مکملهایی برای استراتژی خودکفایی در نظر میگیرد. این رویکرد با توجه به گزینههای موجود برای پادشاهی قابل درک است. اما خطرات آن قابل توجه و در واشنگتن به اندازه کافی درک نشده است.
با امتناع از ارائه یک تعهد امنیتی الزامآور به ریاض، محدود کردن فروش موشکهای بالستیک و مرتبط کردن عادیسازی به یک فرآیند صلح اسرائیلی که به دلیل جنگ غزه عملاً غیرقابل اجرا شده است، دولت ترامپ به ایجاد محیطی کمک کرده است که اکنون برایش نگرانکننده است. عربستان سعودی به سمت تأخیر هستهای حرکت میکند نه به رغم سیاستهای ایالات متحده، بلکه به بخشی به خاطر آن. اگر واشنگتن میخواهد نتیجهای متفاوت بگیرد، باید به پادشاهی دلیل معتبری برای انتخاب یکی از گزینهها ارائه دهد.

