مقابله ایالات متحده و ایران وارد مرحلهای شده است که هر دو دولت بر روی خستگی به جای تشدید تنش شرطبندی میکنند. پس از هفتهها تهدید به حملات گسترده، واشنگتن به یک محاصره دریایی دوم و فشار تحریمها روی آورده است، در حالی که تهران حول یک شورای امنیت سختگیر و سیاستهای اقتصادی پایدار جمع شده است. کاخ سفید اکنون بازگشایی تنگه هرمز را به عنوان هدف مرکزی این درگیری در نظر میگیرد و آرزوهای قبلی برای حذف برنامه هستهای ایران را کنار گذاشته است.
این تغییر رویکرد ناشی از ذخایر کاهش یافته موشکهای رهگیر، سیاستهای داخلی بنزین و شرطبندی بر این است که تورم و کاهش درآمدهای نفتی ایران پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا، مجبور به concessions خواهد کرد. در مقابل، تهران خواستار احیای کامل یادداشت تفاهم ژوئن است که وعده کاهش تحریمها و تأمین مالی بازسازی را داده بود و هر گونه توافق در مورد عبور از هرمز را به آن تعهدات قبلی مرتبط کرده است. نتیجه یک جنگ اقتصادی فرسایشی است که در آن هیچیک از دولتها به ترتیب اقدامات دیگری اعتماد ندارند: واشنگتن حاضر به تبادل concessions مشخص برای وعدههای تأیید نشده ایرانی نیست و ایران نیز بر اساس اعتماد تنگه را باز نخواهد کرد. مقابله ایالات متحده و ایران اکنون به این بستگی دارد که صبر کدام یک زودتر شکسته شود.
مقابله ایالات متحده و ایران وارد مرحله اقتصادی میشود
در تاریخ 9 اوت، دونالد ترامپ در مصاحبهای با آکسیوس شرکت کرد و در عرض چند جمله، لحن هفته گذشته را معکوس کرد. او گفت: “ما به آرامی پیش میرویم.” به جای دستور به حملات جدیدی که چند روز قبل تهدید کرده بود، رئیسجمهور گفت که ترجیح میدهد تحریمها و محاصره دریایی کار خود را انجام دهند: “ما فقط آنها را با تورم شدیدشان و این واقعیت که پولی ندارند، تماشا میکنیم.”
از او درباره نوسانات بیپایان این مقابله پرسیده شد، او آن را به عنوان یک موضوع آشنا نادیده گرفت. “در نهایت درست خواهد شد. همیشه همینطور است. این مانند یک بازی شطرنج است.” در همان هفته در شبکه اجتماعی Truth Social، او افزود که ایران پولی ندارد و جمهوری اسلامی “برای 51 سال بد رفتار کرده است.”
در پس این سخنان، واقعیتی سختتر وجود داشت. فرماندهی مرکزی ایالات متحده تأیید کرد که بیش از 20 کشتی جنگی ایالات متحده برای اجرای یک محاصره دریایی دوم در بنادر ایران مستقر شدهاند. تا تاریخ 9 اوت، CENTCOM گفت که 55 کشتی تجاری را تغییر مسیر داده، دو کشتی را غیرفعال کرده و دو کشتی دیگر را “برای اطمینان از رعایت” بازداشت کرده است.
یک روز بعد، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، اسماعیل باقری، تأیید کرد که هیچ گفتوگوی مستقیمی بین تهران و واشنگتن وجود ندارد و تنها پیامهایی از طریق واسطهها منتقل شده است، هرچند او گفت که ایران و عمان بر روی یک “نقشه ترانزیت” برای تنگه هرمز توافق کردهاند و گفتوگوها همچنان “بسیار سازنده” باقی مانده است. تمام این موارد تنها یک هفته پس از آن رخ داد که ایالات متحده در آستانه از سرگیری حملات گسترده به ایران به دلیل ادامه بسته بودن تنگه قرار داشت.
این تغییرات نشاندهنده وضعیت کنونی جنگ است. هر دو دولت به این نتیجه رسیدهاند که ادامه جنگ هزینه بیشتری نسبت به منافع آن دارد و رقابت را به زمینی منتقل کردهاند که هر یک معتقد است زمان به نفع اوست: ایالات متحده بر این باور است که اقتصاد ایران زودتر از کار میافتد؛ تهران بر این باور است که صبر سیاسی واشنگتن زودتر به پایان میرسد.
آیا ذخایر پنتاگون باعث توقف شدند؟
بخشی از احتیاط ایالات متحده هم به جنبههای عملی و هم به جنبههای سیاسی مربوط میشود، با گزارشهایی که توقف در حملات را به نگرانیهای داخل پنتاگون درباره ذخایر depleted از موشکهای رهگیر دفاع هوایی مرتبط میداند—محدودیتی که باعث میشود دور سوم حملات گسترده به مراتب هزینهبرتر از دو دور اول باشد.

جنگی ارزانتر… برای حالا
جنگی که در ۲۸ فوریه آغاز شد، با آرزوهای بسیار بزرگتری آغاز شد: از بین بردن برنامه هستهای ایران، محدود کردن موشکهای بالستیک آن، کاهش نفوذ متحدان منطقهایاش و در مقاطعی، تغییر رژیم خود. هر یک از این اهداف از آن زمان محدود شده یا به آرامی کنار گذاشته شده است. واضحترین نشانه بازنگری واشنگتن، جدیدترین مورد است. مقامات به وال استریت ژورنال گفتهاند که ترامپ اکنون آماده است جنگ را بدون یک توافق هستهای جامع پایان دهد، به شرطی که تهران تضمین کند که تنگه هرمز به طور کامل بازگشایی شود.
ارزیابی خود دولت، که به این روزنامه منتقل شده، این است که تسلط اطلاعاتی ایالات متحده و تهدید مستمر حملات مجدد، یک توافق هستهای رسمی را غیرضروری میسازد. در این تحلیل، ایران قادر نخواهد بود برنامه خود را در عمل بازسازی کند، صرفنظر از اینکه هر توافقی در کاغذ چه میگوید. هرمز به طور مؤثری پرونده هستهای را به عنوان دستاورد مرکزی جنگ جابجا کرده است، که تا حد زیادی تحت تأثیر سیاستهای داخلی قرار دارد: قیمت بنزین و بسته شدن تنگه بر نحوه رأیگیری آمریکاییها در انتخابات میاندورهای نوامبر تأثیر میگذارد.
وعدههای شکسته یادداشتنامه ژوئن
مانع باقیمانده، پول است. ایران میخواهد تحریمها لغو شود و غرامت خسارات جنگی دریافت کند؛ کاخ سفید با هیچکدام از این دو موافقت نخواهد کرد. ایران هرمز را به عنوان مؤثرترین ابزار خود برای وادار کردن واشنگتن به ارائه تعهداتی که قبلاً در یادداشتنامهای که دو طرف در ۱۷ ژوئن امضا کردند، میداند—کاهش تحریمها بر روی نفت و پتروشیمی، آزادسازی داراییهای مسدود شده، پایان محاصره دریایی، و عقبنشینی نیروها از اطراف ایران—به جای اینکه ابتدا تنگه را باز کند و به واشنگتن اعتماد کند که بعداً به وعدههای خود عمل کند، میداند.
بسیاری از آنچه تهران اکنون درخواست میکند، به عبارت دیگر، جدید نیست. این درخواستها نزدیک به آن چیزی است که خود ترامپ پذیرفته و بهطور عمومی آن را “موفقیت” نامید زمانی که آن یادداشتنامه را در ژوئن امضا کرد، قبل از اینکه در عرض چند روز به خاطر نحوه مدیریت تنگه فرو بپاشد. مذاکرات بین ایران و عمان درباره نحوه عبور کشتیها از هرمز پس از هر بازگشایی به طور اساسی به پایان رسیده است؛ آنچه هنوز حل نشده، اصرار تهران بر پیوند زدن فعالسازی آن توافق به احیای کامل یادداشتنامه ژوئن، شامل مذاکرات هستهای است.
از سوی خود، معاون رئیسجمهور جی دی ونس بهطور عمومی گفته است که واشنگتن به تضمینهای ایران مبنی بر اینکه هیچ برنامهای برای دریافت عوارض از کشتیها در هرمز ندارد، اعتماد ندارد و هرگونه چنین وعدهای باید تأیید شود و به سادگی پذیرفته نشود: یک جزئیات کوچک که نشان میدهد چقدر حسن نیت هر طرف نسبت به دیگری کم است حتی در حالی که کار فنی با عمان پیش میرود.
آنچه واقعاً ارائه میشود
یک توافق بالقوه در قالب یادداشت ماه ژوئن شکل اولیهای به خود گرفته است. این یادداشت خواستار حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران بود. در آن زمان، رویترز گزارش داد که مکانیزمی که در حال شکلگیری بود، یک “صندوق بازسازی و توسعه” خصوصی است که بیش از نیمی از سرمایه پیشنهادی آن توسط شرکتهایی از ایالات متحده، کشورهای خلیج فارس، آسیا و سایر نقاط برای سرمایهگذاری در انرژی، حمل و نقل، لجستیک و تولید متعهد شده است.
ونس گفته است که ایران تنها پس از برچیدن برنامه هستهای خود، تسلیم کردن ذخایر اورانیوم غنیشده و پذیرش یک رژیم بازرسی سختگیرانه به این پول دسترسی خواهد داشت. اما این شرایط همچنین ضعف پیشنهاد را نشان میدهد: تهران بهطور مکرر اعلام کرده است که ممکن است یک تعلیق طولانیمدت از غنیسازی را بپذیرد و ذخایر غنیشده خود را رقیق کند یا کنار بگذارد، اما هرگز حق خود برای غنیسازی را بهطور دائمی تسلیم نخواهد کرد.
بنابراین، این صندوق ممکن است بزرگترین مشوق اقتصادی واشنگتن باشد، اما بر اساس شرایط ونس، این خطر وجود دارد که بیشتر شبیه یک پاداش برای تسلیم به نظر برسد تا یک مشوق. فضای واقعی چانهزنی در جایی بین این مواضع قرار دارد: آیا واشنگتن میتواند یک تعلیق قابل تأیید و چند ساله را به جای برچیدن دائمی بپذیرد و آیا تهران میتواند محدودیتهایی را بپذیرد که به اندازه کافی مزاحم باشد تا ایالات متحده را متقاعد کند که هر توافقی اجرا خواهد شد. این همان مشکلی است که اکنون بر فراز هرمز سایه افکنده است، جایی که واشنگتن reluctant است تا برای وعدههای ایرانی که میترسد نتواند بهطور قابل اعتمادی تأیید کند، امتیازات مشخصی را مبادله کند.
افزایش قدرت سختگیران
موضع خود تهران نیز در کنار تغییر پرسنل سختتر شده است. محمد باقر زلگدر، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی ایران، در یک بیانیه در ماه اوت شش شرط برای بازگشایی هرمز مطرح کرد—پایان هرگونه تهدید علیه ایران، توقف دائمی حملات به ایران و متحدان منطقهای آن، لغو محاصره و تحریمها، غرامت جنگی و آزادی بدون قید و شرط داراییهای مسدود شده—و اعلام کرد که شورا “هرگز در جنگ یا در مذاکره عقبنشینی نخواهد کرد.”
زلقادر از این سمت کنارهگیری کرده و محسن رضایی—فرمانده پیشین سپاه پاسداران و نامزد دو دوره ریاستجمهوری با سابقهای طولانی در مواضع سختگیرانه—اکنون این سمت را در اختیار دارد. روزنامه والاستریت ژورنال در هفتههای اخیر از تغییرات گستردهتری خبر داده است که موجب ارتقاء سختگیران باتجربه در ساختار امنیتی ایران شده است، در حالی که تکنوکراتها و عملگرایانی که معتقدند مذاکرات برای حفظ آنچه از اقتصاد باقی مانده ضروری است، در حال از دست دادن موقعیت خود هستند.
[caption id="attachment_34735" align="alignleft" width="1900"]
مشاور رهبر عالی ایران محسن رضایی و وزیر امور خارجه ایران عباس عراقچی در مراسم وداع با رهبر فقید ایران آیتالله علی خامنهای در تهران در تاریخ ۳ ژوئیه ۲۰۲۶ حضور دارند.
این تغییر پرسنلی همچنین یک سیگنال است: نصب یک کهنهکار سپاه پاسداران برای اداره نهادی که در نهایت هر توافقی در مورد هرمز را تأیید خواهد کرد، به واشنگتن و مذاکرهکنندگان خود تهران میگوید که شرایطی که ایران در ماه اوت تعیین کرده است، بعید است بدون یک مبارزه داخلی در سیستم نرم شود.
اما این تمام ماجرا نیست. رئیسجمهور مسعود پزشکیان بارها گفته است که ایران باید از وضعیت “نه جنگ و نه صلح” فراتر رود و رسانههای دولتی گزارش دادهاند که او در اواخر ژوئیه با رهبر عالی مجتبی خامنهای ملاقات کرده تا بهطور خاص در مورد معیشت، ارز خارجی و مدیریت انرژی بحث کند. اردوگاه عملگرایان ناپدید نشده است. اما لحن حداکثری خواستههای عمومی ایران—غرامتها، خروج دائمی ایالات متحده از اطراف ایران، تضمینها برای متحدان منطقهایاش—نشاندهنده این است که کدام اردوگاه در حال حاضر صدای بلندتری دارد و این صدای بلندتر از آنچه دو ماه پیش در تهران وجود داشت، است.
بخشی از آنچه که این اردوگاه را جسور کرده، خود ترامپ است. بسیاری از آنچه که ایران اکنون درخواست میکند، در ماه ژوئن روی میز بود، بهجز غرامتها. آنچه که از آن زمان تغییر کرده، کمتر به محتوای خواستههای ایران مربوط میشود و بیشتر به برداشت تهران از مردی که در آن سوی میز نشسته است: رئیسجمهوری که بارها تهدید کرده “مخربترین حملات از زمان جنگ جهانی دوم” را انجام خواهد داد و سپس هر بار عقبنشینی کرده است. برای سختگیران در تهران، این الگو نه بهعنوان احتیاط بلکه بهعنوان دلیلی بر این تلقی میشود که ترامپ تهدید وجودیای نیست که خود او به آن اشاره میکند، که به این معناست که نیازی به ارائه یک خروجی که به او چهرهای نجاتدهنده بدهد وجود ندارد و هیچ هزینهای برای آزمایش اینکه او را تا کجا میتوان پیش برد، وجود ندارد.
اقتصاد بقا
از سوی دیگر، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، گفته است که فشار اقتصادی دولت باعث سقوط آزاد ارز ایران و افزایش تورم به سهرقمی شده است. اعداد تا حدی از او حمایت میکنند: تورم سالانه بالای 80 درصد است، در حالی که قیمت مرغ 190 درصد و قیمت شیر 150 درصد در سال گذشته افزایش یافته است. صادرات نفت ایران، که قبل از جنگ به طور تقریبی 1.5 میلیون بشکه در روز بود و منبع حیاتی درآمد دولت و ارز خارجی به شمار میرفت، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است.
برآوردهای Capital Economics نشان میدهد که درآمدهای صادرات نفت در ماه ژوئیه به نزدیک صفر رسیده است، در حالی که در ماه ژوئن 4.5 میلیارد دلار بوده است. دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد که از پایان ماه ژوئیه هیچ نفتکشایی در جزیره خارک، ترمینال اصلی صادرات ایران، بارگیری نکرده است. ایران همچنین به مراتب کمتر از ذخیرهای است که به آن کمک کرد تا از اولین محاصره عبور کند: نفت ذخیرهشده در دریا که خارج از دسترس ناوگان دریایی ایالات متحده بود، از حدود 180 میلیون بشکه به حدود 60 میلیون بشکه تا اوایل ژوئیه کاهش یافته است. یک برآورد که توسط وال استریت ژورنال ذکر شده، هزینه کلی محاصره را به میزان 435 میلیون دلار در روز به خاطر فعالیت اقتصادی از دست رفته تخمین میزند.
پاسخ ایران به جای بهبودی، بیشتر سازگاری با کمبود است. تهران قطع برقهای دورهای را اعمال کرده، برخی از تولیدات کارخانهها را به روزهای جمعه منتقل کرده تا کمبود تولید را جبران کند، نرخ ارز یارانهای برای واردات ضروری تا 3.5 میلیارد دلار مانند گندم، دارو و شیر خشک ایجاد کرده و به دریافتکنندگان رفاه اجازه داده تا کالاهای اساسی را به صورت اعتباری خریداری کنند که در برابر پرداختهای آینده است.
صندوق بینالمللی پول انتظار دارد که اقتصاد امسال 5.4 درصد کاهش یابد. خانوارها در حال کاهش پساندازها و خرید کالاهای اساسی به صورت تدریجی هستند، در حالی که دستمزدها سریعتر از آنچه که میتوانند خرج شوند، ارزش خود را از دست میدهند. وخامت اقتصادی به طور خودکار به تسلیم سیاسی ترجمه نمیشود: سایر کشورهای تحت تحریم شدید، از کوبا پس از 1959 تا ونزوئلا در دهههای اخیر، از طریق ترکیبی از سهمیهبندی، حمایت و سرکوب، بحرانهای طولانیمدت را پشت سر گذاشتهاند. استراتژی تهران بازگرداندن زندگی اقتصادی عادی نیست. هدف آن این است که به اندازه کافی عمل کند تا فشار کنونی را که به آن وارد میشود، تحمل کند.
مقابله ایالات متحده و ایران با سه پایاننامه مواجه است
واشنگتن نسخه خود را از این محاسبات دارد و نه همه در واشنگتن از این مسیر خوششان میآید. سناتور کریس مرفی، دموکرات کنتیکت در کمیته روابط خارجی سنا و منتقد مکرر سیاست ایران ترامپ، در برنامه Meet the Press شبکه NBC استدلال کرد که ترامپ “این جنگ را باخته است”، و این امر آمریکا را ضعیفتر و ایران را قویتر کرده است.
هر روزی که هرمز بسته بماند، او گفت، قیمت را که ایالات متحده در نهایت برای بازگشایی آن خواهد پرداخت افزایش میدهد—او ارزش یک توافق احتمالی با ایران را تا ۱۰۰ میلیارد دلار در سال تخمین زد—و استدلال کرد که حتی یک “توافق بد” که به جنگ پایان دهد و تنگه را باز کند، بهتر از طولانی کردن بنبست است. گزارشها همچنین تغییر ترامپ به سمت فشار اقتصادی آرامتر را به توصیه ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک، مرتبط کردهاند که به دولت پیشنهاد داده است راهی برای خروج از جنگ پیدا کند تا اینکه آن را بیشتر تشدید کند.
نظر عمومی بخشی از این محاسبه است. طبق نظرسنجی CNN، تنها حدود ۲۸٪ از آمریکاییها نحوه مدیریت جنگ را تأیید میکنند، با گزارشهایی مبنی بر کشته شدن ۱۸ نظامی آمریکایی تا کنون. منطق خود دولت، که به آکسیوس منتقل شده، این است که ادامه جنگ ممکن است در واقع به دولت ایران کمک کند زیرا به آن بهانهای میدهد تا ناکامیهای اقتصادی را به جنگ نسبت دهد که در غیر این صورت باید به عهده بگیرد؛ یک دوره آرامش نسبی تهران را مجبور میکند تا به طور مستقیم با عواقب اقتصاد خود مواجه شود.
اینکه آیا این منطق برقرار است ممکن است به صبر واشنگتن بستگی داشته باشد که بیشتر از تهران طول بکشد. ذخیره استراتژیک نفت ایالات متحده—که ترامپ دستور آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه از آن را در مارس برای کاهش شوک نفتی اولیه جنگ صادر کرد، اکنون در پایینترین سطح خود در بیش از چهار دهه قرار دارد و میانگین قیمت بنزین در سطح ملی برای هفتهها بالای ۴ دلار در هر گالن باقی مانده است—هر دو محدودیتهایی هستند بر اینکه واشنگتن چقدر میتواند به بازی آرام ادامه دهد در حالی که جمهوریخواهان از اکثریت باریک کنگره در نوامبر دفاع میکنند.
جیمز استاوریدییس، دریادار بازنشسته و فرمانده سابق ناتو، هشدار داده است که خطر از هر دو طرف وجود دارد: شرایط سخت ایران فضای مانور ترامپ را محدود میکند، اما تهران نیز ممکن است میزان نفوذی که در واقع در اختیار دارد را بیش از حد برآورد کند.
این تنش محدود به کانال ایالات متحده و ایران نیست. در همان آخر هفتهای که ترامپ مصاحبه خود را با آکسیوس انجام داد، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، طرحی که از سوی ایالات متحده برای خلع سلاح حماس در غزه حمایت میشد را رد کرد (حماس ابتدا خواستار خروج اسرائیل است؛ اسرائیل ابتدا خواستار خلع سلاح است) و این موضوع فاصلهای را که جنگ بین واشنگتن و نزدیکترین متحدان منطقهایاش، نه تنها شرکای خلیج فارس، ایجاد کرده است، برجسته میکند.
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در کنفرانس خبری پس از دیدار در باشگاه مار-آ-لاگو ترامپ در پام بیچ، فلوریدا، در تاریخ ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵، انگشت خود را به سمت نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، اشاره میکند.
خلیج فارس خود نیز دچار تقسیم شده است. عمان، قطر و تا حدی عربستان سعودی به طور فزایندهای به نظر میرسد که معتقدند ایران نمیتواند به سادگی تحت فشار به عقبنشینی وادار شود و اینکه ثبات منطقهای اکنون بیشتر از مجبور کردن تهران به شکست اهمیت دارد؛ امارات متحده عربی و بحرین همچنان به خط سختتر واشنگتن نزدیکتر هستند. توافق دفاعی جدید عربستان سعودی با ترکیه و پاکستان، که در مکه در تاریخ ۷ اوت امضا شد، یکی از نشانههای این احتیاط است—این یک شکاف با واشنگتن نیست، بلکه دلیلی است بر اینکه کشورهای خلیج فارس دیگر به ضمانتهای آمریکایی تنها تکیه نمیکنند.
این موضوع شاید گزینههای واشنگتن را به اندازه هر چیزی که تهران انجام داده، محدود کند: کاخ سفید که سعی در حفظ جبهه متحد منطقهای دارد، در عوض شاهد این است که برخی از نزدیکترین شرکای آن نتیجه میگیرند که سازش با تهران، یا به سادگی برنامهریزی برای خود، بهتر از رویارویی امنیت آنها را تأمین میکند.
سه سناریوی ممکن
هیچیک از این موارد نتیجهای را که هر دو دولت میخواهند تضمین نمیکند. سه مسیر باقی مانده است. اول، این بنبست ممکن است به سادگی برای ماهها ادامه یابد، هر دو طرف هزینه را تحمل کنند بدون اینکه شکسته شوند. دوم، ممکن است به نوعی توافق محدود که دو طرف در ژوئن ترسیم کردهاند، حل شود—هرمز در ازای کاهش تحریمها، به صورت مرحلهای و تأیید شده به جای اینکه به اعتماد سپرده شود—اگر بتوانند این بار مشکل توالی را حل کنند. یا سوم، میانجیها ممکن است دوباره شکست بخورند و واشنگتن ممکن است به حملات وسیعتری که تنها چند روز قبل از مصاحبه ترامپ با آکسیوس در حال آمادهسازی بود، بازگردد.
تهران بر این باور است که دولتی که برای تحمل درد ساخته شده میتواند از محاصره فراتر رود قبل از اینکه مجبور به concessions شود که رهبری تازه سختگیرش هنوز حاضر به انجام آن نیست. واشنگتن بر این باور است که فهرست در حال کاهش اهداف جنگ، که به آرامی کنار گذاشته شده و نه به صورت رسمی اعلام شده، هنوز میتواند در داخل کشور به عنوان پیروزی به فروش برسد به محض اینکه هرمز دوباره باز شود. هر دو شرط بر این است که طرف مقابل نخست شکسته شود. هیچیک نشان ندادهاند که اگر این اتفاق نیفتد چه خواهند کرد.

